استراتژی حزب کمونیست ایران
هدف استراتژیک حزب کمونیست ایران، تحقق برنامه اعلام شده این حزب است. برنامه حزب کمونیست ایران در عین اهداف جهان شمول آن، راه حل و بدیل مشخصی است برای بیرون آوردن جامعه ایران از شرایط فلاکت باری که نظام سرمایه داری حاکم برای اکثریت قاطع مردم این کشور به وجود آورده است. این برنامه ،عملی، واقع بینانه و مرحله بندی شده است.
هدف این برنامه فراهم ساختن ملزومات بنا نهادن یک جامعه سوسیالیستی است، جامعه ای که در آن آزادی و رفاه همگانی جای اسارت و بی عدالتی و محرومیت را می گیرد و فرصتهای یکسان برای رشد و شکوفایی خلاقیت ها و تعالی انسان فراهم می شود، جامعه ای که در آن حرمت انسانی پاس داشته می شود. از نقطه نظر این برنامه سوسیالیزم در ایران امری مربوط به آینده دور دست نیست، بلکه زمینه، توانایی و امکان اجتماعی و اقتصادی آن در بطن نظام سرمایه داری ایران فراهم آمده است. این جامعه سرشار از ثروتها و امکاناتی است که میتواند زندگی آزاد و مرفهی را برای یکایک ساکنین آن فراهم کند، عقب ماندگی های اقتصادی و اجتماعی تحت این برنامه به سرعت می توانند جبران گردند، مشروط بر آنکه قدرت سیاسی در دست کارگران، یعنی فراهم آورندگان ثروت و نعمت جامعه قرار گیرد.
برنامه حزب کمونیست ایران در عین حال یک برنامه سیاسی است. این برنامه در عین اینکه منطبق بر مصالح و منافع طبقه کارگر است، اما اکثریت قاطع آحاد جامعه از تحقق آن بهرمند می شوند. انسانهای بسیار زیادی با گرایشهای سیاسی و فکری گوناگون، با موقعیت های اجتماعی متفاوت، تحقق این برنامه را برای زندگی خود مفید و کارساز خواهند یافت. این برنامه در عین حال مبنای پیشنهادی برای تدوین قانون اساسی آینده ایران است.
استراتژی حزب کمونیست نشان میدهد که از چه راههایی شرایط به اجرا در آمدن این برنامه آماده میشود.
سئوالاتی که بایستی پاسخ بگیرند
ما خواهان برپایی یک انقلاب کارگری در متن یک برآمد انقلابی هستیم، ملزومات این برآمد انقلابی کدام است و چگونه شرایط تحقق آن فراهم میشود؟ ما می خواهیم طبقه کارگر در پروسه این انقلاب معین به مثابه یک طبقه سازمانیافته قدرت سیاسی را به دست بگیرد و آنرا حفظ کند. توانائی بدست گرفتن چنین مسئولیتی چگونه کسب می شود؟
متحدین طبقه کارگر در این انقلاب کدام اقشار و جنبشهای اجتماعی هستند و کدام منافع مشترک این اقشار و این جنبشهای اجتماعی را با طبقه کارگر عملا در یک سنگر قرار میدهد؟ این نیروهای اجتماعی چگونه و با چه سیاست هایی با این انقلاب همراه خواهند شد؟ رابطه تدارک این انقلاب با انجام اصلاحات در زندگی روزمره مردم چیست؟ سرنگونی جمهوری اسلامی به عنوان یک رژیم معین از چه مسیری می گذرد؟ فشارهای بورژوازی جهانی برای به شکست کشاندن این انقلاب چگونه دفع می شوند؟ حزب کمونیست به عنوان یک حزب معین در کجای سناریوی این انقلاب قرار دارد؟ نقش این حزب در چنین انقلابی چه خواهد بود و برای ایفای نقش در این زمینه چه تغییر و تحولاتی را بایستی از سر بگذراند؟
اینها همگی سوالاتی هستند که بحث استراتژی حزب کمونیست ایران می کوشد در این گزارش به بخشی از آنها پاسخ بدهد.
انقلاب کارگری
ما خواهان برپایی یک انقلاب کارگری هستیم. کار این انقلاب نه صرفا سرنگونی یک رژیم معین و در هم شکستن ماشین سرکوب آن، بلکه در عین حال انقلاب برای به زیر کشیدن طبقه ایست که از لحاظ اقتصادی و سیاسی، حاکم بر مقدرات این جامعه است. هدف این انقلاب برچیدن نظام استثمارگر و طبقه حاکمه است. ما خواهان انقلابی هستیم که این جامعه را از بنیاد دگرگون کند. این انقلاب مالکیت خصوصی اقلیتی را بر ابزارهای تولید ملغی خواهد کرد و قدرت و ثروت جامعه را به صاحبان اصلی آن خواهد سپرد.
