<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	 xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" >

<channel>
	<title>جمشید عبدی &#8211; کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران</title>
	<atom:link href="https://komalah.org/writer/jamshid/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://komalah.org</link>
	<description>سایت سیاسی خبری رسمی کومه له سازمان کردستانی حزب کموتیست ایران</description>
	<lastBuildDate>Tue, 06 May 2025 08:00:22 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	

<image>
	<url>https://komalah.org/storage/2021/06/komalaicon.png</url>
	<title>جمشید عبدی &#8211; کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران</title>
	<link>https://komalah.org</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>اهمیت تحلیل انتقادی تاریخ  بخش نخست: (تاریخ ارزیابی نشده و بازتولید سلطه)</title>
		<link>https://komalah.org/%d8%a7%d9%87%d9%85%db%8c%d8%aa-%d8%aa%d8%ad%d9%84%db%8c%d9%84-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d9%82%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=%25d8%25a7%25d9%2587%25d9%2585%25db%258c%25d8%25aa-%25d8%25aa%25d8%25ad%25d9%2584%25db%258c%25d9%2584-%25d8%25a7%25d9%2586%25d8%25aa%25d9%2582%25d8%25a7%25d8%25af%25db%258c-%25d8%25aa%25d8%25a7%25d8%25b1%25db%258c%25d8%25ae</link>
					<comments>https://komalah.org/%d8%a7%d9%87%d9%85%db%8c%d8%aa-%d8%aa%d8%ad%d9%84%db%8c%d9%84-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d9%82%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[جمشید عبدی]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 06 May 2025 07:52:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مطالب رسیده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://komalah.org/?p=221440</guid>

					<description><![CDATA[<p>مطلب از این قرار است، ادمه دهم یا به سکوت پناه برم. این عبارت پارادوکسیکال وضعیت اراده رنج کشیده، بی هدف ، دچار شک و تردید شده یِ اکنون من(من به مثابه ی سوژه ای در آستانه) است. اما بکت میگوید که باید ادامه دهم چرا که " ادامه دادن" نوعی مقاوت در برابر بی معنایی است. ممکن است از روی عادت این کار را میکنم یا سرسختی، یا اینکه راهی جز ادامه دادن نیست.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://komalah.org/%d8%a7%d9%87%d9%85%db%8c%d8%aa-%d8%aa%d8%ad%d9%84%db%8c%d9%84-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d9%82%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae/">اهمیت تحلیل انتقادی تاریخ  بخش نخست: (تاریخ ارزیابی نشده و بازتولید سلطه)</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://komalah.org">کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p class="p1" dir="rtl"><span class="penci-highlighted-red">جمشید عبدی</span></p>
<p class="p1" dir="rtl">&#8220;نمی‌توانم ادامه دهم، ادامه خواهم داد&#8221; #ساموئل_بکت</p>
<p class="p1" dir="rtl">مطلب از این قرار است، ادمه دهم یا به سکوت پناه برم. این عبارت پارادوکسیکال وضعیت اراده رنج کشیده، بی هدف ، دچار شک و تردید شده یِ اکنون من(من به مثابه ی سوژه ای در آستانه) است. اما بکت میگوید که باید ادامه دهم چرا که &#8221; ادامه دادن&#8221; نوعی مقاوت در برابر بی معنایی است. ممکن است از روی عادت این کار را میکنم یا سرسختی، یا اینکه راهی جز ادامه دادن نیست.</p>
<p class="p1" dir="rtl">عقل نقاد از آن رو که به حقیقت وفادار است نمی تواند در برابر هیچ امری اعم از سنت، تاریخ و حتی ارزشها و به شکل رادیکال تر بنیان های خود عقل نقاد سکوت پیشه کند. ادامه دادن با تعهدِ به حقیقت، مستلزم کنشی پویا در مقابل بداهت هایی است که به اندیشه در نیامده، اما پذیرفته شده اند. عقل نقاد و نقد نقادانه، نه به معنای انکار و نابود کردن، بله همیشه به دنبال افق هایی تازه<span class="Apple-converted-space">  </span>برای گشودن است. شکاکیت نقادانه با وقار ترین شکل صداقت است. من به دنبال آن دریچه روشنی هستم که شاملو می گفت در انتهای اندوه گشاده است.</p>
<p class="p1" dir="rtl">بدون ‌پرسش، نه شناختی حاصل می‌شود و نه رهایی بخشی ممکن است. اگر فضای اندیشه از پرسش خالی شود، نه تنها درهای فهم بسته می ماند، بلکه میراث فکری گذشتگان، با تمام کج ‌فهمی‌ ها، اوهام و تحریفاتش، بی هیچ پالایش و بازاندیشی، دست‌ نخورده به نسل‌های بعد منتقل خواهد شد. تاریخی که مورد ارزیابی انتقادی قرار نگیرد، محکوم به تکرار خویش است. در سنت دیالکتیکی مارکس، تاریخ نه چون رشته ‌ای از رویدادهای منفرد و تصادفی، بلکه به مثابه روندی قانونمند از مبارزه‌ طبقات و تحولات اجتماعی و اقتصادی فهمیده میشود. از این منظر، هر دوره ی تاریخی محصول تضادهای درونی زمانه ی خویش است. بنابراین، عدم تحلیلِ انتقادی تاریخ به معنای ناتوانی در درک این تضادها و دینامیسم ‌های درونی ساختار است ویقینا به بازتولید &#8220;همان ساختارهای سلطه&#8221;، همان مناسبات استثمار و همان اشکال &#8220;ازخودبیگانگی&#8221; محکوم می شود.</p>
<p class="p1" dir="rtl">آگاهی بشر از تاریخ خود و مناسبات اجتماعی عینی و ساختارها و نهادهایی که به جامعه قوام می دهند، یک ضرورت انکار ناپذیر است. اگر این مناسبات تحلیل نشود و به نقد کشیده نشود، جامعه گرفتار تقدیری کور از بازتولید سلطه در لباسی دیگر می شود. معنای دم دستی &#8221; از خود بیگانگی&#8221; همین است که مردم به جای اینکه آگاهانه تاریخ خویش را بسازند، همچون یک سوژه فعال، به ابژه ی منفعل در دل پروسه ای بدل می شوند که بر آن تسلط و آگاهی ندارند. به تعبیر دیگر تاریخ ارزیابی نشده، جوامعی را شکل می دهد که از روی عادت و نه &#8220;جستن، یافتن و به اختیار برگزیدن&#8221;، سیر خود را طی میکند و اینگونه است که عبور از خود بیگانگی به سوی یک آگاهی رهایی بخش به محاق می رود و چرخه ی سرکوب و استثمار تکرار میشود. این عبارت مارکس مشهور است که می گفت، تاریخ دوبار تکرار می شود یکبار به صورت تراژدی و یک بار به صورت کمدی، این یک بداهه پردازی یا یک عبارت شیک از جانب او نبود چرا که مارکس تجربه ی انقلاب فرانسه و لویی بناپارت(ناپلئون سوم) را داشت و می دید که هنگامی که عدم تلاش برای درک و سنجش تاریخ و درس گرفتن از رویدادها در جامعه وجود نداشته باشد، انقلابی که قرار است جامعه را جامه ای نو بپوشاند و به مرحله ی بالاتری ببرد، می تواند به بازتولید اشکال عقب ماندهِ ی تاریخی سوق دهد و درانقلاب فرانسه این روی داد و چرا که نقدِ تجربه های گذشته در میان انقلابیون غایب بود و این غیاب همیشه به مضحکه ی فجایع در قالبی بیمعنا، اما دردناک می انجامد. همچنان که برای &#8220;انقلاب بهمن&#8221; در ایران این فاجعه تکرار شد. انقلابی که با آرمان های رهایی بخشی چون آزادی و استقلال زاده شد اما در فقدان نهاد سازی و بی اعتنایی به کثرت گرایی و رواداری، به تدریح به مسیری سوق یافت که در آن خشونت، طرد و بازتولید استبداد غلبه یافت. در این پیچ های تاریخی است که خوانش صحیح تاریخ تفکر برای تحلیل این رویدادها به مدد ما می آیند، چنانکه پیشترها هگل هشدار داده بود که آزادی هنگامی که &#8220;بی واسطه و مطلق&#8221; مطالبه شوند، خود به ابزاری برای خشونت بدل می گردنند، زیرا هرکس با این &#8220;ایده&#8221; که به صورت مطلق بیان شده مخالف باشد یا همدل نباشد، دشمن تلقی می شود و باید حذف شود. و در عمل، به ابزار سلطه‌ای نو بدل خواهد شد.<span class="Apple-converted-space">  </span>روایت انقلاب بهمن به روشنی نشان می دهد آنچه ما شور و نوعی سرمستی انقلابی می خوانیم، چگونه قربانی منطق حذف گرایانه ی قدرت شد، چگونه بعد از مدتی روزنامه ها بسته شدند، احزاب سرکوب و خاموش شدند و حتی بسیاری از کنشگران اصلی و اولیه ی انقلاب از صحنه بیرون رانده شدند. زیرا آزادی هنگامی که تنها از منظر یک گروه تبین و تعریف می شود، معنایی جز حذف دیگران ندارد.</p>
<p class="p1" dir="rtl">شاید بد نباشد که اندکی در این مفهوم &#8220;بی واسطه&#8221; مکثی داشته باشیم، چرا که هم در فهم دستگاه فکری هگلی ضروری است و هم برای بحث ما و مهمتر از آن تحلیل شرایط تاریخی اکنون ما بسیار راهگشاست. در فلسفه هگل هر گاه در جایی از مفهوم &#8220;بی واسطه&#8221; استفاده می شود یک بار منفی دارد و به مرحله ای خام و ناپخته اشاره دارد چرا که هنوز در فرایند عقلانی و به میانجی عقل به شناخت درنیامده است به زبان هگلی با &#8220;دیگری خود&#8221; مواجه نشده، هنوز ساحت های تضاد و رفع این تضاد را طی نکرده است از اینرو نمی تواند به تنهایی حامل حقیقت باشد.</p>
<p class="p1" dir="rtl">پس با این تعریف &#8220;آزادی بی واسطه&#8221;، شکلی از خواست آزادی است بدون عبور از سیر تکامل نهادهای میانجی، مناسبات و روابط اجتماعی، تاریخی و عقلانی که این آزادی بایستی درون آنها تحقق یابد. این چنین است که این شکل از آزادی ناپایدار است و اغلب به نفی &#8220;دیگری&#8221; منتهی می شود و توان تحمل و آشتی را ندارد. به این مفهوم در ادامه دوباره باز میگردیم و اهمیت آن<span class="Apple-converted-space">  </span>بیشتر روشن می شود.</p>
<p class="p1" dir="rtl">اگر نقدِ نقادانه تجارب تاریخی به سخره گرفته شود و اهمیتی که شایسته آن است را به آن ندهیم. از این رو، در پرتو دیالکتیکی که مارکس همچون متد از هگل برگفته بود و در قالبی نو به انضمامی کردن آن در مناسبات جهان مادی مبادرت ورزید، می توانیم<span class="Apple-converted-space">  </span>بگوییم که جامعه ای که ابژه<span class="Apple-converted-space">  </span>تحلیل ماست، با همه<span class="Apple-converted-space">  </span>تاریخ و مناسبات موجود در آن چون طبقات، جامعه مدنی ، دولت و نهادها و احزابی که درآن موجود هستند باید در تحلیلی انتقادیِ قرار بگیرند و این ، نه یک امر انتزاعی، بلکه ضرورتی عینی برای گذار از وضعیت بیگانگی به آگاهی، و از استثمار به رهایی است. تنها از این رهگذر است که آنچه ما مصلحتا پروژه ی رهایی بخشی می نامیم به سرمنزل مقصود می رسد.</p>
<p class="p1" dir="rtl">پرسش گری مداوم به جای قبول پاسخ های قطعی و آنهم در بستر هر دوره تاریخی مشخص و جامعه مشخص که این زمینه ها نیز در سیالیتی مستمر قرار دارند، یکی از اصلی ترین مشخصه های نقدِ نقادانه است. منظور از این مفهوم کارکردی این است که تحلیل و ارزیابیِ دقیق، عمیق و مبتنی بر منطق و شواهد از یک اثر، پدیده یا ایده است، به گونه ای که فراتر از توصیف سطحی برود این فراروی وجه ممیزه این نوع نقد است و ابعاد گوناگون ابژه خود را با رویکردی تحلیلی مورد بررسی قرارمی دهد. در این نوع نقد، هدف تنها یافتن کاستی‌<span class="Apple-converted-space">  </span>یا ستایش جنبه‌ های مثبت نیست، بلکه مهمتر از آن، روشن کردنِ معنا، ساختار، زمینه و تأثیر آن پدیده است، که در اینجا نقدِنقادانه تاریخ مدنظر است و رسیدن به یک &#8220;تاریخ فکر شده&#8221; نه بازگویی خام از وقایعی که با این رویکرد و متد برسی و سنجش نشده است.</p>
<p class="p1" dir="rtl">ما با معضلی به نام &#8220;چپ میان مایه&#8221; روبرو هستیم (که به گمانم میان مایگی از اصطلاحی مناسب است) که این رویکرد نقادانه و تفکر را در حالت عمومی تر ، موضوعی انتزاعی می داند و آن را از دستور کار خود خارج می کند و ملتفت نیست که تغییر جهان هنگامی که نتواند با رویکردی همه جانبه در تفکر نقاد، شاکله پخته خویش را بازیابد، نه به تغییر که به تخریب جهان منتهی می شود. مشکل ما با رویکرد این افراد و سو گیری نظری آنان در این است که ایشانِ خردِ انتقادی را به حالت تعلیق درآورده اند. این تفکرِ&#8221;میان مایه&#8221;، صورتی فروکاسته و اخته، ازسوژه ی تاریخی است، فاعلی که در هیئتِ &#8220;چپِ مقلد&#8221; سربرآورده بی آنکه از دیالکتیک میان نظریه<span class="Apple-converted-space">  </span>و عمل آگاه باشد و درک کند، و از ساحت انتزاع به عینیت تاریخی روی بیاورد. این &#8220;سو گیری مخرب&#8221;، تفکرِ انتقادی یا نقدِنقادانه را به مثابه امری حاشیه ای و بعضا مزاحم قلمداد می‌کند.(این درد را کجای دلمان بگذاریم) و تو گویی می شود تامل نظری را از تغییر انقلابی تفکیک کرد. برای این &#8220;سو گیری مقلدانه&#8221; فتوای دیرینِ &#8220;مسئله ی ما، تفسیر جهان نیست، بلکه تغییر آن است&#8221; را به غلط راهبر و تصدیق گر نفی تفسیر نقادانه قرار میدهند.</p>
<p class="p1" dir="rtl">و با این بار کج خویش را از بارِ تأملِ نظری رها می‌سازند، باری که ثابت شده به مقصد نمی رسد.<span class="Apple-converted-space">  </span>نمیخواهند بپذیرند که هر تغییرِ اصیلی، تنها از رهگذرِ شکستنِ گفتمان‌ های مسلط و استنطاقِ دانش‌های مستقر حاصل می‌شود. و این مهم، جز با بازگشتِ مداوم به تفکرِ نقاد و نقادی سیال نه ساکن و بی حرکت، ممکن نیست. در اینجا فراموش می شود یا به قصد انکار میشود که در غیابِ<span class="Apple-converted-space">  </span>یک پراتیکِ نظری ژرف، یا دقیق تر &#8220;پراکسیس در معنای مارکسی&#8221; که کنشی آگاهانه و عملی مبتنی بر اندیشه است نمیتوان نه به مناسبات سلطه فایق آمد و نه از دل این تغییر چهره های مداوم ابژه ی مورد مناقشه، که در اینجا تاریخ به فکر درآمده از مجرای نقدِنقادانه است، نقشه ای مشخص برای رهایی ترسیم کرد. در بهترین حالت این &#8220;دگماتیسم میان مایه&#8221; نقش هایی تازه بر گرده همان مناسبات خواهد زد و در لوای عمل رهایی بخش قفسی تازه بنیان می نهد. چرا که آنچه در این گفتمان غایب است و مانع عبور از خود بیگانگی می شود، عدم<span class="Apple-converted-space">  </span>فهم تاریخی از &#8220;دیگری&#8221; نه به عنوان یک بیگانه یا خصم بلکه به عنوان یک جزء ضروری برای نیل به خودآگاهی است. اینجا دیگر حذف دیگری یا خصم دانستن آن شکستن پلهایی است که فرایند تاریخی رسیدن به خودآگاهی را میسر میکند و شکاف میان هستی انتزاعی و انضمامی را با قبول<span class="Apple-converted-space">  </span>دیگری از کنش اراده گرایانه نجات می دهد.</p>
<p class="p1" dir="rtl">این باید در مایی که خود را فعال سیاسی می دانیم نهادینه شود که تفکر نقاد، رادیکال‌ ترین شکلِ مبارزه‌ ی انقلابی است. نه بدان سبب که بانگ برمی آورد، بلکه از آن رو که می‌ تواند نشان دهد آنچه بدیهی انگاشته شده، شاید چندان بدیهی نباشد. تفکر باید بتواند بر آن مواضع و اصولی که سال ها است در سایه‌ ی عادت، ترس یا مصلحت ‌اندیشی خاک خورده و برای مردم به یک اصل بدیهی و امری ثابت تبدیل شده نوری بیفکند. و غبار کج فهمی ها را کناری بریزد.در جهانی لبریز از تکرار و تقلید، جسارت اندیشیدن، گام نهادن به میدان خطر است. جسارت اندیشدن و به قول کانت خروج از ضعارت خودخواسته، امری حیاتی و ضروری است. نقطه عزیمت ما بایستی نقدِ نقادانه، انضمامی و همه شمول باشد و این مسیر است که می تواند جامعه مطبوع ما را مطلوب هم بگرداند.</p>
