<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	 xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" >

<channel>
	<title>امیر جواهری لنگرودی &#8211; کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران</title>
	<atom:link href="https://komalah.org/writer/amirjawaher/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://komalah.org</link>
	<description>سایت سیاسی خبری رسمی کومه له سازمان کردستانی حزب کموتیست ایران</description>
	<lastBuildDate>Wed, 23 Sep 2026 07:13:44 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	

<image>
	<url>https://komalah.org/storage/2021/06/komalaicon.png</url>
	<title>امیر جواهری لنگرودی &#8211; کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران</title>
	<link>https://komalah.org</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>پرستاران در متن بحران‌های عمومی جامعه ایران؛ از جنگ و سرکوب تا بازگشت مطالبات</title>
		<link>https://komalah.org/%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%aa%d9%86-%d8%a8%d8%ad%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b9%d9%85%d9%88%d9%85%db%8c-%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9%d9%87/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=%25d9%25be%25d8%25b1%25d8%25b3%25d8%25aa%25d8%25a7%25d8%25b1%25d8%25a7%25d9%2586-%25d8%25af%25d8%25b1-%25d9%2585%25d8%25aa%25d9%2586-%25d8%25a8%25d8%25ad%25d8%25b1%25d8%25a7%25d9%2586%25d9%2587%25d8%25a7%25db%258c-%25d8%25b9%25d9%2585%25d9%2588%25d9%2585%25db%258c-%25d8%25ac%25d8%25a7%25d9%2585%25d8%25b9%25d9%2587</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[امیر جواهری لنگرودی]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 23 Sep 2026 07:13:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مطالب رسیده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://komalah.org/?p=254369</guid>

					<description><![CDATA[<p>پیشتردربخش اول یادداشتم پیرامون پرستاران آوردم: «طی سال‌های گذشته، مطالبات عموم پرستاران و کادر درمان حول چند محور اساسی شکل گرفته است. این‌ها عمده‌ترین وجوه این حرفه است: «اجرای درست تعرفه‌های خدمات پرستاری و رعایت حقوق مادی و معنوی آنان»؛ «اعتراض به فشارهای سنگین جسمی و روانی ناشی از کار»؛ «اعتراض به اضافه‌کاری اجباری، دستمزدهای پایین و تأخیر در پرداخت معوقات» و «اعتراض به بی‌توجهی به شرایط سخت و فرساینده کار.» و در ادامه آوردم: «امروز پرسش اساسی‌تری پیش روی ما قرار می‌گیرد.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://komalah.org/%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%aa%d9%86-%d8%a8%d8%ad%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b9%d9%85%d9%88%d9%85%db%8c-%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9%d9%87/">پرستاران در متن بحران‌های عمومی جامعه ایران؛ از جنگ و سرکوب تا بازگشت مطالبات</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://komalah.org">کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p class="p1" dir="rtl"><span style="font-size: 16px;"><b>یادداشت کارگری( بخش دوم )</b></span></p>
<p class="p1"><span style="color: #ff0000; font-size: 16px;"><span class="s1">&#x270d;&#xfe0f;</span><span class="s2"><b>: امیرجواهری لنگرودی</b></span></span></p>
<p class="p5" dir="rtl"><span style="font-size: 16px;"><b>پیشتر</b>دربخش اول یادداشتم پیرامون پرستاران آوردم: «طی سال‌های گذشته، مطالبات عموم پرستاران و کادر درمان حول چند محور اساسی شکل گرفته است. این‌ها عمده‌ترین وجوه این حرفه است: «اجرای درست تعرفه‌های خدمات پرستاری و رعایت حقوق مادی و معنوی آنان»؛ «اعتراض به فشارهای سنگین جسمی و روانی ناشی از کار»؛ «اعتراض به اضافه‌کاری اجباری، دستمزدهای پایین و تأخیر در پرداخت معوقات» و «اعتراض به بی‌توجهی به شرایط سخت و فرساینده کار.» و در ادامه آوردم: «امروز پرسش اساسی‌تری پیش روی ما قرار می‌گیرد. جنگ چه چیزی را در زندگی و کار پرستاران متوقف یا دگرگون کرد؟ حاکمیت در فضای جنگی چه آسیبی به این نیروی کار وارد کرد؟ و پس از جنگ، کدام مطالبات دوباره به میدان آمدند؟» و تأکید داشتم: «مسئله پرستاری را نمی‌توان تنها به یک مطالبه، یک قانون، یک تعرفه یا یک دوره اعتراضی تقلیل داد. ما با مجموعه‌ای درهم‌تنیده از مسائل کاری و معیشتی روبه‌رو هستیم که سال‌ها روی هم انباشته شده‌اند.» (۱)</span></p>
<p class="p5" dir="rtl"><span style="font-size: 16px;">برپایه‌ی نکات فوق،دربخش دوم این نوشته تلاشم این خواهد بود که نشان دهم صورت‌بندی موج جدید اعتراضات در دی‌ماه ۱۴۰۴، سرکوب فاجعه‌آمیز، ضدانسانی و تلخ، و آنچه در بطن دو جنگ و تجاوز به ایران در برابر سیاست های کاسبان جنگ و تحریم در ایران و سپس درشرایط پساجنگ رخ داد، چگونه ما را با این سطح وسیع از اعتراضات پرستاران و کادر درمانی بیمارستان‌ها روبه‌رو کرده است.</span></p>
<p class="p5" dir="rtl"><span style="font-size: 16px;">به باورمن، سلامت مهم‌ترین نیازشهروندان جامعه امروز ایران است و البته بخش بزرگی از این سلامت، نیازمند نیروهای انسانی، تجهیزات پزشکی و امکانات بیمارستانی است. وقتی این پیش‌نیازها موجود نباشد، سلامت شهروندان نیز دچار خلل جدّی خواهد شد. در ایران، پرستاران یکی از بارزترین مصادیق این نیروهای کلیدی هستند؛ بخشی از طبقه اجتماعی شاغل در حوزه خدمات که نه صرفاً به واسطه‌ی دانش و تخصص، بلکه به دلیل برخورداری از سرمایه‌ی اجتماعی و اخلاقی، در بحران‌ها نقش‌آفرین بوده‌اند.</span></p>
<p class="p5" dir="rtl"><span style="font-size: 16px;">لازم است با صراحت نوشت: بازپرداختن به زندگی پرستاران، خاصه بعد از قتل‌عام فاجعه‌بار دی‌ماه ۱۴۰۴ و دو جنگ دوازده و چهل‌روزه و ورودمان به سال ۱۴۰۵، از آن رو برای من اهمیت دوباره یافته است که نگاه عمومی جامعه را از خیابان و بیمارستان‌ها به سوی دیگری کشاند و حتی نگاه جامعه جهانی را کمتر متوجه آنچه بر دختران و پسران در خیابان‌ها، بیماران و کادر درمان در بیمارستان‌ها و خانواده‌ها گذشت، کرد. از این رو، بازنگری در وضعیت پرستاران، این نیروی تلاشگر جامعه، بار دیگر برای من به یک ضرورت بدل شد.</span></p>
<p class="p5" dir="rtl"><span style="font-size: 16px;">در این دوره، با وارسی سرکوب پرستاران و کادر درمان در سال ۱۴۰۴ و در برابر بازداشت برخی کادرهای درمانی، با مضمون انتشار بیانیه رسمی «سازمان بهداشت جهانی»، گزارش‌ها حاکی از آن است که در جریان سرکوب اعتراضات سراسری ۱۴۰۴، پزشکان، پرستاران و امدادگران در محل کار خود مورد حمله قرار گرفته، بازداشت شده و تحت ارعاب قرار گرفته‌اند.به‌طوری‌که در سطح رسانه‌های خبری آمده است؛ «تدروس آدهانوم گبریسوس»، مدیرکل سازمان جهانی بهداشت (WHO)،نهاد بین‌المللی، در پیام خود نوشت: «ازگزارش‌های متعدد درباره تأثیر ناامنی‌های اخیر بر کارکنان سلامت و مراکز درمانی عمیقاً نگران هستم. گزارش‌ها نشان می‌دهد این افراد و مراکز درمانی از ارائه خدمات حیاتی به کسانی که نیازمند مراقبت هستند، بازمانده‌اند.»او همچنین افزود: «گزارش‌هایی به سازمان رسیده است که نشان می‌دهد حداقل پنج پزشک درحالی که مشغول درمان بیماران مجروح اعتراضات سراسری بوده‌اند، بازداشت شده‌اند.» او افزود: «ما تأیید کرده‌ایم که در هفته‌های اخیر چندین مرکز درمانی در سراسر کشور آسیب دیده‌اند، از جمله ده پایگاه اورژانس پیش‌بیمارستانی که در آن‌ها بیش از پنجاه امدادگر زخمی شده‌اند و بیش از دویست دستگاه آمبولانس آسیب دیده است. حتی در یک بیمارستان بزرگ در تهران نیز از گاز اشک‌آور برای عقب راندن تجمع‌کنندگان استفاده شده که به‌طور مستقیم بر روند ارائه خدمات درمانی تأثیر گذاشته است.» همچنین مدیرکل تأکید می‌دارد: «برای تضمین دسترسی همه افرادی که به خدمات درمانی نیاز دارند، به‌ویژه در زمان بحران، کاملاً اساسی است. خدمات درمانی هرگز نباید هدف قرار گیرد.» تدروس آدهانوم در پیام خود آورده است: «هیچ انسانی نباید به‌خاطر ارائه مراقبت‌های حیاتی به بیماران، مورد حمله قرار گیرد یا از آزادی و امنیت حرفه‌ای خود محروم شود.» (۲)</span></p>
<p class="p5" dir="rtl"><span style="font-size: 16px;">برایم جای پرسش است: پرستارانی که سال‌ها پیش، زیر فشار مشکلات اقتصادی، بی‌عدالتی‌ها و فرسودگی روانی از نظام سلامت فاصله گرفته بودند، امروز بی‌هیچ فراخوان رسمی، داوطلبانه آمادگی خود را برای بازگشت به صحنه رویارویی اعلام می‌کنند. این پدیده، صرفاً یک رفتار فردی یا احساسی نیست؛ بلکه بازتاب یک سرمایه‌ی اجتماعی کم‌نظیراست. جامعه‌ای که در بزنگاه‌ها، دوباره با تکیه بر وجدان حرفه‌ای و حس تعلق ملی، نیروهایش را بسیج می‌کند.پرستارانی که با ندای وظیفه اخلاقی، نه دستور اداری، به صحنه بازمی‌گردند، بدون اینکه به ناسیونالیسم ایرانشهری بیفتیم، باید گفت: اینان به بیانی نماد بلوغ اجتماعی و به نوعی نشانه انسجام ملی‌اند.</span></p>
<p class="p5" dir="rtl"><span style="font-size: 16px;">فراترازآنچه دریادداشت بخش اول از وضعیت تبعیض پرستاران در سال‌های گذشته صحبت به میان آوردم و امروز قابل طرح است، حرفه پرستاری در بیرون از حوزه کاری، همواره با این تصور روبه‌رو بوده که پرستاران عموماً زنان‌اند. در حالی که این حرفه نوعی روابط تک‌جنسیتی را صرفاً نمایندگی نمی‌کند. به عبارتی، حرفه پرستاری هم زنان و هم مردان را شامل می‌شود؛ ولی آنچه در این میان برجسته می‌نماید، برشماری موقعیت تبعیض‌ها، خاصه در بازه زمانی کار و موضوع وارسی تبعیض جنسیتی این حرفه است که در اساس، هراس‌افکنی نسبت به این نیروی انسانی صرفاً به دلیل زن بودن را در حین کار، به هر شکلی دوچندان بروز می‌دهد.</span></p>
<p class="p5" dir="rtl"><span style="font-size: 16px;">علی‌رغم این‌که پرستاری در ایران زنانه است و طبق آمار وزارت بهداشت حدود ۹۰ درصد نیروی پرستاری بیمارستان‌های ایران را زنان تشکیل می‌دهند، بازهم مانند همه مشاغل دیگر درایران،زنان نه تنها ازتبعیض مزدی، بلکه زنان پرستار از تبعیض جنسیتی نیز رنج می‌برند. به عنوان مثال، درتحقیقاتی که در سال ۲۰۲۴ از بررسی تجربه ۱۷ پرستار زن در مراقبت از بیماران مرد منتشر شده، چهار مضمون اصلی بدین شکل استخراج شد: «نگرانی پرستاران زن هنگام مراقبت از مردان»؛ «احساسات ناخوشایند در برخی موقعیت‌های مراقبتی»؛ «نادیده گرفته شدن شأن و کرامت پرستار زن»؛ «تلاش برای اجتناب از موقعیت‌های ناخوشایند». این شرایط با توجه به عوامل فرهنگی، مذهبی، هنجارهای مربوط به حجاب و تماس بدنی با جنس مخالف و نگرش‌های اجتماعی نسبت به زنان پرستار، می‌تواند محیط بیمارستان را برای پرستاران زن پراسترس کند و حتی در برخی موارد به ترک شغل منجر شود.</span></p>
<p class="p5" dir="rtl"><span style="font-size: 16px;">موضوع قابل ملاحظه و جالب این است که تبعیض جنسیتی در پرستاری ایران یک‌طرفه نیست. یک مطالعه کیفی درباره ۲۰ پرستار مرد ایرانی نشان داد که آنها هنگام مراقبت از بیماران زن با دو دسته مشکل روبه‌رو هستند: «محدودیت‌های مذهبی ـ فرهنگی» و «مشکلات سازمانی». این محدودیت‌ها، خصوصاً در مراقبت‌های جسمی و خصوصی از بیماران زن، هم برای پرستار مرد و هم برای بیمار زن می‌تواند تنش ایجاد کند. بنابراین، نظام جنسیتی حاکم بر محیط درمان، هم زنان و هم مردان پرستار را به شکل‌های متفاوت محدود می‌کند. (۳)</span></p>
<p class="p5" dir="rtl"><span style="font-size: 16px;">حال پرسش اساسی این است که چه مجموعه مسائلی تحرکات این دوره پرستاران را بعد از شرایط پساجنگ به صحنه کشاند؟ آیا سرریز شدن همان خواسته‌های قدیمی است یا خواسته‌ها و مطالبات جدیدی در رویکرد اعتراضی دوره اخیر در حال بروز است؟ به گمان من، تنوع مطالبات مطرح‌شده در این سطح از اعتراضات از وجوه متنوعی برخوردار است.</span></p>
<p class="p5" dir="rtl"><span style="font-size: 16px;">اگربخواهیم ازبیمارستان فیاض‌بخش آغاز کنیم، پرستاران می‌گویند:«ما درآغازاعتراض، خواسته‌هامون را حول اضافه‌کاری اجباری، پایین بودن دستمزد، کمبود نیروی انسانی و افزایش تعداد شیفت‌ها مطرح کردیم؛ مجموعه‌ای از مشکلات بود که ما را واداشت در قالب یک نامه، رفع آنها را از مسئولان سازمان تأمین اجتماعی بخواهیم.» درنهایت نیز با توجه به شرایط جنگی، پیگیری مطالبات برای مدتی متوقف شد. پس از آتش‌بس و آرام شدن شرایط کشور، پرستاران بیمارستان فیاض‌بخش باردیگر پیگیر نامه مطالباتی خود شدند؛ اما از ابتدای دی‌ماه سال ۱۴۰۴، همکاران ما با برخی مشکلات شغلی و معیشتی معترض‌اند، چرا که اکنون عده‌ای از پرستاران و کادر درمان با احضار به دادگاه مواجه شده‌اند.</span></p>
<p class="p5" dir="rtl"><span style="font-size: 16px;">آنچه با درخواست برای بهبود شرایط کاری و معیشتی این دوره آغاز شد، اکنون برای شماری ازآنها به لغو قرارداد، احضارهای انضباطی و تشکیل پرونده قضایی با اتهام «نشر اکاذیب» و «تشویش اذهان عمومی» انجامیده است. به گفته پرستاران معترض، این رخدادها با ماهیت شغلی ـ معیشتی اعتراض‌هایشان فاصله دارد.اما آنچه در این میان اهمیت ویژه دارد، فقط برخورد حراستی با پرستاران نیست. در اینجا با پدیده‌ای تازه‌تر روبه‌رو هستیم: ورود نهاد امنیتی به یک اعتراض صنفی، نه فقط از مسیر حراست بیمارستان یا حضور مستقیم نیروهای امنیتی، بلکه در هیکل <b>سازمان تأمین اجتماعی</b>. به بیان دیگر، آنچه ابتدا یک اعتراض مشخص صنفی و معیشتی بود، در ادامه چهره‌ای امنیتی پیدا می‌کند و پای نهاد اطلاعاتی را در ساختار «تأمین اجتماعی» به بیمارستان باز می‌کند.</span></p>
<p class="p5" dir="rtl"><span style="font-size: 16px;">واکنش پرستاران درگروه مجازی‌شان، دیگربارموضوع پیگیری مطالبات را مطرح کرد. این‌بار نامه‌ای با عنوان «استعفای دسته‌جمعی» تهیه و به بیمارستان ارائه شد. اگرچه تعداد دقیق امضاکنندگان این نامه مشخص نیست، اما براساس روایت برخی پرستاران، بیش از ۱۰۰نفرازکارکنان باپیامدهای مختلف این اعتراض‌ها روبرو هستند،ممکن است با لغو قرارداد، جابه‌جایی محل خدمت و ارجاع به کمیته‌های انضباطی مواجه شوند. درادامه‌ی این وضعیت، یک تن از کارکنان از کار اخراج می‌شود و سازمان تأمین اجتماعی ازتعدادی ازکارکنانی که قراردادشان لغوشده بود،خواست برای ادامه‌ی همکاری تعهدنامه‌ای ارائه کنند. درمتن این تعهدنامه‌ها موضوعاتی مانند <b>ابرازندامت وپشیمانی ازانتشار کلیپ‌هایی که به گفته سازمان درشبکه‌های خارج ازکشورمنتشر شده بود و تعهد به رعایت قوانین سازمان مطرح شد.</b></span></p>
<p class="p5" dir="rtl"><span style="font-size: 16px;">درمقابل این تعهدنامه نیزبا انتقادپرستاران معترض مواجه شد. یکی ازآنها می‌گوید: «همکاران ما این روایت را قبول ندارند، چرا که مطالبات ما صرفاً شغلی ـ معیشتی بوده وارتباطی با رسانه‌ها یا شبکه‌های معاند نداشته است. درنتیجه،درمتن تعهدنامه توضیحاتی درباره ماهیت اعتراض خود اضافه کردند.» دراین شرایط، ابلاغیه دادگاه برای پنج پرستار معترض صادر شد. باوجود بازگشت برخی کارکنان به محل کار،وضعیت قراردادهمه آنها به‌طور قطعی مشخص نشده است. موضوع ادامه همکاری تعدادی از پرستاران نیز به کمیته بررسی ارجاع شده است.</span></p>
<p class="p5" dir="rtl"><span style="font-size: 16px;">حاصل جمع اینکه اعتراض «پرستاران فیاض‌بخش» ابتدا با مطالبات مشخصی مانند کمبود نیرو، اضافه‌کاری اجباری، دستمزد پایین و افزایش فشار کاری آغاز شد، اما در ادامه به پرونده‌ای پیچیده‌تر تبدیل شد؛ پرونده‌ای که اکنون بخشی از آن در مسیر اداری و انضباطی و بخش دیگری از آن در مسیر قضایی پیگیری می‌شود. اهمیت این تجربه در آن است که نشان می‌دهد <b>چگونه یک اعتراض صنفی و معیشتی می‌تواند در مسیر برخوردهای امنیتی قرارگیردواین برخورد، این با نه صرفاً در قالب حراست بیمارستان، بلکه درساختارسازمان تأمین اجتماعی نیزخود را نشان دهد.</b></span></p>
<p class="p5" dir="rtl"><span style="font-size: 16px;">درهمین دوره،«عزیزطاهائی‌مطلق»، کارشناس اقتصاد سلامت، از تأخیر طولانی در پرداخت حقوق ودستمزد کادر درمان خبر می‌دهد و می‌گوید: «اگرچه در ظاهر موضوعی مالی و اداری به نظر می‌رسد، اما پیامدهای آن می‌تواند بسیار فراتر از مسائل مالی باشد و بر رضایت شغلی، انگیزه ادامه فعالیت، تمایل به مهاجرت و در نهایت آینده تأمین نیروی متخصص نظام سلامت اثر بگذارد.» اوهمچنین به تأخیرهای طولانی در پرداخت کارانه اشاره می‌کند و می‌گوید: «این مشکل تنها به رزیدنت‌ها محدود نیست و پزشکان عمومی، پزشکان طرحی، متخصصان و به‌ویژه متخصصان جوان نیز ممکن است با آن مواجه باشند. در برخی دانشگاه‌ها فاصله میان زمان ارائه خدمت و پرداخت کارانه به چند ماه و حتی حدود یک سال می‌رسد.» اوبا اشاره به نمونه‌هایی از وضعیت پرداخت‌ها می‌گوید: «براساس اطلاعات به‌دست‌آمده، زمان پرداخت کارانه در برخی دانشگاه‌ها با ماه‌های بسیارعقب‌تراززمان فعلی فاصله دارد. در اهواز کارانه اردیبهشت ۱۴۰۴ پرداخت شده، دریاسوج آخرین پرداخت مربوط به شهریور ۱۴۰۴ و در کرمانشاه مربوط به آبان سال گذشته بوده است. در شهرکرد و کاشان نیز کارانه آذر ۱۴۰۴ پرداخت شده و در قم با وجود تأخیر شش‌ماهه، کارانه اسفند سال گذشته پرداخت شده است&#8230;.» او می‌افزاید: «در مورد برخی متخصصان در قم، این تأخیربه حدود یک سال می‌رسد ودراصفهان نیزمیان زمان پرداخت کارانه برخی کارکنان و متخصصان اختلاف قابل توجهی وجود دارد.» (۴)</span></p>
<p class="p5" dir="rtl"><span style="font-size: 16px;">به باورم، ازحاصل کلام این کارشناس اقتصاد سلامت می‌توان نتیجه گرفت که با توجه به رشد تورم و گرانی درسطح جامعه، تأخیر طولانی در پرداخت در شرایط اقتصادی فعلی به هیچ عنوان یک تأخیر ساده محسوب نمی‌شود. پزشک جوان و کادر درمانی که خدمت خود را امروز ارائه کرده، ممکن است دستمزد آن را یک سال بعد دریافت کند؛ در این فاصله، تورم ارزش واقعی مبلغ را کاهش داده است. بنابراین، زمان پرداخت، بخشی از ارزش واقعی درآمد محسوب می‌شود که از سفره آنها کم می‌گردد.</span></p>
<p class="p5" dir="rtl"><span style="font-size: 16px;">سطح اعتراضات در بیمارستان‌ها و مؤسسات آموزشی، به نشانه مشکلات نقدینگی، تأخیر بیمه‌ها و محدودیت منابع بیمارستانی، بدون تردید در وضعیت مالی دانشگاه‌ها مؤثرند؛ اما مدیریت نقدینگی و نحوه اولویت‌بندی پرداخت‌ها نیز نسبت به پرسنل یا کادر آموزشی باید مورد ارزیابی قرار گیرد. در این میان، چه چیزی در مختصات زندگی پرستاران و کادر درمانی و خاصه بین گروه‌های مختلفی از پزشکان و کارکنان درمانی، از جمله پزشکان عمومی، پزشکان طرحی، رزیدنت‌ها، متخصصان و متخصصان جوان و پرستاران، قابل ارزیابی است؟ آن هم بیشتر از این زاویه که فشار ناشی از تأخیر پرداخت برای همه گروه‌های یادشده یکسان نیست و معمولاً پزشکان عمومی، رزیدنت‌ها و متخصصان جوان آسیب بیشتری می‌بینند. پزشکان جوان در آغاز مسیر حرفه‌ای خود با هزینه‌هایی مانند مسکن، ازدواج، فرزند و تشکیل زندگی مواجه‌اند و دریافت حقوق محدود همراه با انتظار طولانی برای کارانه می‌تواند فشار اقتصادی قابل توجهی به وجود آورد. تأکید می‌کنم پرداخت به‌موقع حقوق و کارانه و ایجاد شرایط مناسب برای ماندگاری پزشکان و پرستاران در مناطق کمتر برخوردار و جلوگیری از مهاجرت، می‌تواند یکی از کم‌هزینه‌ترین راه‌های حفظ سرمایه انسانی نظام سلامت باشد. <span class="Apple-converted-space">                                                                                   </span></span></p>
<p class="p5" dir="rtl"><span style="font-size: 16px;">حاصل کلام اینکه، همان‌طور که پیشتر هم آوردم: مسئله پرستاری را نمی‌توان تنها به یک مطالبه، یک قانون، یک تعرفه یا به یک دوره اعتراضی تقلیل داد. ما با مجموعه‌ای درهم‌تنیده از مسائل کاری و معیشتی روبه‌رو هستیم که سال‌ها روی هم انباشته شده‌اند. به زبانی دیگر، مسئله کاملاً ساختاری و عمیق‌تر از این حرف‌هاست.</span></p>
<p class="p5" dir="rtl"><span style="font-size: 16px;">چرا که خود این مجموعه عوامل، مضمون اعتراضات دوره اخیر، بعد از سرریز شدن اعتراضات دی‌ماه و آن سلسله جنایات فاجعه‌بار، ضدانسانی و تلخِ حادث‌شده در هیجدهم (۱۸) و نوزدهم (۱۹) دی‌ماه ۱۴۰۴ و بحران‌های اقتصادی سرریز شده بعد از دو جنگ را وسعت می‌بخشد و پرسش‌های جدیدی را در برابرمان قرار می‌دهد که در ادامه «یادداشت کارگری» بدان‌ها اشاره خواهم داشت.<b>ادامه دارد&#8230;</b></span></p>
<p class="p6" dir="rtl"><span style="font-size: 16px;">سه شنبه ۳۱ شهريور ۱۴۰۵ برابر با ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۶</span></p>
<p class="p7" dir="rtl"><span style="font-size: 16px;"><b>منابع:</b></span></p>
<p class="p8" dir="rtl"><span style="font-size: 16px;">۱)) &#8211; امیرجواهری لنگرودی، یادداشت کارگری (بخش اول)؛ «پرستاران می‌گویند: «جهنم همین‌جاست؛ همین لحظه، همین اکنون، درست زیرپاهایمان»، چهارشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۵ )</span><br />
<span style="font-size: 16px;">HYPERLINK &#8220;http://andishegbg.blogspot.com/2026/09/blog-post_17.html&#8221; <span class="s2">http://andishegbg.blogspot.com/2026/09/blog-post_17.html</span></span></p>
<p class="p8" dir="rtl"><span style="font-size: 16px;">۲)) &#8211; سایت اندیشه نو، «هشدار سازمان جهانی بهداشت درمورد بازداشت کادر درمان ایران در اعتراض‌های سراسری ۱۴۰۴)</span><br />
<span style="font-size: 16px;">HYPERLINK &#8220;https://andisheh-nou.org/?p=74880&#8221; <span class="s2">https://andisheh-nou.org/?p=74880</span></span></p>
<p class="p8" dir="rtl"><span style="font-size: 16px;">۳)) &#8211; یک مطالعه کیفی: چالش‌های پرستاران زن ایرانی در مراقبت از بیماران مرد)</span></p>
<p class="p9"><span style="font-size: 16px;"><span class="s3"> HYPERLINK &#8220;https://pubmed.ncbi.nlm.nih.gov/39205833/?utm_source=chatgpt.com&#8221; </span><span class="s4">The Challenges of Iranian Female Nurses Caring for Male Patients: A Qualitative Study &#8211; PubMed</span></span></p>
<p class="p8" dir="rtl"><span style="font-size: 16px;">۴)) &#8211; روزنامه شرق، «تأخیر یک‌ساله در پرداخت کارانه کادر درمان»، چهارشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۵)</span><br />
<span style="font-size: 16px;">HYPERLINK &#8220;https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1128291&#8221; <span class="s2">https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1128291</span></span></p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://komalah.org/%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%aa%d9%86-%d8%a8%d8%ad%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b9%d9%85%d9%88%d9%85%db%8c-%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9%d9%87/">پرستاران در متن بحران‌های عمومی جامعه ایران؛ از جنگ و سرکوب تا بازگشت مطالبات</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://komalah.org">کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>جنگ، ویرانی و موقعیت کارگران درآستانه اول ماه مه ۱۴۰۵!</title>
		<link>https://komalah.org/%d8%ac%d9%86%da%af%d8%8c-%d9%88%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%d9%85%d9%88%d9%82%d8%b9%db%8c%d8%aa-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1%d8%a2%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d9%87/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=%25d8%25ac%25d9%2586%25da%25af%25d8%258c-%25d9%2588%25db%258c%25d8%25b1%25d8%25a7%25d9%2586%25db%258c-%25d9%2588-%25d9%2585%25d9%2588%25d9%2582%25d8%25b9%25db%258c%25d8%25aa-%25da%25a9%25d8%25a7%25d8%25b1%25da%25af%25d8%25b1%25d8%25a7%25d9%2586-%25d8%25af%25d8%25b1%25d8%25a2%25d8%25b3%25d8%25aa%25d8%25a7%25d9%2586%25d9%2587</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[امیر جواهری لنگرودی]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 29 Apr 2026 07:47:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مطالب رسیده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://komalah.org/?p=246483</guid>