اما این انقلاب جز با بسیج طبقه کارگر تنها طبقه ای که هیچ نفعی در حفظ مناسبات تولیدی کهن ندارد در یک مقیاس اجتماعی برپا نمی شود و به پیروزی نمی رسد. طبقه کارگری که قادر شده باشد رهبری کل جامعه را در این دگرگونی بزرگ سیاسی و اجتماعی بر عهده بگیرد. در جریان شکل گیری این انقلاب طبقه کارگر توان اجتماعی خود را می شناسد، از هر پیروزی، عقب نشینی و یا شکستی، برای تداوم حرکت خود نیرو می گیرد، آگاهتر می شود، سازمان یافته تر می شود و بدیل سیاسی خود را می سازد و بدان در مقیاس کل جامعه مقبولیت می بخشد.
طبقه کارگر در جریان تدارک انقلاب (آگاهی و تشکل) و در جریان انقلاب (قیام و ضربه نهایی)، در عین حال خود را برای سازمان دادن به مثابه دولت و طبقه حاکم نیز آماده میسازد. نه فقط تصرف قدرت سیاسی توسط طبقه کارگر به اراده جمعی اکثریت قاطع این طبقه وابسته است، بلکه تحول اقتصادی از سرمایه داری به سوسیالیزم نیز تنها به وسیله این طبقه امکان پذیر است. از این رو برای حزب کمونیست ایران کسب قدرت سیاسی در متن یک انقلاب، معنایی جز برقراری حکومت کارگری توسط توده کارگران ندارد.
شرایط وقوع انقلاب کارگری:
الف، دستگاه زور و سرکوب طبقه حاکم دچار ضعف و ناتوانی شده باشد،
ب، توده های کارگر و زحمتکش از سازماندهی و آگاهی لازم برخوردار باشند، پیشروان سوسیالیست این طبقه توان بسیج عمومی طبقه کارگر را داشته باشند،
ج، همراهی نسبی دیگر اقشار تحت ستم و محروم در جامعه با اهداف کارگران، و یا حداقل بی طرفی آنها تامین شده باشد.
اگر سوسیالیزم امر طبقه کارگر است، در این صورت به نیروی خود این طبقه قابل تحقق است. طبقه کارگر متشکل در حزب و سازمانهای کارگری خود است که می تواند یک برنامه سوسیالیستی را به اجرا بگذارد. تصور اینکه یک حزب کمونیست با بافت غیر کارگری (برنامه وی هرچه کارگری تر و سوسیالیستی تر هم باشد) در فردای به قدرت رسیدن احتمالی خود راه قدرت گیری طبقه کارگر را هموار میکند، در بهترین حالت یک خوش خیالی غیر علمی و غیر مارکسیستی است. یا کارگران ایران به مثابه یک طبقه به همراه حزب و جریان سیاسی پیشتاز خود قادر خواهند بود در راس یک انقلاب اجتماعی توده گیر در این کشور قرار بگیرند، که در این صورت برنامه حکومت کارگری را بنا به طبیعت خود به موقع اجرا خواهند گذاشت، یا در غیر اینصورت، هنوز آمادگی سیاسی و سازمانی لازم برای کسب قدرت سیاسی را به دست نیاورده اند. یک ارزیابی واقع بینانه از موقعیت اقتصادی و اجتماعی طبقه کارگر در ایران به ما می گوید چنانچه این جامعه به مرحله انقلابی پا بگذارد، این طبقه به سرعت نقطه ضعفهای خود را جبران خواهد کرد و به طبقه پیشرو انقلاب تبدیل خواهد شد. در هر صورت کار ما این است که برای تحقق چنین شرایطی تلاش کنیم، و این جوهر استراتژی حزب کمونیست ایران را تشکیل میدهد.
تاکتیک
حرکت از منافع طبقه کارگر در مبارزه طبقاتی و سیاسی در جامعه پایه هر تاکتیک کمونیستی است. تاکتیک برای ما از این جایگاه آغاز میشود و آنگاه همه عرصه های زندگی و مبارزات جاری در جامعه را در بر می گیرد. اما تاکتیک در استراژی ما راهی نیست برای اعلام موضع در قبال این یا آن مسئله، بلکه نحوه عمل ما در مبارزه ای است که قرار است به پیروزی و یا به کسب دستاورد معینی منجر شود.