<p class="p1" dir="rtl">پایان بخش نخست. 2025-05-05</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://komalah.org/%d8%a7%d9%87%d9%85%db%8c%d8%aa-%d8%aa%d8%ad%d9%84%db%8c%d9%84-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d9%82%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae/">اهمیت تحلیل انتقادی تاریخ  بخش نخست: (تاریخ ارزیابی نشده و بازتولید سلطه)</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://komalah.org">کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://komalah.org/%d8%a7%d9%87%d9%85%db%8c%d8%aa-%d8%aa%d8%ad%d9%84%db%8c%d9%84-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d9%82%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>حزب دموکرات، روشنگری یا استتار حقیقت</title>
		<link>https://komalah.org/%d8%ad%d8%b2%d8%a8-%d8%af%d9%85%d9%88%da%a9%d8%b1%d8%a7%d8%aa%d8%8c-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%86%da%af%d8%b1%db%8c-%db%8c%d8%a7-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%ad%d9%82%db%8c%d9%82%d8%aa/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=%25d8%25ad%25d8%25b2%25d8%25a8-%25d8%25af%25d9%2585%25d9%2588%25da%25a9%25d8%25b1%25d8%25a7%25d8%25aa%25d8%258c-%25d8%25b1%25d9%2588%25d8%25b4%25d9%2586%25da%25af%25d8%25b1%25db%258c-%25db%258c%25d8%25a7-%25d8%25a7%25d8%25b3%25d8%25aa%25d8%25aa%25d8%25a7%25d8%25b1-%25d8%25ad%25d9%2582%25db%258c%25d9%2582%25d8%25aa</link>
					<comments>https://komalah.org/%d8%ad%d8%b2%d8%a8-%d8%af%d9%85%d9%88%da%a9%d8%b1%d8%a7%d8%aa%d8%8c-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%86%da%af%d8%b1%db%8c-%db%8c%d8%a7-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%ad%d9%82%db%8c%d9%82%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[جمشید عبدی]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 07 Apr 2025 07:08:36 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مطالب رسیده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://komalah.org/?p=219319</guid>

					<description><![CDATA[<p>درست در همان بندی که "حزب دمکرات کوردستان ایران" مدعی می شود که ( سەرلەبەری ئەم تۆمەتانە ڕەت دەکەینەوە) به فارسی " ما این اتهامات را رد می کنیم" این وضعیت مبتنی بر دو مغالطه اساسی است.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://komalah.org/%d8%ad%d8%b2%d8%a8-%d8%af%d9%85%d9%88%da%a9%d8%b1%d8%a7%d8%aa%d8%8c-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%86%da%af%d8%b1%db%8c-%db%8c%d8%a7-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%ad%d9%82%db%8c%d9%82%d8%aa/">حزب دموکرات، روشنگری یا استتار حقیقت</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://komalah.org">کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p class="p1" dir="rtl">
<p class="p1" dir="rtl">جمشید عبدی</p>
<p class="p1" dir="rtl">وصف رخساره خورشید ز خفاش مپرس</p>
<p class="p1" dir="rtl">درست در همان بندی که<span class="s1"> &#8220;</span>حزب دمکرات کوردستان ایران<span class="s1">&#8221; </span>مدعی می شود که<span class="s1"> ( </span>سەرلەبەری ئەم تۆمەتانە ڕەت دەکەینەوە<span class="s1">) </span>به فارسی<span class="s1"> &#8221; </span>ما این اتهامات را رد می کنیم<span class="s1">&#8221; </span>این وضعیت مبتنی بر دو مغالطه اساسی است<span class="s1">.</span></p>
<p class="p1" dir="rtl"><span class="s1">1. </span>فردی که در موقعیت اتهام قرار دارد، جایگاه قضاوت را تصاحب می‌کند، تا از این طریق حقیقت‌<span class="s1">‏</span>هایی تحمیل شوند که فاقد بی‌طرفی‌اند<span class="s1">.</span></p>
<p class="p1" dir="rtl"><span class="s1">2. </span>کسی که منظر خاصی را اتخاذ می‌کند و محدودیت‌<span class="s1">‏</span>هایی را به واقعیت تحمیل می‌کند که صرفاً محصول نگاه محدود خود است<span class="s1">.</span></p>
<p class="p1" dir="rtl">در لحظه‌ی ابتدایی این بیانیه، سوژه‌ی سیاسی<span class="s1"> (</span>حزب دمکرات کوردستان ایران<span class="s1"> ) </span>در مواجهه با نیروی سلبی افکار عمومی در وضعیت بی‌میانجیِ اضطراب قرار می‌گیرد؛ گویی روحِ زمان، چون آینه‌ای بی‌رحم، تمامیت پنهان‌ شده در ساختارهای زبانی و نهادی حزب را بر آن بازمی‌تاباند<span class="s1">. </span>این ترس، خود محصولِ آگاهی‌ای ا‌ست که هنوز به آشتی با ذاتِ تاریخی خویش نرسیده، و ازینرو، در مواجهه با قضاوت جمعی، به ساحت نفی<span class="s1"> ‌</span>نشده‌ی خودآگاهی واپس<span class="s1"> ‌</span>مانده ی خود که ماهیتی ضدِ دموکراتیک است، پرتاب می‌شود<span class="s1">.</span></p>
<p class="p1" dir="rtl">در این بستر، که واکنش اعضا و کادرهای این حزب مجالی برای ظهور و بروز واکنش<span class="s1"> (</span>فرهنگ حزبی<span class="s1">) </span>به نقد یک رویداد تاریخی یا بهتر بگوییم<span class="s1"> &#8220;</span>اشاره به یک رویداد تاریخی<span class="s1">&#8221; </span>بیان می شود، زبان غیر‌اخلاقی و فرهنگ ضد زنانه‌ای که از درونِ ساختار رسانه‌ ای این جریان به نهفت وجود داشته و میراثی از عدم تحمل تکثر سیاسی در کردستان یا بعدها در کنگره هشتم همان حزب و چه بسا پیش از آن است، دوباره<span class="s1"><span class="Apple-converted-space">  </span></span>فوران<span class="s1"><span class="Apple-converted-space">  </span></span>می‌کند، به مثابه‌ی آنتی‌تز دموکراسی، و این خود نه امری تصادفی، بلکه تجلّی ضروری روحی‌ست که در تمایز با آزادی، خود را در صورت‌ بندی اراده‌ی معطوف به سلطه بازمی‌یابد<span class="s1">. </span>آنچه بر سطحِ گفتار سیاسی آشکار می‌گردد، نه صرفاً انحرافی اخلاقی، بلکه بیان انضمامیِ حقیقتی‌ست که در بنیاد خود، به انکار خویش<span class="s1">(</span>مدعی دمکرات بودن<span class="s1">) </span>منتهی می‌شود<span class="s1">.</span></p>
<p class="p1" dir="rtl">از دل این تز و آنتی‌تز، سنتزی رخ می‌نماید<span class="s1">: </span>افشای ساختار تمامیت‌ خواهانه نه به عنوان انحراف، بلکه به عنوان لحظه‌ای ضروری در تاریخ سیر خودآگاهی سیاسی این جریان که همین نیز خود آغازگاههای درگیری نظامی در بطن شرایط انقلابی را به سود دشمن به پیش برد<span class="s1">. </span>بدین‌سان، قضاوت افکار عمومی، که مشخصه دوره کنونی با گسترش رسانه های جمعی است صرفاً واکنشی روان‌شناختی نیست، بلکه صورتِ تحقق‌ یافته‌ی روحِ جمعی‌ است که در فرایند نفی و بازشناسی، خویشتن را به سوی آزادی می‌برد و ماهیت جریان شناختی و اصول حاکم براین فرهنگ غیردمکراتیک را بازپس میزند و رهبری آن را وادار به صدور بیانیه ای در به اصطلاح<span class="s1"> &#8220;</span>روشنگری<span class="s1">&#8221; </span>می کند که خود عاملی برای ابهام و به انحراف بردن واقعیت وسلب پرسش از آن است<span class="s1">. </span>وقتی شفاف‌سازی‌ به جای رفع ابهام، خود بر پیچیدگی و سردرگمی می‌افزاید، از منظر فوکویی نمی‌توان آن را بی‌طرف یا بی‌ قدرت تلقی کرد<span class="s1">. </span>در این نگاه هر تولید دانش با شبکه<span class="s1"> ‌</span>ای از قدرت درآمیخته است، و آنچه<span class="s1"> &#8220;</span>شفاف‌سازی<span class="s1">&#8221; </span>نامیده می‌شود، ممکن است نه برای کشف حقیقت، بلکه برای اعمال کنترل، شکل<span class="s1"> ‌</span>دهی به گفتمان و مشروعیت<span class="s1"> ‌</span>بخشی به مواضع خاصی صورت گیرد<span class="s1">. </span>شفاف<span class="s1"> ‌</span>سازی که نتیجه‌اش افزایش ابهام است، اغلب نشانه بازتولید مناسبات قدرت است؛ جایی که زبان به ابزاری برای<span class="s1"> &#8220;</span>استتار حقیقت<span class="s1">&#8221; </span>و تحکیم سلطه بدل می‌شود<span class="s1">. </span>این‌گونه<span class="s1"> &#8220;</span>روشنگری<span class="s1">&#8220;</span>، نه کنشی خنثی، بلکه نوعی بازآرایی گفتمانی است که هدفش نه آگاهی، بلکه جهت‌ دهی به ادراک، محدود کردن پرسش‌گری و سرکوب بدیل‌هاست<span class="s1">. </span>در چنین زمینه‌ای، مقاومت در برابر این نوعِ از شفاف<span class="s1"> ‌</span>سازی، یعنی افشای سازوکارهای قدرت پنهان‌شده در پس زبان، و بازپس‌گیری گفتمان از جناح مقابل که به نادرست در جایگاه قاضی نشسته هر چند خود متهم است<span class="s1">. </span></p>
<p class="p1" dir="rtl">از سوی دیگر وقتی فرد یا ساختاری شفاف‌سازی ارائه می‌کند که به جای روشن‌کردن واقعیت، آن را در تاریکی نوینی فرو می‌برد، از منظر مارکسی باید به ایدئولوژی نهفته در پس آن نگاه کرد<span class="s1">. </span>در این وضعیت، فرد تنها حالت‌هایی را ممکن می<span class="s1"> ‌</span>داند که خود آن‌ها را بیان کرده، گویی واقعیت محدود به گزینه‌هایی است که گفتمان مسلط تعیین کرده‌اند<span class="s1">. </span>اما این محدودسازی آگاهی، درست همان چیزی است که ایدئولوژی با ظاهری<span class="s1"> &#8220;</span>بی‌طرف<span class="s1">&#8221; </span>انجام می‌دهد<span class="s1">: </span>آنچه واقعاً ممکن است، ناممکن جلوه می‌کند، و آنچه باید مورد نقد قرار گیرد، به عنوان تنها راه موجود جا زده می‌شود<span class="s1">. </span>در اینجا شفاف‌سازی بدل به ابزار بازتولید سلطه می‌شود، زیرا ذهن را در چارچوب‌هایی زندانی می‌کند که منفعت خاصی را<span class="s1"> (</span>در اینجا کم کردن از فشار افکار جمعی<span class="s1">) </span>حفظ می‌کند<span class="s1">. </span></p>
<p class="p1" dir="rtl">ملاحظه<span class="s1"> : </span>برای نام حزب شکل درست<span class="s1"> &#8220;</span>حزب دموکرات<span class="s1">&#8221; </span>است، نه<span class="s1"> &#8220;</span>دمکرات<span class="s1">&#8220;</span></p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://komalah.org/%d8%ad%d8%b2%d8%a8-%d8%af%d9%85%d9%88%da%a9%d8%b1%d8%a7%d8%aa%d8%8c-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%86%da%af%d8%b1%db%8c-%db%8c%d8%a7-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%ad%d9%82%db%8c%d9%82%d8%aa/">حزب دموکرات، روشنگری یا استتار حقیقت</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://komalah.org">کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://komalah.org/%d8%ad%d8%b2%d8%a8-%d8%af%d9%85%d9%88%da%a9%d8%b1%d8%a7%d8%aa%d8%8c-%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%86%da%af%d8%b1%db%8c-%db%8c%d8%a7-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%ad%d9%82%db%8c%d9%82%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>دعوتی برای همسفر شدن</title>
		<link>https://komalah.org/%d8%af%d8%b9%d9%88%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%87%d9%85%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%b4%d8%af%d9%86/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=%25d8%25af%25d8%25b9%25d9%2588%25d8%25aa%25db%258c-%25d8%25a8%25d8%25b1%25d8%25a7%25db%258c-%25d9%2587%25d9%2585%25d8%25b3%25d9%2581%25d8%25b1-%25d8%25b4%25d8%25af%25d9%2586</link>
					<comments>https://komalah.org/%d8%af%d8%b9%d9%88%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%87%d9%85%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%b4%d8%af%d9%86/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[جمشید عبدی]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 27 Feb 2025 08:05:49 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مطالب رسیده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://komalah.org/?p=216393</guid>

					<description><![CDATA[<p>باید اظهار کنم که این نوشته خود را وامدار شعرِ "در آستانه" شاملو می داند و مفاهیم و اندیشه های نابی که با استادی تمام ایشان از تصویر سازی عمیق از گسستن و رهایی و به آستانه رسیدن و سر فرود آوردن را ترسیم کرده همچون زلالی از ایده های ناب است که پژواکی از فروتنی را در انسان بیدار می کند و درب های بی کوبه ای که گذر از آن و ورود به مرحله ای تازه را متواضعانه به رها کردن پیوندهای کهن مرتبط میکند.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://komalah.org/%d8%af%d8%b9%d9%88%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%87%d9%85%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%b4%d8%af%d9%86/">دعوتی برای همسفر شدن</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://komalah.org">کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p class="p1" dir="rtl"><b>دعوتی برای همسفر شدن</b></p>
<p class="p1" dir="rtl">جمشید عبدی</p>
<p class="p2" dir="rtl">باید اظهار کنم که این نوشته خود را وامدار شعرِ &#8220;در آستانه&#8221; شاملو می داند و مفاهیم و اندیشه های نابی که با استادی تمام ایشان از تصویر سازی عمیق از گسستن و رهایی و به آستانه رسیدن و سر فرود آوردن را ترسیم کرده همچون زلالی از ایده های ناب است که پژواکی از فروتنی را در انسان بیدار می کند و درب های بی کوبه ای که گذر از آن و ورود به مرحله ای تازه را متواضعانه به رها کردن پیوندهای کهن مرتبط میکند. تا توان پذیرش، قبول و گام نهادن را برای تحول در ما بیدار کند. یادش گرامی، یاد انسانی که همسفری با او یگانه بود و هیچ کم نداشت.</p>
<p class="p1" dir="rtl">گذشته گاه هچون یک سایه، گاه همچون یک انکار، گاه همچون یک زنجیر و گاه همچون یک زمستان است. با رها کردن یک سایه شاید به نور رسید، با قبول انکارها میتوان یک افق تازه ترسیم کرد و با گسستن زنجیرها می توان رها شد و با عبور از زمستان می توان به بهار رسید.</p>
<p class="p2" dir="rtl"><span class="s1">مادامی</span> که کلمات همچون رودخانه‌ای هر لحظه نو می شوند و جریان اندیشه گاه در هاله ای از پیش انگاره ها شخصی سازی می شوند، بیگمان در این میان راه بر هیاهو گشاده می شود، غبارهای کوته نظری، سفری را که خواهان رسیدن به زلال اندکی از دل معنا و بازنگری یا احیای یک حقیقت را دنبال میکرد به غرض به مطلوب خود مصادره میکند و از ظن خویش یار سطور می شود، راه را بر پرسش نویسنده می بندد و جرقه ای را که خواهان برافروخته شدن بود، در پژواک های<span class="Apple-converted-space">  </span>هیاهوی قدرت خواهی می‌آزارد، صدای سطور در ابهام کوته نظرانه صداهای ناهنجار گم و بی صدا می‌شود. اما انچه از جان برخیزد بیگمان باز برمیخیزد تا از نو لبریز شدن را حتی در فرصتی کوتاه بازگو کند. در واقع سطوری که در ادامه می آیند با تغیر عنوانی همراه است چرا که عنوان راه را برای برداشت های نادرست باز کرده بود. این نوشته<span class="Apple-converted-space">  </span>&#8220;دعوتی برای هم‌سفر شدن&#8221; بدون پیش داوری با متن و اندیشه ای است که گفته میشود و برای رفع<span class="Apple-converted-space">  </span>ابهامی که پیشتر بر خاطر دوستان گذشته بود به سادگی و زلالی عرض میکنم که این نوشته هیچ مخاطب خاصی ندارد. مقدمه را که در ادامه می آید با این سخن نیچه خاتمه می دهم. &#8221; در این جهان برای هر فرد راهی یگانه وجود دارد که کسی جز او نمی‌تواند در آن گام نهد. مقصد این راه کجاست؟ مپرس؛ بلکه در آن قدم بگذار&#8221; من نیز اضافه میکنم بدون پیش داوری قدم بگذار.</p>