					<description><![CDATA[<p>چند روزی بیش نمانده است به اول ماه مه (یازده اردیبهشت)،‌روزهمبستگی بین المللی کارگران جهان و )دوازدهم اردیبهشت)، روز معلم درایران!</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://komalah.org/%d8%ac%d9%86%da%af%d8%8c-%d9%88%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%d9%85%d9%88%d9%82%d8%b9%db%8c%d8%aa-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1%d8%a2%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d9%87/">جنگ، ویرانی و موقعیت کارگران درآستانه اول ماه مه ۱۴۰۵!</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://komalah.org">کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p class="p1" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>جنگ، ویرانی و موقعیت کارگران درآستانه اول ماه مه ۱۴۰۵!<br />
</b></span><span style="font-size: 16px;"><span class="s1"><b> (بخش دوم)</b></span><b> <span class="Apple-converted-space">                                                        </span></b></span></p>
<p class="p1" dir="rtl"><span style="color: #3366ff;">&#x270d;&#xfe0f;<span class="s1">:<span style="font-size: 16px;"><b>امیرجواهری لنگرودی</b></span> </span></span></p>
<p class="p4" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">چند روزی بیش نمانده است به اول ماه مه (یازده اردیبهشت)،‌روزهمبستگی بین المللی کارگران جهان و )دوازدهم اردیبهشت)، روز معلم درایران!</span></p>
<p class="p5" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><span class="s2">دربخش اول یادداشتم با همین عنوان آوردم :«</span>طبقه‌ی کارگر ایران نه‌تنها هیچ نفعی ازجنگ ندارد، بلکه برآنند که این جنگ‌ آفرینی ها مستقیماً زندگی وامنیت آنان را هدف قرارداده‌اند. تداوم تحریم‌های اقتصادی، تخصیص بودجه‌های کلان به امورنظامی، ومحدودسازی آزادی‌ها منجربه فقرگسترده تر، سرکوب وسیع تر، به زندان کشاندن و بازداشت های وسیع و راه انداختن چرخه اغدام ها همه و همه در دل گرسنگی، مرگ و آوارگی میلیون‌ها نفردر پهنه جغرافیای ایران به وسیع ترین شکل درطول همه سال ها و امروز دردل همین وضعیت جنگی دهن بازکرده<span class="Apple-converted-space">  </span>است.» <span class="s3">(</span><span class="s4">۱</span><span class="s3">)</span></span></p>
<p class="p6" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">درآستانه<span class="s5"> ورود مان به روزجهانی کارگرو روزمعلم درایران، شرایطی که امروز طبقه کارگروفرهنگیان و دیگر زحمتکشان جامعه ایران درآن به سرمی </span>برند، هرچند که ازآن به مثابه یک دوران آتش‌بس شکننده و متزلزل یاد می گردد، آنچنان خوشحالی مردم بی دفاع را فراهم آورده است که شب ها صدای موشک و بمبی نمیشنوند وسرشان را بی دغدغه تربربالین میگذارند. هرچند وخامت درگیریهای درون حاکمیت وحل من مبارزطلبی&#8221;کاسبان جنگ&#8221;لحظه ای نیست که<span class="Apple-converted-space">  </span>زمزمه‌های شوم آغاز دو باره‌ی ازسرگیری‌جنگ را به گوش مردم بی دفاع فراهم نیاورد.جانبداران جنگ آنانی که با هواکردن پرچم های اسرائیل وآمریکادریک دست ودست دیگرشان، پرچم شیرو خورشیدنشان، بسان سربازان نیروی زمینی ترامپ،دنبال فراهم سازی&#8221;عصرحجر&#8221; ادعایی ترامپ می گشتند،امروزلازم نیست سراغ ترامپ بگردیم،وزیرارتباطات حکومت ایران از۲۸ فوریه ارتباط بیش از۹<b>۰</b>میلیون نفررا با دنیای خارج قطع کرده‌اند ومانع ازدسترسی آنها به اطلاعات ضروری و تماس با عزیزانشان درداخل و خارج از کشور شده‌اند. بعبارتی همین وزیرقطع ارتباطات دولت پزشکیان باقطع اینترنت،این مرگ &#8220;عصرحجری&#8221; رادرکف جامعه برای مردم ما فراهم ساخته است.</span></p>
<p class="p6" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">به گفته سیدستارهاشمی،وزیرارتباطات آمده است:«حدود <b>۱۰ میلیون</b> عمدتاً از طبقات متوسط وپایین جامعه به‌طورمستقیم درگیرفعالیت‌هایی هستند که نیازمند ارتباطات پایداردیجیتال است.» وی تصریح کرد: <b>« </b>تداوم ناپایداری اینترنت، به‌معنای تهدید مستقیم اشتغال این جمعیت گسترده است؛ موضوعی که می‌تواند پیامدهای اجتماعی و اقتصادی عمیقی به همراه داشته باشد.<b>»( ۲</b>)</span></p>
<p class="p6" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">نوشتم مرگ&#8221;عصرحجری&#8221;فی النفسه توسط وزیرخودی فراهم آمد، چرا که اینترنت دیگر یک ابزارارتباطی صرف یا وسیله بازی پلی ایستیشن کودکان و جوانان خانه نیست. بلکه یکی ازارکان اصلی زندگی انسان درجهان مدرن است. درایران ازآموزش وپژوهش گرفته تاکسب ‌وکار روزمره، وسیله برگزاری تور‌های گردشگری وطبیعت‌گردی،اسنپ فوت،خدمات درمانی وارتباطات اجتماعی، فروشنده‌های آنلاین‌شاپ‌ها،مجاری فروش کارهای خانگی، دریک عبارت ساده بیشتراز۲۰۰ تا ۳۰۰هزار فروشنده اینترنتی درشبکه‌های اجتماعی درحال ارائه کالا یا خدمات هستند وتوانستند ازاین راه، کارآفرینی و کسب درآمد کنند. تاکسی سرویس وباپایان بخشی به خرید های مجازی فروشگاههای بزرگ وکوچک، همه تعطیل شده اند بعبارتی بیش از۹۰٪ فعالیتهای ‌روزمره به اینترنت وابسته است. وقتی حاکمیتی این وسیله نان رسان به سفره مردم را قطع می کند، دراساس زیرساخت زندگی سی تاچهل میلیون از۹۰میلیون جمعیت را ویران می کند. این همان به &#8220;عصرحجر&#8221; بردن جامعه است. شرمتان باد که با مردم خودبرای&#8221; نعمت&#8221; پنداشتن جنگ، و با عاریت گرفتن شعار&#8221;جنگ جنگ تا پیروزی&#8221; آب به آسیاب دشمنان خیالی تان میریزید و این چنین ناسازگاری ونابسامانی زجرآوری را برکل جامعه ایران تحمیل می کنید.</span></p>
<p class="p6" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">امروز در آستانه<span class="s5"> ورود مان به روزجهانی کارگرو روزمعلم درایران،دردل تورم و گرانی وحشتناک،</span> کارگران اکنون میان دو سنگ آسیاب درحال نبردند؛ تا دیروز ازآسمان، بمب‌افکن‌ها جانشان را تهدید می کرد و برروی زمین، کارفرمایانی نشسته‌اند که بحران را به فرصتی برای انباشتِ بیشترِسرمایه بدل می سازند. کارفرمایانی که بازار را تشنه می‌بینند، با چنگ انداختن به جانِ کارگران، تولید رابه خدمت سودآوری بی حد و حساب خویش در می آورندد. دراین آشفته‌بازار، صاحبان سرمایه یا برای حفظ حاشیه سود خود، درِ کارخانه‌ها را می‌بندند و کارگران را بی‌هیچ پشتوانه‌ای در خیابان رها می‌کنند، یا ماشین استثمار را به بالاترین دورِ موتورِ خود می‌رسانند.<span class="s5"> بدون تعارف باید نوشت : </span>درروزهایی که صدای آژیر وخبرحمله، جای زنگ شروع شیفت را گرفته، قانون کارایران هنوز درهمان نقطه‌ای ایستاده که برای روزهای آرام و شرایط غیرجنگی نوشته شده بود. برای شرایط جنگی، هیچ قاعده روشنی وجود ندارد؛ همین نعلیق، تصمیم‌گیری درباره تعطیلی یا ادامه کار را به اراده یک‌جانبه کارفرما گره می‌زند وکارگران رامیان ترس ازمرگ وهراس از بیکاری فرساینده بدون مزد دوران بیکاری معلق نگه می‌دارد.</span></p>
<p class="p6" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><span class="Apple-converted-space">     </span>زخم‌های عمیق اقتصادی بیش ازپیش سربازکرده‌اند. با حملات امپریالیسم آمریکا و بازوی منطقه‌ای آن اسرائیل صهیونیست، به مقتضای دید و درک شعار&#8221;جنگ، جنگ تاپیروزی&#8221;که ازدل &#8220;کاسبان جنگ وتحریم &#8221; دردرون نظام اسلامی نشانه میرود. آفت جنگ سه ضلعی قوای جنگ طلب، آسیب های جدی به زیرساخت‌های کلان اقتصادی کشور ازجمله؛ صنایع پتروشیمی، فولاد و کارخانه‌های مادر، دومینوی تعطیلی ورکود درمیان صنایع مادربه راه افتاده است.تنها طی دو روز ۱۶و۱<b>۷</b>فروردین<span class="s5">۱۴۰۵</span>لیستی اینگونه ای ازتخریب واحدها کارگری فراهم آوردم : تأسیسات جانبی صنایع پتروشیمی منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس منجمله شرکت‌های مبین ودماوند که برق، آب و اکسیژن پتروشیمی‌های عسلویه راتامین می‌کردند وپتروشیمی‌ جم،پالایشگاه شیراز،مجتمع پتروشیمی مرودشت،مرکز فناوری اطلاعات و ارتباطات یا مرکز محاسبات دانشگاه صنعتی شریف،فرودگاه های مهرآبادتهران، ارومیه، خوی،کاشان وکنارک،آزاد راه خرم‌آباد- بروجرد، شرکت کشتی‌سازی اروندان خرمشهر، کشتی سازی موسوی خرمشهر،منطقه آزاد و اسکله کلانتری چابهار،اسکله پسابندرشهرستان دشتیاری، کارگاه‌های صنعتی درمنطقه سعیدآباد جاجرود،یک واحد صنعتی درشهرصنعتی البرز، یک دامداری دربویین‌زهرا ،تمامی این صنایع را طی دو روز،رو به ویرانی و تعطیلی کشانده است.</span></p>
<p class="p7" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">درجهان معاصر،جنگ دیگرصرفاً رویارویی نظامی میان نیروها نیست؛ بلکه مکانیزمی سازمان‌یافته برای بازتولید و تعمیق ویرانی در تمامی سطوح حیات انسانی و وضعیت طبیعی زیستی انواع جانوران و آبزیان است. نکته مرکزی اینستکه؛ آن‌ چه درروایت‌های رسمی به حاشیه رانده می‌شود، نقش محیط زیست به‌عنوان قربانی‌ای خاموش که تخریب آن مستقیماً به نابودی زندگی انسانی گره خورده ، فراموش می شود. امروزتنها درحاشیه‌های کارگری‌نشین تهران، مثلا شهرک‌های صنعتی قلعه‌ حسن‌خان، شهرک های اسماعیل آباد و زاگرس، آنگاه که سود حاصل از کارکرد کارگران همواره در خدمت خصوصی سازی معنی می یابد، امروز آواری که درهمین مناطق برسرطبقه کارگر فرو ریخته، تنها ازجنس خشت و آهن نیست، بلکه از جنس نان، زیرگرفته شدن امنیت شغلی و آینده بلاتکلیف میلیون ها زن سرپرست خانواده، زن دستفروش، زنان خیابانی که با فروش خود زندگی می کنند درکنار میلیون ها نیروی بیکار شده انواع صنایع ویران شده و به تعطیلی رفته چرخه تولید کشوراست که تا به امروز هیچکس خود را در برابر این خانه خرابی مسئول نمی شناسد و پاسخگو نمی داند.</span></p>
<p class="p6" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">کارل فون کلازویتس درباره جنگ می گوید:«جنگ چیزی جزادامه سیاست باابزارهای دیگر،آنهم بشکل ویرانگرنیست&#8221; به زبان ساده، جنگ خودِ هدف نیست، بلکه وسیله‌ای برای پیشبرد اهداف سیاسی یک کشوراست. اگرسیاست عوض شود، جنگ هم باید تغییر کند. به تعبیردیگربه چه کسی شلیک کنی مهم نیست بلکه برای چه هدفی داری شلیک میکنی مهم است.مصداق واقعی این تعبیربرای &#8220;کاسبان جنگ وتحریم&#8221; درایران که همواره جنگ را برای بقای خویش &#8220;نعمت&#8221; می پندارند. زندگی را نه برای خودی ها یعنی بورژوازی بلکه سازندگان همین زیرساخت ها ناممکن می سازند. نظامی که دزد سالاری را درسطح کلان عادی سازی نموده وجامعه را با غارتگری سازمانیافته روبرو ساخت، همواره به چانه زنی برسرشعار&#8221;جنگ جنگ تا پیروزی&#8221; پای می کوبد و لشکرکشی را برای خویشتن واقتدارو بقای خویش &#8220;نعمت&#8221; می پندارد. </span></p>
<p class="p6" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>خلاصه کلام اینکه:</b> ایران درچنین شرایطی به آستانه<span class="Apple-converted-space">  </span>یازدهم اردیبهشت روز جهانی کارگر<span class="s2">برابراول ماه مه، ودوازدهم اردیبهشت،روزمعلم درایران ره سپاریم .خواسته های بی پاسخ مانده کارگران ومعلمان طی تمامی سال های مبارزه متشکل آنها برسرجای خود است. باید با صراحت نوشت:</span><span class="s6">همه سردمداران نظام اسلامی ودولت ها یکی پس از دیگری، درتمام ۴۷ سال حاکمیت اسلامی، هیچوقت با مردم ما آتش بس نکردند. بلکه همواره جنگ ،بازداشتزندان،شکنجه، اعدام وتبعید را برپیکره عمومی جامعه ما درجغرافیای سراسر ایران تحمیل کردند .<b> </b>امروز</span><span class="s5">تورم لحظه به لحظه و رشد صد درصدی درمیان بخش وسیع کالاهای مصرفی وگرانی کمرشکن مایحتاج زندگی، افزایش وحشتناک قیمت انرژی، هزینه‌های بالای درمان و دارو،تحصیل واجاره‌خانه‌هایی که بخش عمده دستمزد زحمتکشان ایران را به انبان سیری ناپذیرخویش می‌بلعند، توده کارگران و معلمان کشوربا شغل های چند شیفتی نفس می کشند. </span>این شرایط وظایف بسیارسنگینی بردوش کارگران آگاه و معلمان نیک اندیش، نیروهای انقلابی و آزادی خواه ومخالف جنگ می گذارد .آن هم تحقق شعار<b>&#8220;نه به جنگ و نه به مداخله خارجی و قطع فوری جنگ&#8221; </b>و فراهم سازی صلحی پایدار، باید شعاراصلی ما در این لحظه تاریخی باشد.</span></p>
<p class="p6" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">زحمتکشان امروزباید ازکف مطالبات شان حرکت کنند.دریافت حقوق به موقع در برابر سبد هزینه زندگی ،برخورداری ازحق بیمه بیکاری مناسب و حق برابر تامین زندگی شان<span class="Apple-converted-space">  </span>. با تاکید به تحقق پایان بخشیدن جنگ وصلح پایدار. باید به حاکمیت جنگ طلب فهماند.این شما بودید که این جنگ را به کارگران ما تحمیل کردید. ما پیاده نظام شما نبوده و نیستیم شما باید آنرا پایان بدهید . صلح وهمین الان صلحی که مردم کوچه و خیابان با فهم شان آنرا صلح بدانند<b> </b>چرا که این جنگ ، جنگ کارگران و زحمتکشان جامعه ما نبوده و نیست<span class="Apple-converted-space">  </span>و آنها از جنگ هیچ نفعی نمی برند . ازاینرو<span class="s6"> امروز اولویت فوری جامعه ایران باید کنترل تورم، ثبات ارزی، تأمین کالاهای اساسی، بازسازی زیرساخت‌ها و جلوگیری از تشدید فشارهای اجتماعی و پایان بخشیدن به زندان و اعدام و تامین معاش توده چند ده میلیونی بیکاردر سراسر ایران و پایان بخشیدن به جنگ و به سامان بردن صلحی پایداربر فضای جنگی کشور مان باشد .</p>
<p><strong><span class="Apple-converted-space">  </span></strong></span><strong>دوشنبه ۷ ارديبهشت ۱۴۰۵ برابر با ۲۷ آوريل ۲۰۲۶<span class="s6"><span class="Apple-converted-space">   </span></span></strong></span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;">
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://komalah.org/%d8%ac%d9%86%da%af%d8%8c-%d9%88%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%d9%85%d9%88%d9%82%d8%b9%db%8c%d8%aa-%da%a9%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1%d8%a2%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d9%87/">جنگ، ویرانی و موقعیت کارگران درآستانه اول ماه مه ۱۴۰۵!</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://komalah.org">کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>جان زندانیان سیاسی وعقیدتی در زندان های ایران در خطرکشتارجنگ طلبان است،آزادشان کنید!</title>
		<link>https://komalah.org/244426-2/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=244426-2</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[امیر جواهری لنگرودی]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 21 Mar 2026 08:09:36 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مطالب رسیده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://komalah.org/?p=244426</guid>

					<description><![CDATA[<p>دربخش دوم یادداشتم آوردم:«تهاجم جنایتکارانه مشترک نظامی آمریکا و اسرائیل به جغرافیای ایران با عنوان « مهار تهدید هسته ای »یا نوعی مداخله « بشر دوستانه»، همچنان ادامه دارد وطی یک هفته تجاوزات وحملات گسترده که با بمباران مناطق شهری، مدارس، بیمارستان ها، مراکرتجاری،ورزشگاهها،خانه وکاشانه‌ی مردم،نابودی زیرساخت‌های  حیاتی وتخریب مراکزاداری،نظامی وکشتارگسترده‌ی غیرنظامیان از خود به جا گذاشته است....» (۱) </p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://komalah.org/244426-2/">جان زندانیان سیاسی وعقیدتی در زندان های ایران در خطرکشتارجنگ طلبان است،آزادشان کنید!</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://komalah.org">کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p class="p1" dir="rtl" style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: 16px;">جان زندانیان سیاسی وعقیدتی در زندان های ایران در خطرکشتارجنگ طلبان است،آزادشان کنید!</span></strong></p>
<p class="p1" dir="rtl" style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: 16px;">(بخش پایانی)</span></strong></p>
<p class="p2" dir="rtl"><span style="color: #339966;">&#x270d;&#xfe0f;<span class="s1">: <strong><span style="font-size: 16px;">امیرجواهری لنگرودی</span></strong></span></span></p>
<p class="p5" dir="rtl" style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: 16px;">از آشیانت بوی خون می‌آورد باد</span></strong><br />
<strong><span style="font-size: 16px;">بر بال سرخ کشکرت پیغام شومی ست&#8230; <span class="Apple-converted-space">           </span></span></strong></p>
<p class="p6" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><span class="Apple-converted-space"><strong> آنجا چه آمد بر سر آن سرو آزاد ؟!</strong></span></span></p>
<p><strong>  <span class="s1">الف &#8220;سایه&#8221;</span>  </strong></p>
<p class="p7" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">دربخش دوم یادداشتم آوردم:«تهاجم جنایتکارانه مشترک نظامی آمریکا و اسرائیل به جغرافیای ایران با عنوان « مهار تهدید هسته ای »یا نوعی مداخله « بشر دوستانه»، همچنان ادامه دارد وطی یک هفته تجاوزات وحملات گسترده که با بمباران مناطق شهری، مدارس، بیمارستان ها، مراکرتجاری،ورزشگاهها،خانه وکاشانه‌ی مردم،نابودی زیرساخت‌های<span class="Apple-converted-space">  </span>حیاتی وتخریب مراکزاداری،نظامی وکشتارگسترده‌ی غیرنظامیان از خود به جا گذاشته است&#8230;.» (<span class="s3">۱</span>) </span></p>
<p class="p8" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">به جاست یاد آورگردیم که دروضعیت جنگ ضد انسانی امروز درایران ومنطقه، که با دخالتگری آشکارمشترک آمریکا و اسرائیل وسیاست های جنگ طلبانه حاکمیت اسلامی حادث شد واوج گرفت.آزادی زندانیان سیاسی،اصلی ترین خواست مردم ماست وهمه خانواده های زندانیان سیاسی وعقیدتی وجنبش عظیم دادخواهی و برابری طلبانه ایران نگران جان آنان است که هر آن در معرض اصابت پهباد ها و موشک ها و آسیب های شرایط جنگی هستند.</span></p>
<p class="p8" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">دربرابراین تجاوزات،گرایشات جنگ طلب ایرانی،گاها متجاوزین را به نطقه زنی تشویق می کنندوبه ترامپ فاشیست نامه می نویسندوآن دیگرانی که از&#8221;مداخلات بشردوستانه&#8221;یاد می کنند یا با توسل به شعاع العمل&#8221;هوش مصنوعی&#8221; و&#8221;پیروزی آسان&#8221;اشاره می دارند.غافل ازاینکه وقتی پهپادی براه افتاد و موشکی شلیک شد،به ویرانی حیات جامعه می انجامد.جنگ درعمل یک جامعه راهدف می گیردوتخریب به جا مانده ازاین تهاجم همه چیزرا ویران می سازد. چرا که آثارخرابی دوهفته اول جنگ تنها به مرگ خامنه ای واین وآن فرمانده سپاه نیانجامید، بلکه به نابودی فزاینده ای انجامیده است ورژیم اسلامی با تمامی سبعیت همچنان ایستاده است .</span></p>
<p class="p9" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><span class="s3">تا به امروزخسارات وارده برایران افزایش یافته است. تهاجم به مدارس، بیمارستان ها،خرابی منازل مردم وآنچه درکف خیابان ها برجان کودکان وزنان ومردم بی دفاع وارد شده طبق اظهارات </span><span class="s4">سخنگوی دولت ازآسیب به </span>۴۲<span class="s4">هزارواحد غیرنظامی درجریان </span>۱۵<span class="s4">روزجنگ تحمیلی خبرداد به طوریقین این همه آمارنیست.میزان خسارات به مراتب بیشتراز ارقام ارائه شده است.همچنین </span>براساس گزارشی که سازمان حقوق بشری هرانا مستقردرواشنگتن روزشنبه ۱۴مارس (۲۳ اسنفد) منتشر کرده است، حملات مشترک آمریکا واسرائیل به ایران دردوهفته گذشته دست‌کم ۴۷۶۵کشته برجاگذاشته است.درمیان قربانیان، ۲۰۵ کودک نیزثبت شده‌اند<span class="s4"> وآنچه مربوط به تخریب زیرساخت های کشوراست،</span>روزچهارشنبه <span class="s3">۱۸مارس (اسفند۲۷)</span>، نیروگاه اتمی بوشهر وتأسیسات گازی عسلویه وفازهای ۳، ۴، ۵ و<span class="s3">۶</span>پارس جنوبی،ازجانب آمریکا و اسرا.ئیل مورد حمله قرارگرفته و درآتش می سوزند.هزاران مارگر در این تاسیسات مشغول کار بوده اند. <span class="s3">این تأسیسات زیرساخت‌های استراتژیک زنجیره‌ی تولیدهستند و توقف فعالیت آن‌ها، زندگی روزمره‌‌ی میلیون‌ها ایرانی را تحت تاثیرمستقیم قرار می‌دهد</span>.</span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">مردم ایران که ازیکسو با زندان وشلاق،اعدام وتبعید،فقرو گرانی و بی خانمانی و هولوکاست نظام اسلامی دست بگریبانند وازسوی دیگر دشمنی آمریکاواسراییل باتهاجم بمباران وموشک باران،حق زندگی وچای خوردن مردم ایران را هم زیادی می پندارند،<span class="s3"> باید فضای جنگ و بمباران را دید و دریافت یعنی چه و گرنه همه‌چیز در مقادیری دود و عدد خلاصه می‌شود</span><span class="s5">.</span><span class="s4"> با اینهمه می توان ازسرزمین سوخته یاد کرد! </span><span class="s3"> </span></span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><span class="s3">بایدگفت:</span>باتجاوزنظامی مشترک آمریکا واسرائیل دربرابرسیاست اغواگرانه خود جنگ طلبان رژیم اسلامی،درهم آوایی با آن دسته از ایرانیانی که مشوق فاشیست های متجاوزومداخله گر،سینه میزنند،هیچ درنمی یابند که هسته سفت قدرت رابرای روپانگهداشتن موجودیت نظام اسلامی، در برابر ایستادگی ومقاومت مردم ما،سخت ترو بی رحمانه تر از گذشته، برجنایات خود خواهند افزود. بطوریکه درتعقیب همین سیاست سرکوب وافزایش ارعاب درجامعه با مسلح کردن بخش بزرگی ازنیروهای بسیجی درخیابان های کشوروبا ایجادپست های بارزسی وگشت های مسلح،عملآ هرنوع تحرکی را ازمردم بی معناکرده اند.دراین رابطه فرمانده نیروی انتظامی رادان جنایتکاردرتلویزیون جمهوری اسلامی رسمآ اعلام کرد که هرنوع تحرک سیاسی درشهرهاعلیه رژیم رااقدامی در راستای منافع اسرائیل قلمداد کرده وبه تظاهرکنندگان همچون &#8220;سرباز دشمن&#8221; برخورد خواهیم شد.دستگاه قضایی محسنی اژه ای نیزاعلان داشت:«<span class="s3"> &#8230; باتوجه به شرایط جنگی، ضروری است دررسیدگی وتعیین‌تکلیف پرونده‌های عناصر متهم به تهدید امنیت مردم، تسریع داشته باشیم؛ البته تسریع در این قبیل امور به معنای نفی دقت واجرای ملکه عدالت نیست.وی<span class="Apple-converted-space">  </span>&#8220;</span>خواستاراجرای سریع احکام علیه متهمان مرتبط با &#8220;متجاوز&#8221; شد!</span></p>
<p class="p12" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><span class="s6">این زبان شناخته شده رادان و اژه ای ،لبه تیزتهاجم دراین شرایط را متوجه جان زندانیان سیاسی می کنند.دراین رابطه </span><span class="s1">عفوبین الملل (امنیستی) اعلان داشت:<i> «</i></span>زندانیان<i> </i>ایران<i> </i>درمعرض<i> </i>خطر<i> </i>حملات<i> </i>هوایی<i> </i>مداوم<i> </i>ایالات<i> </i>متحده<i> </i>و<i> </i>اسرائیل<i> </i>در<i> </i>نزدیکی<i> </i>زندان‌ها<i> </i>و<i> </i>همچنین<i> </i>هدف<i> </i>قراردادن<i> </i>تاسیسات<i> </i>امنیتی<i> </i>که<i> </i>بازداشت‌شدگان<i> </i>در<i> </i>آن<i> </i>نگهداری<i> </i>می‌شوند،<span class="s1"><i> &#8230; </i></span>خودداری<i> </i>مقامات<i> </i>ایرانی<i> </i>از<i> </i>آزادی<i> </i>تمام<i> </i>کسانی<i> </i>که<i> </i>به‌طورخودسرانه<i> </i>بازداشت<i> </i>شده‌اند<span class="s1"><i>&#8230;</i></span>،<i> </i>عامداً<i> </i>آن<i> </i>زندانیان<i> </i>رادرمعرض<i> </i>خطرمرگ<i> </i>یا<i> </i>آسیب<i> </i>جدّی<i> </i>قرارمی‌دهد<span class="s1"><i>. </i></span>برخی<i> </i>زندانیان<i> </i>به<i> </i>مکان‌های<i> </i>نامشخص<i> </i>یا<i> </i>مناطقی<i> </i>نزدیک<i> </i>اهداف<i> </i>بالقوه<i> </i>نظامی<i> </i>منتقل<i> </i>شده‌اند<i> </i>که<i> </i>نگرانی‌ها<i> </i>درباره<i> </i>امنیت<i> </i>آن‌ها<i> </i>را<i> </i>تشدید<i> </i>می‌کند<span class="s1"><i>.</i></span>مقامات<i> </i>همچنین<i> </i>زندانیان<i> </i>را<i> </i>به<i> </i>ناپدیدسازی<i> </i>اجباری<i> </i>محکوم<i> </i>کرده<i> </i>ودسترسی<i> </i>آن‌ها<i> </i>به<i> </i>غذای<i> </i>کافی<i> </i>و<i> </i>آب<i> </i>را<i> </i>منع<i> </i>می‌کنند<span class="s1"><i>. </i></span>مقامات<i> </i>ایرانی<i> </i>بایدبلافاصله<i> </i>کسانی<i> </i>که<i> </i>به‌طورخودسرانه<i> </i>بازداشت<i> </i>شده‌اند،<i> </i>همچان<i> </i>دربرابرموج<i> </i>تهاجم<i> </i>جنگی<i> </i>کشورهای<i> </i>متخاصم<i> </i>آمریکا<i> </i>و<i> </i>اسرائیل<i> </i>اند،باید<i> </i>آزادگردند<span class="s1"><i>.</i></span>همه<i> </i>خانواده<i> </i>ها<i> </i>نگران<i> </i>سرنوشت<i> </i>ادامه<i> </i>زندگی<i> </i>عزیازان<i> </i>خود<i> </i>هستند<span class="s1"><i>.» </i></span></span></p>