تاکتیک صحیح آن عملی است که هدف تعیین شده خود را با کمترین رنج و کمترین تلفات در زودترین زمان ممکن کسب کند و به بهبودی در شرایط زندگی و مبارزه نیروی درگیر منجر شود، بر تجربه، سازماندهی و آگاهی نیروی مبارز بیافزاید و در راستای هدف نهایی استراتژی عمومی حزب باشد. تاکتیک درست را بدون داشتن یک ارزیابی دقیق و واقع بینانه از اوضاع سیاسی جاری، آرایش نیروهای متخاصم، توازن قوا چه در سطح محلی و چه سراسری، نمی توان طرح کرد. به همین دلیل به عنوان مثال برای وارد شدن در هر اتحاد عملی، ما قبل از هر چیز بر وجود یک هم نظری کامل و یا حداقل نسبی در تحلیل اوضاع سیاسی پافشاری می کنیم.
باز هم به عنوان مثال: تظاهرات نابهنگامی که در اثر ارزیابی نادرست، در نتیجه تهاجم دشمن به خون کشیده شود، یک اعتصاب کارگری به جای متحد کردن کارگران دو دستگی و تفرقه ایجاد کند، اعلام یک شعار سیاسی که به جای متحد کردن توده ها به ترس و نگرانی در میان آنها دامن بزند و آنها را محافظه کارتر بکند، شرکت در یک انتخابات محلی و یا سراسری که تلاش بی ثمری باشد برای ایجاد فضای بازتر سیاسی و به ایجاد توهم و خوشباوری در میان توده ها منجر شود، از دست دادن فرصت برای انجام یک اتحاد عمل که میتوانست به نتایج پیشروی منجر شود، انتشار مقاله ای در نشریه ای که به هر رو عدالتخواهی خود را به دشمن تحمیل کرده است به تعطیل آن نشریه منجر شود، همه اینها می تواند نتیجه تحلیل و ارزیابی نادرست از وضعیت سیاسی عینی در جامعه باشد.
سرنگونی
روشن است که هر تحول بنیادی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی از مسیر به زیر کشیدن رژیم جمهوری اسلامی از قدرت می گذرد. بنا بر این شعار سرنگونی در این سطح یک وجه جدایی ناپذیر از رویکرد سیاسی و مبارزاتی ما است. اما مبارزه برای سرنگونی این رژیم برای ما یک مفهوم طبقاتی دارد و نه صرفا ضد رژیمی . همراه این رژیم طبقه سرمایه دار سلاح سیاسی خود را از دست خواهد داد و طبقه کارگر رهبری جامعه را بدست خواهد گرفت و بسوی بنا نهادن جامعه سوسیالیستی گام برخواهد داشت. فراخوان سرنگونی بعنوان وارد شدن در یک مرحله تاکتیکی معین به درجه آمادگی طبقه کارگر برای چنین اقدامی گره خورده است. اگر قرار است که شعار سرنگونی بعنوان یک شعار سیاسی و تاکتیکی از جانب توده ها اتخاذ شود و تنها یک اعلام موضع به اصطلاح رادیکال نباشد، در این صورت بایستی بتوان نشان داد که اوضاع سیاسی و توازن طبقاتی طرح چنین فراخوانی را ممکن ساخته است.
اما جمهوری اسلامی نه فقط از طریق یک انقلاب کارگری بلکه از راههای دیگری هم ممکن است سرنگون شود. از وقوع کودتای نظامی گرفته تا لشکرکشی خارجی (آنگونه که رژیم رضاشاه سقوط کرد، آنگونه که رژیم صدام سقوط کرد) تا فروپاشی اقتصادی از درون و دست به دست شدن دولت به دست جناحهای مختلف بورژوازی، هیچ کدام از این حالات را نمی توان به طور کلی مردود دانست. حتی ممکن است در پروسه سرنگونی انقلابی رژیم جمهوری اسلامی به دلایل متعدد، گرایشات و احزاب و نیروهای غیر کارگری دست بالا را پیدا کنند و جمهوری اسلامی سرنگون شود، بدون آنکه الزاما بدیل کارگری جانشین آن گردد. در هیچ کدام از این رویدادها طبقه کارگر در استراتژی حزب کمونیست ایران نظاره گر بی طرف و بی عمل نخواهد بود. بلکه درست به میزان توان سازمانیافته و آگاهی خود خواهد کوشید که از درون این رویدادها نیرومندتر بیرون بیاید، تجربه کسب کند و کار خود را در شرایط جدید در مسیر تاریخی خود ادامه دهد و هرجا این امکان را یافت که از طریق دستیابی به بخشی از اهرمهای قدرت سیاسی موقعیت خود را در پیشبرد همین پروسه تقویت کند، به طور کلی از مشارکت در آن خود داری نخواهد کرد و به طور مشخص هم در آن مقطع در مورد چند و چون آن در شرایط جدید تصمیم خواهد گرفت.