<p class="p2" dir="rtl">گسستن از گذشته</p>
<p class="p2" dir="rtl">خانه در آتش می سوزد و این اسبانِ خسته همدیگر را گاز میگیرند. این قصه‌ی کوتاهی است برای بچه های ریش داری که از خود فرار میکنند. از روبرو شدن با واقعیت خود در فرارند و این کودکان پیر هنوز هم محتاج قصه‌ای برای خواب آرامشان هستند. اینان قصه های کوتاه و ساده روزانه را می پسندند و هر پیچیدگی را به سُخره می گیرند، چرا که اینان سطحی‌اند و هر چه رژف باشد، برایشان دشوار و کسل کننده است. &#8220;تغییر&#8221; ژرف است و پیچیده و دشوار، از اینرو اینان محتاط گشته اند و به &#8220;تقدیر&#8221; چنگ می زنند، تا چیزی در حرکت نباشد و هر جنبشی خواب آرامشان را بر هم می زند. داستان های بیمایه روزشان را حادثه های باشکوه فتحِ میدانند و هر روز چون کودکان خردسالی چشم به راه ماجرایی هستند تا با غرق شدن در آن خود را تسلی بخشند. اینان در فرارند از خویشنِ فرمایه‌ی خود و فرارِ ایشان از خود به فرار از روبرو شدن با واقعیت جامعه ختم می شود. اصالت را به کلی از یاد برده اند و طبیعت ثانویه ایشان بانگ برمی آورد که : &#8220;هیچ ارزش والایی وجود ندارد و هیچ ضمانتی نیست که فردا بدتر از امروز نباشد&#8221; پس آرامش ایشان در سکون است و این بی مایه ها، هر ارزشی را که چنگ زنند، همچون وجود خویشن بیمایه و واژگونه می کنند. و این را جانپناهی و پلی می سازند تا با حقیقت امروز جامعه که در آتش می سوزد روبرو نشود و اینگونه هر ارزشی را که ساخته می شود، در دستان ایشان رو به زوال می رود، چرا که چیزی که اینان ارزش بنامند، براستی بیمایه است. و هزار ارزش حقیر را دستاویزی می کنند تا با پوچی و بیمایه‌گی خود مقابل نشوند. رستاخیز اینان شاید حلق آویز شدن با روزمرگی است و چنگ انداختن بر گذشته یا حوادثِ ساده و قابل فهمی که تنها سرپناهشان در مقابل شکست هایشان است. هر حادثه ای را سکویی می کنند تا اظهار فضل کرده و خارج از گود، با قضاوت دیگران از قضاوت خود بگریزند. آری اینان مردمانی از خود گریزند و همیشه به دنبال نمایشی هستد تا سرگرم شان کند تا از روزمرگی و پوچی به دامان آن پناه برند. و از این ابلهی اظهار خرسندی می کنند چرا که می گویند هر چه عمومی و عامه پسند شود، نیکوست، حتی اگر ابلهی باشد.</p>
<p class="p2" dir="rtl">این وضعیت سیاسی امروز ماست، همه داور شده اند تا خطایی رخ دهد و ایشان را از قضاوت خویشتن رها سازد، چرا که به قاضی نشستن دیگری کاری است مفرح و سنگری است که هر حماقتی را توجیه می کند. انسان های خُرد، جهانی کوچک دارند و هر چیز کوچک اینان را به تکاپو سوق می دهد تا آنچه بزرگ است را از یادشان ببرد. برای ذهن های حقیر هر باری سنگین است و هر گفتمانی که رنگی از کلیت داشته باشد در تاب و توان ایشان نیست چرا که خُردان، خُردپسندند. اینگونه همه‌ی قیصریه را فراموش کرده اند و به دنبال دستمالِ سوخته‌ای میگردند، تا حقارتشان را که همسانِ بزدلی آنان است، از چشمِ خود بپوشانند.</p>
<p class="p2" dir="rtl">این شکست خوردگانِ میدان عمل که هر جنبشی را از فرط بی حوصله‌گی به فرسودگی پند می دهند، فراموش کرده اند که &#8220;مرد حکیم بر آینه خرده نتواند گرفت&#8221; اما اینان حکیم نیستند و تنها واعظان تباهی هستند تا هر امیدی را به یاس و هر فرازی را به فرود مبدل کنند. آری از ایشان تنها تقاضای نیستی و به تباهی گشاندن میرود، نه ساختن و رودرو به مواجه آنچه روی می دهد، رفتن. اینان سوارانِ مرگند و گندابِ تعفنشان تمام زیست جامعه را فرسوده می کند. اینان یاد گرفته اند که همیشه کمی بترسند و نام این را خرد گذاشته اند، چرا که شجاعت از دیدگان آنان رخت بربسته و هراسِ بن بست های خویش را با پاسداشتِ حماقت و شکوه دادن به ناآگاهی از یاد می برند.</p>
<p class="p2" dir="rtl">دلیرترین این اشخاص نیز رگه هایی از ترس درونشان رخنه کرده، ترس از عمل ترس از واکنش در مقابل آنچه رخ می دهد. چرا که آنچه رخ داده اینان را از آفرینش راههای تازه و ارزش های نو اَخته کرده است. این اَختهِ شده‌شدگان، امکان زادآوری یک رستاخیز را به دست سرنوشت سپرده اند و هر آنکس که ارادهِ اش بیمار باشد، هر درخششی چشمانش را کور می کند و تفکر را همتراز واکنش های روزمره می داند. انتظارِ کشیدن برای رخ دادن ماجرایی تا سرگرمشان کند و واکنش به آنچه روی می دهد، هیچگاه شایسته یک انسان نیست، مگر نه این است که انسان می اندیشد تا خلق کند و اگر غیر از این بود چه تفاوتی را می توان مبنا قرار داد تا یک گاو، یک درخت و یک انسان را از هم بازشناخت، مگر توان و ارادهِ تغیر تنها معیار این بازشناسی نیست؟</p>
<p class="p2" dir="rtl">اینجا پوچی حکم فرماست و خستگی تمام قد در اندیشه &#8220;رهایی‌بخشان&#8221; به اسارتی ماندگار خو کرده است. ما با کسانی روبرو هستیم که ارزش ها و هنجارهای اصیل خود را بر باد داده اند و هیچ چیزی جز نمایشِ تمسخرِ دیگری، درونشان را شاد و سرشار نمی کند. نه خود می آفرینند و نه توان دیدن آفریدگانِ ارزشهای نو را دارند. ذات اینان دیرزمانی است که مغلوب لاشخورِ درونشان گشته و از اینروست که عاشق لاشه های گندیده هستند، تا عطشی که درونشان را تاریک کرده اندکی سیر شود.</p>
<p class="p2" dir="rtl">چه خسته کننده اند این خستگانِ از خود، این عاشقان رویدادهای حقیر از ذهن‌های حقیر و اینگونه تکثیر می شوند این کرم های پوچی که حقارت را موعظه می کنند. تماشای این صحنه های انسان های خرداندیش، درون هر آنکس را که هنوز می اندیشد به خشم می آورد. اینسان خشمی که با ترحم همراه است. ترحم بر کسانی که تنها صفحاتی سفید از تاریخی خواهند شد که می توانست شکوهمند و خلاق باشد. شکوهمند ازاین رو که با ارادهِ یک &#8220;انسان&#8221; ماهیت زشتی درونشان را ببینند و خلاق بدان جهت که &#8220;آفریننده‌ی&#8221; یک راه باشند.</p>
<p class="p2" dir="rtl">کودکان ریش دار اینگونه هستند، ساکت و ساکن، همچون عنکبوتی که انتظار لرزش تارهایش را می کشد تا درون حشره‌ای را که به دامش افتاده تا آخرین ذره بمکد و سپس روزی دیگر و انتظار لرزشی دیگر. ناموزونند چرا که نه همچون &#8220;کودکان&#8221; جسارتِ کشف ناشناخته ها را دارند و نه همچون &#8220;ریش دارانِ پیر&#8221; حکمت دستیابی به آرمان های کهن را به خاطر می آورند. تنها روزمرگی و حادثه سواری است که به زندگی آنان معنا می دهد و هنگامی که کسی این بیماری را حمل کند، تحمل حضور در محضرِ خود و واقعیتِ جامعه را از کف میدهد. بدینسان ماهیت &#8220;تقدیر بر تغییر&#8221; غلبه می کند و این دگردیسی سکونی مرگبار را حکمفرما میکند تا خواب کودکان ریش دار آشفته نگردد.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://komalah.org/%d8%af%d8%b9%d9%88%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%87%d9%85%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%b4%d8%af%d9%86/">دعوتی برای همسفر شدن</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://komalah.org">کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://komalah.org/%d8%af%d8%b9%d9%88%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%87%d9%85%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%b4%d8%af%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>توجیه انواع خشونت در پراگماتیسم سیاسی</title>
		<link>https://komalah.org/%d8%aa%d9%88%d8%ac%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b9-%d8%ae%d8%b4%d9%88%d9%86%d8%aa-%d8%af%d8%b1-%d9%be%d8%b1%d8%a7%da%af%d9%85%d8%a7%d8%aa%db%8c%d8%b3%d9%85-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%db%8c/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=%25d8%25aa%25d9%2588%25d8%25ac%25db%258c%25d9%2587-%25d8%25a7%25d9%2586%25d9%2588%25d8%25a7%25d8%25b9-%25d8%25ae%25d8%25b4%25d9%2588%25d9%2586%25d8%25aa-%25d8%25af%25d8%25b1-%25d9%25be%25d8%25b1%25d8%25a7%25da%25af%25d9%2585%25d8%25a7%25d8%25aa%25db%258c%25d8%25b3%25d9%2585-%25d8%25b3%25db%258c%25d8%25a7%25d8%25b3%25db%258c</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[جمشید عبدی]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 09 Oct 2024 18:31:55 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مطالب رسیده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://komalah.org/?p=205404</guid>

					<description><![CDATA[<p>نظام حاکم بر این سطور همگی حول مفهومی محوری در گردش است ، که گاه شاید مخاطب گمان آن کند که موضوعات از طرح  اولیه فاصله میگیرد. اما شماتیک کلی  بر مبنای نوعی وحدت بینامفهومی همچون حلقه های زنجیری در جریان است و البته گاه این فاصله گیری ها ناگذیر مینماید. اما امید است که با اندکی صبوری نشان داده شود که این جویبارهای مفهومی در رسیدن به سرچشمه، ضروری و کاملا از یک منطق روش شناسی همسو ٱب میخورند و ورود مفاهیم جدید خود نقش ها و بازیگرانی هستند که در آنچه ما آسیب شناسی مفهوم صغارت و عدم استقلال در اندیشه کنشگران اجتماعی و سرسپردگی در ولایتی است که هر بار رنگ عوض میکند و با عنوان و رنگ و لعاب های مختلف، ایفای نقش میکند. کثرت مفاهیم مطرح شده در مقاله های بعدی گه به زودی به سمع و نظرتان میرسد نبایست وحدت مبنایی و اندیشه محوری  طرح شده را مستور گرداند.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://komalah.org/%d8%aa%d9%88%d8%ac%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b9-%d8%ae%d8%b4%d9%88%d9%86%d8%aa-%d8%af%d8%b1-%d9%be%d8%b1%d8%a7%da%af%d9%85%d8%a7%d8%aa%db%8c%d8%b3%d9%85-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%db%8c/">توجیه انواع خشونت در پراگماتیسم سیاسی</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://komalah.org">کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p class="p1" dir="rtl">
<p class="p1" dir="rtl"><b>پیش درآمد نخست از &#8221; زایش انکار از روح اراده&#8221;</b></p>
<p class="p1" dir="rtl"><b>جمشید عبدی</b></p>
<p class="p1" dir="rtl"><b>نظام حاکم بر این سطور همگی حول مفهومی محوری در گردش است ، که گاه شاید مخاطب گمان آن کند که موضوعات از طرح<span class="Apple-converted-space">  </span>اولیه فاصله میگیرد. اما شماتیک کلی<span class="Apple-converted-space">  </span>بر مبنای نوعی وحدت بینامفهومی همچون حلقه های زنجیری در جریان است و البته گاه این فاصله گیری ها ناگذیر مینماید. اما امید است که با اندکی صبوری نشان داده شود که این جویبارهای مفهومی در رسیدن به سرچشمه، ضروری و کاملا از یک منطق روش شناسی همسو ٱب میخورند و ورود مفاهیم جدید خود نقش ها و بازیگرانی هستند که در آنچه ما آسیب شناسی مفهوم صغارت و عدم استقلال در اندیشه کنشگران اجتماعی و سرسپردگی در ولایتی است که هر بار رنگ عوض میکند و با عنوان و رنگ و لعاب های مختلف، ایفای نقش میکند. کثرت مفاهیم مطرح شده در مقاله های بعدی گه به زودی به سمع و نظرتان میرسد نبایست وحدت مبنایی و اندیشه محوری<span class="Apple-converted-space">  </span>طرح شده را مستور گرداند. پیش کشیدن مفاهیم ضروری در همبستگی با آنچه مطلوب ماست به سادگی و لطافت منشوری است که نور<span class="Apple-converted-space">  </span>سفید آن با منشوری که مسائل دیگر به ما میدهند طیف نوری زیبا و وسیعی به ما ارائه میکند و انچه دیده نمیشد به لطف این همسویی موضوعات در اجماع و وحدتی همبسته رخ مینماید.</b></p>
<p class="p1" dir="rtl"><b>جایگاه خشونت به جای تسامح راهبردی با خصم،<span class="Apple-converted-space">  </span>پیش درآمدی است مختصر که با ژرف شدن در معنا، ظن آن رفت که با عدم اشاعه و تلاش برای تفهیم در خوانش رفیقانه از آن، حتی همین اندک بحثی که ارائه شده را به کج راهه نکشاند. و بداندیشان که شمشیر را از رو بسته<span class="Apple-converted-space">  </span>تلاش می کنند به قول تهرانی ها قبایی بر تنمان بدوزند؛ و ماری از آستینمان درآورند را به یمن پرداخت منسجم و هدفمند به بحث ها نومید کرده باشیم و امید را بر صحنه این نمایش خشنود کنیم .<span class="Apple-converted-space">  </span>اما چه باک که گواه شاهدِ صادق در آستین است. </b></p>
<p class="p1" dir="rtl"><b>با سنجشی ژرفتر دریافتم و گمان بر این بردم که باز هم پیش از آغاز سخن در ذیل مبحث &#8220;زایش انکار از روح اراده&#8221;. ملزومات دیگری را نیز باید ذکر کرده و پیش نیاز سخن گردانم. چرا که تجربه گواه این بوده که هر کس بخواهد بر بازوی عدالت بنشیند با مغر به زمین می خورد. ما به کرر بر این اندیشه بوده ایم که تنها تاکید بر مداراست که به تقویت روابط دامن می زند. و همسو با گذشتگان گفته ایم که در آب آرام میتوان ماهی گرفت. چرا که وجود خشونت و آشفتگی، جهان مدارا و گفتگو را تنگ و چفت و بند اُخوت را می گسلد. از این روست که اینبار &#8221; عدم خشونت &#8221; را که خود بحثی است نیک و با سرحدات وسیع آن، هر چند خلاصه اما به پیش شرطی کوتاه عاریت گرفته، که خاطر رفقا مخدوش نگردد و حکمِ قبل از محاکمه صادر نکنند. باری و به هر رو مرزهای عدم خشونت در نقاط حساسی با ارائه آزاد نظرات در مورد آنچه پیشتر &#8220;جایگاه صدور سخن&#8221; نامیدم، همپوشانی خواهد داشت و بایستی متذکر شد که بخش هایی هست که در دایره آسیب شناسی &#8220;سرسپردگیِ معطوفِ به قدرت&#8221; تلاش خواهند نمود تا با مبهم کردن فضای گفتگو از ظن خود یار ما شده و<span class="Apple-converted-space">  </span>تفرقه و بحران را تشدید کنند. چرا که خشونت انواع گوناگونی را در سرزمین وسیع و پراز خاربن خود دارد.<span class="Apple-converted-space">  </span>در این مسیر که قرار بر این است که همسفر شویم، مشکل یا موضوعاتی که مطرح می شوند، تنها قسمت کوچکی از مشکلات یا مسائلی گرانتر و کلی است. که صحبت از آن به زغم فراگیری و دامنه بسیط آن که شامل آزار روانی، تحقیر، ترس، تهدید، توهین، یا تحمیل فشار عاطفی را در بر گرفته و خود همه اینان چه ازجنس فیزیکی، روانی، اجتماعی و حتی ساختاری باشد، مجال آزاد اندیشی و شجاعت و &#8220;جسارت اندیشیدن&#8221; را سد کرده و مانع آن میشود<span class="Apple-converted-space">  </span>که آزادی فرد بتواند در انتخاب و تصمیم‌گیری‌های مستقل اعمال گردد. اینجا اما لازم است که کوتاه نظری هم بر خشونت های پنهان داشته باشیم که چگونه &#8220;آزادی اراده&#8221; را با ریسمانی مکنون به دنبال خواسته های خود کشانده و اراده اشخاص و آزادی فرد در انتخاب و تصمیم‌گیری‌های مستقل را تحت تاثیر قرار داده که اینجا از آن به &#8220;جبرگرایی مستتر&#8221; در مقابل مفهوم اراده آزاد یاد میکنیم. اینک این کوتاه سخن را به نثری از &#8221; داتا گَنج‌بَخش &#8221; از متفکران قرن پنجم هجری که بی مناسبت با داستان ما نیست، مذین کرده و به سر سخن خویش خواهیم رفت. این نویسنده می گوید: &#8221; بد یاری بود آن که او را به دعا وصیت باید کرد که حق صحبت یک ساعته دعای پیوسته باشد و بد یاری بود آن که با وی زندگانی به مدارا باید کرد که سرمایه صحبت انبساط بود و بد یاری بود آن که به گناهی که بر تو رفته باشد ازوی عذر باید خواست از آن چه عذر شرط بیگانگی بود و اندر صحبت بیگانگی جفا بود.&#8221; این متفکر دوازده قرن پیش ما را به مدارا ، صبر و خویشتن‌داری پند می دهد و اضافه می کند که حل‌وفصل منازعات و فضای گفتگو و صلح تنها در فرصت دادن به کاهش تنش ها و تسامح<span class="Apple-converted-space">  </span>و گاهی حفظ اخلاق دوستانه برای گفتگو و کاستن از کینه ورزی ها حتی نسبت به خویشتن مهیا می شود.</b></p>