<p class="p8" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">همچنین گزارش‌ها ازشرایط دشواروبحران انسانی وفاجعه بار در زندان تهران بزرگ<span class="Apple-converted-space">  </span>حکایت می کند.منابع آگاه می‌گویند:«این زندان با ازدحام شدید روبه‌روست و تعداد زیادی از زندانیان به دلیل کمبود جا ناچارند درراهروها وکریدورها،کف خوابی نمایند.»براساس این گزارش‌ها آمده است: «وضعیت بهداشتی زندان نیزبسیارنامناسب است و زندانیان با کمبود امکانات اولیه رو به‌ رو هستند.برخی منابع ازکمبود آب آشامیدنی، امکانات درمانی ومواد غذایی خبر داده‌اند&#8230;.»</span></p>
<p class="p8" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">درپی انتشارخبرانتقال زندانیان،نگرانی خانواده‌ها نیز افزایش یافته است. بطوری که طی روزهای گذشته حدود ۵۰۰ نفر از خانواده‌های زندانیان به زندان تهران بزرگ مراجعه کرده‌اند تا از وضعیت عزیزان خود اطلاع پیدا کنند. به گفته منابع آگاه، مسئولان زندان به خانواده‌ها گفته‌اند که ۴۸ ساعت صبر کنند تا «اقداماتی» برای رسیدگی به وضعیت زندانیان انجام شود. با این حال، عدم ارائه اطلاعات شفاف درباره وضعیت زندانیان موجب افزایش نگرانی خانواده‌ها شده است. خانواده‌ها همچنین نگران هستند که انتقال زندانیان به زندان تهران بزرگ، که به عنوان یکی ازبدترین زندان‌های ایران شناخته می‌شود، شرایط نگهداری آنان را دشوارتر کند.</span></p>
<p class="p8" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">گزارش‌های رسیده اززندان قرچک نشان می‌دهد که حدود ۸۰ زن بازداشت ‌شده درجریان خیزش دی‌ماه درشرایط بسیار دشواری در در یک سالن کوچک با پنج اتاق اسکان داده شده‌اند و به گفته منابع مطلع از دسترسی به بسیاری از نیازهای اولیه محروم هستند.</span></p>
<p class="p8" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">این مجموعه خبرها درشرایط جنگی، نگرانی همه خانواده های زندانیان سیاسی را برانگیخته است وجا دارد که خواست آزادی فوری و بی قید و شرط همه زندانیان سیاسی وعقیدتی رادرسطح جهان درهمبستگی با نیروهای مترقی جوامع میزبان فریاد بزنیم وآزادی همه زندانیان سیاسی را خواستارگردیم</span></p>
<p class="p13" dir="rtl" style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: 16px;">چهارشنبه ۲۷ اسفند ۱۴۰۴ برابر با ۱۸ مارس ۲۰۲۶</span></strong></p>
<p class="p14" dir="rtl" style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: 16px;"><span class="s1">(</span><span class="s6">۱</span><span class="s1">)- </span>سایت روزشمار کارگری،جان زندانیان سیاسی،عقیدتی وعادی درخطراست! (بخش دوم)</span></strong></p>
<p class="p15" dir="rtl" style="text-align: justify;">
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://komalah.org/244426-2/">جان زندانیان سیاسی وعقیدتی در زندان های ایران در خطرکشتارجنگ طلبان است،آزادشان کنید!</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://komalah.org">کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>به هُوراکشان جنگ یا مداخله خارجی به ایران!</title>
		<link>https://komalah.org/%d8%a8%d9%87-%d9%87%d9%8f%d9%88%d8%b1%d8%a7%da%a9%d8%b4%d8%a7%d9%86-%d8%ac%d9%86%da%af-%db%8c%d8%a7-%d9%85%d8%af%d8%a7%d8%ae%d9%84%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d8%b1%d8%ac%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%db%8c-2/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=%25d8%25a8%25d9%2587-%25d9%2587%25d9%258f%25d9%2588%25d8%25b1%25d8%25a7%25da%25a9%25d8%25b4%25d8%25a7%25d9%2586-%25d8%25ac%25d9%2586%25da%25af-%25db%258c%25d8%25a7-%25d9%2585%25d8%25af%25d8%25a7%25d8%25ae%25d9%2584%25d9%2587-%25d8%25ae%25d8%25a7%25d8%25b1%25d8%25ac%25db%258c-%25d8%25a8%25d9%2587-%25d8%25a7%25db%258c-2</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[امیر جواهری لنگرودی]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 15 Mar 2026 09:13:03 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مطالب رسیده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://komalah.org/?p=244121</guid>

					<description><![CDATA[<p>به آنانی که برای جنگ و تهاجم خارجی به ایران هُورا می‌کشند ،باید بدانند ؛ جنگاوران  متجاوز،سفیر دمکراسی و آزادی برای ایران نیستند!</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://komalah.org/%d8%a8%d9%87-%d9%87%d9%8f%d9%88%d8%b1%d8%a7%da%a9%d8%b4%d8%a7%d9%86-%d8%ac%d9%86%da%af-%db%8c%d8%a7-%d9%85%d8%af%d8%a7%d8%ae%d9%84%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d8%b1%d8%ac%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%db%8c-2/">به هُوراکشان جنگ یا مداخله خارجی به ایران!</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://komalah.org">کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p class="p1" dir="rtl" style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: 16px;"><br />
به هُوراکشان جنگ یا مداخله خارجی به ایران!</span></strong></p>
<p class="p2" dir="rtl"><span style="color: #ff6600;"><strong>&#x270d;&#xfe0f;<span class="s1">:<span style="font-size: 16px;">امیرجواهری لنگرودی </span> </span></strong></span></p>
<p class="p5" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">به آنانی که برای جنگ و تهاجم خارجی به ایران هُورا می‌کشند ،باید بدانند ؛ جنگاوران<span class="Apple-converted-space">  </span>متجاوز،سفیر دمکراسی و آزادی برای ایران نیستند!</span></p>
<p class="p5" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">کلیپی که ازکرمانشاه دریافت کردم، دلم را به درد آورد.مردمی که زیر فشارتورم،بیکاری وسرکوب کمرشان خم شده،حالا باید صدای کسانی را هم بشنوند که ازهزاران فرسخ فریاد می‌زنند:«بزن وتمامش کن!»</span></p>
<p class="p5" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">وهرکس که بگوید«نه به جنگ»،«نه به دخالت خارجی» بلافاصله با سیلی ازتوهین و اتهام روبه‌رو می‌شود. گویی مخالفت با بمباران ایران، به معنای حمایت ازجمهوری اسلامی است!<span class="Apple-converted-space">                        </span>این همان دوگانهٔ فریبکارانه‌ای است که سال‌هاست تبلیغ می‌شود:</span><br />
<span style="font-size: 16px;">یا باید زیرسایهٔ استبداد داخلی زندگی کرد، یا به بمباران خارجی دل بست. اما این دوگانه دروغ است.</span></p>
<p class="p6" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">تاریخ منطقهٔ ما به‌روشنی نشان داده است که هیچ جنگ خارجی، آزادی به ارمغان نیاورده است. افغانستان، عراق، لیبی و سوریه شاهدان زندهٔ این حقیقت تلخ‌اند. جنگ، نه دموکراسی می‌آورد و نه عدالت؛ جنگ تنها ویرانی، ناامنی و فروپاشی اجتماعی را به جا می‌گذارد.</span></p>
<p class="p6" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">جنگ، فقط حکومت‌ها را هدف نمی‌گیرد بلکه جنگ، زندگی مردم را هدف می‌گیرد.</span></p>
<p class="p6" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">خانه‌ها و بیمارستان‌ها، مدارس و دانشگاه‌ها، کارخانه‌ها وصنایع شسبک و سنگین، زیرساخت‌های حیاتی یک کشور، نخستین قربانیان جنگ‌اند. جنگ شبکه‌های آب و برق ، نفت و گازرا از کار می‌اندازد، اقتصاد را فلج می‌کند و نسل‌ها را با زخم‌های روحی و اجتماعی تنها می‌گذارد.</span></p>
<p class="p6" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">اما عجیب آن است که برخی از کسانی که در کانادا، آمریکا، اروپا و استرالیا، سوئد زندگی آرامی دارند، از دور برای موشک‌هایی که به ایران شلیک می گردد،هُورا می‌کشند که در واقع قرار است برسرهمان مردمی فرود آید که خود را مدافعشان می‌نامند.</span></p>
<p class="p5" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">آیا واقعاً می‌توان آزادی را با موشک و بمب به یک ملت هدیه داد؟</span></p>
<p class="p6" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">حقیقت ساده‌تر از آن است که پنهان بماند: قدرت‌های جهانی هرگز برای آزادی ملت‌ها جنگ به راه نمی‌اندازند. جنگ‌ها برای منافع ژئوپولیتیک، بازار سلاح و گسترش نفوذ سیاسی شکل می‌گیرند. در این میان، ملت‌ها فقط هزینهٔ جنگ را می‌پردازند.</span></p>
<p class="p6" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">مردم ایران امروز در دو آتش گرفتارند: از یک سو استبداد و سیاست‌ های<span class="Apple-converted-space">  </span>بحران‌آفرین حکومت اسلامی،و از سوی دیگر تحریم‌ها، تهدیدها و سایهٔ جنگ خارجی. اما راه رهایی از این بن‌بست، نه در تداوم استبداد است و نه در آغوش کشیدن جنگ. راه رهایی، راه مردم است.</span></p>
<p class="p5" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">هیچ نیروی خارجی نمی‌تواند آزادی را به یک ملت هدیه کند. آزادی تنها زمانی به دست می‌آید که خود مردم، با سازمان‌یابی، همبستگی و مبارزهٔ آگاهانه، سرنوشت خویش را در دست بگیرند.</span></p>
<p class="p6" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">کسانی که می‌خواهند مردم ایران را میان دو گزینهٔ «استبداد داخلی» و «بمباران خارجی» مجبور به انتخاب کنند، درحقیقت راه سوم را پنهان می‌کنند:</span><br />
<span style="font-size: 16px;">راه مبارزهٔ مستقل مردم برای آزادی.</span></p>
<p class="p5" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">ایران فقط حکومت نیست.</span><br />
<span style="font-size: 16px;">ایران فقط مرزهای جغرافیایی نیست.</span><br />
<span style="font-size: 16px;">ایران یعنی مردم.</span></p>
<p class="p6" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">و مردمی که زیر فشار جنگ و تحریم و سرکوب زندگی می‌کنند، بیش از هر چیز به صلح، امنیت و امکان مبارزه برای آیندهٔ بهتر نیاز دارند؛ نه به موشک‌هایی که شهرهایشان را به ویرانه تبدیل کند.</span></p>
<p class="p5" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">نتیجه و جان کلام: </span><br />
<span style="font-size: 16px;">آنانی که در تقابل با ما مخالفین دخالت خارجی ، برای جنگ هُورا می کشند، باید بدانند اگر به ایران فکر می کنند ، این جنگ هر روز ادامه پیدا کند، به ضرر مردم ماست یعنی بازنده اصلی مردم ایرانند، خشم ما از رژیم نباید به ادامه جنگ منتهی گردد. منطقی این خواهد بود تا ازپیشداوری درحق مردمی که زیرفشارجنگ له می شوند،خوب است به فریاد مردم زیرآتشفشان سیاست جنگ طلبان داخلی وخارجی نظرافکندوفریادمردم را بشنوندکه برخباثت نظام جنگ طلب وهرچه جنگ افروز، نفرت خود را برزبان میرانند وفریاد می زنند،باید هرچه زودتر این جنگ متوقف گردد:</span></p>
<p class="p5" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">نه به جنگ ، نه به مداخله خارجی!/ زنده باد آزادی و برابری!</span></p>
<p class="p5" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">در آتش جنگ جان زندانیان سیاسی و عقیدتی در خطر هر روزه است و هزاران هزار خانواده نگران وضعیت آنان اند.</span></p>
<p><strong>   </strong><strong><span class="s2">پنجشنبه</span> <span class="s2">۲۱</span> <span class="s2">اسفند</span> <span class="s2">۱۴۰۴</span> <span class="s2">برابر</span> <span class="s2">با</span> <span class="s2">۱۲</span> <span class="s2">مارس</span> <span class="s2">۲۰۲۶</span></strong></p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://komalah.org/%d8%a8%d9%87-%d9%87%d9%8f%d9%88%d8%b1%d8%a7%da%a9%d8%b4%d8%a7%d9%86-%d8%ac%d9%86%da%af-%db%8c%d8%a7-%d9%85%d8%af%d8%a7%d8%ae%d9%84%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d8%b1%d8%ac%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%db%8c-2/">به هُوراکشان جنگ یا مداخله خارجی به ایران!</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://komalah.org">کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>به هُوراکشان جنگ یا مداخله خارجی به ایران!</title>
		<link>https://komalah.org/%d8%a8%d9%87-%d9%87%d9%8f%d9%88%d8%b1%d8%a7%da%a9%d8%b4%d8%a7%d9%86-%d8%ac%d9%86%da%af-%db%8c%d8%a7-%d9%85%d8%af%d8%a7%d8%ae%d9%84%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d8%b1%d8%ac%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%db%8c%d8%b1/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=%25d8%25a8%25d9%2587-%25d9%2587%25d9%258f%25d9%2588%25d8%25b1%25d8%25a7%25da%25a9%25d8%25b4%25d8%25a7%25d9%2586-%25d8%25ac%25d9%2586%25da%25af-%25db%258c%25d8%25a7-%25d9%2585%25d8%25af%25d8%25a7%25d8%25ae%25d9%2584%25d9%2587-%25d8%25ae%25d8%25a7%25d8%25b1%25d8%25ac%25db%258c-%25d8%25a8%25d9%2587-%25d8%25a7%25db%258c%25d8%25b1</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[امیر جواهری لنگرودی]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 14 Mar 2026 20:22:30 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مطالب رسیده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://komalah.org/?p=244079</guid>

					<description><![CDATA[<p>به آنانی که برای جنگ و تهاجم خارجی به ایران هُورا می‌کشند ،باید بدانند ؛ جنگاوران  متجاوز،سفیر دمکراسی و آزادی برای ایران نیستند!</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://komalah.org/%d8%a8%d9%87-%d9%87%d9%8f%d9%88%d8%b1%d8%a7%da%a9%d8%b4%d8%a7%d9%86-%d8%ac%d9%86%da%af-%db%8c%d8%a7-%d9%85%d8%af%d8%a7%d8%ae%d9%84%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d8%b1%d8%ac%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%db%8c%d8%b1/">به هُوراکشان جنگ یا مداخله خارجی به ایران!</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://komalah.org">کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>&nbsp;</p>
<p><strong>امیرجواهری لنگرودی </strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>به آنانی که برای جنگ و تهاجم خارجی به ایران هُورا می‌کشند ،باید بدانند ؛ جنگاوران  متجاوز،سفیر دمکراسی و آزادی برای ایران نیستند!</p>
<p>کلیپی که ازکرمانشاه دریافت کردم، دلم را به درد آورد.مردمی که زیر فشارتورم،بیکاری وسرکوب کمرشان خم شده،حالا باید صدای کسانی را هم بشنوند که ازهزاران فرسخ فریاد می‌زنند:«بزن وتمامش کن!»</p>
<p>وهرکس که بگوید<strong>«نه به جنگ»</strong>،«نه به دخالت خارجی» بلافاصله با سیلی ازتوهین و اتهام روبه‌رو می‌شود. گویی مخالفت با بمباران ایران، به معنای حمایت ازجمهوری اسلامی است!                                          این همان دوگانهٔ فریبکارانه‌ای است که سال‌هاست تبلیغ می‌شود:<br />
یا باید زیرسایهٔ استبداد داخلی زندگی کرد، یا به بمباران خارجی دل بست. اما این دوگانه دروغ است.</p>
<p>تاریخ منطقهٔ ما به‌روشنی نشان داده است که <strong>هیچ جنگ خارجی، آزادی به ارمغان نیاورده است</strong>. افغانستان، عراق، لیبی و سوریه شاهدان زندهٔ این حقیقت تلخ‌اند. جنگ، نه دموکراسی می‌آورد و نه عدالت؛ جنگ تنها ویرانی، ناامنی و فروپاشی اجتماعی را به جا می‌گذارد.</p>
<p>جنگ، فقط حکومت‌ها را هدف نمی‌گیرد بلکه جنگ، <strong>زندگی مردم</strong> را هدف می‌گیرد.</p>
<p>خانه‌ها و بیمارستان‌ها، مدارس و دانشگاه‌ها، کارخانه‌ها وصنایع شسبک و سنگین، زیرساخت‌های حیاتی یک کشور، نخستین قربانیان جنگ‌اند. جنگ شبکه‌های آب و برق ، نفت و گازرا از کار می‌اندازد، اقتصاد را فلج می‌کند و نسل‌ها را با زخم‌های روحی و اجتماعی تنها می‌گذارد.</p>
<p>اما عجیب آن است که برخی از کسانی که در کانادا، آمریکا، اروپا و استرالیا، سوئد زندگی آرامی دارند، از دور برای موشک‌هایی که به ایران شلیک می گردد،هُورا می‌کشند که در واقع قرار است برسرهمان مردمی فرود آید که خود را مدافعشان می‌نامند.</p>
<p>آیا واقعاً می‌توان آزادی را با موشک و بمب به یک ملت هدیه داد؟</p>
<p>حقیقت ساده‌تر از آن است که پنهان بماند: قدرت‌های جهانی هرگز برای آزادی ملت‌ها جنگ به راه نمی‌اندازند. جنگ‌ها برای منافع ژئوپولیتیک، بازار سلاح و گسترش نفوذ سیاسی شکل می‌گیرند. در این میان، ملت‌ها فقط <strong>هزینهٔ جنگ</strong> را می‌پردازند.</p>
<p>مردم ایران امروز در دو آتش گرفتارند: از یک سو استبداد و سیاست‌ های  بحران‌آفرین حکومت اسلامی،و از سوی دیگر تحریم‌ها، تهدیدها و سایهٔ جنگ خارجی. اما راه رهایی از این بن‌بست، نه در تداوم استبداد است و نه در آغوش کشیدن جنگ. راه رهایی، <strong>راه مردم</strong> است.</p>
<p>هیچ نیروی خارجی نمی‌تواند آزادی را به یک ملت هدیه کند. آزادی تنها زمانی به دست می‌آید که خود مردم، با سازمان‌یابی، همبستگی و مبارزهٔ آگاهانه، سرنوشت خویش را در دست بگیرند.</p>
<p>کسانی که می‌خواهند مردم ایران را میان دو گزینهٔ «استبداد داخلی» و «بمباران خارجی» مجبور به انتخاب کنند، درحقیقت راه سوم را پنهان می‌کنند:<br />
راه <strong>مبارزهٔ مستقل مردم برای آزادی</strong>.</p>
<p>ایران فقط حکومت نیست.<br />
ایران فقط مرزهای جغرافیایی نیست.<br />
<strong>ایران یعنی مردم</strong><strong>.</strong></p>
<p>و مردمی که زیر فشار جنگ و تحریم و سرکوب زندگی می‌کنند، بیش از هر چیز به <strong>صلح، امنیت و امکان مبارزه برای آیندهٔ بهتر</strong> نیاز دارند؛ نه به موشک‌هایی که شهرهایشان را به ویرانه تبدیل کند.</p>
<p><strong>نتیجه و جان کلام:</strong><br />
آنانی که در تقابل با ما مخالفین دخالت خارجی ، برای جنگ هُورا می کشند، باید بدانند اگر به ایران فکر می کنند ، این جنگ هر روز ادامه پیدا کند، به ضرر مردم ماست یعنی بازنده اصلی مردم ایرانند، خشم ما از رژیم نباید به ادامه جنگ منتهی گردد. منطقی این خواهد بود تا ازپیشداوری درحق مردمی که زیرفشارجنگ له می شوند،خوب است به فریاد مردم زیرآتشفشان سیاست جنگ طلبان داخلی وخارجی نظرافکندوفریادمردم را بشنوندکه برخباثت نظام جنگ طلب وهرچه جنگ افروز، نفرت خود را برزبان میرانند وفریاد می زنند،باید هرچه زودتر این جنگ متوقف گردد:</p>
<p><strong>نه به جنگ ، نه به مداخله خارجی!/ زنده باد آزادی و برابری</strong><strong>!</strong></p>
<p><strong>در آتش جنگ جان زندانیان سیاسی و عقیدتی در خطر هر روزه است و هزاران هزار خانواده نگران وضعیت آنان اند.</strong>                                    پنجشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۴ برابر با ۱۲ مارس ۲۰۲۶</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://komalah.org/%d8%a8%d9%87-%d9%87%d9%8f%d9%88%d8%b1%d8%a7%da%a9%d8%b4%d8%a7%d9%86-%d8%ac%d9%86%da%af-%db%8c%d8%a7-%d9%85%d8%af%d8%a7%d8%ae%d9%84%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d8%b1%d8%ac%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%db%8c%d8%b1/">به هُوراکشان جنگ یا مداخله خارجی به ایران!</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://komalah.org">کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>https://komalah.org/243875-2/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=243875-2</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[امیر جواهری لنگرودی]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 11 Mar 2026 08:00:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مطالب رسیده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://komalah.org/?p=243875</guid>

					<description><![CDATA[<p>در یادداشت پیشین ام آوردم:« جامعه ما با پایان جنگ های هشت ساله ایران وعراق، جنگی که برای رژیم اسلامی نعمت خوانده می شد. با قبول آتش بست، خمینی باسرکشیدن جام زهر،با دستخط بجا مانده ازاو، ما شاهد کشتارعظیم چندین هزارتن زندانی درتابستان ۶۷ درزندان های سراسرایران شاهد گشتیم.هزاران نفر در زندان ها اعدام گشتند و روانه خاوران های ایران شدند...»( ۱)</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://komalah.org/243875-2/"></a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://komalah.org">کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p class="p2" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>جان زندانیان سیاسی،عقیدتی وعادی درخطراست! (بخش دوم)</b></span></p>
<p class="p1" dir="rtl"><span style="color: #ff0000;">&#x270d;&#xfe0f;<span class="s1">:<span style="font-size: 16px;"><b>امیرجواهری لنگرودی</b></span> </span></span></p>
<p class="p6" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><span class="s1">در یادداشت پیشین ام آوردم:«</span> جامعه ما با پایان جنگ های هشت ساله ایران وعراق، جنگی که برای رژیم اسلامی نعمت خوانده می شد. با قبول آتش بست، خمینی باسرکشیدن جام زهر،با دستخط بجا مانده ازاو، ما شاهد کشتارعظیم چندین هزارتن زندانی درتابستان ۶۷ درزندان های سراسرایران شاهد گشتیم.هزاران نفر در زندان ها اعدام گشتند و روانه خاوران های ایران شدند&#8230;»(<span class="s1"> ۱)</span></span></p>
<p class="p7" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">تهاجم جنایتکارانه مشترک نظامی آمریکا و اسرائیل به جغرافیای ایران با عنوان « مهار تهدید هسته ای »یا نوعی مداخله « بشر دوستانه»، همچنان ادامه دارد وطی یک هفته تجاوزات وحملات گسترده که با بمباران مناطق شهری، مدارس، بیمارستان ها، مراکرتجاری، ورزشگاهها،خانه وکاشانه‌ی مردم، نابودی زیرساخت‌های حیاتی وتخریب مراکزاداری،نظامی وکشتارگسترده‌ی غیر نظامیان ازخود به جا گذاشته است. </span></p>
<p class="p7" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">درهفتمین روزجنگ امپریالیستی وتجاوزآشکارآمریکاواسرائیل به ایران به نشانه فروپاشی همه زیرساخت های ایران وتا اینجای کار ویرانه های نشان داری ازخود به جا گذاشته است.حول آمارارائه شد توسط سازمان حقوق بشری هه‌نگاو تایید می‌کند که طی هفت روز نخست ازآغازجنگ مستقیم، دست‌کم ۶۴۶ تن کشته شده‌اند. ازاین تعداد، ۸۶ نفرغیرنظامی و ۵۶۰ نفرازنیروهای نظامی،امنیتی،نهادهای مرتبط با سپاه پاسداران و یا کادر تخصصی وابسته به ساختارهای نظامی ایران بوده‌اند.</span></p>
