صفحه اصلی | مقالات | فلسطین ، هفتاد سال اشغالگری ، هفتاد سال مقاومت

فلسطین ، هفتاد سال اشغالگری ، هفتاد سال مقاومت

اندازه حروف Decrease font Enlarge font

در پانزدهم ماه مه 1948 بن گوریون تأسیس کشور اسرائیل را اعلام کرد. بنیامین نتانیاهو هفتاد سال بعد در حالیکه پرچم های اسرائیل در همه جا به چشم می خورد، در ستایش کشور اسرائیل، در ستایش ملت بی همتا و اینکه اسرائیل به سوی تبدیل شدن به یک قدرت جهانی حرکت می کند، داد سخن داده و همزمان دشمنان اسرائیل را تهدیدکرد. از نظر او اسرائیل کشور یهودی هاست و دولت او نماینده یهودیان جهان است و اینکه این نمایندگی باید به زور نظامی گری حفظ شود. گفته شد که اسرائیل فضای امن برای یهودیان است و البته ادعای فضای امن برای یهودیان در حالیکه هر روزه تخم کینه در قلب میلیون ها فلسطینی کاشته می شود چیزی جز توجیه وحشیگری یک دولت نژاد پرست نیست.

در حالیکه دولت مردان جهان به اصطلاح متمدن پیام های تبریک برای دولت اسرائیل می فرستادند و در حالیکه به تاریخ هفتاد ساله ایجاد دولت اسرائیل اشاره کرده و طلب آمرزش برای جنایت هایی که در طول قرن های متمادی در جهان مسیحیت خویش علیه یهودیان انجام داده بودند، می نمودند، ولی همه اینها فراموش کردند که گویا تاریخ دیگری هم در این منطقه موجود است. تاریخ ملتی که آواره شدند ، سرکوب شدند و همچنان بخش بزرگی از آنان در کمپ های پناهندگی و در بزرگترین زندان بی سقف جهان سرگذشت دردناک خویش را برای یکدیگر و نسل های بعدیشان حکایت می کنند و همه اینها گویا مسئله چندان مهمی نبود که به آن پرداخته شود. همه اینها فراموش کردند که گویا برمبنای تقسیم ناعادلانه سازمان ملل در سال 1948 فلسطینی ها هم باید صاحب دولتی می شدند و مگر نه اینکه بارها همان سازمان ملل قطعنامه علیه گسترش آبادی های یهودی نشین صادر کرده و مگر نه اینکه بارها خواستار بازگشت اسرائیل به مرزهای قبل از 1967 شده بود. و البته همه این حقایق در هیاهوی جشن هفتاد سالگی یک دولت نژاد پرست به فراموشی سپرده شد. همه اینها فراموش کردند که هفتاد سال موجودیت اسرائیل یعنی هفتاد سال جنگ و اشغالگری و تنگ کردن حلقه محاصره به دور فلسطینی های ساکن نوار غزه و ساحل غربی رود اردن و هفتاد سال آوارگی نزدیک به چهار میلیون فلسطینی. و مگر نه اینکه قطعنامه 194 سازمان ملل خواهان بازگشت فلسطینیان است (حق بازگشت) و مگر نه اینکه یکی از شروط تأسیس دولت اسرائیل در چهاردهم ماه مه سال 1948و پذیرفته شدن آن درسال 1949 به عنوان عضو سازمان ملل مشروط به بازگشت آوارگان فلسطینی بود. و به فراموشی سپرده شد که  پانزدهم ماه مه برای فلسطینی ها روز "نکبت" است. روزی که در فاصله ی چندین ماه بین 750 تا 900 هزار فلسطینی از سرزمین شان یعنی از سرزمینی که دو سوم اهالی آن را تشکیل می دادند، رانده شده اند. از نظر بن گوریون اینان "خانه و کاشانه خود را پشت سر گذاردند تا به ارتش های عربی برای ایجاد هولوکاست دوم بپیوندند" و این ادعای بی شرمانه همچنان افسانه ی اساطیری اشغالگران اسرائیلی است.