<p class="p1" dir="rtl"><b>مدارا و خشونت مفاهیمی خالی از محتوا هستند که هر کس می تواند مدعی تعبیری از آن باشد، این نه از بی اصالتی این مفاهیم که از تحریف و روایت های نابجایی است که بر این مفاهیم انباشت شده است. با این اوصاف چگونه می توان به تعریفی پذیرفتنی و قابل قبول از &#8220;جایگاه عدم خشونت په وجهه آشکار آن و چه چهره پنهان آن در گفتگو مبتی بر مدارا &#8221; رسید. در بستری که اکنون پیش روی ماست و جدال گفتمان ها در جریان است و هیچکدام نیم نگاهی به همسویی و مدارا با هم ندارند و خشم و نفرت حاکم بر فضای زیست سیاسی است، شاید گفتن، نوشتن و مطرح کردن این مفاهیم از منظر بیشتر افراد کاری انتزاعی و به دور از واقعیت در جریان باشد. اما این ناگریزی عقلانیت است که دقیقا در اینگونه شرایط از دل خشونت افسارگسیخته<span class="Apple-converted-space">  </span>و قدرت هایی که با عقلانیت هیچگونه همسویی ندارند و مردمی که از نفرت و خشم از جانب دیدگاههایشان نادانسته به افسار کشیده شده و مواضع و منافع شخصی و صنفی و حزبی آنان بر انسان دوستی و همبستگی و مدارای آنان، پیشی گرفته چه می تواند کرد.<span class="Apple-converted-space">  </span>انتظار میرود که عقلای دلسوز در اصناف، احزاب و جامعه به پیش کشیدن این مفاهیم و اشاعه ی همزیستی مبتی بر مدارا بیشتر بپردازند، چرا که اگر معنایی برای عقل متصور باشیم که بیشترین همدلی را برانگیزد، بی گمان این معنا در &#8220;حفظ تعادل، مدارا و گریز از آشفتگی و هراس&#8221; است چرا که ما ناگزیر به زیستن مسالمت آمیز کنار هم یا تحمل خُسران فراوان و نابودی فرسایشی با هم هستیم.</b></p>
<p class="p1" dir="rtl"><b>برخی از مردم و فعالان سیاسی معتقدند که خشونت در برخی موارد لازم و ضروری است و به عنوان یک ابزار در دسترس برای مقابله با خصم خویش و ایجاد تغییرات سیاسی و اجتماعی استفاده می‌شود. آنها معتقدند که در برخی موارد، خشونت می‌تواند راهی برای دفاع از حقوق و آرمان ‌هایی باشد که ایشان دنبال میکنند. و این خود ضامنی است که &#8220;آنچه هست&#8221; فسادآگین شود. در عین حال، هستند افرادی که، ارزش‌ها و اصول صلح طلبی و غیرخشونت‌آمیز را تحت هر شرایطی حمایت می‌کنند. آنها معتقدند که خشونت درون مردم با هم و درون احزاب و صنفها<span class="Apple-converted-space">  </span>مانع گوش سپردن به &#8220;دیگریِ برساخته&#8221; برای ایشان شده و اینگونه منافع جمعی با منافع شخصی یا حزبی آنان به تضاد ختم می شود.<span class="Apple-converted-space">  </span>و اینسان اتحاد های صوری منجر به ریخت و پاش و تلفات بیشتر و غیر ضروری می‌شود و تنها معضلات را تشدید می‌کند. آنها بر اهمیت حل مسائل اجتماعی و سیاسی از طریق دیالوگ، مذاکره و تعامل صلح آمیز تاکید دارند و امید است مردمانی از این دست این کلاف سردگم را که بسی پیچیده، مبهم و غیرقابل حل مینماید، با صبر و دقت فراوان<span class="Apple-converted-space">  </span>و عطف به رویکردهای دقیق، سنجیده و مرحله‌به‌مرحله باز کنند.</b></p>
<p class="p1" dir="rtl"><b>مهم است به یاد داشته باشیم که تحلیل موضوع خشونت که این نوشته کوتاه در دستور کار خود قرار داده به عوامل گوناگونی بستگی دارد، از جمله متناسب بودن اقدامات خشونت‌آمیز با هدف‌های سیاسی، شرایط سیاسی و اجتماعی موجود، کنش و واکنش تحولات اجتماعی بر سیستم و تأثیرات متقابل این برهم کنشی در هر دو یا چند سوی این کشاکش است که در نهایت پارامترهای جدیدی وارد معادلات قدرت در<span class="Apple-converted-space">  </span>هر دوسو شده یا این فرصت را از آنها میگرد. این تغییر در پارامترها اهمیت وافری دارد چرا که تاثیری مستقیم در نتایج برآمده از این منازعه خواهد داشت. اینجا ما از کلمه منازعه استفاده کردیم و این خود آیا نماینگر این نیست که موضوع یک جنگ است یک رقابت است و خود همین تعریف کافی است تا خشونت ناخواسته ما را توجیه کند. این نتیجه گیری سریع از دل همین تعریف ناکافی و وارونه است که پیش ما را در یک صحنه منازعه قرار داده و تو گویی که میدانی است برای تاختن و تحمیل خواسته های یک سو با باختن طرف مقابل. این بار نیز تقابل و مقابله باز هم یک صحنه آرایی جدید به خود میگرد. این دایره واژگانی ما چنان محصور در تعاریف زمخت است که چنین می نماید که ما ناگزیر از برداشت های خشونت آمیز از تغییر اجتماعی و سیاسی درجامعه هستیم. و اینچنین ما در یک چرخه باطل از مفاهیمی عینی قرار میگیرم که خروج از آن تنها در ساحت یک بینش فراگیر از خشونت و نزاع تفسیر می گردد و این گردش تو گویی انتهایی ندارد.</b></p>
<p class="p1" dir="rtl"><b>این مقاله بخش نخست از پیش درآمدی بر متنی جامع تر است که<span class="Apple-converted-space">  </span>بعدتر با عنوان &#8221; زایش انکار از روح اراده&#8221; در تشریح پیش درآمد ها برای ورد به آن نگاشته شده است.</b></p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://komalah.org/%d8%aa%d9%88%d8%ac%db%8c%d9%87-%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%b9-%d8%ae%d8%b4%d9%88%d9%86%d8%aa-%d8%af%d8%b1-%d9%be%d8%b1%d8%a7%da%af%d9%85%d8%a7%d8%aa%db%8c%d8%b3%d9%85-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%db%8c/">توجیه انواع خشونت در پراگماتیسم سیاسی</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://komalah.org">کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>یک انقلابی تنها متعهد به جامعه است.</title>
		<link>https://komalah.org/%db%8c%da%a9-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7-%d9%85%d8%aa%d8%b9%d9%87%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=%25db%258c%25da%25a9-%25d8%25a7%25d9%2586%25d9%2582%25d9%2584%25d8%25a7%25d8%25a8%25db%258c-%25d8%25aa%25d9%2586%25d9%2587%25d8%25a7-%25d9%2585%25d8%25aa%25d8%25b9%25d9%2587%25d8%25af-%25d8%25a8%25d9%2587-%25d8%25ac%25d8%25a7%25d9%2585%25d8%25b9%25d9%2587-%25d8%25a7%25d8%25b3%25d8%25aa</link>
					<comments>https://komalah.org/%db%8c%da%a9-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7-%d9%85%d8%aa%d8%b9%d9%87%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[جمشید عبدی]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 23 Aug 2023 16:22:51 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مطالب رسیده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://komalah.org/?p=165125</guid>

					<description><![CDATA[<p>احزاب ما دچار ناکارآمدی هستند. بخشی از این ناکارآمدی ها ساختاری است و برخی دیگر که امروز مورد بحث من است به "تمرکز بر فردیت رهبر و منافع اشخاص" برمی گردد. در عرصه ساختاری هم ناکارآمدی به بخش های تشکیلاتی، سیاسی، حوزه تصمیم گیری، انتخابات درون حزبی، تعامل با دیگر احزاب، توزیع اطلاعات و تعامل با جامعه  و هماهنگی و تطابق با تغییرات زمانی و اجتماعی برمی گردد.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://komalah.org/%db%8c%da%a9-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7-%d9%85%d8%aa%d8%b9%d9%87%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/">یک انقلابی تنها متعهد به جامعه است.</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://komalah.org">کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p class="p1" dir="rtl">
<p class="p1" dir="rtl">بخش دوم<span class="s1">:<span class="Apple-converted-space">  </span></span>تمرکز بر فردیت رهبر و منافع اشخاص</p>
<p class="p1" dir="rtl">
<p class="p1" dir="rtl">احزاب ما دچار ناکارآمدی هستند<span class="s1">. </span>بخشی از این ناکارآمدی ها ساختاری است و برخی دیگر که امروز مورد بحث من است به<span class="s1"> &#8220;</span>تمرکز بر فردیت رهبر و منافع اشخاص<span class="s1">&#8221; </span>برمی گردد<span class="s1">. </span>در عرصه ساختاری هم ناکارآمدی به بخش های تشکیلاتی، سیاسی، حوزه تصمیم گیری، انتخابات درون حزبی، تعامل با دیگر احزاب، توزیع اطلاعات و تعامل با جامعه<span class="s1"><span class="Apple-converted-space">  </span></span>و هماهنگی و تطابق با تغییرات زمانی و اجتماعی برمی گردد<span class="s1">.(</span>که امیدوارم در نوشته جداگانه ای به آن بپردازم<span class="s1">). </span>ناکارآمدی یک حزب اپوزیسیون به معنای عدم توانایی آن حزب در تحقق اهداف خود یا تأثیرگذاری بر سیاست‌ها و تصمیماتی است که در استراتژی خود برای رهایی بخشی در نظر گرفته است<span class="s1">. </span>احزاب ما با سوابق پنجاه و<span class="s1"><span class="Apple-converted-space">  </span></span>گاهی هفتاد ساله، آیا به هدف خود دست یافته اند؟ به آن نزدیک شده اند؟ ای کاش در سالروز تاسیس این احزاب به جای حضور همه برای جشن و پایکوبی می نشستند و به اندازه هر یکسالی که از تاسیس حزبشان میگذشت در سکوت می اندیشیدند که چگونه بهتر عمل کنند<span class="s1">. </span>چنین روزهایی تا عدم تحقق اهداف تعیین شده با هیچ معیاری، یک جشن نیست<span class="s1">.</span></p>
<p class="p1" dir="rtl"><span class="s1">&#8211;</span>تمرکز بر فردیت رهبر و منافع اشخاص</p>
<p class="p1" dir="rtl">زمانی رهبرانی کاریزماتیک وجود داشتند، که وجودشان در برخی مقاطع تاریخی می توانست به انسجام جامعه کمک کند ولی در ادامه<span class="s1"><span class="Apple-converted-space">  </span></span>تمرکز بیش از حد بر شخصیت رهبر باعث می شد که نقادی و تنوع نظرات به حداقل برسد و دموکراتیک بودنِ هر نهادی اعم از جامعه یا حزب را با خطر جدی روبرو می کرد<span class="s1">. </span>خوشبختانه در جامعه امروز سراغی از این افراد نمانده است<span class="s1">. </span>این اشخاص را رشد و بلوغ فکری اجتماع<span class="s1"> &#8220;</span>منقرض<span class="s1">&#8221; </span>کرد<span class="s1">. </span>اما متاسفانه کاریکاتورهایی از این افراد به اصطلاح کاریزماتیک درون اپوزیسیون همچنان در فضای زیست محدود خود ادامه حیات میدهند و<span class="s1"><span class="Apple-converted-space">  </span></span>به شکلی مطلق و بدون در نظر گرفتن نظرات و پیشنهادهای دیگران سعی در دوباره ساختن دنیایی را دارند که سروانتس می خواست برای دون کیشوت ترسیم کند<span class="s1">.</span></p>
<p class="p1" dir="rtl">به یاد دارم از یکی از اعضای حزب دموکرات پرسیدم که<span class="s1"> : </span>درست است که من با پروژه سیاسی شما مخالفم، اما کسان زیادی درون جریان شما بوده و هستند که من احترام زیادی برایشان قائلم، با این اوصاف درک نمیکنم که چگونه است که در حالی که انسان های بسیار شایسته ای درون تشکیلات شما وجود دارد، باز هم همیشه چهره<span class="s1"> &#8220;</span>مصطفی هجری و خالدعزیزی<span class="s1">&#8221; </span>را به عنوان رهبر و سخنگو به جامعه نشان می دهید؟ پاسخ این دوستِ با تجربه من این بود<span class="s1"> : &#8220;</span>چنین پرسش هایی در ابتدای حضور در هر حزبی برای همه پیش می آید ولی بعد از مدتی یاد میگیری که راه خودت را بروی و با لبخند این افراد را ستایش کنی<span class="s1">.&#8221;</span></p>
<p class="p1" dir="rtl">هنگامی که در احزاب چنین قدرتی به<span class="s1"><span class="Apple-converted-space">  </span></span>یک فرد داده شود تمامیت حزب به خطر می افتد و انتقال رهبری و هدایت حزب به شخص بعد از او عملا غیرممکن می شود<span class="s1">. </span>ضربه پذیری حزب هم افزایش می یابد چرا که تصمیمات نادرست و ناکارآمدی این اشخاص با وسعت بیشتری و در سطح کلان تری حزب را با چالش روبرو می کند و همه اینها درحالی است که نمیتوان این افراد را به نقد کشید و همیشه دلایلی هست که بتوان برای توجیه عمل به اطلاع عموم رساند به گونه ای که حتی اشتباهات این افراد را هم برای دلسوزی حزب و جامعه مورد ستایش قرار میدهند<span class="s1">. </span>مشکل دیگری که تمرکز بر فردیت رهبر ایجاد میکند، استمرار رهبری بعد از اینگونه اشخاص است<span class="s1">. </span>تا جایی که به احزاب کردستانی برمیگردد هیچگاه حزب دموکرات نتوانست جایگاه رهبران ترور شده خود را با اشخاصی جایگزین کند که به همان میزان مورد ستایش قرار گیرند یا کۆمەڵە جایگزین هایی برای رهبران از دست رفته خود نیافت<span class="s1">. </span>بحث در این باره هر چند می تواند برای ما غم انگیز باشد اما این شیوه تعامل ما و تاکید بر فردیت و تبعیت به جای رفتار دموکراتیک حزبی بوده که این ضربه های مهلک را به جریانات ما وارد کرده است<span class="s1">.</span></p>
<p class="p1" dir="rtl">رهبر ارتدکس، یک مستبدِ دلسوز است<span class="s1">. </span>که حضورش در عین گرمی بخشی، نشانی از سکوتِ دموکراتیک است<span class="s1">.<span class="Apple-converted-space">  </span></span>وجودش به همان اندازه که می تواند وحدت بخش باشد، خطرناک هم هست<span class="s1">. </span>شاید در نظر نخست واژه مستبد برای رهبران اپوزیسیون بیمعنا به نظر برسد، اما سلایق رفتاری این اشخاص<span class="s1">(</span>خصوصا تازه به دوران رسیده ها یشان<span class="s1">)<span class="Apple-converted-space">  </span></span>که سلطه‌ی مطلقه و استبدادی دارندو از اصول دموکراتیک غافل می‌شوند، می تواند این بار معنایی را برای آنان شایسته و درخور کند<span class="s1">. </span>در جامعه ما هنوز حزب متعلق به اشخاص است و هنوز نتوانسته به حق مطلب خود یعنی به عنوان یک سازمان و تشکل سیاسی و اجتماعی ظاهر شود که در رابطه ای دموکراتیک و متقابل با جامعه و اعضا قرار گیرد<span class="s1">. </span>شاید به دلیل ماهیت زمانی و شرایط نامناسب و حساسی بوده که فرصت این روند ارگانیک را پیدا نکرده است<span class="s1">. </span>اما این بهانه و دلیل کافی نیست که در طول دهها سال هنوز ساختارها به همان گونه حفظ شده است<span class="s1">. </span>در واقع<span class="s1"><span class="Apple-converted-space">  </span></span>رهبران اپوزیسیونی برای مصلحت حفظ قدرت خود همیشه شرایط خاص و اوضاع حساس را بهانه قرار داده اند و این عبارات کلید واژه هایی هستند که در همه این احزاب به صورت مکرر ذکر شده است<span class="s1">. </span>اهمیت استفاده از تِرم اوضاع حساس تا جایی پیش می رود که میتواند کنگره را برای دوره های نامعلوم به تعویق بیاندازد و جلسات اعضا را در هر سطحی متوقف کند<span class="s1">. </span>این افراد که تبدیل به نمادهای حزبی می شوند ، بعد از مدتی همه جنایات و تصمیمات اشتباهی که داشته اند، از افکار عمومی زدوده می شود و جامعه ما که حافظه تاریخی ندارد، همراه پروپاگاندای حزبی دست به ستایش آنهای میزند تا جایی که کسی همچون<span class="s1"> &#8220;</span>قاسملو<span class="s1">&#8221; </span>که از مهره های کلیدی جنگ داخلی و برادرکشی در کردستان بوده است لقب<span class="s1"> &#8220;</span>پیامبر آشتی<span class="s1">&#8221; </span>می گیرد<span class="s1">. </span>این را باید کمدی تاریخ نام نهاد یا فاجعه فراموشی جامعهِی ما، یا هر نکبتی که شایسته این حافظه تاریخی است<span class="s1">.</span></p>