<p class="p8" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><span class="s1"> آقارضاخندان،همسروکیل نام آشنا نسرین ستوده،زندانی سیاسی محبوس درزندان اوین،درمقطع تهاجم نخستین به ایران طی نامه ای فجایع به جا مانده از موشک زدن بر زندان اوین را در برابر افکارعمومی بر ملا نمود . آقا رضا خندان نوشته بود : « </span>آن که با هیولا دست‌و‌پنجه نرم می‌کند، باید بپاید که خود در این میانه هیولا نشود. (فردریش نیچه)، و نوشت :«من و ما در روز ۲۶خرداد ۱۴۰۴،درحیاط بند ۸ در حال قدم‌زدن بودیم که صدای شلّیکِ پدافندِ هوایی که گلوله‌های آن درست بالای سرِ ما در آسمان منفجر می‌شدند، و به دنبالِ آن صدای چندین انفجارِ مهیب بلند شد. حمله به ساختمانِ تلویزیونِ دولتیِ ایران، نزدیک‌ترین و سهمگین‌ترین حمله‌ی هوایی از آغازِ جنگ بود که ما تا آن روز در زندانِ اوین احساس کرده بودیم&#8230;.»آقا رضا خندان در همان نامه ارسالی از زندان اوین در تاریخ ۱۹ شهریور ۱۴۰۴شجاعانه نوشت : «ازکلِ زندان، تنها بخشی از بندِ ۷ را که مستقیماً بمباران نشده بود جارو کرده‌اند تا حدودِ ۵۰۰ زندانیِ عمدتاً سیاسی را در آن‌جا مستقر کنند. زندانیان را داخلِ سالن‌ها محبوس کرده‌اند و امکانِ استفاده‌ی آنان از کتابخانه و سالنِ ورزشی از آن‌ها سلب شده است. بیش‌ترِ نانِ زندان را مستقیماً در سطل‌های زباله خالی می‌کنیم چرا که قابلِ خوردن نیست. وحشت و نگرانی از حمله‌ی مجدّد بینِ پرسنلِ زندان موج می‌زند. اوین برای پذیرشِ زندانی به‌هیچ‌وجه آماده نبود امّا چندصد زندانی را آورده‌اند تا نشان دهند این زندان تعطیل نشده است و نمادِ سرکوب همچنان پابرجاست حتی اگر رئیسِ زندانش دفتری نداشته و آواره‌ی ویرانه‌ها باشد.» او <span class="s2">با یادآوری کشته شدن ده‌ها زندانی، کارکنان وخانواده‌ها درجریان «جنگ ۱۲ روزه اسرائیل وایران» به بیان نگرانی خود در مقابل افکارعمومی ایران و جهان برآمد. </span></span></p>
<p class="p7" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><span class="s2"> اقا رضا خندان ، مجددا روز سه شنبه ۱۲ اسفند ۱۴۰۴در چهارمین روزتهاجم مشترک ترامپ و نتانیاهو به ایران، با ابرازنگرانی ازعدم اجرای مصوبه آزادی موقت زندانیان در مناطق جنگی، </span>درسطح رسانه های خبری با بیان هشدارهای پیشین خودوهم‌بندی‌هایش نوشت:«با وجود نامه‌نگاری‌ها وتذکرات متعدد اینجانب رضا خندان و سایرهم‌بندیانم&#8230; از آزادی زندانیان اوین جلوگیری شد و فاجعه کشته شدن ده‌ها تن از زندانیان، کارکنان خانواده‌ها و&#8230; رقم خورد.»او خطاب به رئیس قوه قضائیه تصریح کرد:« شما نیز به‌عنوان مقامی که با نقض صریح قانون این فاجعه را رقم زدید مسئولیت این اقدام را برعهده گرفتید.»</span></p>
<p class="p7" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">رضا خندان درادامه می نویسد:« با اشاره به گذشت چهار روز از حملات آمریکا واسرائیل به ایران هشدارداد ونوشت«هزاران زندانی بی‌دلیل و غیرقانونی درزندان‌ها زیرخطربمباران شبانه ‌روزی محبوسند، بسیاری از خدمات به زندانیان قطع شده است.» اوهمچنین نسبت به کمبود احتمالی اقلام اساسی هشدار داد و نوشت: «درصورت تداوم جنگ احتمال کمبود یا نایاب شدن جیره غذایی و بهداشتی قابل پیش‌بینی است.»آقا رضاخندان تأکید کرده است:«این باردیگرهیچ عذروبهانه‌ای پذیرفتنی نیست. مسئولیت مستقیم جان زندانیان با قوه قضائیه و سازمان زندان‌هاست.» اورسما به <span class="s2">«رییس قوه قضاییه ، محسنی اژه ای» نوشت:</span></span></p>
<p class="p9" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">«همانگونه که درجریان بوده اید با وجود نامه نگاری ها و تذکرات متعدد اینجانب رضا خندان و سایر هم بندیانم در جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل در خصوص اجرای مصوبه شماره ۲۱۱ مورخ ۲۲ دی ۱۳۶۵ و آزادی موقت زندانیان در مناطق جنگی با کمال تأسف از آزادی زندانیان اوین جلوگیری شد و فاجعه کشته شدن ده ها تن از زندانیان ،کارکنان خانواده ها و &#8230; رقم خورد. شما نیز به عنوان مقامی که با نقض صریح قانون این فاجه را رقم زدید مسئولیت این اقدام را بر عهده گرفتید.</span></p>
<p class="p7" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">درپایان هشدارداد که درصورت تکرار فاجعه‌ای مشابه، «تاریخ در مورد شما بدترین قضاوت ممکن را خواهد کرد و هیچ عذر و بهانه‌ای مقبول نخواهد بود.» ادامه دارد &#8230;.<span class="Apple-converted-space">   </span></span></p>
<p class="p7" dir="rtl" style="text-align: justify;"><strong><span style="font-size: 16px;"><span class="Apple-converted-space">  </span>سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۴۰۴ برابر با ۱۰ مارس ۲۰۲۶</span></strong></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;">
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://komalah.org/243875-2/"></a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://komalah.org">کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>درشرایط تجاوزجنگ امپریالیستی به ایران ، جان زندانیان سیاسی درخطراست!              </title>
		<link>https://komalah.org/%d8%af%d8%b1%d8%b4%d8%b1%d8%a7%db%8c%d8%b7-%d8%aa%d8%ac%d8%a7%d9%88%d8%b2%d8%ac%d9%86%da%af-%d8%a7%d9%85%d9%be%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=%25d8%25af%25d8%25b1%25d8%25b4%25d8%25b1%25d8%25a7%25db%258c%25d8%25b7-%25d8%25aa%25d8%25ac%25d8%25a7%25d9%2588%25d8%25b2%25d8%25ac%25d9%2586%25da%25af-%25d8%25a7%25d9%2585%25d9%25be%25d8%25b1%25db%258c%25d8%25a7%25d9%2584%25db%258c%25d8%25b3%25d8%25aa%25db%258c-%25d8%25a8%25d9%2587-%25d8%25a7%25db%258c%25d8%25b1%25d8%25a7</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[امیر جواهری لنگرودی]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 07 Mar 2026 07:44:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مطالب رسیده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://komalah.org/?p=243579</guid>

					<description><![CDATA[<p>درششمین روز تهاجم جنگ طلبان آمریکایی واسرائیلی به جغرافیای ایران،خبرهای نگران کننده ای ازوضعیت زندانیان سیاسی وجابجایی زندانیان وتهاجم به آنها،افکارعمومی جامعه ایران و ایرانیان خارج ازکشور را نگران کرده است .</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://komalah.org/%d8%af%d8%b1%d8%b4%d8%b1%d8%a7%db%8c%d8%b7-%d8%aa%d8%ac%d8%a7%d9%88%d8%b2%d8%ac%d9%86%da%af-%d8%a7%d9%85%d9%be%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7/">درشرایط تجاوزجنگ امپریالیستی به ایران ، جان زندانیان سیاسی درخطراست!              </a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://komalah.org">کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p class="p1" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>درشرایط</b><b> </b><b>تجاوزجنگ</b><b> </b><b>امپریالیستی</b><b> </b><b>به</b><b> </b><b>ایران</b><b> </b><b>،</b><b> </b><b>جان</b><b> </b><b>زندانیان</b><b> </b><b>سیاسی</b><b> </b><b>درخطراست</b><span class="s1"><b>! <span class="Apple-converted-space">        </span>(</b></span><b>بخش</b><b> </b><b>اول</b><span class="s1"><b>)</b></span></span></p>
<p class="p1" dir="rtl"><span style="color: #008080;">&#x270d;&#xfe0f;<span class="s1">:<span style="font-size: 16px;"><b>امیرجواهری لنگرودی </b></span> </span></span></p>
<p class="p4" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">درششمین روز تهاجم جنگ طلبان آمریکایی واسرائیلی به جغرافیای ایران،خبرهای نگران کننده ای ازوضعیت زندانیان سیاسی وجابجایی زندانیان وتهاجم به آنها،افکارعمومی جامعه ایران و ایرانیان خارج ازکشور را نگران کرده است<span class="s2"> . </span></span></p>
<p class="p4" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">روزچهارشنبه به زندانیان زندان اوین گفتند<span class="s2">: </span>که زندانیهای مالی را قراراست به زندان تهران بزرگ ببرند وزندانیان سیاسی واتباع سایرکشورها را نیز به زندان قم می برند<span class="s2">.</span></span></p>
<p class="p4" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">نگرانی روشن است<span class="s2">.</span>چرا که درشرایط جنگی وخطر بمباران، برای همگان روشن است زندگی نه درسایهٔ سرکوب می‌بالد و رشد می کند و نه زیر آوار بمب به مسیرش ادامه می دهد، بلکه فنا می شود وهیچ می گردد<span class="s2">. </span>ازاینرو بیش ازهمه، خود زندانیان سیاسی و خانواده های آنان،خواستارآزادی فوری زندانیان می باشند<span class="s2">. </span>جامعه ما وخانواده های زندانیان سیاسی وعادی درجریان جنگ ۱۲روزه اسرائیل وایران، شاهد کشته شدن ده‌ها زندانی، کارکنان و همسایه گان زندان اوین شدند<span class="s2">.</span>این نگرانی امروز وسیع تراز آن جنگ قبلی همه آحاد جامعه را پوشش می دهد<span class="s2"> . </span></span></p>
<p class="p4" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">این درحالیستکه جامعه ما با پایان جنگ های هشت ساله ایران وعراق، جنگی که برای رژیم اسلامی نعمت خوانده می شد<span class="s2">. </span>با قبول آتش بست، خمینی باسرکشیدن جام زهر،با دستخط بجا مانده ازاو، ما شاهد کشتارعظیم چندین هزارتن زندانی درتابستان ۶۷ درزندان های سراسرایران شاهد گشتیم<span class="s2">.</span>هزاران نفر در زندان ها اعدام گشتند و روانه خاوران های ایران شدند<span class="s2">. </span></span></p>
<p class="p4" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">ایضاَدرخبرها آمده که روزدوشنبه ساعت ۶<span class="s2">:</span>۳۰ صبح ، ساختمان اداری زندان تهران بزرگ هدف یک حمله هوایی سنگین قرار گرفت که خسارت‌های گسترده‌ای به بندهای عمومی نیزوارد کرد<span class="s2">. </span>پس ازاین حمله، زندانیان ازبندها خارج شدند، اما با یورش نیروهای امنیتی مسلح به‌شدت سرکوب شدند<span class="s2">.</span></span></p>
<p class="p4" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">درخبرکوتاه دیگری آمده است<span class="s2">:</span>که سپاه بخشهایی اززندانیان سیاسی زندان اوین را به پایگاههای سپاه انتقال داده اند<span class="s2">. </span>بدون اینکه روشن گردد کدام بخش از زندانیان سیاسی و به کدام پایگاه انتقال داده اند<span class="s2">.</span>این خبرنگرانی جدّی در بین خانواده های زندانیان سیاسی<span class="s2">&#8211;</span>عقیدتی وکل جامعه آزادیخواهی ایران فراهم آورده است<span class="s2">. </span>چراکه امروزازسری برنامه های تهاجم امپریالیستی<span class="s2"> (</span>آمریکا و متحدش اسرائیل<span class="s2">)</span>،موشک باران پایگاههاوقرارگاههای سپاه است وهمگان بدون اطلاع ازمحل اسقرارزندانیان سیاسی،به سهم خویش نگران این جابجایی اند<span class="s2"> . </span></span></p>
<p class="p4" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">درمقابل همه نگرانی های یاد شده بالا،ازپس جنبش های اجتماعی سال های اخیر وبرآمد های آن و خاصه موج وسیع دستگیری های دی ماه <span class="s3">۱۴۰۴</span>شاهد بودیم <span class="s4">امروزهزاران</span> <span class="s4">هزار</span> <span class="s4">زندانی</span> <span class="s4">سیاسی</span> <span class="s4">زن</span> <span class="s4">ومرد،</span> <span class="s4">جوان</span> <span class="s4">وسالخورده</span> <span class="s4">درزندان</span> <span class="s4">های</span> <span class="s4">سراسرایران</span> <span class="s4">هستند</span> <span class="s4">که</span> <span class="s4">جانشان</span> <span class="s4">درخطراست</span><span class="s5">. </span>خانواده‌ها ی زندانیان سیاسی وعقیدتی خاصه درمناطق جنگی،نگران عزیزان خودهستند<span class="s2">.</span>خواست آزادی بی قیدوشرط زندانیان سیاسی، خواست اصلی وهمگانی جامعه است<span class="s2">.</span>هرگونه پیش آمد خطرباری که متوجه زندانیان سیاسی<span class="s2">&#8211;</span>عقیدتی وعادی گردد، مسئولیت مستقیم جان زندانیان برعهده دستگاه قضائی است<span class="s2">.<span class="Apple-converted-space">  </span></span>ادامه دارد<span class="s2">&#8230;.. <span class="Apple-converted-space"><br />
</span></span></span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: 16px;"><span class="s2"><span class="Apple-converted-space"><br />
</span></span><strong><span class="s6">پنجشنبه</span> <span class="s6">۱۴</span> <span class="s6">اسفند</span> <span class="s6">۱۴۰۴</span> <span class="s6">برابر</span> <span class="s6">با</span> <span class="s6">۰۵</span> <span class="s6">مارس</span> <span class="s6">۲۰۲۶</span></strong></span></p>
<p class="p4" dir="rtl" style="text-align: justify;">
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://komalah.org/%d8%af%d8%b1%d8%b4%d8%b1%d8%a7%db%8c%d8%b7-%d8%aa%d8%ac%d8%a7%d9%88%d8%b2%d8%ac%d9%86%da%af-%d8%a7%d9%85%d9%be%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7/">درشرایط تجاوزجنگ امپریالیستی به ایران ، جان زندانیان سیاسی درخطراست!              </a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://komalah.org">کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>دی ماه ۱۴۰۴ امسال آوارعظیمی از کشتار و نفرت به جا مانده ازجنایت آفریده شده حاکمیت اسلامی</title>
		<link>https://komalah.org/242247-2/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=242247-2</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[امیر جواهری لنگرودی]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 12 Feb 2026 07:55:06 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مطالب رسیده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://komalah.org/?p=242247</guid>

					<description><![CDATA[<p>دی ماه ۱۴۰۴ امسال آوارعظیمی از کشتار و نفرت به جا مانده ازجنایت آفریده شده حاکمیت اسلامی در دل اعتراضات و تجمعات خیابانی درجای جای کشورنشانی از خود به جای گذاشت که در حیات تمامیت نظام در برابر چشمان مردم، ولع سبعیت با وجود قطع اینترنت و شبکه‌های ارتباط در درون کشور با خارج و بالعکس تا اینجای کار که ثبت شده، نشان از نمایش سرزمین سوخته‌ای‌ست که داغ آن به درون بیشمار خانه‌ها راه یافته است.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://komalah.org/242247-2/">دی ماه ۱۴۰۴ امسال آوارعظیمی از کشتار و نفرت به جا مانده ازجنایت آفریده شده حاکمیت اسلامی</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://komalah.org">کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p class="p1" dir="rtl"><span style="color: #ff0000;">&#x270d;&#xfe0f;<span class="s1">:<span style="font-size: 16px;"><b>امیرجواهری لنگرودی </b></span> </span></span></p>
<p class="p5" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">به قول احمد شاملو، شاعرآزادی:</span></p>
<p class="p6" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">فغان! که سرگذشت ِ ما</span><br />
<span style="font-size: 16px;">سرود ِ بی‌اعتقاد ِ سربازان ِ تو بود</span><br />
<span style="font-size: 16px;">که از فتح ِ قلعه‌ی روسپیان </span><br />
<span style="font-size: 16px;"> بازمی‌آمدند.</span><br />
<span style="font-size: 16px;">باش تا نفرین ِ دوزخ از تو چه سازد،</span><br />
<span style="font-size: 16px;">که مادران ِ سیاه‌پوش</span><br />
<span style="font-size: 16px;">ــ داغ‌داران ِ زیباترین فرزندان ِ آفتاب و باد ــ</span><br />
<span style="font-size: 16px;">هنوز از سجاده‌ها </span><br />
<span style="font-size: 16px;"> سر برنگرفته‌اند!</span></p>
<p class="p7" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">دی ماه <span class="s1">۱۴۰۴ امسال آوارعظیمی از کشتار و نفرت به جا مانده ازجنایت آفریده شده حاکمیت اسلامی در دل اعتراضات و تجمعات خیابانی </span>درجای جای کشورنشانی از خود به جای گذاشت که در حیات تمامیت نظام در برابر چشمان مردم، ولع سبعیت با وجود قطع اینترنت و شبکه‌های ارتباط در درون کشور با خارج و بالعکس تا اینجای کار که ثبت شده، نشان از نمایش سرزمین سوخته‌ای‌ست که داغ آن به درون بیشمار خانه‌ها راه یافته است.</span></p>
<p class="p7" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">امروزعمق جنایات آفریده شده دی ماه، راه انکار را از همه سو برآفرینده گان این جنایات بسته است وازهیچ سو راه فرار ندارند. جامعه ما درجغرافیایی وسیع ازشهرهای کوچک تا مراکز استان‌ها و درکلان شهر تهران، <span class="s1">جنایتی بی سابقه و باور نکردنی را درچشم به هم زدنی تجربه کرد و هزاران انسان بی گناه از کودک و نوجوان، جوان، میانسال و پیر، از دانش آموزان دختر و پسر،معلمان ودانشجویان، کارگر و ورزشکار، خانه دار، پرستار ودکتر و&#8230; در خون غلتیدند.</span> این بار حاکمیت جنایت آفرین با دادن آدرس غلط، راهی برای توجیه اعمال ضد انسانی خود گشود و مدعی شد جانفشانان راه آزادی و عدالت، &#8220;تروریست‌های مسلح&#8221; و &#8220;عوامل بیگانه&#8221;،&#8221;نتانیاهو&#8221; و&#8221;ترامپ&#8221; بودند. با این جنایت آشکار، جمهوری جنایت راه طی شده‌ی<span class="s1"> ۴<b>۷</b></span> ساله‌ی خود را باز در دو شب پیمود تا با نوعی تزویر آشکار و فریبکاری بیمارگونه و با حذف فاعلیت جنایت، هزاران هزار انسان بی گناهی را که در فاصله‌ی زمانی اندکی طی روزهای ۱۸ و ۱۹ دی <span class="s1">۱۴۰۴</span> از شهرهای کوچک تا شهرهای بزرگ کشور با جنایتی بی سابقه و سازمان یافته توسط خون‌ریزان این سرزمین، کشته شده و بر خاک فتادند و رحمانیت خامنه‌ای در جایگاه شیشه‌ای و خیل جان نثارانش، آنان را &#8220;اغتشاگر&#8221; و &#8220;عوامل تروریست&#8221; و &#8220;اخلالگر&#8221; نامید و بس،تا به فاتحه خوانی خویش بنشیند!</span></p>
<p class="p8" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">خیابان دراین مرحله به صحنه تئاترسیاسی بدل شد.جایی که ضرب وشتم،تحقیروقتل وشلیک کردن بر بدن زخمی در بیمارستان‌ها، تنها کشتن صرف نبود؛ بلکه پیامِ بی‌پرده‌ی فاشیسم: مبنی براینکه به پا خاستن و مقاومت مردم جامعه، پرهزینه و جان فرساست.</span></p>
<p class="p7" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">حجم درهم تنیده‌ی جنایتی که برسنگفرش‌های خیابان‌ها و کوچه پس کوچه‌های شهرها نقش بسته، چنان تکانه‌ی هولناکی را بر دل و جان آدمی وارد می‌آورد که کل جامعه درون و برون کشور، هرچند با سکوتی دشوار همراه بود، آنگاه که به خود آمد، صدایش به بیرون پرت شد و شاعر فروتن و آوازخوان‌مان &#8220;سیاووش میرزاده&#8221; بدین مناسبت با شعرش تو را به سال‌های سیاه دهه‌ی سی می‌برد آنجا که اخوان ثالث در سروده‌ی فراموش نشدنی <b><i>&#8220;</i></b><span class="s2"><b>قاصدک</b></span><b><i>&#8220;</i></b>می‌گوید<i>:</i><b><i> &#8220;</i></b><span class="s3"><b>ابرهای</b></span><b><i> </i></b><span class="s3"><b>همه</b></span><b><i> </i></b><span class="s3"><b>عالم</b></span><b><i> </i></b><span class="s3"><b>شب</b></span><b><i> </i></b><span class="s3"><b>وُ</b></span><b><i> </i></b><span class="s3"><b>روز</b></span><b><i> </i></b><span class="s3"><b>در</b></span><b><i> </i></b><span class="s3"><b>دلم</b></span><b><i> </i></b><span class="s3"><b>می‌گریند</b></span><span class="s4"><b><i>&#8230;&#8221;</i></b></span><span class="s5"><b><i>*</i></b></span></span></p>
<p class="p9" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">جنازه‌های فتاده بر زمین یا جا گرفته در برزنت سیاه زیب دار، نگاه هر رهگذری را با خشم درونش همراه می‌سازد. دوران تاریکی است و باید ازهمین تاریکی حرف زد.</span></p>
<p class="p9" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">شاعرمان سیاووش، با یاری خروشی غمین، تلاش می‌ورزد ما را با خود به خیابان بکشاند تا با هجای کلماتش، اعمال دوزخیان خودسر و ذوب در ولایت را باز بشناساند و فریاد بر می‌دارد:</span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>ای</b><b><i> </i></b><b>خشمِ</b><b><i> </i></b><b>مجروح</b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>ای</b><span class="s6"><b><i>&#8230; </i></b></span><b>خشمِ</b><b><i> </i></b><b>مجروح</b><b><i> </i></b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>از</b><b><i> </i></b><b>خروشٍ</b><b><i> </i></b><b>خیابان</b><b><i> </i></b><b>به</b><b><i> </i></b><b>پستوی</b><b><i> </i></b><b>خانه</b><b><i> </i></b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>خزیده</b><b><i> </i></b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>و</b><b><i> </i></b><b>سوگوار،</b><b><i> </i></b><b>به</b><b><i> </i></b><b>آرامستانی</b><b><i> </i></b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>به</b><b><i> </i></b><b>پهندشت</b><b><i> </i></b><b>این</b><b><i> </i></b><b>سرزمین</b><b><i> </i></b><b>ویرانه</b><b><i> </i></b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>رسیده</b><b><i> </i></b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>به</b><b><i> </i></b><b>آنجا</b><b><i> </i></b><b>که</b><b><i> </i></b><b>رقص،</b><b><i> </i></b><b>آیین</b><b><i> </i></b><b>می‌شکند</b></span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">سپس به دفتر شعر رفیق‌مان &#8220;حسن حسام&#8221; شاعر، راه می‌جوید و فرمان می‌راند:</span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>برقص</b><span class="s6"><b><i>! </i></b></span><b>برقص</b><span class="s6"><b><i>!</i></b></span></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><span class="s6"><b><i>«</i></b></span><b>اینجا</b><b><i> </i></b><b>برقص</b><span class="s6"><b><i>!»*</i></b></span></span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">آنجا که شاعر می سراید :</span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>پیرماگفت</b><span class="s6"><b><i>:</i></b></span></span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b><i><span class="Apple-converted-space">           </span></i></b><span class="s2"><b>ای</b></span><b><i> </i></b><span class="s2"><b>یار</b></span></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>گل</b><b><i> </i></b><b>همین</b><b><i> </i></b><b>جاست</b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>این</b><b><i> </i></b><b>جا</b><b><i> </i></b><b>برقص</b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>حلاج</b><b><i> </i></b><b>وار</b></span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b><i><span class="Apple-converted-space">        </span></i></b><span class="s2"><b>حتا</b></span><b><i> </i></b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><span class="s6"><b><i><span class="Apple-converted-space">    </span></i></b></span><b>در</b><b><i> </i></b><b>ِپای</b><b><i> </i></b><b>دار</b><span class="s6"><b><i>!</i></b></span></span></p>
<p class="p12" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">ماندگاری چنین رقصی دردل آتش وخون برانگیخته شده از خیابان‌ها تا &#8220;آرامستان&#8221;ها، سردخانه‌ها و پرتگاه زندان کهریزک که<span class="Apple-converted-space">  </span>از شقاوت بی پایان حکمفرمایان دین خوی وسنگدل، نمودار شده است، داغداران چنین نافرجامی راعوض گریه و زاری و نمازمیت خوانی،سینه زنی وقاری صدا کردن به گشودن شیرازه‌های درون دل مادران و پدران و خواهران و برادران و یاران، یکایک جان باختگان، به پیمانه زندگی روبه سوی آواز و دهل منتهی می‌گرداند.</span></p>
<p class="p8" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">شاعر آن‌را به سراچه‌ی وسعت زندگی عزیزان از دست رفته در دل طوایف مختلف لک و لری استان ایلام و طوایف جنوب، گیلکی،مازونی وشوشتری وکرد وبلوچ&#8230; در مقامات محلی آنها جای می‌دهد و می‌گوید:</span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>به</b><b><i> </i></b><b>رسم</b><b><i> </i></b><b>مقام</b><b><i> </i></b><b>چَمَری</b><b><i> </i></b><b>هلهله</b><b><i> </i></b><b>سرده،</b><b><i> </i></b><b>یزله</b><b><i> </i></b><b>کن،</b><b><i> </i></b><b>کِل</b><b><i> </i></b><b>بزن،</b><b><i> </i></b><b>توشمال</b><b><i> </i></b><b>وارونه</b><b><i> </i></b><b>بنواز</b><b><i> </i></b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>آه</b><span class="s6"><b><i>&#8230; </i></b></span><b>ای</b><b><i> </i></b><b>امیدِ</b><b><i> </i></b><b>زخمی</b><span class="s6"><b><i>!</i></b></span></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>طرحی</b><b><i> </i></b><b>دیگرگونه</b><b><i> </i></b><b>درانداز</b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>تا</b><b><i> </i></b><b>کی؟</b><b><i> </i></b><b>تا</b><b><i> </i></b><b>کجا؟</b></span></p>