نقش اقشار غیر کارگر
در استراتژی ما تلاش برای جلب اقشار اجتماعی غیر کارگر و بکار انداختن توان مبارزاتی آنها برای بهبود شرایط زندگیشان، برای کسب حقوق پایمال شده شان جایگاه پر اهمیتی دارد. این تلاشها صمیمانه است، کسب این حقوق انسانی است، مبارزه طبقه کارگر امر رهایی همه این اقشار تحت فشار در جامعه سرمایه داری را دنبال میکند. دعوت آنها به پیوستن به مبارزه طبقه کارگر استفاده از نیروی آنها به عنوان نردبان قدرت نیست بلکه نشان دادن سهل ترین راه رهایی به خود آنان است. در همه رنجهایی که آنها می برند، طبقه کارگر سهیم است. نبودن آزادی در جامعه، ستم بر زنان، ستم ملی، ستم مذهبی، به بند کشیدن نیروی خلاقه جوانان در قید و بند سنتهای ارتجاعی، آسیبهای اجتماعی، آوارگی و دربدری، کودکان خیابانی، تن فروشی، اعتیاد و غیره و غیره همگی از معضلاتی هستند که جمع آوری نیرو برای رفع آنها جایگاه مهمی در استراتژی سوسیالیستی دارد.
کار امروز ما در این مسیر این است که توده های کارگر و زحمتکش را به سمت همبستگی بر اساس منافع مشترک سوق بدهیم. کار کردن سازمانیافته و آگاهانه حول این منافع مشترک همراه با فعالیتهای آگاهگرانه پیشروان سوسیالیست طبقه، به آگاهی پایدارتر بر اساس منافع دراز مدت منجر می گردد.
اصلاحات و انقلاب
مبارزه برای اصلاحات یک وجه دیگر استراتژی حزب کمونیست است. فعالیت برای به پیروزی رساندن انقلاب اجتماعی آتی در عین حال تلاش بی وقفه ای هم برای بهبود شرایط کار و زندگی امروز است. توده های مردم نمی توانند به انتظار انقلاب و تحول بنیادی، زندگی امروز خود را فراموش کنند. از اینرو تلاش ما برای بنا نهادن یک جامعه کمونیستی، بایستی گام به گام زندگی را برای توده های مردم در همین نظام سرمایه داری حاضر هم آسان تر کند.
برخورد ما با گروهها و نهادهایی که واقعا خواهان اصلاحات و بهبود شرایط زندگی توده های مردم هستند به هیچ وجه برخوردی خصمانه نیست، فقط حد و حدود و نحوه ارتباط ما با آنها را بایستی مشخص کرد. در عین حال خصلت ناپیگیر و نیم بند خواستهای اصلاح طلبانه و یا توهم آمیز که میتواند بخشی از مانورهای فریبکارانه دشمن نیز باشد بایستی نقد شود. کمونیستها در مبارزه برای اصلاحات بدهکار هیچ جریانی نیستند و خواستها و مطالبات خود را در این زمینه به شیوه جامع در برنامه خود آورده اند. مساله تنها در پیش گرفتن تاکتیک و سیاست صحیح برای تامین آن خواستها و مطالبات است.
همکاری و اتحاد عمل
در این رابطه برنامه حزب کمونیست ایران سیاست ما را با دقت کافی فرموله کرده است. در این برنامه آمده است که:
"حزب کمونیست ایران پیگیرانه برای دستیابی به اصلاحات مندرج در این برنامه در زندگی اجتماعی کارگران و توده های محروم مبارزه می کند. ما از هر مبارزه آزادیخواهانه و حق طلبانه بر علیه جمهوری اسلامی و هر جنبشی که پیگیرانه خواهان از میان برداشتن اشکال مختلف تبعیضات جنسی، مذهبی، ملی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی باشد پشتیبانی می کنیم.
حزب کمونیست ایران در هر مبارزه، حرکت اجتماعی و نهاد سیاسی که بخشا اهداف سیاسی اعلام شده آنرا براورده کند و امکان دسترسی جنبش و نیروهای کارگری و سوسیالیستی را به اهرمهای قدرت سیاسی در جامعه فراهم نماید، فعالانه مشارکت خواهد کرد".
در فاصله بین استراتژی و تاکتیک، سیاست قرار دارد و ما در هر مقطع با اتخاذ سیاست معین اشکال و نحوه اینگونه اتحاد عملها برای اصلاحات را با این یا آن حزب و سیاست و یا نهاد اجتماعی تعیین خواهیم کرد.