<p class="p1" dir="rtl">با توجه به خاستگاه و زمینه فعالیت سیاسی که در سال های اخیر دنبال کرده ام، سعی میکنم تا بحث را تنها در محدودهی احزاب فعال در کردستان ایران ببرم<span class="s1">. </span>و لازم است ذکر کنم که بخشی از این موارد و انتقادات امکان دارد و حتما هم درون ساختار تشکیلاتی باشد که خود من در آن فعالیت می کنم<span class="s1">. </span>پس در اینجا بیطرفانه و البته دلسوزانه سعی در به نقد کشیدن خرافات و تعصباتی دارم که رهبران ما در مناسبات کنونی به وجود آورده اند<span class="s1">. </span>مناسباتی که در آن اعضایی پرورش<span class="s1"><span class="Apple-converted-space">  </span></span>یافته اند که با مفهوم آزادی اراده بیگانه هستند و از اطمینان به خود و قطعیت در تصمیم گیری دور نگه داشته شده اند<span class="s1">. </span>ما باید قبول کنیم که نقد متعهد میخواهد آگاهانه، بازی شخصیت پرستی و تعصب کور به احزاب را مورد ارزیابی قرار دهد<span class="s1">. </span>خود مفهوم نقد آگاهانه باید بیشتر توضیح داده شود<span class="s1">. </span>هنگامی که این مفهوم را در موضوع مورد بحث به کار می بریم میدانیم که نقد است چرا که ساختارهای ارتدکسی محوریت حزب بر مبنای وجود یک شخص را، هدف قرار میدهد و آگاهانه است، چرا که میخواهد متد و روشهای انتخاب و ادارهی امور و همچنین<span class="s1"><span class="Apple-converted-space">  </span></span>نقش سیاست گذاری این احزاب در گسترهی عمومی<span class="s1"><span class="Apple-converted-space">  </span></span>و وضعیت مبارزه را برسی کند تا متوجه شویم که چگونه است که این سیستم مبارزات کنونی جامعه را به حالت تعلیق درآورده و تقدیرباوری را رواج داده است<span class="s1">.<span class="Apple-converted-space">  </span></span>و هنگامی که از تقدیر باوری صحبت می شود به صورت ساده منظور این است، بخشی از این احزاب تلاش کرده اند تا رهایی<span class="s1"><span class="Apple-converted-space">  </span></span>مردم را به امید حمله کشورهایی چون اسرائیل و آمریکا گره بزنند یا<span class="s1"><span class="Apple-converted-space">  </span></span>مثلا درهنگامی که مردم پاکبازانه در خیابان حضور داشتند،<span class="s1"> &#8220;</span>مصطفی هجری<span class="s1">&#8221; </span>از رهبران حزب دموکرات مردم را به عدم خشونت دعوت می کرد<span class="s1">. </span>این نمونه بارزی از دخالت مخرب احزاب سنتی در تعین تکلیف برای مردمی است که به شرایط مشخص ضرورت پیشروی خود آگاه بودند، اما طرفداران و متعصبان کور حزبی با دنباله روی ناآگاهانه از یک رهبر که مورد اعتماد سنتی آنان قرار دارد دست به کارشکنی در روند مبارزات مردم می زدند<span class="s1">.</span></p>
<p class="p1" dir="rtl">وقتی پاسخگویی رهبری احزاب تنها به صدور بیانه های عمومی و بیرونی تقلیل می یابد، در واقع کل حق دخالت سوژه های آزاد را از آنان گرفته و تنها به اعضایی دنباله رو تبدیل کرده است<span class="s1">. </span>این عملکردها معماهای ناشناخته ای نیستند که توضیح سیاسی نداشته باشند، مفهوم ساده این عملکرد تقدم بخشیدن فکر یک یا چند نفر بر تمامیت اراده حزبی و استقرار ساختاری است که در طول<span class="s1"><span class="Apple-converted-space">  </span></span>زمان به آهستگی پیروی و تبعیت را نهادینه کرده است<span class="s1">. </span>این سبک کاری،<span class="s1"><span class="Apple-converted-space">  </span></span>یک جدایی اصولی از قراردادی دموکراتیک است که دخالت اعضا را در سرنوشت حزب با بحرانی جدی روبرو میکند<span class="s1">.<span class="Apple-converted-space">  </span></span>این اعمال در طول سال های متمادی قلمرو رهبران را تا مرز تحمیل آرای خود و دخالت در انتخابات کنگره ها هم پیش برده است<span class="s1">. </span>نمی توان با اعضایی که اتمیزه شده، تفکرات ایدئولوژیک رهبری کاریزماتیک را در خود نهادینه کرده و دنباله روی را بر پرسش گری ترجیح می دهد وارد کنگره شد و انتظار داشت که تغییری را ایجاد کرد<span class="s1">. </span>دستوراتی که پیش از ورود به کنگره مورد قبول رهبر واقع نشده است هیچگاه تصویب نمی شوند<span class="s1">. </span>مخالفت یکی از این اشخاص که<span class="s1"><span class="Apple-converted-space">  </span></span>تمامیت قدرت را برای دوره ای در دست داشته اند کافی است تا هیچ قراری مخالف میل ایشان تصویب نشود<span class="s1">. </span>بایستی نام این را مستبدِ دلسوز گذاشت<span class="s1">. </span>چرا که دلسوزانه می خواهد اعضایی را که به گمان او ناآگاهند از مسیر خطر دور کند<span class="s1">. </span>همیشه برای باور پذیرکردن آنچه به عنوان حقیقت ذکر می شود، ضرورت دارد تا از تریبون رهبران احزاب، از آزادی بیان و فرصت دخالت گری در تصمیمات حزبی سخن به میان بیایید، ولی به عکس، آنچه به راستی در میانه است تنها تاکتیکی بروکراتیک برای رفع امور است<span class="s1">.</span></p>
<p class="p1" dir="rtl">شوربختانه بحث از خطای کسانی که پروپاگاندای حزبی جایگاه تقدسی برای آنان فراهم کرده، سخت دشوار است<span class="s1">. </span>این افراد پشت مفاهیمی چون میهن پرستی و آزادی وطن و یا<span class="s1"><span class="Apple-converted-space">  </span></span>برابری و عدالت خواهی آنچنان سنگر گرفته اند که تو گویی نقد اینان، نقد خود مفهوم آزادی است و تنها اندک کسانی حاضرند این پرده های توهم و گرداب های مهیب را کنار زده و در مقابل این افسانه بافی ها و خردستیزی ها به دفاع از آگاهی عینی بپردازند<span class="s1">. </span>همبستگی اجتماعی یک تعهد نانوشته میان انسان هایی است که علیه بی عدالتی، جهل و ناآگاهی شکل می گیرد<span class="s1">. </span>امیدوارم ما که مشوق این همبستگی اجتماعی هستیم، خود به این صفات دست بیابیم<span class="s1">. .</span>و با قدم در این راه باید خوب بدانیم که خواست آزادی در واقع خواست خطر کردن مداوم است، امیدوارم جسارت این خواست را داشته باشیم، چرا که به نقد کشیدن سیستم های غیردموکراتیک، جدای از خطر کردن، همیشه با تهمت هایی همراه خواهد بود که روح انسان را آزار میدهند<span class="s1">. </span></p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://komalah.org/%db%8c%da%a9-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7-%d9%85%d8%aa%d8%b9%d9%87%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/">یک انقلابی تنها متعهد به جامعه است.</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://komalah.org">کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://komalah.org/%db%8c%da%a9-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7-%d9%85%d8%aa%d8%b9%d9%87%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>قصه‌ای سیاه برای کودکان ریش سفید</title>
		<link>https://komalah.org/%d9%82%d8%b5%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9%d8%a7%d9%86-%d8%b1%db%8c%d8%b4-%d8%b3%d9%81%db%8c%d8%af/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=%25d9%2582%25d8%25b5%25d9%2587%25d8%25a7%25db%258c-%25d8%25b3%25db%258c%25d8%25a7%25d9%2587-%25d8%25a8%25d8%25b1%25d8%25a7%25db%258c-%25da%25a9%25d9%2588%25d8%25af%25da%25a9%25d8%25a7%25d9%2586-%25d8%25b1%25db%258c%25d8%25b4-%25d8%25b3%25d9%2581%25db%258c%25d8%25af</link>
					<comments>https://komalah.org/%d9%82%d8%b5%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9%d8%a7%d9%86-%d8%b1%db%8c%d8%b4-%d8%b3%d9%81%db%8c%d8%af/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[جمشید عبدی]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 30 Jul 2023 07:27:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مطالب رسیده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://komalah.org/?p=153049</guid>

					<description><![CDATA[<p>"در جایی که همه مقصر هستند . هیچ کس مقصر نیست…"(هانا آرنت)</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://komalah.org/%d9%82%d8%b5%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9%d8%a7%d9%86-%d8%b1%db%8c%d8%b4-%d8%b3%d9%81%db%8c%d8%af/">قصه‌ای سیاه برای کودکان ریش سفید</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://komalah.org">کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p class="p1" dir="rtl">
<p class="p1" dir="rtl">
<p class="p1" dir="rtl">&#8220;در جایی که همه مقصر هستند . هیچ کس مقصر نیست…&#8221;(هانا آرنت)</p>
<p class="p1" dir="rtl">خانه در آتش می سوزد و این اسبانِ خسته همدیگر را گاز میگیرند. این قصه‌ی کوتاهی است برای بچه های ریش داری که از خود فرار میکنند. از روبرو شدن با واقعیت خود در فرارند و این کودکان پیر هنوز هم محتاج قصه‌ای برای خواب آرامشان هستند. اینان قصه های کوتاه و ساده روزانه را می پسندند و هر پیچیدگی را به سُخره می گیرند، چرا که اینان سطحی‌اند و هر چه رژف باشد، برایشان دشوار و کسل کننده است. &#8220;تغییر&#8221; ژرف است و پیچیده و دشوار، از اینرو اینان محتاط گشته اند و به &#8220;تقدیر&#8221; چنگ می زنند، تا چیزی در حرکت نباشد و هر جنبشی خواب آرامشان را بر هم می زند. داستان های بیمایه روزشان را حادثه های باشکوه فتحِ میدانند و هر روز چون کودکان خردسالی چشم به راه ماجرایی هستند تا با غرق شدن در آن خود را تسلی بخشند. اینان در فرارند از خویشنِ فرمایه‌ی خود و فرارِ ایشان از خود به فرار از روبرو شدن با واقعیت جامعه ختم می شود. اصالت را به کلی از یاد برده اند و طبیعت ثانویه ایشان بانگ برمی آورد که : &#8220;هیچ ارزش والایی وجود ندارد و هیچ ضمانتی نیست که فردا بدتر از امروز نباشد&#8221; پس آرامش ایشان در سکون است و این بی مایه ها، هر ارزشی را که چنگ زنند، همچون وجود خویشن بیمایه و<span class="Apple-converted-space">  </span>واژگونه می کنند. و این را جانپناهی و<span class="Apple-converted-space">  </span>پلی می سازند تا با حقیقت امروز جامعه که در آتش می سوزد روبرو نشود و اینگونه هر ارزشی را که ساخته می شود، در دستان ایشان رو به زوال می رود، چرا که چیزی که اینان ارزش بنامند، براستی بیمایه است. و هزار ارزش حقیر را دستاویزی می کنند تا با پوچی و بیمایه‌گی خود مقابل نشوند. رستاخیز اینان شاید حلق آویز شدن با روزمرگی است و چنگ انداختن بر گذشته یا حوادثِ ساده و قابل فهمی که تنها سرپناهشان در مقابل<span class="Apple-converted-space">  </span>شکست هایشان است. هر حادثه ای را سکویی می کنند تا اظهار فضل کرده و خارج از گود، با قضاوت دیگران از قضاوت خود بگریزند. آری اینان مردمانی از خود گریزند و همیشه به دنبال نمایشی هستد تا سرگرم شان کند تا از روزمرگی و پوچی به دامان آن پناه برند. و از این ابلهی اظهار خرسندی می کنند چرا که می گویند هر چه عمومی و عامه پسند شود، نیکوست، حتی اگر ابلهی باشد.</p>
<p class="p1" dir="rtl">این وضعیت سیاسی امروز ماست، همه داور شده اند تا خطایی رخ دهد و ایشان را از قضاوت خویشتن رها سازد، چرا که به قاضی نشستن دیگری کاری است مفرح و سنگری است که هر حماقتی را توجیه می کند. انسان های خُرد، جهانی کوچک دارند و هر چیز کوچک اینان را به تکاپو سوق می دهد تا آنچه بزرگ است را از یادشان ببرد. برای ذهن های حقیر هر باری سنگین است و هر گفتمانی که رنگی از کلیت داشته باشد در تاب و توان ایشان نیست چرا که خُردان، خُردپسندند. اینگونه همه‌ی قیصریه را فراموش کرده اند و به دنبال دستمالِ سوخته‌ای میگردند، تا حقارتشان را که همسانِ بزدلی آنان است، از چشمِ خود بپوشانند.</p>
<p class="p1" dir="rtl">این شکست خوردگانِ میدان عمل که هر جنبشی را از فرط بی حوصله‌گی به فرسودگی پند می دهند، فراموش کرده اند که &#8220;مرد حکیم بر آینه خرده نتواند گرفت&#8221; اما اینان حکیم نیستند و تنها واعظان تباهی هستند تا هر امیدی را به یاس و هر فرازی را به فرود مبدل کنند. آری از ایشان تنها تقاضای نیستی و به تباهی گشاندن میرود، نه ساختن و رودرو به مواجه آنچه روی می دهد، رفتن. اینان سوارانِ مرگند و گندابِ تعفنشان تمام زیست جامعه را فرسوده می کند. اینان یاد گرفته اند که همیشه کمی بترسند و نام این را خرد گذاشته اند، چرا که شجاعت از دیدگان آنان رخت بربسته و هراسِ بن بست های خویش را با پاسداشتِ حماقت و شکوه دادن به ناآگاهی از یاد می برند.</p>
<p class="p1" dir="rtl">دلیرترین این اشخاص نیز رگه هایی از ترس درونشان رخنه کرده، ترس از عمل ترس از واکنش در مقابل آنچه رخ می دهد. چرا که آنچه رخ داده اینان را از آفرینش راههای تازه و ارزش های نو اَخته کرده است. این اَختهِ شده‌شدگان، امکان زادآوری یک رستاخیز را به دست سرنوشت سپرده اند و هر آنکس که ارادهِ اش بیمار باشد، هر درخششی چشمانش را کور می کند و تفکر را همتراز واکنش های روزمره می داند. انتظارِ کشیدن برای رخ دادن ماجرایی تا سرگرمشان کند و واکنش به آنچه روی می دهد، هیچگاه شایسته یک انسان نیست، مگر نه این است که انسان می اندیشد تا خلق کند و اگر غیر از این بود چه تفاوتی را می توان مبنا قرار داد تا یک گاو، یک درخت و یک انسان را از هم بازشناخت، مگر توان و ارادهِ تغیر تنها معیار این بازشناسی نیست؟</p>
<p class="p1" dir="rtl">اینجا پوچی حکم فرماست و خستگی تمام قد در اندیشه &#8220;رهایی‌بخشان&#8221; به اسارتی ماندگار خو کرده است. ما با کسانی روبرو هستیم که ارزش ها و هنجارهای اصیل خود را بر باد داده اند و هیچ چیزی جز نمایشِ تمسخرِ دیگری، درونشان را شاد و سرشار نمی کند. نه خود می آفرینند و نه توان دیدن آفریدگانِ ارزشهای نو را دارند. ذات اینان دیرزمانی است که مغلوب لاشخورِ درونشان گشته و از اینروست که عاشق لاشه های گندیده هستند، تا عطشی که درونشان را تاریک کرده اندکی سیر شود.</p>
