کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران
سخن روز

“اتحاد اتحاد، علیه فقر و فساد”

شعار فوق به صورت ترجیع بند شعار های بازنشستگان در گردهمائی های اعتراضی و هفتگی شان در آمده است. این کارگران پیشین، مجرب و آگاه به صورت نبض و میزان الحراره توده های عظیم و خشمگینِ به زیر فقر رانده شده درآمده اند. فقر در ایران هم ریشه در سیاست و هم در اقتصاد جمهوری اسلامی سرمایه دارد.  در زمینه سیاست: جمهوری اسلامی بحران زده با پافشاری بر ادامه جنگ 8 ساله ایران وعراق، با مداخله در بحرانهای منطقه ای و پروراندن تروریستهای اسلامی، با اجرای پروژه های ماجراجویانه اتمی و موشکی، با صرف میلیاردها دلار برای گسترش موسسات مذهبی در داخل و خارج، تریلیونها دلار از ثروت مردم این کشور و حاصل رنج و کار آنان را بر باد داده است. در زمینه اقتصاد: رژیم با پیروی از اقتصاد نئولیبرالیستی، یعنی خصوصی  سازی های غارتگرانه، زدن از یارانه ها،کاستن از خدمات اجتماعی، تعدیل نیروی کار و بیکارسازی وسیع نیروی کار و بویژه زنان بدون پرداخت بیمه بیکاری، حذف مزایای کارگری مانند حق مسکن و بیمه هایدرمانی، تورم افسارگسیخته و بی‌ارزش شدن پول ملی، سیر صعودی هزینۀ زندگی، افزایش شغل بدون تامین در میان همه کارگران و بویژه زنان و جوانان، روشن نبودن آیندهٔ آنان، گسترش و عمیق تر شدن دره میان فقر و ثروت طبقه‌ها و قشرهای اجتماعی، محیط زیست ویران شده، همه اینها بر متن یک بحران اقتصادی مزمن و ناتوانی کامل و مطلق رژیم در بهبود آن، از عوامل اصلی افزایش آمار فقر شدید در ایران بوده اند. امروز بیش از ۷۰ درصد مردم ایران ٤ برابر زیر خط فقر زندگی می کنند. این اوضاع به نوبه خود موجب بروز انواع ناهنجاری ها و آسیبهای اجتماعی از قبیل تن فروشی، اعتیاد  به مواد مخدر، زباله گردی ، کارتنخوابی کودکان کار  و خودکشی و غیره شده اند.

فقر به صورت درخود می تواند مردم یک کشور را برای قبول دیکتاتوری، فقر مزمن، استثمار شدید، تحقیر و انواع مصائب دیگر آماده سازد.تنگدستی و استثمار شدید و تحمیل شده به خانواده های کارگری سبب میشود تا اعضا آنها مداوما تحت فشار روحی باشند. آنها از کودک و بزرگ به کار پرداخته با اینحال تامین یک زندگی بخور و نمیر برایشان مشکل میشود. تلاش برای کسب معاش و فقر آنها را با تحقیر روزانه و جایگاه نازل اجتماعی روبرو میکند. داشتن اوقات فراغت برایشان محال شده و اندیشیدن به راه حل جهت تغییر سرنوشت خویش برایشان با موانع بسیار مواجه میگردد. ثبات خانوادگی و حتی فردیشان در خطر مداوم می باشد. بنابراین پرداختن به امور سیاسی، اجتماعی و مبارزه برای کسب حقوق انسانی و دموکراتیک برای آنها مشکل میشود. بدست آوردن آگاهی سیاسی و طبقاتی و سازمانیابی در کنار هم طبقه ای ها برای آنها سخت میشود. وقتی آنها در روی زمین راه نجاتی نیابند زمینه برایشان فراهم میشود تا به تخدیر مذهبی روی آورده و عدالت را در قیامت بجویند. این همان چیزی است که صاحبان سرمایه و دولت هایشان در جهان و در ایران جمهوری اسلامی میخواهد.

اما واقعیات مبارزات طولانی مدت و رو به رشد کارگران، بازنشستگان، معلمان، پرستاران، حاشیه نشینان، مبارزان رهائی ملی و همه ستمدیدگان نشان می دهد که در ایران فقر آتش مبارزات را دامن زده و به صورت آتش فشانی در زیر پای رژیم عمل میکند. گذشته از مبارزات مستمر و پیگیرانه علیه گرانی و جهت افزایش دستمزد، تامین بیمه بیکاری و درمانی، افزایش حق مسکن و سایر مزایای از جانب شاغلین، جامعه شاهد دو خیزش بزرگ علیه فقر و سایر بیحقوقی ها در دیماه 1396 و آبان 98 بوده است. مطالبات همین خیزش ها در جنبش انقلابی ژینا به لحاظ سیاسی و اقتصادی به سطوح عالیتری ارتقا یافتند. مبارزات و اعتصابات اقتصادی – سیاسی کارگران و بازنشستگان بعد از سرکوب خونین و فروکش نسبی انقلاب ژینا بار دیگر در سطح سراسری شروع شد. تعداد اکسیون های کارگری که قبل از سراسری شدن کوید 19 در ایران به بالای 4000 مورد رسیده بود، دارد دوباره اوج میگیرند. برای نمونه مبارزان مذکور در سال گذشته بیش از دو هزار و پانصد بار در اعتصابات، راه پیمائی ها و گردهمائی های اعتراضی شرکت کرده اند. آنهم در کشوری که اعتصاب و تظاهرات مستقل در آن قانونا ممنوع و شرعا حرام است. این مبارزات و اعتراضات سیاسی – اقتصادی نمایانگر این حقیقت ساده هستند که مزدبگیران، بازنشستگان در زیر بار فقر تباه کننده تحمیلی توسط رژیم و کارفرمایان دچار سختی های بیشمار گشته، اما پشت خم نکرده اند. آنها بر بستر فقر معشیتی و بی حقوقی سیاسی اسیر سرنوشتی نشده اند که جمهوری اسلامی و صاحبان سرمایه برای آنها رقم زده اند، هیچ بلکه مبارزات خود را به لحاظ کیفی ارتقا داده اند. در میان بیش از 2500 اکسیون مبارزاتی مورد اشاره بیش از یکهزار و صدتای آنها در صنایع صنعتی کلیدی نظیر نفت، گاز، فولاد، پتروشیمی ها و ذوب آهن رو یداده اند. آن اکسیون ها سازمانیافته تر از پیش بوده و رهبران جدیدی را در دل خود پرورده اند که رد آنها کاملا قابل تشخیص است. کارگران رسمی نفت، پیمانکاری ارکان ثالث، نفتگران پیمانکاری قراردادی، کارگران صاحب تجربه و سنت هفت تپه، کارگران فولاد رزمنده اهواز، کارگران آگاه و مجربی بازنشسته که استخوانبندی این مبارزات می باشند بتدریج دارند بر جنبه سیاسی مبارزات سازمانیافته شان افزوده و امید توده های به فقر رانده شده و خشمگین به رهائی از دام فقر، استثمار و استبداد را دو چندان کرده اند.