اتحادها، ائتلاف ها، همکاری های عملی در این زمینه بر دو اصل اساسی متکی خواهند بود:
اول، احساس مسئولیت در مورد سرنوشت جنبشهای توده ای و حرکتهای مبارزاتی و ضرورت به پیروزی رساندن آنها.
دوم، توازن قوای واقعی سیاسی و طبقاتی در هر مقطع.
فعالیت علنی و قانونی
اگرچه حزب کمونیست ایران تحت دیکتاتوری حاکم، مجال حضور علنی در صحنه سیاسی ایران را ندارد و فعالین تشکیلاتی این حزب تحت پیگرد و زندان هستند اما با این وصف یک وجه اساسی استراتژی حزب کمونیست تشوق و تقویت فعالیت علنی و قانونی در راستای اهداف فوری و دراز مدت حزب است. ما می خواهیم جنبشهای اجتماعی را به سمت پیروزی هدایت کنیم، ما می خواهیم طبقه کارگر به مثابه یک طبقه برای بدست گرفتن سرنوشت جامعه سازمان یابد. چنین امورات عظیمی را چگونه می توان مخفیانه به سرانجام رساند. چنین اهدافی بدون وجود تماس گسترده اجتماعی با توده های مبارز ممکن نیست. روشن است که در کشور دیکتاتور زده ای چون ایران یک شرط پیشرفت این روند این است که دشمن در مقابل فشار توده ها و یا به دلیل موقعیت عینی خود به درجه ای عقب نشینی کرده باشد. با همه اینها تحت شدیدترین دیکتاتوری ها هم اشکال معینی از فعالیت علنی امکان پذیر است. از این رو ضروری است که مکانیزم های کار در این مقیاس را بشناسیم و آنرا به درک عمومی مبارزین و فعالین چپ و کمونیست ها تبدیل کنیم.
در حالی که سازمان و ارتباطات حزبی را بایستی با رعایت همه اصول و روشهای پنهانکاری به شدت دور از دسترس دشمن نگاه داشت و از این طریق ادامه کاری آنرا حفظ کرد، عرصه فعالیت علنی نیرو و توان خود را از کار آشکار خود می گیرد و با هرچه گسترده تر کردن آن و جلب پشتیبانی عمومی از آن امکان ادامه کاری آنرا حفظ میکند. در شرایط سیاسی امروز ایران فرجه برای گسترش این شکل از فعالیت تا حدودی باز شده است. در این ارتباط تکیه بر نکات زیر ضروری است:
1_ هدف فعالیت علنی مورد نظر ما در محتوای واقعی خود همان اهداف حزب کمونیست است که با روشهای علنی پیگیری می شود. تشکل ها و فعالین این عرصه مرتبطین حزبی نیستند ولی اتوریته سیاسی و معنوی حزب را پذیرفته اند و حزب نیز ارزش کار آنها را می شناسد و با عمل غیر مستقیم خود سعی میکند موقعیت آنها را تقویت نماید.
2_ فعالیت علنی، بر اساس توازن قوای بین طبقه حاکم و نیروی مبارز سازمان می یابد. برای سنجش واقع بینانه توازن قوا در هر مقطع بایستی تحلیل سیاسی روشن و عینی از اوضاع عمومی رژیم، جنبشهای اجتماعی ومیزان عمق آگاهی توده ها داشته باشیم. در محاسبه توازن قوا گاهی فاکتورهای ماوراء محلی و حتی جهانی دخیل می شوند. در این نبرد شمشیرها از رو بسته می شوند و در این کشاکش احتمال اینکه دشمن دست به تعرض و خشونت بزند و قواعد عملا پذیرفته شده را زیر پا بگذارد همواره وجود دارد. رهبران کاردان فعالیت علنی با فرض گرفتن احتمال وقوع اینگونه پیشامدها بایستی ادامه کاری فعالیت علنی را تامین کنند.
3_ برای کسب پیروزی در یک حرکت علنی و قانونی، نشان دادن حقانیت اجتماعی خواستها و مطالبات آن حرکت ، عملی بودن آنها در کوتاه مدت، نفوذ کلام و اعتماد به رهبری، حفظ وحدت نیروهای مبارز تا انتهای هر نبرد معین، تثبیت هر دستاورد و پیروزی ولو کوچک برای اینکه به نیرو برای ادامه نبرد تبدیل شود، از ملزومات حیاتی هستند.