<p class="p8" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><span class="s4">به گمان من درچنین هنگامه‌ای </span>مادران وپدران، همسران و خواهران، برادران و نوعروسان و نودامادانی را می‌بینیم که سرشار از خشم فروخفته‌ی درون و با لباس وبدون لباس سیاه برتن کردن، با قامتی استوار حضورنوجوانان ازدست رفته‌ی خود را با آئین سوگوار شکن، به رقص و کِل زدن بدل ساخته تا مقاومت را معنی بخشند. این پشت کردن به آئین نمازی خوانی و ملا گردانی و قاری قرآن چرخانی، در تاریخ سوگواری‌های ما بدعتی نو و یگانه است. چنین حالاتی اغلب با احساس پرشوری همراه است که گویا جوانان ازدست رفته، همچنان حضور دارند و بیگمان در خیابان‌اند. مادران جامعه ما با پیکر فرزندانشان در آغوش خویش، چرخیدند تا جهان بداند، آنگاه که عدالت می‌میرد و شمشیر خونچکان دین، عرصه میدان می‌گردد. مادران‌مان با قامتی ایستاده بر جنازه‌ی عزیزانشان می‌رقصند و بر تن دختران خویش لباس سفید عروسی و پسران بر خاک غنوده شان، لباس دامادی می‌آرایند. خوش آوایی این رقص، فریاد بی صدایی بود برای فرزندانی که باید زنده می‌ماندند و مادران رقص‌شان بسان تلاشی برای بُودن و ایستادن تا جامعه جهانی دریابد، زنان و مادران ما برابر قدرت ایستاده‌اند.</span></p>
<p class="p8" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">من خود برآنم برای بعضی اندوهبارگی، می‌توان گریه کرد، می‌توان فریاد زد، ولی برای بعضی دردها، فقط می‌توان نگاه کرد و بی صدا اشک ریخت و اندوه خانمان‌سوز را فرو خفت و سکوت کرد و چرا که این &#8220;سکوت سرشار از ناگفته‌هاست&#8221;!</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">به کلام شاعر تو گویی:</span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>این</b><b><i> </i></b><b>خون‌های</b><b><i> </i></b><b>شتک</b><b><i> </i></b><b>زده</b><b><i> </i></b><b>بر</b><b><i> </i></b><b>در</b><b><i> </i></b><b>وُ</b><b><i> </i></b><b>بر</b><b><i> </i></b><b>دیوارِ</b><b><i> </i></b><b>این</b><b><i> </i></b><b>دیار</b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>طوماری</b><b><i> </i></b><b>از</b><b><i> </i></b><b>نام</b><b><i> </i></b><b>شود</b><b><i> </i></b><b>وُ</b><b><i> </i></b><b>زبان</b><b><i> </i></b><b>به</b><b><i> </i></b><b>شهادت</b><b><i> </i></b><b>بگشاید</b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>و</b><b><i> </i></b><b>گرد</b><b><i> </i></b><b>وُ</b><b><i> </i></b><b>غبارِ</b><b><i> </i></b><b>غمان</b><b><i> </i></b><b>از</b><b><i> </i></b><b>دلِ</b><b><i> </i></b><b>داغدیده‌ی</b><b><i> </i></b><b>ما</b><b><i> </i></b><b>بزداید؛</b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>که</b><b><i> </i></b><b>یک</b><b><i> </i></b><b>چشم،</b><b><i> </i></b><b>اشکریزان</b><b><i> </i></b><b>است</b><b><i> </i></b><b>وُ</b><b><i> </i></b><b>دیگر</b><b><i> </i></b><b>چشم،</b><b><i> </i></b><b>خونبار</b></span></p>
<p class="p14" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">چنانچه نه امروز بلکه فردا و فرداها این خون‌های فروریخته بر آسفالت خیابان و سنگ فرش کوچه‌ها، دَلمه‌های خون به جا مانده از قطع شریان زندگی و سراچه‌های امید و آرزو، خود به مجازی زندگی بخش آن دیگر نونهالان بدل گردد، خود جویباری از امید را به راه خواهند انداخت و دل &#8220;مادران سوگوار&#8221; را &#8221; <span class="s2"><b>از</b></span><b><i> </i></b><span class="s2"><b>زهدان</b></span><b><i> </i></b><span class="s2"><b>آبستن</b></span><b><i> </i></b><span class="s2"><b>آینده</b></span><b><i>&#8220;</i></b> آنان را<b><i> </i></b>با خود زندگی به یکباره پیوند خواهند زد و بدان معنای مستعد دیگری می‌بخشند. که شاعر به شیوایی، نمای آهنگین آنرا اینگونه بیان داشته است:</span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>در</b><b><i> </i></b><b>این</b><b><i> </i></b><b>میانجای</b><b><i> </i></b><b>هجومِ</b><b><i> </i></b><b>اضطراب</b><b><i> </i></b><b>و</b><b><i> </i></b><b>تراکمِ</b><b><i> </i></b><b>لِردِ</b><b><i> </i></b><b>گرانسنگِ</b><b><i> </i></b><b>یأس</b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>ای</b><span class="s6"><b><i>&#8230;! </i></b></span><b>سوسوی</b><b><i> </i></b><b>رخشان</b><b><i> </i></b><b>امید</b><b><i> </i></b><b>از</b><b><i> </i></b><b>میان</b><b><i> </i></b><b>اینهمه</b><b><i> </i></b><b>ناسور</b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>یگانه</b><b><i> </i></b><b>پناهِ</b><b><i> </i></b><b>امن</b><b><i> </i></b><b>و</b><b><i> </i></b><b>امانی</b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>که</b><b><i> </i></b><b>از</b><b><i> </i></b><b>سوز</b><b><i> </i></b><b>شیون</b><b><i> </i></b><b>وُ</b><b><i> </i></b><b>رود</b><span class="s6"><b><i>&#8211;</i></b></span><b>رود</b><b><i> </i></b><b>مادرانِ</b><b><i> </i></b><b>سوگوار</b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>پس</b><b><i> </i></b><b>از</b><b><i> </i></b><b>این</b><b><i> </i></b><b>همه</b><b><i> </i></b><b>کشتارِ</b><b><i> </i></b><b>آشکار</b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>تلألای</b><b><i> </i></b><b>الماس</b><b><i> </i></b><b>گونی</b><b><i> </i></b><b>از</b><b><i> </i></b><b>نیامده‌ها</b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>از</b><b><i> </i></b><b>زهدان</b><b><i> </i></b><b>آبستنِ</b><b><i> </i></b><b>آینده</b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>در</b><b><i> </i></b><b>فریادهایی</b><b><i> </i></b><b>بی</b><b><i> </i></b><b>امان</b><b><i> </i></b><b>وُ</b><b><i> </i></b><b>آسمان</b><span class="s6"><b><i>&#8211;</i></b></span><b>شکاف</b><b><i> </i></b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>بیگمان،</b><b><i> </i></b><b>زایان</b><b><i> </i></b><b>و</b><b><i> </i></b><b>زاینده</b><b><i> </i></b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>در</b><b><i> </i></b><b>طلیعه‌ی</b><b><i> </i></b><b>بامدادانی</b><b><i> </i></b><b>خجسته</b><b><i> </i></b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>امیدی</b><b><i> </i></b><b>نوآهنگ،</b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>زُهره</b><b><i> </i></b><b>وار</b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>در</b><b><i> </i></b><b>پرده‌های</b><b><i> </i></b><b>اوج،</b><b><i> </i></b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>چنگ</b><b><i> </i></b><b>وُ</b><b><i> </i></b><b>چغانه</b><b><i> </i></b><b>می‌نوازد</b><b><i> </i></b><b>وُ</b><b><i> </i></b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>می‌خواند</b><span class="s6"><b><i>:</i></b></span></span></p>
<p class="p12" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">پیامد اندوهبار دی ماه <span class="s1">۱۴۰۴</span>، آنچنان سوزناک و جگرسوز است که نمی‌توان برای آن حدّی متصورشد. می‌توان نوشت سوگ فروریخته بر دل،جان وسرجامعه آنچنان سنگین است که ماهنوز زبانی برای بازگویی آن نداریم . جامعه هنوزکلمه و جملات مناسب خود را درعین و ذهن مردمان اش پیدا نکرده است.شاید سوگواری تنها وجه مشترکی باشدکه جامعه را کناریکدگرجای می دهد. شاید بتوان گفت؛عمیق‌ترین و پُر رنج‌ترین نشانه درعمق فاجعه دی ماه <span class="s1">۱۴۰۴</span> نه درشمارش بدن‌ها و تلمبارشدن جان‌ها دریخچال‌ها وسردخانه‌ها وارائه‌ی آمار، نه خودِ گُورهای جمعی و فردی بلکه درمعنای سکوتی است که تمامیت جامعه ما را با خود به اعماق برده است! خود این سکوت عمومی، از هر فریادی جاندارتر و دلخراش‌تر است و روزی بدل به زبانه‌ی آتشین جنبشی توفنده و پوینده خواهد شد و همین فریاد است که با توفندگی &#8220;آژی دهاک&#8221; یا &#8220;آژدهاک&#8221; بنابر روایت اوستا، موجودی شریر و تبهکار و اهریمنی و دیو سیرت و نام پادشاهی جبّار و ستمکار&#8230;که ماری بسیاربزرگ که سه سر و هزار پاداشته و کلمه آژدها نیز از این کلمه مشتق شده است. نام ضحاک و داستان او هم از نام و داستان آن موجود عجیب گرفته شده است. باری این سکوت جان فرسای جامعه ما، ضحاک سفاک و مار بردوش &#8220;خرفت&#8221; و&#8221; فرتوت&#8221; را می‌لرزاند و یا به مانند همه‌ی دیکتاتورهای روزگار، او با &#8220;خفّت&#8221; تمام، فرار را بر قرار ترجیج می دهد یا سر برگُور می‌سپارد. یا آنگونه که شاعر ما این واژگونی &#8220;آژیدهاک&#8221;، یا ضحاک &#8220;کژرفتار&#8221; را با فغان در برابر چشمان جامعه <span class="s1">۹<b>۰ </b></span>میلیونی ما به تصویر می‌آورد، باشد که این &#8220;آژی دهاک&#8221; پیر و خرفت زانو بر زمین بساید و به تسلیم درآید. آن روز دیر نخواهد پائید: <span class="Apple-converted-space">   </span></span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><span class="s2"><b>آی</b></span><b><i> </i></b><span class="s2"><b>ای</b></span><b><i>&#8230;! </i></b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>آژیدهاکِ</b><b><i> </i></b><b>پیر</b><b><i> </i></b><b>وُ</b><b><i> </i></b><b>خرفت</b><b><i> </i></b><b>و</b><b><i> </i></b><b>کژ</b><b><i> </i></b><b>رفتار</b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>از</b><b><i> </i></b><b>ازدحام</b><b><i> </i></b><b>خیل</b><b><i> </i></b><b>خیابان</b><b><i> </i></b><b>هراسیده</b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>و</b><b><i> </i></b><b>به</b><b><i> </i></b><b>تاریکنای</b><b><i> </i></b><b>دخمه</b><b><i> </i></b><b>خزیده</b><b><i> </i></b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>دیگر</b><b><i> </i></b><b>به</b><b><i> </i></b><b>سرانجامِ</b><b><i> </i></b><b>خود</b><b><i> </i></b><b>رسیده‌ای</b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>تا</b><b><i> </i></b><b>کجا،</b><b><i> </i></b><b>در</b><b><i> </i></b><b>بیغوله‌ای</b><b><i> </i></b><b>به</b><b><i> </i></b><b>خِفّت</b><b><i> </i></b><b>سر</b><b><i> </i></b><b>بر</b><b><i> </i></b><b>زمین</b><b><i> </i></b><b>بگذارندت</b><b><i> </i></b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>باشد</b><b><i> </i></b><b>تا</b><b><i> </i></b><b>به</b><b><i> </i></b><b>ناگهانه‌ای</b><b><i> </i></b><b>نه</b><b><i> </i></b><b>چندان</b><b><i> </i></b><b>دیر</b><b><i> </i></b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>خوار</b><b><i> </i></b><b>وُ</b><b><i> </i></b><b>ادبار،</b><b><i> </i></b><b>به</b><b><i> </i></b><b>مغاک</b><b><i> </i></b><b>بسپارندت</b><span class="s6"><b><i>.</i></b></span></span></p>
<p class="p14" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">شاعر در اندوه و سوگ مرگبار برخزیده از خزانه‌ی دشمنان مردم بر پهندشت جامعه، چشمش همچنان به جان مایه‌گی مادرانه است و از سقط جنین و زایمان هرباره‌ی مادران رو به سوی شاعری همچون رضا براهنی می‌برد. آنجا که او خود <span class="s4">رضا براهنی در شعر بلند &#8220;ایرانه خانم&#8221;<span class="Apple-converted-space">  </span>می‌سراید:</span></span></p>
<p class="p17" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b><i> </i></b><b>دق</b><b><i> </i></b><b>که</b><b><i> </i></b><b>ندانی</b><b><i> </i></b><b>که</b><b><i> </i></b><b>چیست</b><b><i> </i></b><b>گرفتم،</b><b><i> </i></b><b>دق</b><b><i> </i></b><b>که</b><b><i> </i></b><b>ندانی</b><b><i> </i></b><b>تو</b><b><i> </i></b><b>خانم</b><b><i> </i></b><b>زیبا</b><span class="s6"><b><i><br />
</i></b></span><b>حال</b><b><i> </i></b><b>تمامَم</b><b><i> </i></b><b>از</b><b><i> </i></b><b>آن</b><b><i> </i></b><b>تو</b><b><i> </i></b><b>بادا،</b><b><i> </i></b><b>گرچه</b><b><i> </i></b><b>ندارم</b><b><i> </i></b><b>خانه</b><b><i> </i></b><b>در</b><b><i> </i></b><b>این</b><b><i> </i></b><b>جا،</b><b><i> </i></b><b>خانه</b><b><i> </i></b><b>در</b><b><i> </i></b><b>آن</b><b><i> </i></b><b>جا</b><span class="s6"><b><i><br />
</i></b></span><b>سَرکه</b><b><i> </i></b><b>ندارم</b><b><i> </i></b><b>که</b><b><i> </i></b><b>طشت</b><b><i> </i></b><b>بیاری</b><b><i> </i></b><b>که</b><b><i> </i></b><b>سر</b><b><i> </i></b><b>دَهَمَت</b><b><i> </i></b><b>سر</b><span class="s6"><b><i><br />
</i></b></span><b>با</b><b><i> </i></b><b>توام</b><b><i> </i></b><b>ایرانه</b><b><i> </i></b><b>خانم</b><b><i> </i></b><b>زیبا</b><span class="s6"><b><i>!</i></b></span></span></p>
<p class="p19" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><span class="s4">به نشانه‌ی اینکه جامعه‌ی ما پیرانه‌ی توالی زایمان‌های پُرشماری را دردل جنبش‌های اجتماعی در پهنه‌ی جمود حاکمیت اسلامی درخرداد سال </span>۶<span class="s1">۰</span><span class="s4">وکشتارتابستان</span>۶۷<span class="s4">،جنبش ضد استبدادی خرداد </span>۸۸<span class="s4"> و یا </span>با توجه به خیزش‌های انقلابی دی ماه ۹۶، خیزش بر سر بی آبی و خشکسالی خوزستان تشنه در۹۷، جنبش آبان ۹۸ و جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» که با قتل حکومتی &#8220;ژینا&#8221; درشهریور <span class="s1">۱۴۰۱</span> و تنها با سرکوب وکشتار، زندان و اعدام و تبعید ناخواسته پاسخ گرفت. بر فرازچنین وضعیتی اطاق فکر حاکمیت نیک می‌دانستند ناتوانی رژیم درفردای روز،درحل بحران‌های اقتصادی «شورش نان» را درپی خواهد داشت وآنچه در دی ماه <span class="s1">۱۴۰۴</span> از بازار تهران حادث شد، با جنگ فرسایشی و شعله‌های سرکش و کودتا گونه عمله‌های رژیم و قوای سرکوب آن با اتهامات بی پایه، &#8220;تروریست‌های اسرائیلی&#8221; و &#8220;امریکایی&#8221; طی دوشب ۱۸ و ۱۹ دی چند هزار نفر معترض را قتلعام کردند. مردم می‌پرسند: چرا این جماعت مسلح &#8220;تروریست&#8221; خارجی مسلک درتظاهرات ۲۲ دی طرفداران نظام اسلامی، یک نفر را نکشتند؟ نکند این &#8220;تروریست&#8221;های دو آتشه تنها مخالف معترضین بودند یا اینکه عوامل قصاب خود نظام<span class="Apple-converted-space">  </span>بودند یا اینکه همان شب، همهآنان نیست و نابود شدند و یا برگشتند به دامان مام میهن‌شان اسرائیل وپایگاه‌های آمریکا درترکیه،عمان، مسقط و &#8230; برگشتند؟</span></p>
<p class="p19" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">چرا قبل ازتظاهرات ۸ دی <span class="s1">۱۴۰۴</span> دربازار که نامشان تنها &#8220;اغتشاشگر&#8221; خوانده شد و به یکباره &#8220;اختلاگر&#8221; و&#8221;تروریست&#8221; نام گرفت. یک تن از آنان یا سلاح آنها شناسایی و بازداشت و توقیف نشد. اساسا مسئولین امنیتی کشور با این همه هزینه‌ای که برای حفظ آنان بر کشور تحمیل می‌کنند، کجا بودند و چه می‌کردند؟ به طوری‌که<span class="s1"> به فاصله کوتاهی موج گسترده اعتراضات میدانی در نزدیک به ۲۰۰ شهر و در۳۱ استان، گسترش یافته بو</span>د؟!</span></p>
<p class="p19" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">فراترازاین مردم می‌پرسند:اگر &#8220;تروریست‌های&#8221; صادراتی، مردم را قتلعام کردند چرا اینترنت و ارتباطات داخل و با جهان خارج<span class="Apple-converted-space">  </span>را قطع کردید تا فیلم‌ها وعکس‌های &#8220;جنایات&#8221; مورد ادعای شما، توسط آنان منتشر نشود و مردم ایران و جهان از کم‌ و کیف آنان همچنان آگاه نشوند؟ شاعر ما نیک آورده است <b><i>&#8220;</i></b><span class="s2"><b>هر</b></span><b><i> </i></b><span class="s2"><b>بار</b></span><b><i> </i></b><span class="s2"><b>زایمان</b></span><b><i>&#8220;</i></b> جامعه ما در برابرتجاوزوجهالت حاکمیت <b><i>&#8220;</i></b><span class="s2"><b>به</b></span><b><i> </i></b><span class="s2"><b>سقط</b></span><b><i> </i></b><span class="s2"><b>جنین</b></span><b><i> </i></b><span class="s2"><b>می‌رسد</b></span><b><i>&#8220;</i></b> و فریاد بر می‌دارد:</span></p>
<p class="p17" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>های</b><span class="s6"><b><i>&#8230; </i></b></span><b>ای</b><b><i> </i></b><b>امید</b><b><i> </i></b><b>مجروح</b></span></p>
<p class="p17" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>خشمِ</b><b><i> </i></b><b>فروخورده‌ی</b><b><i> </i></b><b>باردار،</b><span class="s6"><b><i> «</i></b></span><b>ایرانه</b><b><i> </i></b><b>خانم</b><span class="s6"><b><i>»! </i></b></span><b>مادر</b><span class="s6"><b><i>!</i></b></span></span></p>
<p class="p17" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>هر</b><b><i> </i></b><b>بار</b><b><i> </i></b><b>زایمانت</b><b><i> </i></b><b>به</b><b><i> </i></b><b>سقط</b><b><i> </i></b><b>جنین</b><b><i> </i></b><b>می‌رسد</b><b><i> </i></b></span></p>
<p class="p17" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>و</b><b><i> </i></b><b>گریان</b><b><i> </i></b><b>و</b><b><i> </i></b><b>موی</b><b><i> </i></b><b>کنان</b><b><i> </i></b><b>به</b><b><i> </i></b><b>عزا</b><b><i> </i></b><b>می‌نشینی</b></span></p>
<p class="p17" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>ای</b><b><i> </i></b><b>پنهان</b><b><i> </i></b><b>شده</b><b><i> </i></b><b>در</b><b><i> </i></b><b>آماسِ</b><b><i> </i></b><b>لحظه‌های</b><b><i> </i></b><b>انفجار</b></span></p>
<p class="p17" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>هرچند</b><b><i> </i></b><b>داغداری</b><b><i> </i></b><b>وُ</b><b><i> </i></b><b>سوگوار</b><b><i> </i></b></span></p>
<p class="p17" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>از</b><b><i> </i></b><b>میان</b><b><i> </i></b><b>شعله‌های</b><b><i> </i></b><b>خشم</b><b><i> </i></b><b>وُ</b><b><i> </i></b><b>شتک‌های</b><b><i> </i></b><b>خون</b><b><i> </i></b><b>خیابان</b></span></p>
<p class="p17" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>سر</b><b><i> </i></b><b>برآر</b><span class="s6"><b><i>!</i></b></span></span></p>
<p class="p9" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">و این جاست که &#8220;خشم فروخفته&#8221; مادران باردار به جانب ادامه‌ی راه عزیزان داغدار و مبارزه‌ی سر فرازانه‌ی آنان قد می‌کشد و راه خود را ازمسیر خوناب دادخواهی، برای خیزش دیگری هموار می‌سازند!</span></p>
<p class="p9" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">ماکسیم گورکی در رُمان &#8220;مادر&#8221;، کتاب یاد شده برای نسل ما که در دوران سلطنت پهلوی و ساواک شاهنشاهی جزء کتب ممنوعه بود و بسیار کسان از بابت داشتن این کتاب در کتابخانه‌شان و یا خواندنش دستگیر و سال‌ها در زندان ماندند؛ عبارتی را می‌آورد که به خوبی وضعیت مادران داغدار جانفشانان راه آزادی و رهایی امروز جامعه‌ی ما را توصیف می‌کند. آنجا که می‌گوید: «پرچمی که از دست فرزندی فرو می‌افتد و سپس مادری آن را بر می‌دارد، هرگز بر زمین نخواهد افتاد»! و اینجاست که جامعه‌ی ما توسط مادران‌مان قدرت انتخاب خواهد داشت. <span class="s1">می‌توان نوشت: فاشیسم دقیقاً در همین خلأ انتخاب واقعی رشد می‌کند. ایستادن برابر پساماندگی آن، پیش از هر چیز، به معنای دفاع از امکان اندیشیدن، انسان باقی ماندن و قدرت خلاقه‌ی<span class="Apple-converted-space">  </span>اختلاف ‌داشتن را پذیرفتن جا باز می‌کند. امکانی که اگر امروز از آن نگهبانی صورت نگیرد، فردا دیگر برای جامعه‌ی ما موضوع هیچ انتخابی نخواهد بود. و&#8221;</span><span class="s2"><b>این</b></span><b><i> </i></b><span class="s2"><b>همان</b></span><b><i> </i></b><span class="s2"><b>سرخیِ</b></span><b><i> </i></b><span class="s2"><b>بعد</b></span><b><i> </i></b><span class="s2"><b>از</b></span><b><i> </i></b><span class="s2"><b>سحرگه</b></span><b><i> </i></b><span class="s2"><b>است</b></span><i>&#8221; </i><span class="s2">که</span><i> </i><span class="s2">شاعرمان</span><i> </i><span class="s2">بدان</span><i> </i><span class="s2">اشاره</span><i> </i><span class="s2">می‌دارد</span>:</span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>بُنداده‌هایی</b><b><i> </i></b><b>دیرینه</b><b><i> </i></b><b>پیچیده</b><b><i> </i></b><b>در</b><b><i> </i></b><b>لابلای</b><b><i> </i></b><b>مِهِ</b><b><i> </i></b><b>خیال</b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>می‌بَردَم</b><b><i> </i></b><b>به</b><b><i> </i></b><b>نیامده‌های</b><b><i> </i></b><b>آرزومندی</b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>می‌دیدمت</b><b><i> </i></b><b>که</b><b><i> </i></b><b>زیر</b><b><i> </i></b><b>درختِ</b><b><i> </i></b><b>همه</b><span class="s6"><b><i>&#8211;</i></b></span><b>تخمه</b><b><i> </i></b><b>به</b><b><i> </i></b><b>انتظار</b><b><i> </i></b><b>نشسته‌ای</b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>با</b><b><i> </i></b><b>کَپّه‌ای</b><b><i> </i></b><b>انارِ</b><b><i> </i></b><b>خندانِ</b><b><i> </i></b><b>پر</b><b><i> </i></b><b>از</b><b><i> </i></b><b>ستاره</b><b><i> </i></b><b>در</b><b><i> </i></b><b>دستانت</b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>و</b><b><i> </i></b><b>کودکی</b><b><i> </i></b><b>بر</b><b><i> </i></b><b>جداره‌های</b><b><i> </i></b><b>جنینت،</b><b><i> </i></b><b>پای</b><b><i> </i></b><b>می‌کوبد</b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>به</b><b><i> </i></b><b>چشمِ</b><b><i> </i></b><b>جان</b><b><i> </i></b><b>می‌دیدمش</b><b><i> </i></b><b>که</b><b><i> </i></b><b>فریبم</b><b><i> </i></b><b>نمی‌دهد</b><span class="s6"><b><i>: </i></b></span></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>بر</b><b><i> </i></b><b>آسمان،</b><b><i> </i></b><b>این</b><b><i> </i></b><b>همان</b><b><i> </i></b><b>سرخیِ</b><b><i> </i></b><b>بعد</b><b><i> </i></b><b>از</b><b><i> </i></b><b>سحرگه</b><b><i> </i></b><b>است</b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><span class="s6"><b><i>«</i></b></span><b>با</b><b><i> </i></b><b>تواَم</b><b><i> </i></b><b>ایرانه</b><b><i> </i></b><b>خانم</b><b><i> </i></b><b>زیبا</b><span class="s6"><b><i>»</i></b></span></span></p>
<p class="p9" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">و آنچه بیان عمومی مردم ما در رهگذر <span class="s1">مسیر طی شده‌ی ۴<b>۷</b> ساله</span>‌ی ایستادگی بر جامعه‌مان است فریاد بر می‌آوریم: نا امید نیستیم وتنفردرونمان از بین نخواهد رفت. قدرتی راکه دیکتاتورها از مردم گرفته‌اند به مردم بازخواهند گشت وآنان که باد می‌کارند، طوفان درو خواهند کرد و دیکتاتوری رخت خواهد بست و خواهد مُرد. آزادی مردمان جامعه تا مادامی که انسانیت نمرده، از بین نخواهد رفت. دیکتاتورآنگاه برای مردمش ترسناک است که مردمش درنیابند، وقتی آگاهی و شعورعمومی مردم حقایق را دریابند، فرار یا نابودی دیکتاتور نیز برابر ما نفیر مرگش را سرمی‌دهد!</span></p>