ما مجیوریم هرچند مختصر روی تاریخ واقعی و آن تاریخی که دولت اسرائیل و پشتیبانانش آگاهانه کوشش می کنند از ذهنیت تاریخی جهان محو سازند کمی خم شویم و طنز تاریخ اینکه همه ی آنهایی که قرن های متمادی در اروپای به اصطلاح متمدن در بیشتر موارد نقطه ی عزیمت خود را رهایی از "شر" یهود قرار می دادند برای "رها" شدن از شر یهود ایجاد یک دولت یهودی را به گفتمان مسلط تبدیل می کنند. از این رو در اولین کنفرانس یهودیان در سال 1898 در شهر بال سوئیس مسئله ی ایجاد دولت یهود به یکی از مباحث اصلی کنفرانس تبدیل شده و خاورمیانه، روسیه، بعضی از کشورهای آمریکای لاتین، به عنوان سرزمین هایی که می توان دولت یهود را در آنجا تشکیل داد، نامبرده می شود. ولی بیش از همه بازگشت به فلسطین با اشاره به روایات مذهبی تورات یعنی اسکان یافتن در دامنه ی کوه صهیون، مد نظر است. در واقع کلمه ی صهیونیسم به مفهوم بازگشت به صهیون از همینجا نشات می گیرد. گفته می شود "سرزمینی وجود دارد که فاقد مردم است و مردمی هم وجود دارند که فاقد سرزمین اند". این جمله بزرگترین تقلب تاریخی است که بنیان فکری و مادی انتقال یهودیان به فلسطین را بستر سازی می کند. در این روند است که جریان صهیونیستی به مثابه گرایش اصلی شکل می گیرد. جریانی که پایه هایش بر ایدئولوژی نژاد پرستانه استوار است. ریچارد لیشت هایم یکی از ایدئولوگ های صهیونیست در کتاب خود به نام "برنامه ی صهیونیسم" می نویسد :" ... مبارزه علیه یهودی ستیزی کمکی به توده های یهودی نمی کند. تا زمانی که یهودیان در میان ملت های دیگر زندگی می کنند، یهودی ستیزی خاتمه پیدا نخواهد کرد...." و بنابراین آشکار است که چرا ادعای اینکه فلسطینی ها خود سرزمین هایشان را ترک کرده و می خواستند به ارتشهای عربی بپیوندند فاقد حقیقت تاریخی است. مضافا اینکه صهیونیستها از همان ابتدا خود را به مثابه دژی برای حفاظت از فرهنگ اروپایی می دیدند. هرتسل به مثابه یکی از بنیان گذاران جنبش صهیونیستی خطاب به اروپائیان می گوید: ".... ما به مثابه یک دیوار حفاظتی برای اروپا عمل خواهیم کرد. دیواری که وظیفه اش حفاظت از فرهنگ اروپایی در مقابل بربریت آسیایی خواهد بود..". در واقع دفاع بی شائبه ی جهان امپریالیستی از دولت اسرائیل درست در همین نقشی است که باید در منطقه ی خاورمیانه منافع کلونیالیستی جهان امپریالیستی  را در شرایط تغییر یافته ی جدید به عهده بگیرد.