4_ اما فعالیت علنی نیز مرزها و محدودیتهای خود را دارد. روشن است که فعالین این عرصه در متن یک نبرد مملو از پیشروی و عقب نشینی، مانور دادن و سازش در چهار چوب امکانات و محدودیتها کار خود را به پیش می برد، از این رو نبایستی کار آنها را مداوما زیر ذره بین ایدئولوژیک قرار داد. اما این جهت گیری به معنای آن نیست که مرزهای محدود کننده ای برای فعالین این عرصه وجود ندارد. کار علنی نبایستی از درجه آمادگی توده ها برای در پیش گرفتن روشهای رادیکال در مقابل دشمن عقب تر باشد. کار علنی نبایستی توده ها را نسبت به این یا آن جناح رژیم و طبقه حاکم دچار خوش باوری کند، هر روش کاری در این عرصه نمی تواند اتوماتیک مجاز باشد. فعالیت علنی نبایستی به ایجاد تفرقه در صفوف کارگران بیانجامد، نبایستی ماهیت دشمنان طبقاتی را از چشم کارگران بپوشاند. روشها و تاکتیکهای این عرصه سیال اند و تابع توازن قوای عمومی می باشند نبایستی آنها را به صورت نرم جاری مبارزاتی نهادینه کرد.
5_ اگر چه فعالیت علنی می تواند در عین حال در مواردی قانونی هم باشد اما به کارکرد قوانین و درجه پایبندی رژیم نسبت به آن نبایستی خوشبین بود. قانون اساسی جمهوری اسلامی قبل از هرکس به وسیله این رژیم به طور روزمره زیر پا نهاده می شود. از این رو در نظر داشتن امکان اینکه فعالیت علنی ممکن است مورد حمله دشمن هم قرار بگیرد، یک رکن هدایت و پیشبرد درست این عرصه است. فعالین علنی با تجربه، همه نیرو و امکانات خود را همزمان "سخاوتمندانه" به میدان نمی آورند.
6_ نفس وجود درجه معینی از امنیت برای دست زدن به یک فعالیت علنی در راستای این استراتژی از شرایطی ناشی می شود که خود این فعالیت را امکانپذیر کرده است. قبلا گفتیم که این شرایط به دلیل یک توازن قوا در مقیاس توده ای حاصل شده است. از اینرو فعال و یا تشکل علنی کارگذشته از کار دانی خود و اتکا به تجارب و بدست آمده اساسا به کمک همین پشتیبانی توده ای می تواند امنیت خود را در مقابل دست درازی دشمن تامین کند. از اینرو تداوم و گسترش ارتباطات فعالین و تشکلهای علنی با مردم در مقیاس هر چه وسیع تر، یک شرط اساسی است.
تشکلهای توده ای و سازمان های غیر حکومتی
پیروزی طبقه کارگر در نبرد طبقاتی سرنوشت سازی که بی وقفه در جریان است به نیروی آگاهی و تشکل این طبقه امکان پذیر است. اما طبقه کارگر در مقیاس اجتماعی تنها در تشکلهای حزبی سازمان نمی یابد. در سنت رویارویی های پرولتاریا و بورژوازی در کشورهای پیشرفته سرمایه داری کارگران به طور طبیعی در سندیکاها و اتحادیه های کارگری متشکل شده اند. کارکرد این اتحادیه ها و نقش مثبت یا منفی تاکنونی آنها در مبارزه طبقه کارگر مورد بحث ما نیست، اما اگرچه طبقه کارگر ایران در نیم قرن اخیر تجارب معینی را در این زمینه کسب کرده است و سازمانهای کارگری معینی بوجود آمده اند، و به ویژه در دوره انقلاب 57 این طبقه چند گام تاریخی بلند به جلو برداشت اما این سنت و این تشکلها هیچگاه نهادینه نشده اند و این مسیری است که هنوز بایستی پیموده شود. ما در بحث جنبش کارگری فرصتها و موانع طبقه کارگر در این زمینه را برشمردیم. تلاش در این زمینه یک وجه جدایی ناپذیر استراتژی سوسیالیستی است.
در استراتژی حزب کمونیست ایران همچنین بر این مسئله تاکید می شود که وجود جامعه ای که آحاد آن در سازمان های متعدد اجتماعی متشکل شده باشند محیط مساعدتری برای فعالیت حزب کمونیست ایران است. از این رو در استراتژی ما این نوع سازمانیابی نیز تشویق می شود و حزب در قبال تشکلهای مختلف آن بنا به جایگاه هرکدام دارای سیاست اثباتی معینی خواهد بود، به طور مشخص در سالهای اخیر شمار زیادی از سازمانهای غیر حکومتی در ایران به تدریج شکل گرفته اند که رژیم وجود بعضی ها را تحمل می کند و سعی می کند در بعضی های دیگر هم نفوذ کند. رئوس سیاست ما در قبال این تشکلها به قرار زیر است:
1_ تشکل توده ای یک سازمانیابی علنی است اینکه این تشکل تا چه اندازه توانسته است موجودیت خود را در چهار چوبهای قانونی بگنجاند و یا دشمن به ناچار از وجود آن چشم پوشی کند و یا چه ریزه کاریهایی را در پروسه تشکیل خود بایستی مد نظر داشته باشد، بحث دیگری است. اما در هر حال اصل بر علنی بودن آن است.