<p class="p9" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">مقابل این هنگامه‌ی ناساز،شاعرمان در پایان شعرش رو به سوی جامعه می‌رود و با خیزی خوشدلانه می‌کوید:</span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>که</b><b><i> </i></b><b>تو،</b><b><i> </i></b><b>باز</b><b><i> </i></b><b>هم</b><b><i> </i></b><b>باردارِ</b><b><i> </i></b><b>حادثه‌ای</b><span class="s6"><b><i>! </i></b></span></span></p>
<p class="p9" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">چرا چنین است؟ جامعه زخمی و به خون غلطانیده شده‌ی جغرافیای کشورمان، به ماننده‌ی گذشته‌اش آرام و قرار ندارد و سیاووش امیدوارانه با کلامی گرما بخش می‌گوید:<b> <i>&#8220;</i></b><span class="s2"><b>شادا</b></span><b><i> </i></b><span class="s2"><b>وُ</b></span><b><i> </i></b><span class="s2"><b>خُرمّا</b></span><b><i>!&#8221;</i></b>، زنان و دختران امروز، بار آوران فردای میهن را فرا می‌خواند و با فریادی بی امان ندا سرمی‌دهد:</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>شادا وُ خُرمّا !</b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>که</b><b><i> </i></b><b>تو،</b><b><i> </i></b><b>باز</b><b><i> </i></b><b>هم</b><b><i> </i></b><b>باردارِ</b><b><i> </i></b><b>حادثه‌ای</b><span class="s6"><b><i>! </i></b></span></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>طلایه</b><b><i> </i></b><b>دارِ</b><b><i> </i></b><b>رخشانه‌های</b><b><i> </i></b><b>امید</b><b><i> </i></b><b>و</b><b><i> </i></b><b>آرزوهای</b><b><i> </i></b><b>نیامده؛</b><b><i> </i></b><b>چاوُشی</b><b><i> </i></b><b>کن</b><span class="s6"><b><i>!</i></b></span></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>بانگ</b><b><i> </i></b><b>برآر</b><b><i> </i></b><b>وُ</b><b><i> </i></b><b>به</b><b><i> </i></b><b>آهنگی</b><b><i> </i></b><b>دیگر</b><b><i> </i></b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>شادمانه</b><b><i> </i></b><b>بر</b><b><i> </i></b><b>در</b><b><i> </i></b><b>وُ</b><b><i> </i></b><b>بردیوارِ</b><b><i> </i></b><b>غمانِ</b><b><i> </i></b><b>این</b><b><i> </i></b><b>خانه</b><b><i> </i></b><b>بزن</b><span class="s6"><b><i>!</i></b></span></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>بهارانه</b><b><i> </i></b></span></p>
<p class="p22" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>جوانه</b><b><i> </i></b><b>بزن</b><span class="s6"><b><i>!</i></b></span></span></p>
<p class="p9" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">پایان کلامم به قول همشهری شاعرمان محمد شمس لنگرودی در بیانی زیبا با عنوان :« سرنوشت تو این نیست&#8221; می سراید :</span></p>
<p class="p23" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">بر خیز دخترم <span class="Apple-converted-space">                                                                </span>سرنوشت تو این نیست <span class="Apple-converted-space">                                                          </span>در زیر بوته ئی از سرب مدفونت کنند &#8230;&#8230;</span></p>
<p class="p6" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">زندگی هر شب</span><br />
<span style="font-size: 16px;">از پشت پنجره‌ها </span><br />
<span style="font-size: 16px;">بچه‌ها را در رویای مادران عزادار می‌بیند </span><br />
<span style="font-size: 16px;">که بزرگ می‌شوند</span><br />
<span style="font-size: 16px;">بزرگ می‌شوند</span><br />
<span style="font-size: 16px;">چندان که انتقام تن پاره‌پاره‌شان را  می‌گیرند.</span></p>
<p class="p8" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ برابر با ۱۰ فوريه ۲۰۲۶</span></p>
<p class="p9" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">=========================</span></p>
<p class="p23" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><span class="s8">*</span><span class="s1"> سیاووش میرزاده شاعر می سراید :<br />
</span>ابرهای همه عالم شب وُ روز در دلم می گریند</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><span class="Apple-converted-space">                                             </span>مهدی اخوان ثالث</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">ای خشمِ مجروح</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">ای&#8230; خشمِ مجروح</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">از خروشٍ خیابان به پستوی خانه</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">خزیده</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">و سوگوار، به آرامستانی</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">به پهندشت این سرزمین ویرانه</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">رسیده</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">به آنجا که رقص، آیین می شکند</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">برقص! برقص!</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">«اینجا برقص!»*</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">به رسم مقام چَمَری هلهله سرده، یزله کن، کِل بزن، توشمال وارونه بنواز</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">آه&#8230; ای امیدِ زخمی!</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">طرحی دیگرگونه درانداز</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">تا کی؟ تا کجا؟</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">این خون های شتک زده بر در وُ بر دیوارِ این دیار</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">طوماری از نام شود وُ زبان به شهادت بگشاید</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">و گردوُغبارِ غمان از دلِ داغدیده ی ما بزداید؛</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">که یک چشم، اشگریزان است وُ دیگر چشم، خونبار</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">در این میانجای هجومِ اضطراب و تراکمِ لِردِ گرانسنگِ یأس</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">ای&#8230;! سوسوی رخشان امید از میان اینهمه ناسور</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">یگانه پناهِ امن و امانی</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">که از سوز شیون وُ رود-رود مادرانِ سوگوار</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">پس از این همه کشتارِ آشکار</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">تلألای الماس گونی از نیامده ها</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">از زهدان آبستنِ آینده</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">در فریادهایی بی امان وُ آسمان-شکاف</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">بیگمان، زایان و زاینده</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">در طلیعه ی بامدادانی خجسته</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">امیدی نوآهنگ،</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">زُهره وار</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">در پرده های اوج،</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">چنگ وُ چغانه می نوازد وُ</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">می خواند:</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">آی ای&#8230;!</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">آژیدهاکِ پیر وُ خرفت و کژرفتار</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">از ازدحام خیل خیابان هراسیده</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">و به تاریکنای دخمه خزیده</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">دیگر به سرانجامِ خود رسیده ای</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">تا کجا، در بیغوله ای به خِفّت سر بر زمین بگذارندت</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">باشد تا به ناگهانه ای نه چندان دیر</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">خوار وُ ادبار، به مغاک بسپارندت.</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">***</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">های&#8230; ای امید مجروح</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">خشمِ فروخورده ی باردار، «ایرانه خانم»! مادر!</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">هربار زایمانت به سقط جنین می رسد</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">و گریان و موی کنان به عزا می نشینی</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">ای پنهان شده در آماسِ لحظه های انفجار</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">هرچند داغداری وُ سوگوار</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">از میان شعله های خشم وُ شتک های خون خیابان</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">سربرآر!</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">****</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">بُنداده هایی دیرینه پیچیده در لابلای مِهِ خیال</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">می بَردَم به نیامده های آرزومندی</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">می دیدمت که زیر درختِ همه-تخمه به انتظار نشسته ای</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">با کَپّه ای انارِ خندانِ پر از ستاره در دستانت</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">و کودکی بر جداره های جنینت، پای می کوبد</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">به چشمِ جان می دیدمش که فریبم نمی دهد:</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">بر آسمان، این همان سرخیِ بعد از سحرگه است</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">«با تواَم ایرانه خانم زیبا»**</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">شادا وُ خُرمّا !</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">که تو، باز هم باردارِ حادثه ای!</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">طلایه دارِ رخشانه های امید و آرزوهای نیامده؛ چاوُشی کن!</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">بانگ برآر وُ به آهنگی دیگر</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">شادمانه بر در وُ بردیوارِ غمانِ این خانه بزن!</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">بهارانه</span></p>
<p class="p24" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span class="s4" style="font-size: 16px;">جوانه بزن!</span><br />
<span style="font-size: 16px;">۱۵ بهمن 1404</span></p>
<p class="p24" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">*- نام دفتر شعر و سروده ای به همین نام از حسن حسام </span><br />
<span style="font-size: 16px;">** &#8211; برگرفته از شعری به همین نام از زنده یاد رضا براهنی</span></p>
<p class="p26" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span class="Apple-converted-space" style="font-size: 16px;">                                      </span></p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://komalah.org/242247-2/">دی ماه ۱۴۰۴ امسال آوارعظیمی از کشتار و نفرت به جا مانده ازجنایت آفریده شده حاکمیت اسلامی</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://komalah.org">کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>فغان! که سرگذشت ِ ما سرود ِ بی‌اعتقاد ِ سربازان ِ تو بود که از فتح ِ قلعه‌ی روسپیان   بازمی‌آمدند.</title>
		<link>https://komalah.org/%d9%81%d8%ba%d8%a7%d9%86-%da%a9%d9%87-%d8%b3%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa-%d9%90-%d9%85%d8%a7-%d8%b3%d8%b1%d9%88%d8%af-%d9%90-%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d9%82%d8%a7%d8%af-%d9%90-%d8%b3/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=%25d9%2581%25d8%25ba%25d8%25a7%25d9%2586-%25da%25a9%25d9%2587-%25d8%25b3%25d8%25b1%25da%25af%25d8%25b0%25d8%25b4%25d8%25aa-%25d9%2590-%25d9%2585%25d8%25a7-%25d8%25b3%25d8%25b1%25d9%2588%25d8%25af-%25d9%2590-%25d8%25a8%25db%258c%25d8%25a7%25d8%25b9%25d8%25aa%25d9%2582%25d8%25a7%25d8%25af-%25d9%2590-%25d8%25b3</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[امیر جواهری لنگرودی]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 10 Feb 2026 17:26:48 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مطالب رسیده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://komalah.org/?p=242163</guid>

					<description><![CDATA[<p>باش تا نفرین ِ دوزخ از تو چه سازد،<br />
که مادران ِ سیاه‌پوش<br />
ــ داغ‌داران ِ زیباترین فرزندان ِ آفتاب و باد ــ<br />
هنوز از سجاده‌ها <br />
 سر برنگرفته‌اند!</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://komalah.org/%d9%81%d8%ba%d8%a7%d9%86-%da%a9%d9%87-%d8%b3%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa-%d9%90-%d9%85%d8%a7-%d8%b3%d8%b1%d9%88%d8%af-%d9%90-%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d9%82%d8%a7%d8%af-%d9%90-%d8%b3/">فغان! که سرگذشت ِ ما سرود ِ بی‌اعتقاد ِ سربازان ِ تو بود که از فتح ِ قلعه‌ی روسپیان   بازمی‌آمدند.</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://komalah.org">کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p class="p1" dir="rtl"><span style="color: #0000ff;">&#x270d;&#xfe0f;<span class="s1">:<span style="font-size: 16px;"><b>امیرجواهری لنگرودی </b></span> </span></span></p>
<p class="p5" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">به قول احمد شاملو، شاعرآزادی:</span></p>
<p class="p6" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">فغان! که سرگذشت ِ ما</span><br />
<span style="font-size: 16px;">سرود ِ بی‌اعتقاد ِ سربازان ِ تو بود</span><br />
<span style="font-size: 16px;">که از فتح ِ قلعه‌ی روسپیان </span><br />
<span style="font-size: 16px;"> بازمی‌آمدند.</span><br />
<span style="font-size: 16px;">باش تا نفرین ِ دوزخ از تو چه سازد،</span><br />
<span style="font-size: 16px;">که مادران ِ سیاه‌پوش</span><br />
<span style="font-size: 16px;">ــ داغ‌داران ِ زیباترین فرزندان ِ آفتاب و باد ــ</span><br />
<span style="font-size: 16px;">هنوز از سجاده‌ها </span><br />
<span style="font-size: 16px;"> سر برنگرفته‌اند!</span></p>
<p class="p7" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">دی ماه <span class="s1">۱۴۰۴ امسال آوارعظیمی از کشتار و نفرت به جا مانده ازجنایت آفریده شده حاکمیت اسلامی در دل اعتراضات و تجمعات خیابانی </span>درجای جای کشورنشانی از خود به جای گذاشت که در حیات تمامیت نظام در برابر چشمان مردم، ولع سبعیت با وجود قطع اینترنت و شبکه‌های ارتباط در درون کشور با خارج و بالعکس تا اینجای کار که ثبت شده، نشان از نمایش سرزمین سوخته‌ای‌ست که داغ آن به درون بیشمار خانه‌ها راه یافته است.</span></p>
<p class="p7" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">امروزعمق جنایات آفریده شده دی ماه، راه انکار را از همه سو برآفرینده گان این جنایات بسته است وازهیچ سو راه فرار ندارند. جامعه ما درجغرافیایی وسیع ازشهرهای کوچک تا مراکز استان‌ها و درکلان شهر تهران، <span class="s1">جنایتی بی سابقه و باور نکردنی را درچشم به هم زدنی تجربه کرد و هزاران انسان بی گناه از کودک و نوجوان، جوان، میانسال و پیر، از دانش آموزان دختر و پسر،معلمان ودانشجویان، کارگر و ورزشکار، خانه دار، پرستار ودکتر و&#8230; در خون غلتیدند.</span> این بار حاکمیت جنایت آفرین با دادن آدرس غلط، راهی برای توجیه اعمال ضد انسانی خود گشود و مدعی شد جانفشانان راه آزادی و عدالت، &#8220;تروریست‌های مسلح&#8221; و &#8220;عوامل بیگانه&#8221;،&#8221;نتانیاهو&#8221; و&#8221;ترامپ&#8221; بودند. با این جنایت آشکار، جمهوری جنایت راه طی شده‌ی<span class="s1"> ۴<b>۷</b></span> ساله‌ی خود را باز در دو شب پیمود تا با نوعی تزویر آشکار و فریبکاری بیمارگونه و با حذف فاعلیت جنایت، هزاران هزار انسان بی گناهی را که در فاصله‌ی زمانی اندکی طی روزهای ۱۸ و ۱۹ دی <span class="s1">۱۴۰۴</span> از شهرهای کوچک تا شهرهای بزرگ کشور با جنایتی بی سابقه و سازمان یافته توسط خون‌ریزان این سرزمین، کشته شده و بر خاک فتادند و رحمانیت خامنه‌ای در جایگاه شیشه‌ای و خیل جان نثارانش، آنان را &#8220;اغتشاگر&#8221; و &#8220;عوامل تروریست&#8221; و &#8220;اخلالگر&#8221; نامید و بس،تا به فاتحه خوانی خویش بنشیند!</span></p>
<p class="p8" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">خیابان دراین مرحله به صحنه تئاترسیاسی بدل شد.جایی که ضرب وشتم،تحقیروقتل وشلیک کردن بر بدن زخمی در بیمارستان‌ها، تنها کشتن صرف نبود؛ بلکه پیامِ بی‌پرده‌ی فاشیسم: مبنی براینکه به پا خاستن و مقاومت مردم جامعه، پرهزینه و جان فرساست.</span></p>
<p class="p7" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">حجم درهم تنیده‌ی جنایتی که برسنگفرش‌های خیابان‌ها و کوچه پس کوچه‌های شهرها نقش بسته، چنان تکانه‌ی هولناکی را بر دل و جان آدمی وارد می‌آورد که کل جامعه درون و برون کشور، هرچند با سکوتی دشوار همراه بود، آنگاه که به خود آمد، صدایش به بیرون پرت شد و شاعر فروتن و آوازخوان‌مان &#8220;سیاووش میرزاده&#8221; بدین مناسبت با شعرش تو را به سال‌های سیاه دهه‌ی سی می‌برد آنجا که اخوان ثالث در سروده‌ی فراموش نشدنی <b><i>&#8220;</i></b><span class="s2"><b>قاصدک</b></span><b><i>&#8220;</i></b>می‌گوید<i>:</i><b><i> &#8220;</i></b><span class="s3"><b>ابرهای</b></span><b><i> </i></b><span class="s3"><b>همه</b></span><b><i> </i></b><span class="s3"><b>عالم</b></span><b><i> </i></b><span class="s3"><b>شب</b></span><b><i> </i></b><span class="s3"><b>وُ</b></span><b><i> </i></b><span class="s3"><b>روز</b></span><b><i> </i></b><span class="s3"><b>در</b></span><b><i> </i></b><span class="s3"><b>دلم</b></span><b><i> </i></b><span class="s3"><b>می‌گریند</b></span><span class="s4"><b><i>&#8230;&#8221;</i></b></span><span class="s5"><b><i>*</i></b></span></span></p>
<p class="p9" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">جنازه‌های فتاده بر زمین یا جا گرفته در برزنت سیاه زیب دار، نگاه هر رهگذری را با خشم درونش همراه می‌سازد. دوران تاریکی است و باید ازهمین تاریکی حرف زد.</span></p>
<p class="p9" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">شاعرمان سیاووش، با یاری خروشی غمین، تلاش می‌ورزد ما را با خود به خیابان بکشاند تا با هجای کلماتش، اعمال دوزخیان خودسر و ذوب در ولایت را باز بشناساند و فریاد بر می‌دارد:</span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>ای</b><b><i> </i></b><b>خشمِ</b><b><i> </i></b><b>مجروح</b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>ای</b><span class="s6"><b><i>&#8230; </i></b></span><b>خشمِ</b><b><i> </i></b><b>مجروح</b><b><i> </i></b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>از</b><b><i> </i></b><b>خروشٍ</b><b><i> </i></b><b>خیابان</b><b><i> </i></b><b>به</b><b><i> </i></b><b>پستوی</b><b><i> </i></b><b>خانه</b><b><i> </i></b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>خزیده</b><b><i> </i></b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>و</b><b><i> </i></b><b>سوگوار،</b><b><i> </i></b><b>به</b><b><i> </i></b><b>آرامستانی</b><b><i> </i></b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>به</b><b><i> </i></b><b>پهندشت</b><b><i> </i></b><b>این</b><b><i> </i></b><b>سرزمین</b><b><i> </i></b><b>ویرانه</b><b><i> </i></b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>رسیده</b><b><i> </i></b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>به</b><b><i> </i></b><b>آنجا</b><b><i> </i></b><b>که</b><b><i> </i></b><b>رقص،</b><b><i> </i></b><b>آیین</b><b><i> </i></b><b>می‌شکند</b></span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">سپس به دفتر شعر رفیق‌مان &#8220;حسن حسام&#8221; شاعر، راه می‌جوید و فرمان می‌راند:</span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>برقص</b><span class="s6"><b><i>! </i></b></span><b>برقص</b><span class="s6"><b><i>!</i></b></span></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><span class="s6"><b><i>«</i></b></span><b>اینجا</b><b><i> </i></b><b>برقص</b><span class="s6"><b><i>!»*</i></b></span></span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">آنجا که شاعر می سراید :</span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>پیرماگفت</b><span class="s6"><b><i>:</i></b></span></span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b><i><span class="Apple-converted-space">           </span></i></b><span class="s2"><b>ای</b></span><b><i> </i></b><span class="s2"><b>یار</b></span></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>گل</b><b><i> </i></b><b>همین</b><b><i> </i></b><b>جاست</b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>این</b><b><i> </i></b><b>جا</b><b><i> </i></b><b>برقص</b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>حلاج</b><b><i> </i></b><b>وار</b></span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b><i><span class="Apple-converted-space">        </span></i></b><span class="s2"><b>حتا</b></span><b><i> </i></b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><span class="s6"><b><i><span class="Apple-converted-space">    </span></i></b></span><b>در</b><b><i> </i></b><b>ِپای</b><b><i> </i></b><b>دار</b><span class="s6"><b><i>!</i></b></span></span></p>
<p class="p12" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">ماندگاری چنین رقصی دردل آتش وخون برانگیخته شده از خیابان‌ها تا &#8220;آرامستان&#8221;ها، سردخانه‌ها و پرتگاه زندان کهریزک که<span class="Apple-converted-space">  </span>از شقاوت بی پایان حکمفرمایان دین خوی وسنگدل، نمودار شده است، داغداران چنین نافرجامی راعوض گریه و زاری و نمازمیت خوانی،سینه زنی وقاری صدا کردن به گشودن شیرازه‌های درون دل مادران و پدران و خواهران و برادران و یاران، یکایک جان باختگان، به پیمانه زندگی روبه سوی آواز و دهل منتهی می‌گرداند.</span></p>