<p class="p1" dir="rtl">چه خسته کننده اند این خستگانِ از خود، این عاشقان رویدادهای حقیر از ذهن‌های حقیر و اینگونه تکثیر می شوند این کرم های پوچی که حقارت را موعظه می کنند. تماشای این صحنه های انسان های خرداندیش، درون هر آنکس را که هنوز<span class="Apple-converted-space">  </span>می اندیشد به خشم می آورد. اینسان خشمی که با ترحم همراه است. ترحم بر کسانی که تنها صفحاتی سفید از تاریخی خواهند شد که می توانست شکوهمند و خلاق باشد. شکوهمند ازاین رو که با ارادهِ یک &#8220;انسان&#8221; ماهیت زشتی درونشان را ببینند و خلاق بدان جهت که &#8220;آفریننده‌ی&#8221; یک راه باشند.</p>
<p class="p1" dir="rtl">کودکان ریش دار اینگونه هستند، ساکت و ساکن، همچون عنکبوتی که انتظار لرزش تارهایش را می کشد تا درون حشره‌ای را که به دامش افتاده تا آخرین ذره بمکد و سپس روزی دیگر و انتظار لرزشی دیگر. ناموزونند چرا که نه همچون &#8220;کودکان&#8221; جسارتِ کشف ناشناخته ها را دارند و نه همچون &#8220;ریش دارانِ پیر&#8221; حکمت دستیابی به آرمان های کهن را به خاطر می آورند. تنها روزمرگی و حادثه سواری است که به زندگی آنان معنا می دهد و هنگامی که کسی این بیماری را حمل کند، تحمل حضور در محضرِ خود و واقعیتِ جامعه را از کف میدهد. بدینسان ماهیت &#8220;تقدیر بر تغییر&#8221; غلبه می کند و این دگردیسی سکونی مرگبار را حکمفرما میکند تا خواب کودکان ریش دار آشفته نگردد و ما همسو با هگل بگوییم که &#8221; تاریخ به ما می‌آموزد که بشر هرگز از تاریخ چیزی نیاموخته است.&#8221;</p>
<p class="p1" dir="rtl">30.07.2023</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://komalah.org/%d9%82%d8%b5%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9%d8%a7%d9%86-%d8%b1%db%8c%d8%b4-%d8%b3%d9%81%db%8c%d8%af/">قصه‌ای سیاه برای کودکان ریش سفید</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://komalah.org">کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://komalah.org/%d9%82%d8%b5%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9%d8%a7%d9%86-%d8%b1%db%8c%d8%b4-%d8%b3%d9%81%db%8c%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>کۆمەڵە، همچون یک جنبشِ اجتماعی</title>
		<link>https://komalah.org/%da%a9%db%86%d9%85%db%95%da%b5%db%95%d8%8c-%d9%87%d9%85%da%86%d9%88%d9%86-%db%8c%da%a9-%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4%d9%90-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c-3/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=%25da%25a9%25db%2586%25d9%2585%25db%2595%25da%25b5%25db%2595%25d8%258c-%25d9%2587%25d9%2585%25da%2586%25d9%2588%25d9%2586-%25db%258c%25da%25a9-%25d8%25ac%25d9%2586%25d8%25a8%25d8%25b4%25d9%2590-%25d8%25a7%25d8%25ac%25d8%25aa%25d9%2585%25d8%25a7%25d8%25b9%25db%258c-3</link>
					<comments>https://komalah.org/%da%a9%db%86%d9%85%db%95%da%b5%db%95%d8%8c-%d9%87%d9%85%da%86%d9%88%d9%86-%db%8c%da%a9-%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4%d9%90-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c-3/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[جمشید عبدی]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 10 Jul 2023 18:55:23 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مطالب رسیده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://komalah.org/?p=143279</guid>

					<description><![CDATA[<p>"در ابتدا، کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود." (یوحنا ۱:‏۱-‏۳)</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://komalah.org/%da%a9%db%86%d9%85%db%95%da%b5%db%95%d8%8c-%d9%87%d9%85%da%86%d9%88%d9%86-%db%8c%da%a9-%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4%d9%90-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c-3/">کۆمەڵە، همچون یک جنبشِ اجتماعی</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://komalah.org">کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p class="p1" dir="rtl">
<p class="p1" dir="rtl">بخش چهارم : موکلِ آب فرات شدن</p>
<p class="p1" dir="rtl">جمشید عبدی</p>
<p class="p1" dir="rtl">&#8220;در ابتدا، کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود.&#8221; (یوحنا ۱:‏۱-‏۳)</p>
<p class="p1" dir="rtl">زمانی کلمه بود و کلمه برای توسعه و تنوع ایده ها در &#8220;کۆمەڵەی جوان&#8221; همچون اکسیری بود که در رگ هایش به جریان می افتاد و این جریان را سرشار از شور و حیات و زندگی می کرد. در واقع یک مبنای اصلی و یک تفاوت بنیادی که با دیگر رقبای عرصه فعالیت سیاسی در کردستان داشت، همین روحیه نقادی و سرکش کۆمەڵە در نوآوری و خلاقیت هایی بود که کهنه پرستان یک جریان ارتحاعی و تمامیت خواه، آن را بدعت در فرهنگ مردم میدانستند و تا جایی که توان داشتند با تبلیغات منفی سعی در کارشکنی و مسموم کردن ذهن مردم به نسبت این فرهنگ پیشرو کردند، تا سنت های ارباب و رعیتی را همچنان در ذهن تودهای مردم باقی گذاشته و همین دلیل اصلی حمایت قشر مرتجع جامعه از اربابان تا ملاهای سنت گرا از آنان بود. اری این شب پرستان جز خود در عرصه سیاست کردستان، هیچ گروهی را برنمی تافتند و کارشان هم با کلمه نبود با سلاح های گرمی بود که خون گرم هر مخالفی را بر زمین می ریخت. این خصلت نمای دشمن داخلی ما در کردستان بود.(کار ما به جایی رسیده که همین دایه های مهربانتر از مادر اکنون به ما میگویند که با دیالوگ راه حل پیدا کنید. این هم طنز روزگار ماست)<span class="Apple-converted-space">  </span>ما خون تازه ای بودیم که به رگ های کردستان حیاتی انقلابی بخشیدم. &#8221; آری تشخیص نیم شب از فجر را&#8221;<span class="Apple-converted-space">  </span>اگر با چشمان باز و نه کوردلانه بنگریم می بینیم که هر چه از این سنت آزادی بیان و عقیده در حزب فاصله گرفتیم، دیگر همدیگر را برنتافته و با ادبیاتی به ظاهر ایدئولوژیک، اما در واقع تنها بر مبنای منافع اشخاصی که &#8220;موکل آب فرات شده بودند&#8221; به جایی رسیده ایم که از آن جریان نیرومند، انقلابی و انتقادی، که فقط با صدور یک بیانه از سوی رفیق فواد، خلق کرد را برای مقاومتی سرتاسری به بوته آزمایش می فرستاد به ادبیات و فرهنگ خصم فواد نزدیکتر شدیم. این بوته های آزمایش بود که پایه های مقاومت را در برابر هر ستمی در کردستان ریشه دار کرد و دهها تشکل از دهقانان و زنان، سنگر های کردستان را برای نسل ها حفظ کردند و زمانی که هیچ مجالی نبود، آزادی را همچون شیری در پستان هایشان به نسل بعدی می رساندند. فواد حقیقت مردم کردستان بود، آینه ای بود تا شجاعت خودشان را که همچون آفتاب می درخشید در آن ببینند. فواد برای جایگاه تلاشی نمی کرد یا کسانی را که با او هم عقیده نبودند، طرد نمی کرد، چرا که جایگاه او در قلب مردم بود و همه مردم را حتی آنان که مانند او نمی اندیشیدند، مردم خود می دانست. او مفهومی بی فریب از صدافت بود. با فاصله گرفتن از این سنت، که سنتی انقلابی و عاری از خودخواهی و خود پرستی بود، دیگر هیچگاه جسارت این را نداشتیم که فریاد بزنیم : منم صدیق کمانگر !<span class="Apple-converted-space">  </span>ما تیشه به ریشه درختی برداشتیم که دکتر جعفر زخم هایش را تیمار می کرد. زخم هایی که روزانه اشخاصی که به فریب، خود را موکلان کۆمەڵە<span class="Apple-converted-space">  </span>می دانند به آن می زنند و این سرمایه اجتماعی را در حصار تنگ و تاریک خواسته های حقیرشان به اسارت گرفته و سرمایه معنوی آن را صرف انشعابات بیهوده خود می کنند. چه کسانی اینان را موکل آب فرات کرده تا از این جریان عظیم تنها چاههای عمیقی باقی بماند که جای خفاشان و برادرکشان است و هر روز فرات را خشک تر و کم توان تر می کند؟</p>
<p class="p1" dir="rtl">حتی تاریخ هم رانت دارد، برخی رانت تاریخ را می خورند و گمان می کنند همینکه در تاریخی زاده شدند که گویا حماسه هایی را دیده اند، زیر دیده اند خط بکشید، چون هیچگاه آفریننده آن حماسه ها نبوده اند. آفریننده یک حماسه هیچگاه آنقدر حقیر نخواهد شد که از تکرار آن اجتناب کند یا واهمه داشته باشد، بلکه همیشه تشنه افتخاری دیگر است. حال این تاریخ دیده ها که گاها در خاطرات جعلی، کسانی را برجسته و روی نام هایی خط میکشند، خالقان فرهنگی هستند که امروز روایت های سانسور شده از کۆمەڵە را به نسل جدید انتقال می دهند. حفظ تفکر انتقادی در مواجه با عملکردهای هر روزه این اشخاص سودجود است که در رنگ های مختلف و احزاب دهگانه با نام کۆمەڵە<span class="Apple-converted-space">  </span>بازی می کنند و<span class="Apple-converted-space">  </span>ساختار دموکراتیک آن را به لجنِ شخص پرستی و اطاعت می کشانند.</p>
<p class="p1" dir="rtl">عدم وجود اخلاق دموکراتیک و رواداری نسبت به منتقد، مرضی است که از تاریخی متعفن و پر از کینه برای نسل ما به ارث رسیده است. زمین سوخته ای است که در انشعابات مختلف، هر بار در آتشی ویرانگرتر میراث اخلاقی کۆمەڵە را که سخت و استوار می نمود، دود میکرد و به هوا می برد.<span class="Apple-converted-space">  </span>گالیله وقتی از مدل جدیدش دفاع میکرد و اظهار می داشت که این خورشید نیست که به دور زمین می چرخد، بلکه عکس آن درست است، به صرافت طبع دریافت که اگر زود توبه نکند، در آتش سوزانده می شود. داستان نسل ما هم اینگونه است، این باور غط که در دهها سال گذشته کسانی با نام کۆمەڵە با رژیم اسلامی مبارزه کرده اند، به اندازه همان باور کلیسایی مرکزیت زمین پوچ و توخالی است، اینان نه به دور دشمن حقیقی که<span class="Apple-converted-space">  </span>به دور خصومت های درون حزبی و بیناحزبی خود مشغول بوده اند و میراثشان در ظرف های سفالی حقیری جای می گیرد، که هنوز اصرار دارند که نسل انقلابی اکنون را سیراب کند، در حالی که خود از عطشِ قدرت به یک تشنگی ابدی دچار گشته اند. آری موکلان آب فرات در تشنگی می سوزند و راهی جز تاسیس امیرنشین های حقیر دیگری نمی دانند.</p>
<p class="p1" dir="rtl">می گویند انسان خداوند را از تصویر خود ساخته، پس هر حماقتی که از انسان روی می دهد<span class="Apple-converted-space">  </span>در خداوند خالقش نیز هست. کدام خداوندان خالق این ترس هستند که می خواهند بی عملی را بر شجاعت و سکوت را بر گفتن ترجیح دهند، غیر از این است که از یک نسل اخته فرزندی زاده نمی شود. پس این مسیح های دروغین که گویا فرزند کۆمەڵە هستند، از خداوند آبستن اند یا شیطان؟ این بدسگالی ها میراث کدام پیامبر دروغین است که سرتاسر فضای فکری کۆمەڵە را به تعفن ناسازگاری یا به گفته خودشان &#8220;تفاوت ایدئولوژیک&#8221; کشانده است. ما به گربه هایی مجال سکنی در امن کۆمەڵە را دادیم که گرگ هایی شدند تا بخش عمده کۆمەڵە را بدرند، جماعتی از این قماش بودند که میرزاده هایی را زیر پرچم سرخ کۆمەڵە پنهان کردند، که روزی سبز و روزی زرد و روزی خاکستری و تلخ بودند. باید فرابگیرم که &#8220;سگ زرد، برادر شغال است&#8221; و اینها سروته یک کرباس بودند، که یکی چپکی لنگ<span class="Apple-converted-space">  </span>می زد و دیگری از سر دیگر کرباس تلخی می داد. از این همه اخلاق ضدیت باهم و عدم قبول نکردن دیگری، اما رسوباتی بر جای ماند تا در هر لحظه ممکن که صدایی بلند شود، ترسی جان بگیرد که گویا دوباره حادثه ای است و این دلیلی باشد تا از گفتن و نقد کردن به واهمه بیافتیم. آری میراث این تاریخ به ترس ما از نقد و گفتگو منتهی شد. و اکنون این ماییم در دوراهی سخن گفتن یا لب فروبستن، کدام یک به میراث کاک صدیق نزدیک تر است، کدام یک همچون یک ترنم در ما شور می آفریند و کدام یک ما را پژمرده میکند.</p>
<p class="p1" dir="rtl">سكوت آب می تواند خشكی باشد و فرياد عطش؛<br />
سكوت گندم می تواند گرسنگی باشد<br />
و غريو پيروزمندانه قحط؛<br />
همچنان كه سكوت آفتاب<br />
ظلمات است .<br />
<b>اما سكوت آدمی فقدان جهان و خداست؛<br />
فرياد را تصوير كن !(شاملو)</b></p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://komalah.org/%da%a9%db%86%d9%85%db%95%da%b5%db%95%d8%8c-%d9%87%d9%85%da%86%d9%88%d9%86-%db%8c%da%a9-%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4%d9%90-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c-3/">کۆمەڵە، همچون یک جنبشِ اجتماعی</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://komalah.org">کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://komalah.org/%da%a9%db%86%d9%85%db%95%da%b5%db%95%d8%8c-%d9%87%d9%85%da%86%d9%88%d9%86-%db%8c%da%a9-%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4%d9%90-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c-3/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>کۆمەڵە، همچون یک جنبشِ اجتماعی</title>
		<link>https://komalah.org/%da%a9%db%86%d9%85%db%95%da%b5%db%95%d8%8c-%d9%87%d9%85%da%86%d9%88%d9%86-%db%8c%da%a9-%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4%d9%90-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c-2/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=%25da%25a9%25db%2586%25d9%2585%25db%2595%25da%25b5%25db%2595%25d8%258c-%25d9%2587%25d9%2585%25da%2586%25d9%2588%25d9%2586-%25db%258c%25da%25a9-%25d8%25ac%25d9%2586%25d8%25a8%25d8%25b4%25d9%2590-%25d8%25a7%25d8%25ac%25d8%25aa%25d9%2585%25d8%25a7%25d8%25b9%25db%258c-2</link>
					<comments>https://komalah.org/%da%a9%db%86%d9%85%db%95%da%b5%db%95%d8%8c-%d9%87%d9%85%da%86%d9%88%d9%86-%db%8c%da%a9-%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4%d9%90-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c-2/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[جمشید عبدی]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 28 Jun 2023 08:18:03 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مطالب رسیده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://komalah.org/?p=136891</guid>

					<description><![CDATA[<p>چکیده متن: "کۆمەڵە همچون یک جنبش اجتماعی بالاتر از احزاب مدعی آن قرار می گیرد، "گر بریزی بحر را در کوزه ای / چند گنجد؟ قسمت یک روزه ای". اینجا دیگر ما با یک رخداد "فرافردی" و گذر به رابطه ای اجتماعی قرار داریم که در میان یک محتوای تاریخی شکل پذیرفته است "</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://komalah.org/%da%a9%db%86%d9%85%db%95%da%b5%db%95%d8%8c-%d9%87%d9%85%da%86%d9%88%d9%86-%db%8c%da%a9-%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4%d9%90-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c-2/">کۆمەڵە، همچون یک جنبشِ اجتماعی</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://komalah.org">کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p class="p1" dir="rtl">جمشید عبدی</p>