2_ تشکل توده ای یک سازمان ایدئولوژیک نیست، بلکه تشکیلاتی است که بر اساس مصالح مشترک شکل گرفته است. برای ورود به چنین تشکیلاتی، شرط اول و اساسی این است که وجود این مصالح مشترک به رسمیت شناخته شود. از این رو پایبند بودن و یا نبودن به این یا آن ایدئولوژی و جهان بینی خاص نمیتواند مانع ورود به چنین تشکیلاتی باشد. بورژوازی همه ابزارهای تفرقه انداز موجود را از قبیل ملیت، مذهب، جنس و نژاد و رنگ پوست و غیره را به کار می برد تا در راه اتحاد طبقاتی کارگران مانع ایجاد کند. تشکل توده ای بایستی با باز کردن درهای خود برای انسانهایی که می توانند به دور یک منفعت و مصلحت مشترک گرد آیند و به شیوه متشکل برای تامین آن مبارزه کنند، این محدودیتها را کنار بزند.
3_ رابطه حزب کمونیست با تشکل توده ای یک رابطه تشکیلاتی نیست. واضح است که این حزب در جهت استراتژی خود خواهد کوشید که راه ایجاد این تشکلها را هموار کند و در میان آنها دارای نفوذ و اعتبار باشد، اما این موقعیت با شیوه های توطئه گرانه، مخفیانه و دور از چشم اعضای این سازمانها بدست نمی آید. این ارتباط همچنین بر اساس خوشباوری به دشمن بنا نمی شود که گویا به یک حزب سیاسی رادیکال و سوسیالیست اجازه میدهد که یک تشکل توده ای را به پوششی برای فعالیتهای خود تبدیل کند. حزبی که در تغیر و تحولات سیاسی و اجتماعی و در نقطه عطف های تاریخی، نقش سرنوشت سازی ایفا کرده باشد، حزبی که برای برنامه و اهداف خود یک مقبولیت اجتماعی کسب کرده باشد، حزبی که پیشینه سیاسی و تاکتیکی بدون غل و غشی داشته باشد، با سیاست و تاکتیک و روشهای کار مسئولانه در میان توده های کارگر و زحمتکش و در کل جامعه شناخته شده باشد، حزبی که نمونه رفتار دمکراتیک و صادقانه با تشکلهای توده ای باشد و نخواهد نقش وصی و پدر خوانده برای هیچ تشکلی را بازی کند، چنین حزبی بطور طبیعی در درون یک سازمان کارگری و توده ای مورد نظر دارای نفوذ خواهد بود و یا حداقل بایستی گفت که تنها از این طریق میتواند به گسترش نفوذ خود بپردازد.
4_ این تنها اراده یک جمع معین، سیاست صحیح، نقشه عمل دقیق، تبلیغات آگاهگرانه و .... به تنهایی نیست که امکان ایجاد یک تشکل توده ای را به وجود می آورد، بلکه مهمتر از همه اینها وجود درجه معینی از اعتراض و مبارزه عملی و پیشرفت جنبشهای اجتماعی در این زمینه حیاتی است. تشکل توده ای پایدار و ادامه کار از درون مبارزات جاری زده میشود و در متن همین مبارزات هم موقعیت خود را تحکیم میکند.
5_ سازمانهای توده ای کارگری، زنان، دانشجویان و جوانان، مجامع فرهنگی و هنری پیشرو بویژه در شرایط امروز ایران، بدون شک دارای اشکال متفاوتی خواهند بود. در مورد تشکلهای کارگری این تنوع در اشکال فی الحال موجود است. سندیکاها و اتحادیه های کارگری را داریم، در همانحال در بعضی از کارخانجات و مراکز تولیدی کارگران امور مبارزاتی خود را از طریق تشکیل مجامع عمومی به پیش می برند. در وضعیت کنونی که وجود تشکلهای توده ای در متن جنبش هایی که به آن اشاره شد شرط حیاتی هرگونه پیشروی این جنبش هاست هیچ گونه قالب تشکیلاتی نبایستی به مانعی بر سر راه به نتیجه رسیدن هرچه سریعتر این پروسه تبدیل شود.