<p class="p8" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">شاعر آن‌را به سراچه‌ی وسعت زندگی عزیزان از دست رفته در دل طوایف مختلف لک و لری استان ایلام و طوایف جنوب، گیلکی،مازونی وشوشتری وکرد وبلوچ&#8230; در مقامات محلی آنها جای می‌دهد و می‌گوید:</span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>به</b><b><i> </i></b><b>رسم</b><b><i> </i></b><b>مقام</b><b><i> </i></b><b>چَمَری</b><b><i> </i></b><b>هلهله</b><b><i> </i></b><b>سرده،</b><b><i> </i></b><b>یزله</b><b><i> </i></b><b>کن،</b><b><i> </i></b><b>کِل</b><b><i> </i></b><b>بزن،</b><b><i> </i></b><b>توشمال</b><b><i> </i></b><b>وارونه</b><b><i> </i></b><b>بنواز</b><b><i> </i></b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>آه</b><span class="s6"><b><i>&#8230; </i></b></span><b>ای</b><b><i> </i></b><b>امیدِ</b><b><i> </i></b><b>زخمی</b><span class="s6"><b><i>!</i></b></span></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>طرحی</b><b><i> </i></b><b>دیگرگونه</b><b><i> </i></b><b>درانداز</b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>تا</b><b><i> </i></b><b>کی؟</b><b><i> </i></b><b>تا</b><b><i> </i></b><b>کجا؟</b></span></p>
<p class="p8" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><span class="s4">به گمان من درچنین هنگامه‌ای </span>مادران وپدران، همسران و خواهران، برادران و نوعروسان و نودامادانی را می‌بینیم که سرشار از خشم فروخفته‌ی درون و با لباس وبدون لباس سیاه برتن کردن، با قامتی استوار حضورنوجوانان ازدست رفته‌ی خود را با آئین سوگوار شکن، به رقص و کِل زدن بدل ساخته تا مقاومت را معنی بخشند. این پشت کردن به آئین نمازی خوانی و ملا گردانی و قاری قرآن چرخانی، در تاریخ سوگواری‌های ما بدعتی نو و یگانه است. چنین حالاتی اغلب با احساس پرشوری همراه است که گویا جوانان ازدست رفته، همچنان حضور دارند و بیگمان در خیابان‌اند. مادران جامعه ما با پیکر فرزندانشان در آغوش خویش، چرخیدند تا جهان بداند، آنگاه که عدالت می‌میرد و شمشیر خونچکان دین، عرصه میدان می‌گردد. مادران‌مان با قامتی ایستاده بر جنازه‌ی عزیزانشان می‌رقصند و بر تن دختران خویش لباس سفید عروسی و پسران بر خاک غنوده شان، لباس دامادی می‌آرایند. خوش آوایی این رقص، فریاد بی صدایی بود برای فرزندانی که باید زنده می‌ماندند و مادران رقص‌شان بسان تلاشی برای بُودن و ایستادن تا جامعه جهانی دریابد، زنان و مادران ما برابر قدرت ایستاده‌اند.</span></p>
<p class="p8" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">من خود برآنم برای بعضی اندوهبارگی، می‌توان گریه کرد، می‌توان فریاد زد، ولی برای بعضی دردها، فقط می‌توان نگاه کرد و بی صدا اشک ریخت و اندوه خانمان‌سوز را فرو خفت و سکوت کرد و چرا که این &#8220;سکوت سرشار از ناگفته‌هاست&#8221;!</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">به کلام شاعر تو گویی:</span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>این</b><b><i> </i></b><b>خون‌های</b><b><i> </i></b><b>شتک</b><b><i> </i></b><b>زده</b><b><i> </i></b><b>بر</b><b><i> </i></b><b>در</b><b><i> </i></b><b>وُ</b><b><i> </i></b><b>بر</b><b><i> </i></b><b>دیوارِ</b><b><i> </i></b><b>این</b><b><i> </i></b><b>دیار</b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>طوماری</b><b><i> </i></b><b>از</b><b><i> </i></b><b>نام</b><b><i> </i></b><b>شود</b><b><i> </i></b><b>وُ</b><b><i> </i></b><b>زبان</b><b><i> </i></b><b>به</b><b><i> </i></b><b>شهادت</b><b><i> </i></b><b>بگشاید</b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>و</b><b><i> </i></b><b>گرد</b><b><i> </i></b><b>وُ</b><b><i> </i></b><b>غبارِ</b><b><i> </i></b><b>غمان</b><b><i> </i></b><b>از</b><b><i> </i></b><b>دلِ</b><b><i> </i></b><b>داغدیده‌ی</b><b><i> </i></b><b>ما</b><b><i> </i></b><b>بزداید؛</b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>که</b><b><i> </i></b><b>یک</b><b><i> </i></b><b>چشم،</b><b><i> </i></b><b>اشکریزان</b><b><i> </i></b><b>است</b><b><i> </i></b><b>وُ</b><b><i> </i></b><b>دیگر</b><b><i> </i></b><b>چشم،</b><b><i> </i></b><b>خونبار</b></span></p>
<p class="p14" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">چنانچه نه امروز بلکه فردا و فرداها این خون‌های فروریخته بر آسفالت خیابان و سنگ فرش کوچه‌ها، دَلمه‌های خون به جا مانده از قطع شریان زندگی و سراچه‌های امید و آرزو، خود به مجازی زندگی بخش آن دیگر نونهالان بدل گردد، خود جویباری از امید را به راه خواهند انداخت و دل &#8220;مادران سوگوار&#8221; را &#8221; <span class="s2"><b>از</b></span><b><i> </i></b><span class="s2"><b>زهدان</b></span><b><i> </i></b><span class="s2"><b>آبستن</b></span><b><i> </i></b><span class="s2"><b>آینده</b></span><b><i>&#8220;</i></b> آنان را<b><i> </i></b>با خود زندگی به یکباره پیوند خواهند زد و بدان معنای مستعد دیگری می‌بخشند. که شاعر به شیوایی، نمای آهنگین آنرا اینگونه بیان داشته است:</span></p>
<p class="p15" dir="rtl" style="text-align: justify;">
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>در</b><b><i> </i></b><b>این</b><b><i> </i></b><b>میانجای</b><b><i> </i></b><b>هجومِ</b><b><i> </i></b><b>اضطراب</b><b><i> </i></b><b>و</b><b><i> </i></b><b>تراکمِ</b><b><i> </i></b><b>لِردِ</b><b><i> </i></b><b>گرانسنگِ</b><b><i> </i></b><b>یأس</b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>ای</b><span class="s6"><b><i>&#8230;! </i></b></span><b>سوسوی</b><b><i> </i></b><b>رخشان</b><b><i> </i></b><b>امید</b><b><i> </i></b><b>از</b><b><i> </i></b><b>میان</b><b><i> </i></b><b>اینهمه</b><b><i> </i></b><b>ناسور</b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>یگانه</b><b><i> </i></b><b>پناهِ</b><b><i> </i></b><b>امن</b><b><i> </i></b><b>و</b><b><i> </i></b><b>امانی</b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>که</b><b><i> </i></b><b>از</b><b><i> </i></b><b>سوز</b><b><i> </i></b><b>شیون</b><b><i> </i></b><b>وُ</b><b><i> </i></b><b>رود</b><span class="s6"><b><i>&#8211;</i></b></span><b>رود</b><b><i> </i></b><b>مادرانِ</b><b><i> </i></b><b>سوگوار</b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>پس</b><b><i> </i></b><b>از</b><b><i> </i></b><b>این</b><b><i> </i></b><b>همه</b><b><i> </i></b><b>کشتارِ</b><b><i> </i></b><b>آشکار</b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>تلألای</b><b><i> </i></b><b>الماس</b><b><i> </i></b><b>گونی</b><b><i> </i></b><b>از</b><b><i> </i></b><b>نیامده‌ها</b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>از</b><b><i> </i></b><b>زهدان</b><b><i> </i></b><b>آبستنِ</b><b><i> </i></b><b>آینده</b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>در</b><b><i> </i></b><b>فریادهایی</b><b><i> </i></b><b>بی</b><b><i> </i></b><b>امان</b><b><i> </i></b><b>وُ</b><b><i> </i></b><b>آسمان</b><span class="s6"><b><i>&#8211;</i></b></span><b>شکاف</b><b><i> </i></b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>بیگمان،</b><b><i> </i></b><b>زایان</b><b><i> </i></b><b>و</b><b><i> </i></b><b>زاینده</b><b><i> </i></b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>در</b><b><i> </i></b><b>طلیعه‌ی</b><b><i> </i></b><b>بامدادانی</b><b><i> </i></b><b>خجسته</b><b><i> </i></b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>امیدی</b><b><i> </i></b><b>نوآهنگ،</b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>زُهره</b><b><i> </i></b><b>وار</b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>در</b><b><i> </i></b><b>پرده‌های</b><b><i> </i></b><b>اوج،</b><b><i> </i></b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>چنگ</b><b><i> </i></b><b>وُ</b><b><i> </i></b><b>چغانه</b><b><i> </i></b><b>می‌نوازد</b><b><i> </i></b><b>وُ</b><b><i> </i></b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>می‌خواند</b><span class="s6"><b><i>:</i></b></span></span></p>
<p class="p12" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">پیامد اندوهبار دی ماه <span class="s1">۱۴۰۴</span>، آنچنان سوزناک و جگرسوز است که نمی‌توان برای آن حدّی متصورشد. می‌توان نوشت سوگ فروریخته بر دل،جان وسرجامعه آنچنان سنگین است که ماهنوز زبانی برای بازگویی آن نداریم . جامعه هنوزکلمه و جملات مناسب خود را درعین و ذهن مردمان اش پیدا نکرده است.شاید سوگواری تنها وجه مشترکی باشدکه جامعه را کناریکدگرجای می دهد. شاید بتوان گفت؛عمیق‌ترین و پُر رنج‌ترین نشانه درعمق فاجعه دی ماه <span class="s1">۱۴۰۴</span> نه درشمارش بدن‌ها و تلمبارشدن جان‌ها دریخچال‌ها وسردخانه‌ها وارائه‌ی آمار، نه خودِ گُورهای جمعی و فردی بلکه درمعنای سکوتی است که تمامیت جامعه ما را با خود به اعماق برده است! خود این سکوت عمومی، از هر فریادی جاندارتر و دلخراش‌تر است و روزی بدل به زبانه‌ی آتشین جنبشی توفنده و پوینده خواهد شد و همین فریاد است که با توفندگی &#8220;آژی دهاک&#8221; یا &#8220;آژدهاک&#8221; بنابر روایت اوستا، موجودی شریر و تبهکار و اهریمنی و دیو سیرت و نام پادشاهی جبّار و ستمکار&#8230;که ماری بسیاربزرگ که سه سر و هزار پاداشته و کلمه آژدها نیز از این کلمه مشتق شده است. نام ضحاک و داستان او هم از نام و داستان آن موجود عجیب گرفته شده است. باری این سکوت جان فرسای جامعه ما، ضحاک سفاک و مار بردوش &#8220;خرفت&#8221; و&#8221; فرتوت&#8221; را می‌لرزاند و یا به مانند همه‌ی دیکتاتورهای روزگار، او با &#8220;خفّت&#8221; تمام، فرار را بر قرار ترجیج می دهد یا سر برگُور می‌سپارد. یا آنگونه که شاعر ما این واژگونی &#8220;آژیدهاک&#8221;، یا ضحاک &#8220;کژرفتار&#8221; را با فغان در برابر چشمان جامعه <span class="s1">۹<b>۰ </b></span>میلیونی ما به تصویر می‌آورد، باشد که این &#8220;آژی دهاک&#8221; پیر و خرفت زانو بر زمین بساید و به تسلیم درآید. آن روز دیر نخواهد پائید: <span class="Apple-converted-space">   </span></span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><span class="s2"><b>آی</b></span><b><i> </i></b><span class="s2"><b>ای</b></span><b><i>&#8230;! </i></b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>آژیدهاکِ</b><b><i> </i></b><b>پیر</b><b><i> </i></b><b>وُ</b><b><i> </i></b><b>خرفت</b><b><i> </i></b><b>و</b><b><i> </i></b><b>کژ</b><b><i> </i></b><b>رفتار</b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>از</b><b><i> </i></b><b>ازدحام</b><b><i> </i></b><b>خیل</b><b><i> </i></b><b>خیابان</b><b><i> </i></b><b>هراسیده</b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>و</b><b><i> </i></b><b>به</b><b><i> </i></b><b>تاریکنای</b><b><i> </i></b><b>دخمه</b><b><i> </i></b><b>خزیده</b><b><i> </i></b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>دیگر</b><b><i> </i></b><b>به</b><b><i> </i></b><b>سرانجامِ</b><b><i> </i></b><b>خود</b><b><i> </i></b><b>رسیده‌ای</b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>تا</b><b><i> </i></b><b>کجا،</b><b><i> </i></b><b>در</b><b><i> </i></b><b>بیغوله‌ای</b><b><i> </i></b><b>به</b><b><i> </i></b><b>خِفّت</b><b><i> </i></b><b>سر</b><b><i> </i></b><b>بر</b><b><i> </i></b><b>زمین</b><b><i> </i></b><b>بگذارندت</b><b><i> </i></b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>باشد</b><b><i> </i></b><b>تا</b><b><i> </i></b><b>به</b><b><i> </i></b><b>ناگهانه‌ای</b><b><i> </i></b><b>نه</b><b><i> </i></b><b>چندان</b><b><i> </i></b><b>دیر</b><b><i> </i></b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>خوار</b><b><i> </i></b><b>وُ</b><b><i> </i></b><b>ادبار،</b><b><i> </i></b><b>به</b><b><i> </i></b><b>مغاک</b><b><i> </i></b><b>بسپارندت</b><span class="s6"><b><i>.</i></b></span></span></p>
<p class="p14" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">شاعر در اندوه و سوگ مرگبار برخزیده از خزانه‌ی دشمنان مردم بر پهندشت جامعه، چشمش همچنان به جان مایه‌گی مادرانه است و از سقط جنین و زایمان هرباره‌ی مادران رو به سوی شاعری همچون رضا براهنی می‌برد. آنجا که او خود <span class="s4">رضا براهنی در شعر بلند &#8220;ایرانه خانم&#8221;<span class="Apple-converted-space">  </span>می‌سراید:</span></span></p>
<p class="p17" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b><i> </i></b><b>دق</b><b><i> </i></b><b>که</b><b><i> </i></b><b>ندانی</b><b><i> </i></b><b>که</b><b><i> </i></b><b>چیست</b><b><i> </i></b><b>گرفتم،</b><b><i> </i></b><b>دق</b><b><i> </i></b><b>که</b><b><i> </i></b><b>ندانی</b><b><i> </i></b><b>تو</b><b><i> </i></b><b>خانم</b><b><i> </i></b><b>زیبا</b><span class="s6"><b><i><br />
</i></b></span><b>حال</b><b><i> </i></b><b>تمامَم</b><b><i> </i></b><b>از</b><b><i> </i></b><b>آن</b><b><i> </i></b><b>تو</b><b><i> </i></b><b>بادا،</b><b><i> </i></b><b>گرچه</b><b><i> </i></b><b>ندارم</b><b><i> </i></b><b>خانه</b><b><i> </i></b><b>در</b><b><i> </i></b><b>این</b><b><i> </i></b><b>جا،</b><b><i> </i></b><b>خانه</b><b><i> </i></b><b>در</b><b><i> </i></b><b>آن</b><b><i> </i></b><b>جا</b><span class="s6"><b><i><br />
</i></b></span><b>سَرکه</b><b><i> </i></b><b>ندارم</b><b><i> </i></b><b>که</b><b><i> </i></b><b>طشت</b><b><i> </i></b><b>بیاری</b><b><i> </i></b><b>که</b><b><i> </i></b><b>سر</b><b><i> </i></b><b>دَهَمَت</b><b><i> </i></b><b>سر</b><span class="s6"><b><i><br />
</i></b></span><b>با</b><b><i> </i></b><b>توام</b><b><i> </i></b><b>ایرانه</b><b><i> </i></b><b>خانم</b><b><i> </i></b><b>زیبا</b><span class="s6"><b><i>!</i></b></span></span></p>
<p class="p19" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><span class="s4">به نشانه‌ی اینکه جامعه‌ی ما پیرانه‌ی توالی زایمان‌های پُرشماری را دردل جنبش‌های اجتماعی در پهنه‌ی جمود حاکمیت اسلامی درخرداد سال </span>۶<span class="s1">۰</span><span class="s4">وکشتارتابستان</span>۶۷<span class="s4">،جنبش ضد استبدادی خرداد </span>۸۸<span class="s4"> و یا </span>با توجه به خیزش‌های انقلابی دی ماه ۹۶، خیزش بر سر بی آبی و خشکسالی خوزستان تشنه در۹۷، جنبش آبان ۹۸ و جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» که با قتل حکومتی &#8220;ژینا&#8221; درشهریور <span class="s1">۱۴۰۱</span> و تنها با سرکوب وکشتار، زندان و اعدام و تبعید ناخواسته پاسخ گرفت. بر فرازچنین وضعیتی اطاق فکر حاکمیت نیک می‌دانستند ناتوانی رژیم درفردای روز،درحل بحران‌های اقتصادی «شورش نان» را درپی خواهد داشت وآنچه در دی ماه <span class="s1">۱۴۰۴</span> از بازار تهران حادث شد، با جنگ فرسایشی و شعله‌های سرکش و کودتا گونه عمله‌های رژیم و قوای سرکوب آن با اتهامات بی پایه، &#8220;تروریست‌های اسرائیلی&#8221; و &#8220;امریکایی&#8221; طی دوشب ۱۸ و ۱۹ دی چند هزار نفر معترض را قتلعام کردند. مردم می‌پرسند: چرا این جماعت مسلح &#8220;تروریست&#8221; خارجی مسلک درتظاهرات ۲۲ دی طرفداران نظام اسلامی، یک نفر را نکشتند؟ نکند این &#8220;تروریست&#8221;های دو آتشه تنها مخالف معترضین بودند یا اینکه عوامل قصاب خود نظام<span class="Apple-converted-space">  </span>بودند یا اینکه همان شب، همهآنان نیست و نابود شدند و یا برگشتند به دامان مام میهن‌شان اسرائیل وپایگاه‌های آمریکا درترکیه،عمان، مسقط و &#8230; برگشتند؟</span></p>
<p class="p19" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">چرا قبل ازتظاهرات ۸ دی <span class="s1">۱۴۰۴</span> دربازار که نامشان تنها &#8220;اغتشاشگر&#8221; خوانده شد و به یکباره &#8220;اختلاگر&#8221; و&#8221;تروریست&#8221; نام گرفت. یک تن از آنان یا سلاح آنها شناسایی و بازداشت و توقیف نشد. اساسا مسئولین امنیتی کشور با این همه هزینه‌ای که برای حفظ آنان بر کشور تحمیل می‌کنند، کجا بودند و چه می‌کردند؟ به طوری‌که<span class="s1"> به فاصله کوتاهی موج گسترده اعتراضات میدانی در نزدیک به ۲۰۰ شهر و در۳۱ استان، گسترش یافته بو</span>د؟!</span></p>
<p class="p19" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">فراترازاین مردم می‌پرسند:اگر &#8220;تروریست‌های&#8221; صادراتی، مردم را قتلعام کردند چرا اینترنت و ارتباطات داخل و با جهان خارج<span class="Apple-converted-space">  </span>را قطع کردید تا فیلم‌ها وعکس‌های &#8220;جنایات&#8221; مورد ادعای شما، توسط آنان منتشر نشود و مردم ایران و جهان از کم‌ و کیف آنان همچنان آگاه نشوند؟ شاعر ما نیک آورده است <b><i>&#8220;</i></b><span class="s2"><b>هر</b></span><b><i> </i></b><span class="s2"><b>بار</b></span><b><i> </i></b><span class="s2"><b>زایمان</b></span><b><i>&#8220;</i></b> جامعه ما در برابرتجاوزوجهالت حاکمیت <b><i>&#8220;</i></b><span class="s2"><b>به</b></span><b><i> </i></b><span class="s2"><b>سقط</b></span><b><i> </i></b><span class="s2"><b>جنین</b></span><b><i> </i></b><span class="s2"><b>می‌رسد</b></span><b><i>&#8220;</i></b> و فریاد بر می‌دارد:</span></p>
<p class="p17" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>های</b><span class="s6"><b><i>&#8230; </i></b></span><b>ای</b><b><i> </i></b><b>امید</b><b><i> </i></b><b>مجروح</b></span></p>
<p class="p17" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>خشمِ</b><b><i> </i></b><b>فروخورده‌ی</b><b><i> </i></b><b>باردار،</b><span class="s6"><b><i> «</i></b></span><b>ایرانه</b><b><i> </i></b><b>خانم</b><span class="s6"><b><i>»! </i></b></span><b>مادر</b><span class="s6"><b><i>!</i></b></span></span></p>
<p class="p17" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>هر</b><b><i> </i></b><b>بار</b><b><i> </i></b><b>زایمانت</b><b><i> </i></b><b>به</b><b><i> </i></b><b>سقط</b><b><i> </i></b><b>جنین</b><b><i> </i></b><b>می‌رسد</b><b><i> </i></b></span></p>
<p class="p17" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>و</b><b><i> </i></b><b>گریان</b><b><i> </i></b><b>و</b><b><i> </i></b><b>موی</b><b><i> </i></b><b>کنان</b><b><i> </i></b><b>به</b><b><i> </i></b><b>عزا</b><b><i> </i></b><b>می‌نشینی</b></span></p>
<p class="p17" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>ای</b><b><i> </i></b><b>پنهان</b><b><i> </i></b><b>شده</b><b><i> </i></b><b>در</b><b><i> </i></b><b>آماسِ</b><b><i> </i></b><b>لحظه‌های</b><b><i> </i></b><b>انفجار</b></span></p>
<p class="p17" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>هرچند</b><b><i> </i></b><b>داغداری</b><b><i> </i></b><b>وُ</b><b><i> </i></b><b>سوگوار</b><b><i> </i></b></span></p>
<p class="p17" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>از</b><b><i> </i></b><b>میان</b><b><i> </i></b><b>شعله‌های</b><b><i> </i></b><b>خشم</b><b><i> </i></b><b>وُ</b><b><i> </i></b><b>شتک‌های</b><b><i> </i></b><b>خون</b><b><i> </i></b><b>خیابان</b></span></p>
<p class="p17" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>سر</b><b><i> </i></b><b>برآر</b><span class="s6"><b><i>!</i></b></span></span></p>
<p class="p9" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">و این جاست که &#8220;خشم فروخفته&#8221; مادران باردار به جانب ادامه‌ی راه عزیزان داغدار و مبارزه‌ی سر فرازانه‌ی آنان قد می‌کشد و راه خود را ازمسیر خوناب دادخواهی، برای خیزش دیگری هموار می‌سازند!</span></p>
<p class="p9" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">ماکسیم گورکی در رُمان &#8220;مادر&#8221;، کتاب یاد شده برای نسل ما که در دوران سلطنت پهلوی و ساواک شاهنشاهی جزء کتب ممنوعه بود و بسیار کسان از بابت داشتن این کتاب در کتابخانه‌شان و یا خواندنش دستگیر و سال‌ها در زندان ماندند؛ عبارتی را می‌آورد که به خوبی وضعیت مادران داغدار جانفشانان راه آزادی و رهایی امروز جامعه‌ی ما را توصیف می‌کند. آنجا که می‌گوید: «پرچمی که از دست فرزندی فرو می‌افتد و سپس مادری آن را بر می‌دارد، هرگز بر زمین نخواهد افتاد»! و اینجاست که جامعه‌ی ما توسط مادران‌مان قدرت انتخاب خواهد داشت. <span class="s1">می‌توان نوشت: فاشیسم دقیقاً در همین خلأ انتخاب واقعی رشد می‌کند. ایستادن برابر پساماندگی آن، پیش از هر چیز، به معنای دفاع از امکان اندیشیدن، انسان باقی ماندن و قدرت خلاقه‌ی<span class="Apple-converted-space">  </span>اختلاف ‌داشتن را پذیرفتن جا باز می‌کند. امکانی که اگر امروز از آن نگهبانی صورت نگیرد، فردا دیگر برای جامعه‌ی ما موضوع هیچ انتخابی نخواهد بود. و&#8221;</span><span class="s2"><b>این</b></span><b><i> </i></b><span class="s2"><b>همان</b></span><b><i> </i></b><span class="s2"><b>سرخیِ</b></span><b><i> </i></b><span class="s2"><b>بعد</b></span><b><i> </i></b><span class="s2"><b>از</b></span><b><i> </i></b><span class="s2"><b>سحرگه</b></span><b><i> </i></b><span class="s2"><b>است</b></span><i>&#8221; </i><span class="s2">که</span><i> </i><span class="s2">شاعرمان</span><i> </i><span class="s2">بدان</span><i> </i><span class="s2">اشاره</span><i> </i><span class="s2">می‌دارد</span>:</span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>بُنداده‌هایی</b><b><i> </i></b><b>دیرینه</b><b><i> </i></b><b>پیچیده</b><b><i> </i></b><b>در</b><b><i> </i></b><b>لابلای</b><b><i> </i></b><b>مِهِ</b><b><i> </i></b><b>خیال</b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>می‌بَردَم</b><b><i> </i></b><b>به</b><b><i> </i></b><b>نیامده‌های</b><b><i> </i></b><b>آرزومندی</b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>می‌دیدمت</b><b><i> </i></b><b>که</b><b><i> </i></b><b>زیر</b><b><i> </i></b><b>درختِ</b><b><i> </i></b><b>همه</b><span class="s6"><b><i>&#8211;</i></b></span><b>تخمه</b><b><i> </i></b><b>به</b><b><i> </i></b><b>انتظار</b><b><i> </i></b><b>نشسته‌ای</b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>با</b><b><i> </i></b><b>کَپّه‌ای</b><b><i> </i></b><b>انارِ</b><b><i> </i></b><b>خندانِ</b><b><i> </i></b><b>پر</b><b><i> </i></b><b>از</b><b><i> </i></b><b>ستاره</b><b><i> </i></b><b>در</b><b><i> </i></b><b>دستانت</b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>و</b><b><i> </i></b><b>کودکی</b><b><i> </i></b><b>بر</b><b><i> </i></b><b>جداره‌های</b><b><i> </i></b><b>جنینت،</b><b><i> </i></b><b>پای</b><b><i> </i></b><b>می‌کوبد</b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>به</b><b><i> </i></b><b>چشمِ</b><b><i> </i></b><b>جان</b><b><i> </i></b><b>می‌دیدمش</b><b><i> </i></b><b>که</b><b><i> </i></b><b>فریبم</b><b><i> </i></b><b>نمی‌دهد</b><span class="s6"><b><i>: </i></b></span></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>بر</b><b><i> </i></b><b>آسمان،</b><b><i> </i></b><b>این</b><b><i> </i></b><b>همان</b><b><i> </i></b><b>سرخیِ</b><b><i> </i></b><b>بعد</b><b><i> </i></b><b>از</b><b><i> </i></b><b>سحرگه</b><b><i> </i></b><b>است</b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><span class="s6"><b><i>«</i></b></span><b>با</b><b><i> </i></b><b>تواَم</b><b><i> </i></b><b>ایرانه</b><b><i> </i></b><b>خانم</b><b><i> </i></b><b>زیبا</b><span class="s6"><b><i>»</i></b></span></span></p>