سنگ بنای اشغال فلسطین و راندن اهالی آن و در واقع این جنایت تاریخی با پایان جنگ جهانی اول توسط دولت های پیروز جنگ گذاشته شد. کنفرانسی که در اواخر سال 1919 و اوائل سال 1920 به عنوان کنفرانس صلح پاریس برگزار شد که خود بر اساس توافق محرمانه ای بود که در سال 1916 بین دول فرانسه و بریتانیا بسته شده و به قرارداد سایکس – پیکو معروف گردید. تاریخ نشان داد که کنفرانس صلح پاریس کنفرانسی بود که در واقع امر باید از صلح واقعی مابین اهالی این منطقه ممانعت به عمل آورد. آنچه که اکنون با گذشتن نزدیک به یک قرن در این منطقه می گذرد، جوهر واقعی این به اصطلاح صلح را نشان می دهد. در واقع قرار داد بالفور که در دوم نوامبر 1917 بین وزیر خارجه ی بریتانیا و "سازمان جهانی صهیونیستی" برای انتقال یهودیان بسته شد، در همان کنفرانس به اصطلاح صلح پاریس مهر تایید خورده بود. سالهای دهه ی بیست، سی و چهل قرن گذشته در واقع سال های مقاومت گسترده ی فلسطینی ها علیه قیمومیت انگلیس و سال های مقاومت آنان در برابر گروه های شبه نظامی و تروریستی صهیونیستی است که باید در خدمت پاکسازی فلسطین و آماده کردن زمینه برای تاسیس دولت اسرائیل قرارگیرد. و بالاخره در نوامبر 1947 قطعنامه ی 181 سازمان ملل با وجود مقاومت فلسطینی ها و اعراب مبنی بر تقسیم فلسطین به دو کشور یهودی و عربی به تصویب می رسد. در این قطعنامه شهر اورشلیم تحت قیمومیت سازمان ملل قرار می گیرد. با تصویب این قطعنامه یک جنگ خونین و نابرابر بین نزدیک به پنجاه هزار نفر از گروه های شبه نظامی و تروریستی هاگنا و ارگون که بخش اعظم آنها تعلیمات نظامی را در ارتش بریتانیا آموخته بودند، در مقابل نزدیک به ده هزار نفر از فلسطینی ها و ارتش آزادیبخش عرب که فاقد تجربه ی جنگی و تجهیزات لازم هستند، آغاز می شود. تهاجم صهیونیستی با هدف اشغال سرزمین های بیشتری از آنچه که سازمان ملل تعیین کرده بود شروع می شود. بسیاری از روستاهای فلسطینی به تصرف گروه های شبه نظامی صهیونستی در آمده و راه های حمل و نقل ویران می شوند تا هرگونه ارتباط و حمل و نقل بین روستاها و شهرها از کار بیفتد. بالاخره در 9 آوریل 1948 روستای دیر یاسین مورد هجوم گروه تروریستی ایرگون قرار گرفته و 254 نفر از اهالی زن، مرد، کودک به قتل رسیدند. صهیونیست ها از کشتار اهالی دیر یاسین فیلم تهیه کرده و در روستاهای دیگر جهت ایجاد رعب و وحشت اهالی نشان داده می شد تا روستاهایشان را تخلیه کنند،  در واقع بعد از این کشتار و در فاصله ی بین 28 آوریل تا 15 ماه می اهالی روستاها و شهرهای فلسطینی در مقیاس توده ای از ساکنینش پاکسازی می شوند. اکنون بعد از گذشت هفتاد سال تعداد اندکی از کسانی که شاهدان این پاکسازی بودند، باقی مانده اند. بخش اعظم جوانانی که با پرتاب سنگ به جدال دولت اشغالگر می روند، نسل های باقی مانده از اهالی فلسطین هستند که بین دسامبر 1947 و ژانویه 1949 توسط گروه های شبه نظامی و ارتش منظم ایجاد شده بعد از تاسیس اسرائیل از سرزمین های خود رانده شدند. هنوز هم بعد از هفتاد سال میلیون ها انسان در اشتیاق بازگشت به شهرها، روستاها و خانه و کاشانه ی خویش هستند. هنوز هم در ذهنیت تاریخی مردم فلسطین چه آنهایی که آواره شدند و چه آنهایی که اکنون در نوار غزه و ساحل غربی رود اردن به سر می برند کلمه "بازگشت" مترادف با سرنوشت تراژیک نزدیک به چهار میلیون انسان است. بی جهت نیست که آنان چهاردهم  ماه می را روز" نکبت" نامیده اند. آنان نه تنها از خانه و کاشانه شان رانده شدند، بلکه حتی در کمپ های پناهندگی کشورهای همسایه نیز همواره قربانی تهاجمات وحشیانه ی ارتش اشغالگر گشته اند. به خاک و خون کشیده شدن آوارگان در کمپ ها و روستاهای سوریه و یا لبنان در فواصل مختلف خود حکایت خون بار دیگری است. هنوز هم در روستای "مارون الراس" جایی که در نزدیکی های بیروت چندین نسل از آوارگان فلسطینی به سر می برند، تابلویی را می توان مشاهده کرد که بر روی آن نوشته شده است یکصد و شصد کیلومتر تا اورشلیم.