تبلیغات و روشنگری
تبلیغات و کار روشنگرانه جایگاه تعیین کننده ای در استراتژی حزب کمونیست ایران دارد. مهمترین نکاتی که در این زمینه مورد تاکید قرار دارد عبارتند از:
1_ ابزارهای مدرن و امروزی تبلیغ سراسری ما به زبان فارسی بایستی گسترش یابد. از آنجمله رادیو و تلویزیون ماهواره ای و موج کوتاه، سایتهای فعال اینترنتی، انتشار منظم نشریه وزین سیاسی و پر تیراژ، کمک به انتشار کتب و آثار برجسته سیاسی و علمی در خدمت ارتقاء سیاسی و فرهنگی مردم آزادیخواه و کارگر و زحمتکش.
2_ کار روشنگرانه و تبلیغی ما بایستی همه جانبه و جامع باشد بدین معنا که همه زمینه های افشا گرانه علیه بورژوازی حاکم و اپوزیسیون، تعمیق آگاهی طبقاتی و ایدئولوژیک، مبارزه با خرافات و عقب ماندگی های جامعه، گسترش دانش سیاسی و سوسیالیزم علمی و غیره را در بر بگیرد. جامعیت یعنی اینکه کار روشنگرانه ما در ارتباط با مسائل برنامه ای و استراتژیکی، تاکتیکی و ایدئولوژیک حزب هیچ خلائی را باقی نگذارد. ارگانهای مختلف تبلیغی ما بایستی به مثابه توپخانه ای در همه جبهه ها راه پیشروی به سوی هدف را هموار کند. روشن است که این سخن بدان معنا نیست که هر یک تک گفتار و یا نوشتار معینی لازم است که در خود دارای چنین جامعیتی باشد، بلکه کل تبلیغات ما در ارگانهای مختلف و در فاصله زمانی های معین مطابق یک نقشه عمل تبلیغی به همه نیازهای جنبش کارگری و انقلابی و پیشرو ایران جوابگو باشد.
3_ مخاطبین تبلیغات ما چه کسانی هستند؟ کار تبلیغی ما رو به همه جامعه دارد و می خواهد توجه کل جامعه را به مسائل مورد نظر خود جلب کند. اما همه مسئله این است که ما خود از چه جایگاهی جامعه را مورد خطاب قرار میدهیم و این به معنای داشتن نگاه طبقاتی به مسائل این جامعه است. ما از مکان مصالح و منافع امروز و فردای طبقه کارگر با کل جامعه سخن می گوئیم و راه حلهای خود را در مقابل کل مشکلات و معضلات این جامعه قرار میدهیم.
4_ کار روشنگرانه بر اساس اطلاعات صحیح و بیان حقایق بنا میشود. اغراق گویی، بزرگ کردن رویدادها و مسائل کوچک با انگیزه های سیاسی و یا بدتر از آن شخصی، پخش شایعات و اطلاعات نادرست و نظایر آن نبایستی به هیچ وجه جایی در تبلیغات ما داشته باشد. در مورد مسائل مختلف بایستی همه حقیقت را به مردم گفت و آنجایی هم که به هر دلیلی چنین امری با شفافیت کامل امکان پذیر نباشد، مخاطبین ما بایستی محضورات و محدودیتهای ما را بشناسند. تبلیغات ما نیروی خود را از برحق بودن، از صادقانه بودن، از دقیق بودن مضامین خود می گیرد. عبارت پردازیهای کم محتوی، تعریف از خودهای سبکسرانه، رواج دادن خوش باوری و خوش بینی های بدون زمینه، شعار دادن ها و وعده دادن های بی پایه، نباید در روش های کار ما جایی داشته باشند.
5_ فرهنگ و اخلاقیات رایج در یک جامعه، فرهنگ و اخلاقیات طبقه از لحاظ اقتصادی حاکم در آن جامعه است. از اینرو ایجاد و گسترش فرهنگ مقاومت به کار، مستمر، بردبارانه و دلسوزانه نیاز دارد. تنها از طریق برقرار کردن یک رابطه صمیمانه با مخاطبین خود، گوش شنوا برای روشنگری ها یمان پیدا می کنیم. علیرغم همه حقانیتی که در تبلیغات ما وجود دارد، اما بدون وجود چنین رابطه ای، تاثیرات آن بسیار محدود خواهد بود. این رابطه در متن هم سرنوشتی و مبارزه مشترک مستحکم می شود و رشد و پیشروی مبارزه و انقلاب است که انسانها را تغییر می دهد، به آنها اعتماد بنفس می بخشد و برای دست بردن به عمل آماده شان می سازد.