<p class="p9" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">و آنچه بیان عمومی مردم ما در رهگذر <span class="s1">مسیر طی شده‌ی ۴<b>۷</b> ساله</span>‌ی ایستادگی بر جامعه‌مان است فریاد بر می‌آوریم: نا امید نیستیم وتنفردرونمان از بین نخواهد رفت. قدرتی راکه دیکتاتورها از مردم گرفته‌اند به مردم بازخواهند گشت وآنان که باد می‌کارند، طوفان درو خواهند کرد و دیکتاتوری رخت خواهد بست و خواهد مُرد. آزادی مردمان جامعه تا مادامی که انسانیت نمرده، از بین نخواهد رفت. دیکتاتورآنگاه برای مردمش ترسناک است که مردمش درنیابند، وقتی آگاهی و شعورعمومی مردم حقایق را دریابند، فرار یا نابودی دیکتاتور نیز برابر ما نفیر مرگش را سرمی‌دهد!</span></p>
<p class="p9" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">مقابل این هنگامه‌ی ناساز،شاعرمان در پایان شعرش رو به سوی جامعه می‌رود و با خیزی خوشدلانه می‌کوید:</span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>که</b><b><i> </i></b><b>تو،</b><b><i> </i></b><b>باز</b><b><i> </i></b><b>هم</b><b><i> </i></b><b>باردارِ</b><b><i> </i></b><b>حادثه‌ای</b><span class="s6"><b><i>! </i></b></span></span></p>
<p class="p9" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">چرا چنین است؟ جامعه زخمی و به خون غلطانیده شده‌ی جغرافیای کشورمان، به ماننده‌ی گذشته‌اش آرام و قرار ندارد و سیاووش امیدوارانه با کلامی گرما بخش می‌گوید:<b> <i>&#8220;</i></b><span class="s2"><b>شادا</b></span><b><i> </i></b><span class="s2"><b>وُ</b></span><b><i> </i></b><span class="s2"><b>خُرمّا</b></span><b><i>!&#8221;</i></b>، زنان و دختران امروز، بار آوران فردای میهن را فرا می‌خواند و با فریادی بی امان ندا سرمی‌دهد:</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>شادا وُ خُرمّا !</b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>که</b><b><i> </i></b><b>تو،</b><b><i> </i></b><b>باز</b><b><i> </i></b><b>هم</b><b><i> </i></b><b>باردارِ</b><b><i> </i></b><b>حادثه‌ای</b><span class="s6"><b><i>! </i></b></span></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>طلایه</b><b><i> </i></b><b>دارِ</b><b><i> </i></b><b>رخشانه‌های</b><b><i> </i></b><b>امید</b><b><i> </i></b><b>و</b><b><i> </i></b><b>آرزوهای</b><b><i> </i></b><b>نیامده؛</b><b><i> </i></b><b>چاوُشی</b><b><i> </i></b><b>کن</b><span class="s6"><b><i>!</i></b></span></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>بانگ</b><b><i> </i></b><b>برآر</b><b><i> </i></b><b>وُ</b><b><i> </i></b><b>به</b><b><i> </i></b><b>آهنگی</b><b><i> </i></b><b>دیگر</b><b><i> </i></b></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>شادمانه</b><b><i> </i></b><b>بر</b><b><i> </i></b><b>در</b><b><i> </i></b><b>وُ</b><b><i> </i></b><b>بردیوارِ</b><b><i> </i></b><b>غمانِ</b><b><i> </i></b><b>این</b><b><i> </i></b><b>خانه</b><b><i> </i></b><b>بزن</b><span class="s6"><b><i>!</i></b></span></span></p>
<p class="p10" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>بهارانه</b><b><i> </i></b></span></p>
<p class="p22" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><b>جوانه</b><b><i> </i></b><b>بزن</b><span class="s6"><b><i>!</i></b></span></span></p>
<p class="p9" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">پایان کلامم به قول همشهری شاعرمان محمد شمس لنگرودی در بیانی زیبا با عنوان :« سرنوشت تو این نیست&#8221; می سراید :</span></p>
<p class="p23" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">بر خیز دخترم <span class="Apple-converted-space">                                                                </span>سرنوشت تو این نیست <span class="Apple-converted-space">                                                          </span>در زیر بوته ئی از سرب مدفونت کنند &#8230;&#8230;</span></p>
<p class="p6" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">زندگی هر شب</span><br />
<span style="font-size: 16px;">از پشت پنجره‌ها </span><br />
<span style="font-size: 16px;">بچه‌ها را در رویای مادران عزادار می‌بیند </span><br />
<span style="font-size: 16px;">که بزرگ می‌شوند</span><br />
<span style="font-size: 16px;">بزرگ می‌شوند</span><br />
<span style="font-size: 16px;">چندان که انتقام تن پاره‌پاره‌شان را  می‌گیرند.</span></p>
<p class="p8" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ برابر با ۱۰ فوريه ۲۰۲۶</span></p>
<p class="p9" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">=========================</span></p>
<p class="p23" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><span class="s8">*</span><span class="s1"> سیاووش میرزاده شاعر می سراید :<br />
</span>ابرهای همه عالم شب وُ روز در دلم می گریند</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;"><span class="Apple-converted-space">                                             </span>مهدی اخوان ثالث</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">ای خشمِ مجروح</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">ای&#8230; خشمِ مجروح</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">از خروشٍ خیابان به پستوی خانه</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">خزیده</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">و سوگوار، به آرامستانی</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">به پهندشت این سرزمین ویرانه</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">رسیده</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">به آنجا که رقص، آیین می شکند</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">برقص! برقص!</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">«اینجا برقص!»*</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">به رسم مقام چَمَری هلهله سرده، یزله کن، کِل بزن، توشمال وارونه بنواز</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">آه&#8230; ای امیدِ زخمی!</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">طرحی دیگرگونه درانداز</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">تا کی؟ تا کجا؟</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">این خون های شتک زده بر در وُ بر دیوارِ این دیار</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">طوماری از نام شود وُ زبان به شهادت بگشاید</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">و گردوُغبارِ غمان از دلِ داغدیده ی ما بزداید؛</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">که یک چشم، اشگریزان است وُ دیگر چشم، خونبار</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">در این میانجای هجومِ اضطراب و تراکمِ لِردِ گرانسنگِ یأس</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">ای&#8230;! سوسوی رخشان امید از میان اینهمه ناسور</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">یگانه پناهِ امن و امانی</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">که از سوز شیون وُ رود-رود مادرانِ سوگوار</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">پس از این همه کشتارِ آشکار</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">تلألای الماس گونی از نیامده ها</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">از زهدان آبستنِ آینده</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">در فریادهایی بی امان وُ آسمان-شکاف</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">بیگمان، زایان و زاینده</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">در طلیعه ی بامدادانی خجسته</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">امیدی نوآهنگ،</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">زُهره وار</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">در پرده های اوج،</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">چنگ وُ چغانه می نوازد وُ</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">می خواند:</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">آی ای&#8230;!</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">آژیدهاکِ پیر وُ خرفت و کژرفتار</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">از ازدحام خیل خیابان هراسیده</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">و به تاریکنای دخمه خزیده</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">دیگر به سرانجامِ خود رسیده ای</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">تا کجا، در بیغوله ای به خِفّت سر بر زمین بگذارندت</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">باشد تا به ناگهانه ای نه چندان دیر</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">خوار وُ ادبار، به مغاک بسپارندت.</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">***</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">های&#8230; ای امید مجروح</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">خشمِ فروخورده ی باردار، «ایرانه خانم»! مادر!</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">هربار زایمانت به سقط جنین می رسد</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">و گریان و موی کنان به عزا می نشینی</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">ای پنهان شده در آماسِ لحظه های انفجار</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">هرچند داغداری وُ سوگوار</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">از میان شعله های خشم وُ شتک های خون خیابان</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">سربرآر!</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">****</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">بُنداده هایی دیرینه پیچیده در لابلای مِهِ خیال</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">می بَردَم به نیامده های آرزومندی</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">می دیدمت که زیر درختِ همه-تخمه به انتظار نشسته ای</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">با کَپّه ای انارِ خندانِ پر از ستاره در دستانت</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">و کودکی بر جداره های جنینت، پای می کوبد</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">به چشمِ جان می دیدمش که فریبم نمی دهد:</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">بر آسمان، این همان سرخیِ بعد از سحرگه است</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">«با تواَم ایرانه خانم زیبا»**</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">شادا وُ خُرمّا !</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">که تو، باز هم باردارِ حادثه ای!</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">طلایه دارِ رخشانه های امید و آرزوهای نیامده؛ چاوُشی کن!</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">بانگ برآر وُ به آهنگی دیگر</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">شادمانه بر در وُ بردیوارِ غمانِ این خانه بزن!</span></p>
<p class="p11" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span style="font-size: 16px;">بهارانه</span></p>
<p class="p24" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span class="s4" style="font-size: 16px;">جوانه بزن!</span><br />
<span style="font-size: 16px;">۱۵ بهمن 1404</span></p>
<p class="p24" dir="rtl" style="text-align: justify;">
<span style="font-size: 16px;">*- نام دفتر شعر و سروده ای به همین نام از حسن حسام </span><br />
<span style="font-size: 16px;">** &#8211; برگرفته از شعری به همین نام از زنده یاد رضا براهنی</span></p>
<p class="p26" dir="rtl" style="text-align: justify;"><span class="Apple-converted-space" style="font-size: 16px;">                                      </span></p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://komalah.org/%d9%81%d8%ba%d8%a7%d9%86-%da%a9%d9%87-%d8%b3%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa-%d9%90-%d9%85%d8%a7-%d8%b3%d8%b1%d9%88%d8%af-%d9%90-%d8%a8%db%8c%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d9%82%d8%a7%d8%af-%d9%90-%d8%b3/">فغان! که سرگذشت ِ ما سرود ِ بی‌اعتقاد ِ سربازان ِ تو بود که از فتح ِ قلعه‌ی روسپیان   بازمی‌آمدند.</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://komalah.org">کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>  درلزوم همدلی با جامعه‌ی سوگوار و داغدیده،حالِ دلِ ما خوب نیست،اما باید برخاست وبا‌همدلی جلوه‌ای نو و دیگر گونه ساخت!..</title>
		<link>https://komalah.org/%d8%af%d8%b1%d9%84%d8%b2%d9%88%d9%85-%d9%87%d9%85%d8%af%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9%d9%87%db%8c-%d8%b3%d9%88%da%af%d9%88%d8%a7%d8%b1-%d9%88-%d8%af%d8%a7%d8%ba/?utm_source=rss&#038;utm_medium=rss&#038;utm_campaign=%25d8%25af%25d8%25b1%25d9%2584%25d8%25b2%25d9%2588%25d9%2585-%25d9%2587%25d9%2585%25d8%25af%25d9%2584%25db%258c-%25d8%25a8%25d8%25a7-%25d8%25ac%25d8%25a7%25d9%2585%25d8%25b9%25d9%2587%25db%258c-%25d8%25b3%25d9%2588%25da%25af%25d9%2588%25d8%25a7%25d8%25b1-%25d9%2588-%25d8%25af%25d8%25a7%25d8%25ba</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[امیر جواهری لنگرودی]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 02 Feb 2026 16:36:09 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مطالب رسیده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://komalah.org/?p=241639</guid>

					<description><![CDATA[<p>درنتیجه ی کشتارمعترضان ومردم بی دفاع دردی ماه ۱۴۰۴ آوار عظیمی به وسعت جغرافیای کشورمان برجامعه فروریخته ‌اند، برابر این ترومای جمعی،ما ازپا نیافتادگان امروز، به جای داد و فریاد و شعارهای سیاسی بی حاصل واغلب کم بها، باید بتوانیم درخانه‌ها را به صدا درآورده و به جای حرافی و ادعای میدان‌داری، با تمام توان و به هر شیوه و شکلی که می‌توانیم، این لحظه‌های اضطراب و شُوک کشنده‌ی حادث شده بر هم‌میهنانمان را در حد توانمان التیام بخشیم.</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://komalah.org/%d8%af%d8%b1%d9%84%d8%b2%d9%88%d9%85-%d9%87%d9%85%d8%af%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9%d9%87%db%8c-%d8%b3%d9%88%da%af%d9%88%d8%a7%d8%b1-%d9%88-%d8%af%d8%a7%d8%ba/">  درلزوم همدلی با جامعه‌ی سوگوار و داغدیده،حالِ دلِ ما خوب نیست،اما باید برخاست وبا‌همدلی جلوه‌ای نو و دیگر گونه ساخت!..</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://komalah.org">کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p class="p1" dir="rtl"><span class="s1"><b><span class="Apple-converted-space">  </span></b></span><span class="s2"><b>درلزوم همدلی با جامعه‌ی سوگوار و داغدیده،حالِ دلِ ما خوب نیست،اما باید برخاست وبا‌همدلی جلوه‌ای نو و دیگر گونه</b></span><span class="s3"><b> ساخت!..</b></span></p>
<p class="p2" dir="rtl"><span style="color: #ff6600;">&#x270d;&#xfe0f;<span class="s1">:<b>امیرجواهری لنگرودی </b> </span></span></p>
<p class="p3" dir="rtl">
<p class="p5" dir="rtl">درنتیجه ی کشتارمعترضان ومردم بی دفاع دردی ماه ۱۴۰۴ آوار عظیمی به وسعت جغرافیای کشورمان برجامعه فروریخته ‌اند، برابر این ترومای جمعی،ما ازپا نیافتادگان امروز، به جای داد و فریاد و شعارهای سیاسی بی حاصل واغلب کم بها، باید بتوانیم درخانه‌ها را به صدا درآورده و به جای حرافی و ادعای میدان‌داری، با تمام توان و به هر شیوه و شکلی که می‌توانیم، این لحظه‌های اضطراب و شُوک کشنده‌ی حادث شده بر هم‌میهنانمان را در حد توانمان التیام بخشیم. باید غم و اندوه یکایک آنان را به چشم جان نگریست و آن‌را درد و اندوه خویش بشماریم و همراه ازپای فتادگان و درکنارآنان باشیم، به التیام دادن آنان برآییم که این خود نوعی مبارزه‌ی نیک خواهانه، برابراندوهی‌ست که به مردم ایران تحمیل شده است! چرا که همدردی خود نوعیِ کنشِ انقلابی است! تا به امروز و در طی ۴<b>۷</b> سال حاکمیت سیاه جمهوری اسلامی، داغ و درفش فراوانی را برتن وجان خانواده‌ها با زور، تهاجم، بازداشت، زندان و شکنجه و اعدام و درخیابان‌ها با رگبار گلوله‌های ساچمه‌ای و جنگی، چاقو و قمه و بعضاً با کاتیوشا نصب شده بر وانت‌های سپاه و قوای سرکوب، ردخون بر آسفالت و سنگ فرش‌های کوچه‌ها، بر جای نهاده است! هرسطح این جنایات حادث شده، پرونده‌ی سیاه دیگری از سوی جنبش دادخواهی ایران برابر کلیت نظام اسلامی می‌گشاید!</p>
<p class="p5" dir="rtl">درشرایط زخمی شدن کل جامعه و برجستگی بخشیدن به حافظه‌ی جمعی،نخستین گام مخالفت با&#8221;روایت سازی&#8221; ،&#8221;عادی&#8221;نمایی،مضمون خباثت و دد منشی و کشتاربی حساب حاکمیت اسلامی است! قدرت، فقط زمانی خطرناک نیست که می‌کشد؛ خطرناک‌تر زمانی است که کشتن را روایتِ خود ویژهِ خویشِ می سازند و آنرا&#8221;عادی سازی&#8221; می‌کنند. وقتی مرگ آدم‌ها به عدد وخبر تبدیل می‌شود، جنازه عدد می‌شود و مفهوم سوگ فرسوده می‌گردد. این سیاست &#8220;عادی‌سازی&#8221;، از طرف حاکمیت، به مثابه قلب سیاست مرگ‌محور نظام اسلامی است ونباید ازجانب مردم پذیرفته شود و عادی پنداشته گردد!</p>
<p class="p5" dir="rtl">حکومت واپس گرای اسلامی ایران در&#8221;عادی سازی&#8221;غیرعادی‌ترین وضعیت‌ها،استاد است.اونمی‌خواهد فقط بکشد؛ می‌خواهد حافظه‌ی جامعه را بزداید، خشم عمومی را مستهلک نمایند و معنای بُودن و زندگی را فرسوده سازد، زیرا هربار که جنایت به حاشیه می‌رود و بحث به معنای «اشتباه دیگران» تلقی می گردد، پروژه اطاق فکرامنیتی های یک گام به جلو می نهد.</p>
<p class="p5" dir="rtl">بی‌گمان نخستین شرط،بایدتوسط فعالان <b>&#8220;کمیته های محله محور&#8221;</b> سازمان یافته درمحلات هرشهرواستان، بیرون کشیدن نام هرانسان بر زمین فتاده، ثبت وبرجسته کردن نام و ذکر مشخصات آنها، تصویرچهره وانعکاس وضعیت جسمی با اسم شهروخیابان وروزجنایت است تا این آمار ثبت شده درخدمت جنبش دادخواهی قرارگیرد.</p>
<p class="p5" dir="rtl">خون‌هایی که دردی‌ماه ۱۴۰۴برزمین ریخته شد،محصول سوءتفاهم نبود، بدون هیچ تردیدی حاصل هیجان سیاسی هم نبود. این خون‌ها، نتیجه‌ی منطقیِ ساختاری است که بقایش فقط با مرگ دیگران تضمین می‌شود. اینجا نه با دولت طرفیم، نه با نظام؛ بلکه با یک سازوکار سرد و منظمِ حذف انسان‌ها ازکودک تا مادربزرگ‌ها و پدران و کشتار پرشماره‌ی انسان‌ها مواجهیم!</p>
<p class="p6" dir="rtl"><span class="s4">به‌خون غلطیده‌گان و کشته شدگان به دست حکومت تنها تعدادی عدد نیستند که برسرشمارش آنها اختلاف باشد،برسراین جنایت هولناک حتی یک نام را نباید فراموش کرد.<b> آقای «</b></span><b>کریستین مالارد»، روزنامه‌نگار و خبرنگار فرانسوی </b>به نقل از منابع اداری ایران می‌گوید که <b>تا به امروز ۸۴۶۷۷ قربانی ثبت شده است.</b> همین<span class="s4"> روزنامه‌نگار فرانسوی می‌گوید: </span>این آمار، سرکوب حاکمیت اسلامی را به عنوان خونین‌ترین سرکوب در تاریخ معاصر، خارج از زمان جنگ، قرار می‌دهد.</p>
<p class="p5" dir="rtl">این اعداد خیل عظیم یکایک خانواده‌ها را پوشش می‌هد. یکایک آنان سوگوارعزیز از دست رفته و به نوعی به خاک افتاده‌ی خویش محسوب می‌شوند. همانگونه که یاد کردیم؛ ثبت هر نام به اهمیت این رخداد و هولوکاست اسلامی در برابر افکارعمومی جامعه‌ی جهانی که لاجرم روزی به داوری خواهد نشست اهمیت دارد. اگر چنین نشود، سرکوبگران نیز از تاریکی و فراموشی بهره می‌گیرند.</p>
<p class="p5" dir="rtl">برابر جنایت بی بازگشت دی ماه ۱۴۰۴ در تمام جغرافیای ایران، بیش ازاینکه تاثیرضایعه وپیامدهای به‌غایت اندوهبار آن‌را نزد خانواده‌ها بازبشناسیم. باید رفتارانسانی ما همراه بادرکی عمیق<span class="Apple-converted-space">  </span>از فضای دلبستگی یا تعلق خاطرمان با اضطراب پس از آسیب معنای منطقی یابد!</p>
<p class="p5" dir="rtl">ماهیت دلبستگی و همبستگی و پیوستگی ما به خیل چندین هزار نفری سوگوار، بایستی با چیستی و شخصیت جوان و نوجوان بر زمین فتاده و فقدان وجودی او نزد خانواده در تعارض نباشد.</p>
<p class="p5" dir="rtl">ابرازعواطف نسبت به انسان از دست رفته و بر زمین فتاده، به نوعی کُنش اجتماعی می‌انجامد که در شرایط فعلی خود، رنج مادران و پدران را می‌تواند تا حدی التیام بخشد و نوعی همدلی عاطفی همراه با امید به آینده را به وجود آورد. این پایان همدردی ما تلقی نمی‌گردد بلکه آغازی‌ست برای نکوداشت زندگی جان‌های ازدست رفته و در دل فاجعه دهان گشوده درعمق جامعه!</p>
<p class="p5" dir="rtl">باید پذیرفت التیام روحی و جسمی خانواده‌های عزیزازدست داده، روان شخصی و آسیب دیده‌ی آنان را با نوعی بازسازی روحی همراه می‌سازد و هر شانه‌ای می‌تواند تکیه گاه مطمئنی برای ماتم آنان گردد.</p>
<p class="p5" dir="rtl">مرگ هرعزیزی بازگشت ناپذیر است، ولی رسیدن به قبول واقعیت فقدان هر عزیز برای مادران و پدران زمان می‌برد. چرا که نه تنها به پذیرش عقلی، که به دریافت عاطفی هم نیاز دارد. تو گویی این مردم احتیاج به سوگواری ندارند، آنجا که آیین‌های مذهبی مرسوم عزاداری را پشت سرنهاده‌اند.</p>
<p class="p5" dir="rtl">مادران و پدران، همسران و خواهران و برادرانی را می‌بینیم که با چه روحیه و بدون لباس سیاه بر تن کردن، حضور نوجوانان از دست رفته خود را با آئین سوگوار شکن، با رقص و کل زدن بدل ساخته تا مقاومت را معنی بخشند که این در تاریخ سوگواری‌های ما بدعتی نو و تازه است.چنین حالاتی اغلب با احساس پرشوری همراه است که گویا جوانان ازدست رفته،همچنان حضوردارند وبیگمان درخیابان‌اند.</p>
<p class="p5" dir="rtl"><b>کلام آخر</b>:درخیزش نان واحیای کرامت انسانی، دربرابر رویداد تلخ دی ماه۱۴۰۴کشورمان،ما خود رااز راه دورو تبعیدی ناخواسته در کنار خانواده های داغداروهمدرد باایستادگی انان برای وامخواهی جنبش دادخواهی می یابیم، در برابر موج وسیع بازداشت شدگان دی ماه ۱۴۰۴ و گسیل آنها به زندان های پُرشمارایران، همچنین خود را درکنار خانواده های بازداشت شدگان وفریاد رسای یکایک زندانیان سیاسی زیرشکنجه وبازجویی ومنتظراحکام سخت درسراسرجهان هم آوا می دانیم<span class="Apple-converted-space">  </span>. برای مبارزه به کلیت نظام اسلامی،خود را وامدار همه زندانیان سیاسی با هر گرایش ومنظرفکری،با فریادآزادی <b>«زندانی سیاسی،بی قید وشرط آزادبایدگردد»،«ترور،شکنجه واعدام،ملغی بایدگردد»،«نه به جنک،نه به تجاوز خارجی» </b>درامراستمرار مبارزه بدل خواهیم نمود&#8230;</p>
<p class="p5" dir="rtl">باید بدانیم که جامعه ما، نیازمند این است که ازشوک این قتل‌عام جمعی وسیاست ارعاب سراسری &#8220;میهنِ گربه‌سان&#8221;مان، بیرون آید و باید به هر روش وبا هرتوان به یاری وهمدردی هم برخیزیم که لاجرم دیریا زود این جامعه بازمی‌باید،تاسلاح خود را برای تکانه‌های بعدی اجتماعی صیقل دهد!</p>
<p class="p5" dir="rtl">دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴ برابر با ۰۲ فوريه ۲۰۲۶</p>
<p>نوشته <a rel="nofollow" href="https://komalah.org/%d8%af%d8%b1%d9%84%d8%b2%d9%88%d9%85-%d9%87%d9%85%d8%af%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9%d9%87%db%8c-%d8%b3%d9%88%da%af%d9%88%d8%a7%d8%b1-%d9%88-%d8%af%d8%a7%d8%ba/">  درلزوم همدلی با جامعه‌ی سوگوار و داغدیده،حالِ دلِ ما خوب نیست،اما باید برخاست وبا‌همدلی جلوه‌ای نو و دیگر گونه ساخت!..</a> اولین بار در <a rel="nofollow" href="https://komalah.org">کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