<p class="p1" dir="rtl">بخش دوم : کۆمەڵە، بحری در کوزه</p>
<p class="p1" dir="rtl">چکیده متن: &#8220;کۆمەڵە همچون یک جنبش اجتماعی بالاتر از احزاب مدعی آن قرار می گیرد، &#8220;گر بریزی بحر را در کوزه ای / چند گنجد؟ قسمت یک روزه ای&#8221;. اینجا دیگر ما با یک رخداد &#8220;فرافردی&#8221; و گذر به رابطه ای اجتماعی قرار داریم که در میان یک محتوای تاریخی شکل پذیرفته است &#8220;</p>
<p class="p1" dir="rtl">&#8220;این نوشته پیش از آنکه به خصلت کۆمەڵە همچون یک حزب سیاسی نظر داشته باشد، به توانایی آن همچون یک جنبش اجتماعی گسترده اهمیت می دهد.&#8221;</p>
<p class="p1" dir="rtl">&#8211; این گذاره از بخش اول این نوشته * را مجبور بودم در سطر اول قرار دهم تا مانع از حقانیت بخشی به یکی از هر کدام از روایت هایی باشم، که اکنون از کۆمەڵە موجود است و به دلخواه هر بخشی از تاریخ<span class="Apple-converted-space">  </span>آنرا که مطلوبشان نیست و رنگ باغچه سیاسی آنان را<span class="Apple-converted-space">  </span>ندارد، از تاریخ این جنبش می زدایند و گمان می کنند که هر بار که پیامبر به سجده رفت، قبله عوض می شود. در واقع با انشعابات گسترده و برداشت هایی که اکنون از &#8220;سرمایه اجتماعی&#8221; کۆمەڵە می کنند، ما نه به ذوالقبلتین، که وارد یک مولتی ورس از شاهزاده ها و امیر نشین هایی شده ایم، که با مرگ پدرشان، گناه خوردن سیب را به گردن نمی گیرند. این آسمان های رفیع از ویرانه های کاخی است که زمانی نامش کۆمەڵە بود. جریانات مختلف با برداشت های خودسرانه و روایت داستانهایی که اینان را مورد لطف قرار میدهد و برحق نشانشان می دهد، به ناحق مانع از دیده شدن کۆمەڵە شده اند و تاریخ کۆمەڵە را با بیرحمی و قلع و قم قرار داده اند.</p>
<p class="p1" dir="rtl">&#8211; ما در شرایطی واقعی زندگی می کنیم و مجبوریم شرایط را نه آنگونه که تمایل داریم بلکه آنگونه که هستند، قبول کنیم و هر تغیری تنها بعد از این شناخت ما از واقعیت می آید. اگر قبول نکنیم که اکنون کجا قرار داریم، تنها می توانیم مانند برخی از رفقا بگوییم ..&#8221;این یادآور آنروزهاست&#8221; و اگر به اینجا رسیده ایم، جای مناسبی قرار نداریم. وقتی یادآور آرزوها&#8230; تنها سرمایه ای است که رهبران می خواهند برای ما از افسانه هایش تعریف کنند، نشان می دهد که گستره دید برخی از آن نسل محصور در آمال های به دست نیامده و اراده هایی است که سخت لطمه دیده اند و تنها مار گزیدهِ خفاشانی هستند، که به تاریکی عادت کرده و از هر ریسمان سفیدی می ترسند. حتی اگر این ریسمانی باشد که قرار است همه حلقه های سنگری را بسازد که زمانی &#8220;سنگر انقلاب&#8221; نامیده می شد.</p>
<p class="p1" dir="rtl">_ در بخش نخست تا جایی که خسته کننده نباشد، سعی کردم تا خصلت اجتماعی بودن کۆمەڵە را به جایی برسانم که از آن به عنوان یک &#8220;جنبش اجتماعی&#8221; یاد کنم. با این توصیف پیشفرض من به زبانی ساده توصیف کۆمەڵە مانند &#8220;سبکی از زندگی&#8221;، با مجموعه خصوصیاتِ برساخته و الهام گرفته از یک مقطع تاریخی است که شامل ارزش ها، هنجارها، آداب و رسوم، اعتقادات، آرمان ها و نگرشی هستی شناسانه با شناسه خود و منحصر به خود است. و برای تاکید بر این ادعا نیز کافی است به اخلاقیات افراد درون جامعه نگاه کرد و تشخص داد که رود خروشان کۆمەڵە در کدام بخش جامعه مشغول &#8220;حفظ محیط زیست&#8221; است یا در کدام گوشه برای &#8220;روز زن&#8221; تدارک می بیند، یا پدری است که &#8220;تاریخی از قهرمانی&#8221; را برای فرزندانش بازگو می کند یا مادری که &#8220;عشق به آزادی&#8221; را یاد می دهد و پیرمردی است که با &#8220;دیدن بی عدالتی&#8221;، خونش به جوش می آید و دلش سرد می شود که ای کاش بودید رفقا&#8230;.. کۆمەڵە یک دوشادوشی از مردمی است که همسو در تپش های زنده جامعه، پویایی حیات آنرا تضمین می کنند.</p>
<p class="p1" dir="rtl">در مورد احزاب اما اینگونه نیست، و تنها منظری محدود از تاریخ دلخواهشان اهمیت دارد. در حالی که کنار هم قرار دادن این منظرهای مختلف است که می تواند بازگو کننده سمبل کۆمەڵە باشد. هر بار که رهبران سیاسی ما خواستند در راستایی با هم حرکت کنند، تلاش کردند که با کوبیدن همدیگر نمد بسازند و به گمان ایشان این همسویی و همراستایی است که باعث اتحاد می شود. یک تفاوت بنیادی<span class="Apple-converted-space">  </span>وجود دارد بین نمد و پارچه، و این تفاوت تعیین کننده است. برای ساخت یک نمد ابتدا الیاف را &#8220;جمع آوری&#8221; می کنند، بعد تمیز و &#8220;پاکسازی&#8221; می کنند، بعد &#8220;همراستا&#8221; می کنند و در نهایت با &#8220;کوبیدن و پرس کردن&#8221;، نمدی بافته می شود. در این روش تنها<span class="Apple-converted-space">  </span>جمع آوری افراد و پاکسازی افراد مزاحم و همراستا کردن دیگران با نظر حزب و در نهایت پرس کردن تمام این ناهمگونی ها به زوری تا به گفته رهبران ما &#8220;اینگونه فولاد آبدیده شود&#8221; اما در واقع برنتافتن هر دیگری در مقابل و بستن هر راه اصلاحی روبروی جریانی است که بایست جاری باشد. حتما شما هم توجه کردید که این استراتژی را سگ های آبی هم انجام<span class="Apple-converted-space">  </span>می دهند، بر بستر رودخانه سد هایی می سازند و با اینکار هر چند مکان زیستی<span class="Apple-converted-space">  </span>برای خود فراهم می کنند، اما با ایجاد مانع سرعت جریان رودخانه را کند می کنند. اما هر چه این استادان در سدسازی مهارت بیشتری پیدا کردند و نمدگونه به ائتلافهایی دامن زند، متاسفانه کمتر واقعیت موجود و زمان حال را درک کردند. اینجاست که مثال نمد و پارچه برای آنچه می خواهم بگویم دست مرا بازتر می کند. هر چند مراحل جمع آوری الیاف و تمیز کردن پارچه با ساخت نمد یکی است اما برای بافتن پارچه، نخ‌ها نه با زور و پرس کردن، که به صورت بافته و در کنار هم<span class="Apple-converted-space">  </span>و درهم تنیده به هم متصل می‌شوند و یکپارچه شکل می‌گیرند. اینجا تار و پود به ظرافت کنار هم هستند و هر کدام حق دیگری را برای تار یا پود بودن به رسمیت می شناسد و این &#8220;رواداری آرمانگرایانه&#8221; به پارچه برتری بیشتری نسبت به نمد می دهد و انعطاف این دو قابل قیاس نیست.</p>
<p class="p1" dir="rtl">-ما باید توجه داشته باشیم که یک دگردیسی بنیادین در چهارچوب مدعیان هادی کۆمەڵە به وجود آمده و آن تغیر ماهیت هدایت کنندگان این جریان،<span class="Apple-converted-space">  </span>از &#8220;رهبری حزب&#8221; به &#8220;ریاست حزبی&#8221; است و این چرخش مفهومی در مقابل آرمان های پیشفرض یک جریان رهایی بخش است. این مساله از این جهت اهمیت دارد که یک رهبر با نمایندگی از دیگران، هدایت می کند ولی یک رئیس حزب استخدام می کند و آموزش می دهد، تا به منافع خود و حزبش برسد، درحالی که برای یک رهبر هدف مهمتر از هر متاع دیگری است و کیفیت آرمانخواهی سنگین تر از کمیت منفعت طلبی است. شاید کسی بپرسد این تنها یک گذاره اخلاقی است، اما حتی گذاره های اخلاقی وقتی به فرهنگ یک جامعه تبدیل شوند و در فرایند هویتی سازی آن نقش ایفا کند در واقع نمایندگی سیاسی تفکر حاکم بر آن را تغییر میدهد.</p>
<p class="p1" dir="rtl">_کۆمەڵە همچون یک جنبش اجتماعی بالاتر از احزاب مدعی آن قرار می گیرد، &#8220;گر بریزی بحر را در کوزه ای / چند گنجد؟ قسمت یک روزه ای&#8221;. اینجا دیگر ما با یک رخداد &#8220;فرافردی&#8221; و گذر به رابطه ای اجتماعی قرار داریم که در میان یک محتوای تاریخی شکل پذیرفته است &#8221; هر مسیر رشدی به سوی نهایتی در جریان است و اگر خواهش<span class="Apple-converted-space">  </span>های ما در تضاد با عینیت مرحله رشد آن باشد، این ضرورت تاریخ است که ما را نادیده بگیرد و به سوی مقصد خود به جریان افتد. کۆمەڵە در تمام این سالها در متن جامعه کردستان مبدا تمام اتفاقات و تاریخ ساخته شده آن بوده است. قدرت منشاء اثر بودن کۆمەڵە را حتی در رویکرد و سبک کار دیگر احزاب نیز می توان مشاهده کرد و با فاکت نشان داد که در کدام مقطع، کدام جریان از تاکتیک و اخلاق کۆمەڵە الهام پذیرفته و در نظرات خود به بازاندیشی پرداخته است و همین دستاورد کافی است تا زنده بودنش بهتر درک شود.</p>
<p class="p1" dir="rtl">_اکنون افراد و جریانات زیادی هستند که مدعی میراث کۆمەڵە هستند، اما این یک مدال قهرمانی یا یک انگشتر نامزدی نیست که به کسی داده شود. سیر تکوین کۆمەڵە اکنون فراتر از یک نهاد جمعی همچون حزب و گذر به یک نهاد اجتماعی همچون یک جنبش است. ما نیاز داریم که کۆمەڵە را خارج از هر حزبی بازشناسی کنیم تا نفس بکشد و آن را به بستر اصلی رشد خود یعنی همچون یک فرایند اجتماعی و جنبشی یا عمیتر از همه اینها به فرهنگی فراگیر برای جامعه بازگردانیم. نهادهایی چون حزب محصول یک فرایند اجتماعی هستند و نه تصمیم و ارده چند تن، تا والیان امر و نافیان روند رشد آن باشند. تصمیم هایی انحصار طلبانه که در مغایرت با مسیر رشد یک جریان اجتماعی قرار گیرند محکوم به شکست در رویارویی با اراده جمعی هستند. اینجاست که جامعه در لایه های عمیق خود دستاوردهای <b> </b>کۆمەڵە را حفظ کرده و به کار می گیرد. من در مورد &#8220;کۆمەڵەها&#8221; صحبت نمیکنم مبنای من کۆمەڵە خارج از چاله های حزب و در مسیر اصلی حرکت همچون رودی پیشرو و الگویی پیشاهنگ است که در جامعه طرح شده و دریک گفتگوی هر روزه به واقعیت و بازاندیشی مستمر گراییده است.</p>
<p class="p1" dir="rtl">سخن آخر اینکه بزرگترین مساله انسان آزادی است. اگر غیر از این بود کنشگری سیاسی معنایی نمی داشت و هنگامی که درک سلب آزادی به تلاش برای رفع آن تبدیل شود، انحصار این مفهوم از دست مدعیانش خارج می شود و دریچه ای خواهد شد که نور به آن سلامی دوباره خواهد کرد و اینگونه آزادی و کنشگری سیاسی به تولد مفهوم آزادگی می انجامد. حال پرسش این است که <span class="s1">چگونه فرزندان زمان خود باشيم؟</span></p>
<p class="p1" dir="rtl">*پیوست: لینک بخش نخست این نوشته در سایت کۆمەڵە</p>
<p class="p1" dir="rtl">
<blockquote class="wp-embedded-content" data-secret="IlEzqNIhVZ"><p><a href="https://komalah.org/%da%a9%db%86%d9%85%db%95%da%b5%db%95%d8%8c-%d9%87%d9%85%da%86%d9%88%d9%86-%db%8c%da%a9-%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4%d9%90-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c/">کۆمەڵە، همچون یک جنبشِ اجتماعی</a></p></blockquote>
<p><iframe class="wp-embedded-content" sandbox="allow-scripts" security="restricted"  title="&#8220;کۆمەڵە، همچون یک جنبشِ اجتماعی&#8221; &#8212; کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران" src="https://komalah.org/%da%a9%db%86%d9%85%db%95%da%b5%db%95%d8%8c-%d9%87%d9%85%da%86%d9%88%d9%86-%db%8c%da%a9-%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4%d9%90-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c/embed/#?secret=EdlxQcrI4w#?secret=IlEzqNIhVZ" data-secret="IlEzqNIhVZ" width="600" height="338" frameborder="0" marginwidth="0" marginheight="0" scrolling="no"></iframe></p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://komalah.org/%da%a9%db%86%d9%85%db%95%da%b5%db%95%d8%8c-%d9%87%d9%85%da%86%d9%88%d9%86-%db%8c%da%a9-%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4%d9%90-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c-2/">کۆمەڵە، همچون یک جنبشِ اجتماعی</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://komalah.org">کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://komalah.org/%da%a9%db%86%d9%85%db%95%da%b5%db%95%d8%8c-%d9%87%d9%85%da%86%d9%88%d9%86-%db%8c%da%a9-%d8%ac%d9%86%d8%a8%d8%b4%d9%90-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c-2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ارزیابی نقد حلمه مهتدی بر سخنان رفیق ابراهیم</title>
		<link>https://komalah.org/%d8%a7%d8%b1%d8%b2%db%8c%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d9%86%d9%82%d8%af-%d8%ad%d9%84%d9%85%d9%87-%d9%85%d9%87%d8%aa%d8%af%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%b3%d8%ae%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d9%81%db%8c%d9%82-%d8%a7%d8%a8/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=%25d8%25a7%25d8%25b1%25d8%25b2%25db%258c%25d8%25a7%25d8%25a8%25db%258c-%25d9%2586%25d9%2582%25d8%25af-%25d8%25ad%25d9%2584%25d9%2585%25d9%2587-%25d9%2585%25d9%2587%25d8%25aa%25d8%25af%25db%258c-%25d8%25a8%25d8%25b1-%25d8%25b3%25d8%25ae%25d9%2586%25d8%25a7%25d9%2586-%25d8%25b1%25d9%2581%25db%258c%25d9%2582-%25d8%25a7%25d8%25a8</link>
					<comments>https://komalah.org/%d8%a7%d8%b1%d8%b2%db%8c%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d9%86%d9%82%d8%af-%d8%ad%d9%84%d9%85%d9%87-%d9%85%d9%87%d8%aa%d8%af%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%b3%d8%ae%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d9%81%db%8c%d9%82-%d8%a7%d8%a8/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[جمشید عبدی]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 14 Jun 2023 08:32:53 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مطالب رسیده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://komalah.org/?p=130129</guid>

					<description><![CDATA[<p>"همه‌چیز! آری، همه‌چیز را یک انسان می‌تواند فراموش کند، اما خود را، وجود خویشتن خود را، هرگز." (شوپنهاور)</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://komalah.org/%d8%a7%d8%b1%d8%b2%db%8c%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d9%86%d9%82%d8%af-%d8%ad%d9%84%d9%85%d9%87-%d9%85%d9%87%d8%aa%d8%af%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%b3%d8%ae%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d9%81%db%8c%d9%82-%d8%a7%d8%a8/">ارزیابی نقد حلمه مهتدی بر سخنان رفیق ابراهیم</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://komalah.org">کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p class="p1" dir="rtl">
<p class="p1" dir="rtl">جمشید عبدی</p>
<p class="p1" dir="rtl">&#8220;همه‌چیز! آری، همه‌چیز را یک انسان می‌تواند فراموش کند، اما خود را، وجود خویشتن خود را، هرگز.&#8221; (شوپنهاور)</p>