و اکنون رویای بازگشت به اورشلیم به رویایی دست نیافتنی تبدیل گشته است. با وجود این رویای بازگشت حتی اگر به طور واقعی رویای دست نیافتنی باشد برای میلیون ها تن از فلسطینیان انگیزه ای برای مقاومت در مقابل دولت اشغالگر است. "مارش بزرگ بازگشت" که اهالی غزه اعتراض خود را با این عنوان و در آستانه ی هفتاد سالگی" نکبت" از سی مارس آغاز کرده اند در عین حال یادآوری واقعه ای است که در سال 1976 تحت عنوان "روز زمین" به وقوع پیوست. در آن سال شش جوان فلسطینی که در مقابل تصرف اراضی شان توسط نیروهای اسرائیلی دست به مقاومت زده بودند، به قتل رسیدند. "مارش بزرگ بازگشت" که از سوم مارس آغاز شده بود با وجود سرکوب وحشیانه ی ارتش اشغالگر تا پانزدهم ماه می یعنی روز "نکبت" ادامه پیدا کرد. اوج این اعتراضات در روزهای 14 و 15 ماه مه بود. راهپیمایی این روزها با شعار مرکزی "برای نسل های متفاوت آلترناتیوی غیر از اورشلیم و حق بازگشت وجود ندارد" انجام گرفت. از همان ابتدا تعداد زیادی آمبولانس راهپیمایی را همراهی می کردند چرا که روشن بود با نزدیک شدن راهپیمایان به سیم های خاردار دیوار مرزی مورد تهاجم سربازان اسرائیلی قرار خواهند گرفت. هزاران خانواده ی فلسطینی با حمل پرچم فلسطین و باندرول هایی مبنی بر حق بازگشت در مقابل سیم های خاردار تجمع کرده بودند. پاسخ آنان از جانب سربازان اسرائیلی گاز اشک آور و گلوله بود. فقط در همان روز چهل و سه فلسطینی کشته شده و بیش از دو هزار نفر زخمی شدند. همزمان بمب افکن های اسرائیل مناطق مختلف غزه را بمباران کردند. مقامات اسرائیلی اعلام نمودند که این حملات هوایی پاسخ به تظاهرات خشونت آمیز فلسطینی ها در ساعت های قبل بوده است. این دیگر اوج بی شرمی بود. تظاهر کنندگان به گلوله بسته می شوند، بیش از دو هزار نفر کشته و زخمی می شوند و همزمان متهم به اعمال خشونت می گردند. در همان روز در شهر رام الله بیش از سی هزار فلسطینی به سمت ایستگاه بازرسی مرزی راهپیمایی اعتراضی برگزار می کنند. راهپیمایی مسالمت آمیز آنان با گاز اشک آور سربازان اسرائیلی روبرو می شود. درگیری بین تظاهرکنندگان فلسطینی و سربازان اسرائیلی سایه ی خود را بر مراسم افتتاح سفارت خانه ی آمریکا در اورشلیم نیز افکنده بود. خود انتخاب چهارده ماه مه در واقع یک دهن کجی آشکار به مردم فلسطین بود. آنها هفتاد سال است که این روز را روز "نکبت" می نامند  که به جرات می توان گفت تلخ ترین روز از تاریخ ملت فلسطین است. و درست در همین لحظاتی که راهپیمایان فلسطینی به گلوله بسته می شدند، بنیامین نتانیاهو در مراسم افتتاح سفارت آمریکا در اورشلیم پشت میکروفون قرار گرفته و گفت: "چه روز باشکوهی! متشکریم رئیس جمهور ترامپ که به قول خود وفادار ماندید".

فلسطینی ها   روز سه شنبه پانزدهم ماه مه در نوار غزه و ساحل غربی را با اعتصاب عمومی آغاز کردند. این اعتصاب هم بیان جنایت تاریخی بود که از هفتاد سال پیش آغاز شده است و هم پاسخی به کشتار سربازان اسرائیلی در روز قبل در نوار غزه. سخنگوی کمیسیون عالی حقوق بشر سازمان ملل با توجه به بعد حملات اسرائیل در این دو روز از یک "خبر وحشتناک از غزه" صحبت کرده و گفت "تمام قوانین حقوق بین المللی زیر پا گذاشته شد و جان هرکس از زنان کودکان، روزنامه نگاران، نیروهای امداد و حتی کسانی که در اعتراضات شرکت نداشتند تا فاصله ی هفتصد متر از سیم های خاردار در خطر قرار گرفتند". آفریقای جنوبی در اعتراض به وسعت این تهاجم وحشیانه سفیر خود را برای مدت نامعلومی از اسرائیل فراخواند. آمریکا پشتیبانی خود را از سربازان اسرائیلی اعلام نمود. نماینده آمریکا در سازمان ملل گفت: "هیچ کشوری اینگونه که دولت اسرائیل خویشتن دارانه برخورد کرد، نمی کند". صد البته در منطق دولتی که افغانستان، عراق، سوریه، لیبی را به خاک و خون کشیده است کشته شدن شصد نفر و زخمی شدن بیش هفت هزار نفر از زمان آغاز اعتراضات از سی ماه مارس "خویشتن داری" نام می گیرد. در پشت این منطق امپریالیستی این پیام نهفته است که مردم فلسطین باید به این تراژدی دردناک تاریخی تن داده و همه روزه شاهد آن باشند که با گسترش آبادی های یهودی نشین و تهاجمات دائمی اسرائیل ، حلقه ی محاصره به دور آنان تنگ تر گردیده و نیز در پشت این منطق امپریالیستی این پیام نهفته است برای دولت اشغالگر و حامیانش مسئله ای به نام بازگشت آوارگان و مسئله ای به نام دولت مستقل فلسطین وجود ندارد.