<p class="p1" dir="rtl">ماهیت این افراد برای من نامشخص است، آیا کسی می تواند خود را هم فراموش کند. &#8220;حمله مهتدی&#8221; نشان داد که این توانایی را دارد. به یاد داشته باشیم که بدترین نوع تنفر، پرسیدن سوالی است که خود پاسخ آن را میدانیم و تنها قصد، شبه افکنی ساده انگارنه است. که ساده می گویند و ساده می اندیشند و ساده لوحانه گمان می کنند که برحق می پرسند. زمانی می گفتند فرهنگ بشر حاصل پرسیدن است و اکنون کسانی می پرسند که به ارزش پرسش واقف نیستند و بی آنکه به دنبال جستجو باشند، تنها خستگانی هستند که از تفکر تهی هستند و این دردناک است که ایشان می دانند که تعریف رفیق ابراهیم از دموکراسی و نگاه این رفیق، از منظر طبقاتی به دموکراسی بوده، که بر اساس تفاوت‌ها و نقش محوری آن در پروسه های اجتماعی و در فرایندهای سیاسی و اجتماعی است و این راستی انکار ناپذیر و استوار بر علوم جامعه شناسی و اقتصاد و هر کوفتی از این دست است.<span class="Apple-converted-space">  </span>نقطه کانونی این دیدگاه بر اصلی تأکید دارد که طبقه‌های اجتماعی در جامعه چگونه بر ساختار و عملکرد دموکراسی تاثیر می گذارند و نقش ایفا می کنند. مگر برای شما<span class="Apple-converted-space">  </span>نامشخص است که چرخش و بازتولید فرایند های اقتصادی، چگونه بر سایر مسائل اجتماعی و سیاسی، در سطح‌های مختلفی دخل و تصرف می کنند و قدرت و ثروت اشخاص و نهادها، بنیان سلطه در تمامی جوامع را رقم می زنند. این صفت شرمگینانه را بر دوش حمه مهتدی باید گذاشت، که دوست من &#8220;چو دانی و پرسی سؤالت خطاست.&#8221;</p>
<p class="p1" dir="rtl">همیشه تأثیرات سیاسی این طبقات بوده که فرایندهای سیاسی و ماهیت دموکراسی را مشخص کرده است و آنجا که رفیق حمه برمیگردد و می گوید &#8220;دموکراسی واقعی&#8221; نادانسته بر این گفته مهر تائید می گذارد. کاکه حمه مگر در دهه 1930 آلمان دارای دموکراسی پارلمانی نبود؟ مگر غیر از این بود که &#8220;کاک آدولف رحمتی&#8221; مشروعیت کنترل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کشور را از صندوق رای بدست آورد؟ مگر نتوانست نمایندگان خود را از همین دموکراسی که ماهیتش برای شما تعریف ثابتی دارد، از 12 نماینده به 107 نماینده افزایش دهد؟ آنوقت شما برمیگردی و می گویی : &#8220;(دێمۆکراسی)کە زانستی مرۆڤایەتی سەلماندوویانن ناکرێ دڵخۆاز بێ و دەبێ پشت بەست بێ بە زانستی جێگای رزامەندی؛ زانست و لۆژیک و عەقلیەتی قابیلی قەبوولی سەردەم.لێکدانەوی دڵخۆازانە،بەرپرسانە نیە.&#8221;</p>
<p class="p1" dir="rtl">ــ ای یاوه<br />
یاوه<br />
یاوه،<br />
خلایق!<br />
مستید و منگ؟<br />
یا به تظاهر<br />
تزویر می‌کنید؟<br />
از شب هنوز مانده دو دانگی.<br />
ور تایبید و پاک و مسلمان<br />
نماز را<br />
از چاوشان نیامده بانگی!</p>
<p class="p1" dir="rtl">کوتاه نوشتید کوتاه پاسخ دادم، کاکه حمه<span class="Apple-converted-space">  </span>&#8220;به نفرت ز من در مکش روی سخت&#8221; دوستانه باش و دوستانه قضاوت کن &#8220;مرا با تو دانی سر دوستی است&#8221; تقاضا دارم پیش از آنکه بخواهید به این نامسولانه سخن گفتن ادامه دهید در این دیالوگ فیلم &#8220;خفتگان&#8221; خوب تامل کنید:</p>
<p class="p1" dir="rtl">(نمیدونستم اینقدر از کبوترا خوشت میاد . . .</p>
<p class="p1" dir="rtl">من از هر چیزی که حرف نمیزنه خوشم میاد!)</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://komalah.org/%d8%a7%d8%b1%d8%b2%db%8c%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d9%86%d9%82%d8%af-%d8%ad%d9%84%d9%85%d9%87-%d9%85%d9%87%d8%aa%d8%af%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%b3%d8%ae%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d9%81%db%8c%d9%82-%d8%a7%d8%a8/">ارزیابی نقد حلمه مهتدی بر سخنان رفیق ابراهیم</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://komalah.org">کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://komalah.org/%d8%a7%d8%b1%d8%b2%db%8c%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d9%86%d9%82%d8%af-%d8%ad%d9%84%d9%85%d9%87-%d9%85%d9%87%d8%aa%d8%af%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%b3%d8%ae%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d9%81%db%8c%d9%82-%d8%a7%d8%a8/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>چرا همیشه گذشته شکوهمند تر است؟</title>
		<link>https://komalah.org/%da%86%d8%b1%d8%a7-%d9%87%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d8%b4%da%a9%d9%88%d9%87%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%aa%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=%25da%2586%25d8%25b1%25d8%25a7-%25d9%2587%25d9%2585%25db%258c%25d8%25b4%25d9%2587-%25da%25af%25d8%25b0%25d8%25b4%25d8%25aa%25d9%2587-%25d8%25b4%25da%25a9%25d9%2588%25d9%2587%25d9%2585%25d9%2586%25d8%25af-%25d8%25aa%25d8%25b1-%25d8%25a7%25d8%25b3%25d8%25aa%25d8%259f</link>
					<comments>https://komalah.org/%da%86%d8%b1%d8%a7-%d9%87%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d8%b4%da%a9%d9%88%d9%87%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%aa%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[جمشید عبدی]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 13 Jul 2022 06:51:09 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مطالب رسیده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://komalah.org/?p=67077</guid>

					<description><![CDATA[<p>"دلم میخواست از این نژاد نبودم، یا قبلا مرده بودم و یا هنوز به دنیا نیامده بودم" گمان میکنم این جملات، احساس آشنایی در ما بر می انگیزد، که حداقل گاه این تصورات را یا همچون آرزو یا نفرین بر زبان آورده باشیم. این سخنان به هسیود شاعر یونانی نسبت داده می شود که 27 قرن پیش از میلاد با نوعی تاسف بر دوران از دست رفته حسرت می خورده است. در واقع کسی در 777 قبل از میلاد مسیح میزیسته و اما با همین بیم و امیدی دست به گریبان بوده که ما و نسل قبل و بعد از ما هم به مقتضی شیوه زندگی خود با آن رودرو و مقابل هستیم. حس دوری و دورماندن از محیطی که مسکن ایدالهای ما هستند و یا می توانند باشند. از هر دو جانب رو به آینده و میل به شکوه گذشته در تقابل با "اینجا و اکنون" ما قرار می گیرند. ما از زمان خود دور و بیگانه و در نهایت متنفر می شویم. ما از خودمان متنفر می شویم و رابطه مستقیم با خود و محیط را از دست می دهیم. سکنی گزیدن در زمان حال، احساسی است که کمتر به سراغ ما می آید. همه آنچه خارج از ما رخ می دهد تنها قابل تقلیل به سروصداها و مزاحمت ها و تصویرهایی است که موازی با دنیای مورد تصور در حرکت هستند. اما دنیای تصورات ما چیست و چرا همیشه در گذشته است یا در زمانی دور در آینده قرار دارد؟آیا گذشته می تواند آینده را هم ببلعد؟ آیا نوع برخورد پر از ستایشی که از گذشته داریم تنها حاصل فراموش کردن کندی و روزمرگی موجود در آن نیست؟ ما گذشته را فراموش می کنیم و تصویری از تکه های خوب آن کنار هم باقی می گذاریم  و با رجوع به آن، گذشته مورد تصور خود را که همیشه هم مغایر  است با واقعیت آنچه روی داده، قرار می دهیم. ما گذشته را دوبارسازی و از نو  روایت پردازی میکنیم، اما نه آنگونه که به واقع بوده، بلکه از دریچه نیازهای اکنون خودمان به آن شکل می دهیم. یعنی نیازها و آرزوهای اکنون ما به دنبال ریشه های خود در گذشته می گردد و حس سکنی گزیدن را درون آنچه گویا زمانی بوده پیدا می کند. این پدیده هم برای گذشته های تمدنی و دور هم برای گذشته شخصی و یا نزدیک تر به ما رخ می دهد. اما به صورت روشن تر آنچه روی می دهد، تنها تصویری از غبار و خستگی شسته شده و بازآرایی شده از حوادث و رویدادهایی است که در زمان وقوعشان، به همان اندازه دشوار و خسته کننده بودند که شرایط اکنون در مقابله با حوادث از خود بروز می دهد.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://komalah.org/%da%86%d8%b1%d8%a7-%d9%87%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d8%b4%da%a9%d9%88%d9%87%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%aa%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f/">چرا همیشه گذشته شکوهمند تر است؟</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://komalah.org">کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p class="p1" dir="rtl">جمشید عبدی</p>
<p class="p1" dir="rtl">&#8220;دلم میخواست از این نژاد نبودم، یا قبلا مرده بودم و یا هنوز به دنیا نیامده بودم&#8221; گمان میکنم این جملات، احساس آشنایی در ما بر می انگیزد، که حداقل گاه این تصورات را یا همچون آرزو یا نفرین بر زبان آورده باشیم. این سخنان به هسیود شاعر یونانی نسبت داده می شود که 27 قرن پیش از میلاد با نوعی تاسف بر دوران از دست رفته حسرت می خورده است. در واقع کسی در 777 قبل از میلاد مسیح میزیسته و اما با همین بیم و امیدی دست به گریبان بوده که ما و نسل قبل و بعد از ما هم به مقتضی شیوه زندگی خود با آن رودرو و مقابل هستیم. حس دوری و دورماندن از محیطی که مسکن ایدالهای ما هستند و یا می توانند باشند. از هر دو جانب رو به آینده و میل به شکوه گذشته در تقابل با &#8220;اینجا و اکنون&#8221; ما قرار می گیرند. ما از زمان خود دور و بیگانه و در نهایت متنفر می شویم. ما از خودمان متنفر می شویم و رابطه مستقیم با خود و محیط را از دست می دهیم. سکنی گزیدن در زمان حال، احساسی است که کمتر به سراغ ما می آید. همه آنچه خارج از ما رخ می دهد تنها قابل تقلیل به سروصداها و مزاحمت ها و تصویرهایی است که موازی با دنیای مورد تصور در حرکت هستند. اما دنیای تصورات ما چیست و چرا همیشه در گذشته است یا در زمانی دور در آینده قرار دارد؟آیا گذشته می تواند آینده را هم ببلعد؟ آیا نوع برخورد پر از ستایشی که از گذشته داریم تنها حاصل فراموش کردن کندی و روزمرگی موجود در آن نیست؟ ما گذشته را فراموش می کنیم و تصویری از تکه های خوب آن کنار هم باقی می گذاریم<span class="Apple-converted-space">  </span>و با رجوع به آن، گذشته مورد تصور خود را که همیشه هم مغایر<span class="Apple-converted-space">  </span>است با واقعیت آنچه روی داده، قرار می دهیم. ما گذشته را دوبارسازی و از نو<span class="Apple-converted-space">  </span>روایت پردازی میکنیم، اما نه آنگونه که به واقع بوده، بلکه از دریچه نیازهای اکنون خودمان به آن شکل می دهیم. یعنی نیازها و آرزوهای اکنون ما به دنبال ریشه های خود در گذشته می گردد و حس سکنی گزیدن را درون آنچه گویا زمانی بوده پیدا می کند. این پدیده هم برای گذشته های تمدنی و دور هم برای گذشته شخصی و یا نزدیک تر به ما رخ می دهد. اما به صورت روشن تر آنچه روی می دهد، تنها تصویری از غبار و خستگی شسته شده و بازآرایی شده از حوادث و رویدادهایی است که در زمان وقوعشان، به همان اندازه دشوار و خسته کننده بودند که شرایط اکنون در مقابله با حوادث از خود بروز می دهد.</p>
<p class="p1" dir="rtl">این مویه بر گذشته جوهر حیات نوستالوژی است. نوستالوژی به ستایش غیر انتقادی از گذشته منجر می شود، زمان حال را کدر می کند، درک ما از اکنون را مبهم و تیره می کند و عملا جهت گیری اکنون را به شرط معیارهای وجود نداشته در گذشته تعلیق می کند. ما از درک اینجا و اکنون فاصله می گیریم. درک در اینجا بودن هیچگاه به عمق نمی رسد. گذشته و آینده به منبع اصلی حواس پرتی و کم عمقی برای کارهای اکنون ما بدل می شود. وقتی که تصویرهای ما تنها بر ستایش و یا نکوهش گذشته معطوف باشد تفکر نمی تواند عمق پیدا کند و فضایی<span class="Apple-converted-space">  </span>را که در آن می اندیشد، لمس کند. هیچ نسلی از<span class="Apple-converted-space">  </span>انسان های<span class="Apple-converted-space">  </span>مطلقا خوشبخت در هیج بخشی از تاریخ وجود نداشته و این تنها افسانه ها هستند که از این منطق خارج می شوند. آن هم به خاطر ماهیت وجودی شان که پیش از آنها تاریخی وجود نداشته که حسرت بازگشت به آن را داشته باشند و اما افسانه ها هم عالی ترین سطح امیدهای انسانی هستند که به تصویر در آمده اند. کانت معتقد بود که &#8221; نوستالژی یک بیماری ناشی از تبعید نیست، بلکه فقر مسبب آن است و دارایی و موفقیت‌های اجتماعی می‌تواند آن را از بین ببرد.&#8221; به زبان سرراست تر، این دشواری موانع امروز و شکست در مقابل آن است که از دیروز یک شرایط بهتر را نشان می دهد.</p>
<p class="p1" dir="rtl">نوستالوژی در عین اینکه یک احساس گریزناپذیر است، یک منبع الهام تاثیرگذار و فاکتوری غیر قابل انکار در عمل برای اکنون و آینده<span class="Apple-converted-space">  </span>است.<span class="Apple-converted-space">  </span>و وجهه نگاتیو آن هنگامی است<span class="Apple-converted-space">  </span>که این احساس فضای عمل گرایی را با سایه سنگین خود رها نمیکند. می اندیشم که چه چیزی در گذشته ها نهفته است که همیشه برای هر نسلی، تاریخ پیش از خود او دوران بهتری بوده و چرا زمان &#8220;اکنون&#8221; این شوق را به وجود نمیآورد. در سیاست نیز ناکامی در دستیابی به موقع به مقاطع مورد انتظار، خطر درگیر شدن به نوعی بازگشت به نوستالوژی های تجربه شده به خاطر احساس امنیت ناشی از آن را به همراه دارد.</p>
<p class="p1" dir="rtl">مارکس در جایی گفته بود که: &#8220;آداب و سنن تمام نسل‌های مرده چون کوهی بر مغز زندگان فشار می‌آورد.&#8221; و این عبارات به انحای گوناگون از زبان نسل های مختلف در مقابل نسل های پیشین شنیده شده است. شاید بتوان ادعای این عبارت<span class="Apple-converted-space">  </span>را به همه دوره ها تعمیم داد و حضور این مقایسه بینانسلی را در ارتباط با میراث گذشته مخصوصا در دوره های رکود بیشتر شاهد بود.</p>
<p class="p1" dir="rtl">باید پرسش های جدیدی را مطرح کرد، ما به پرسش از اینجا و اکنون بیش از پاسخ نیازمندیدم، پاسخ ها به اندازه ای با احساس نوستالوژی انباشت شده که مجال پرسش های بکر و راهگشا را سد کرده اند. پرسش درکی جامع از مساله است، درکی متفاوت از موضوع است، پرسش شیوه ای از نگاه کردن و دیدن است، پرسش راهگشاست به مسیرهایی که بن بست های مقطعی تفکر را باز می کند و به شریان های اصلی تفکر مجال تولید می دهد. پرسش ما نمی تواند همان پرسش نسل پیش از ما باشد، پاسخ های آن نسل هم تنها می توانند آزمون و خطاهای ما را کمتر کنند، اما راه حل نیستند. راه حل به جریان انداختن اکنون است. اکنونیت باید جاری شود تا مسیرهای ممکن زاده شوند و ما به طور عینی در جریان باشیم که اکنون چه رخ می دهد و تفکر به اکنون نیاز به زندگی در اکنون دارد.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://komalah.org/%da%86%d8%b1%d8%a7-%d9%87%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d8%b4%da%a9%d9%88%d9%87%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%aa%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f/">چرا همیشه گذشته شکوهمند تر است؟</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://komalah.org">کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://komalah.org/%da%86%d8%b1%d8%a7-%d9%87%d9%85%db%8c%d8%b4%d9%87-%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d8%b4%da%a9%d9%88%d9%87%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%aa%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