 شناسایی اورشلیم به مثابه پایتخت اسرائیل آخرین میخ به تابوت توهماتی بود که بر سر ایجاد دو دولت پراکنده می شد.

 در واقع آنچه از زمان قرارداد به اصطلاح صلح اسلو که در مرکز آن طرح "دو دولت " قرار داشت، نصیب مردم فلسطین شده است از دست دادن بخش های بیشتری از سرزمینشان، توهم دست یافتن به صلحی پایدار، افول مقاومت توده ای و انقلابی علیه این اشغالگران، قرار گرفتن یک دولت فاسد در بخش غربی رود اردن و هژمونی یک جریان به غایت ارتجاعی اسلامی در نوار غزه، ادامه ی آوارگی بیش از چهار میلیون فلسطینی ، زندگی بیش از نیم قرن میلیون ها انسان در کمپ های پناهندگی و بالاخره به غارت رفتن نیروی کار ارزان آنان توسط بورژوازی جهانی و منطقه ای.

اکنون باید گفت که با شکست تمام راه حل های امپریالیستی در مورد این مناقشه تاریخی یک بار دیگر روشن می شود که نه تنها سرنوشت جدال مردم فلسطین با دولت اشغالگر اسرائیل، بلکه سرنوشت گرایش ترقی خواهانه در درون اسرائیل و سرنوشت مجموعه این منطقه یک راه حل سوسیالیستی می طلبد. توده های  مردم در این منطقه در اساسی ترین بنیان های زندگی شان هم سرنوشت اند. مرزهای مصنوعی ایجاد شده مرزهایی در خدمت منافع قدرت های سرمایه داری و محل جدال قدرت های منطقه ای در کشمکش جریانات قومی و مذهبی است. تنها آن راه حلی می تواند نقطه ی پایانی بر هرج و مرج موجود و تلاقی همه ی تضادهای جهانی در این منطقه از جغرافیای جهان بگذارد که در مرکز آن هم سرنوشتی مردم این منطقه و نجات آنها از وضعیت فلاکتبار کنونی باشد. نه سیاستهای نژادپرستانه و سرکوب گرانه دولت اسرائیل علیه مردم فلسطین، نه طرح های امپریالیستی با پوشش به اصطلاح صلح، نه سیاست های یهودی ستیزی و ارتجاعی جریانات اسلامی از نوع حماس و یا جمهوری اسلامی و اردوغان، راه حلی بر پایان تراژدی مردم فلسطین نیست. آشکارا باید گفت آنانی که به دنبال "صلح پایدار" به رهبری و میانجیگری آمریکا بودند خاک به چشم مردم پاشیده و سرنوشت مقاومت مردم فلسطین را به تراژدی کنونی کشانده اند.

در این جنگ نابرابر که یک طرف آن نمایش شکوهمند مقاومت و پیکار یک ملت رانده شده از سرزمین خویش است و در طرف دیگر تمام اردوی امپریالیستی و تمام نیروهای ارتجاعی منطقه به صف ایستاده اند، هر نیرویی انتخاب خویش را می کند و خود را جانبدار یک طرف این جنگ اعلام می نماید. ما خود را در کنار مقاومت و مبارزه ملت فلسطین می دانیم.  ما براین باوریم که رهایی این ملت، نه در سازش با دولت اشغالگر و تن دادن به خفت و خواری راه حل های دیکته شده "دو دولت" و یا "یک دولت " از جانب رژیم اشغالگر و متحدین بین المللی اش، نه قرار گرفتن در کنار رژیم های به غایت ارتجاعی و سرکوبگر نظیر جمهوری اسلامی و نه سپردن سرنوشت مقاومت به نیروی ارتجاعی حماس، بلکه تکیه به ذهنیت تاریخی مقاومت و مبارزه این ملت است. هیچ منطقی حکم نمی کند که ملت فلسطین تاوان تمام جنایت هایی که علیه ملت یهود در طول تاریخ اعمال شده و اتفاقا توسط همین هایی انجام گرفته که اکنون از دولت اسرائیل به مثابه دژ مستحکم خویش در خاورمیانه استفاده می کنند، بپردازد. اگرچه قرار گرفتن ترامپ در راس هیئت حاکمه ی امپریالیسم آمریکا بستر مساعدتری جهت ادامه نسل کشی دولت اسرائیل به وجود آورده است، ولی چه کسی می تواند مدعی شود که این جانیان قادرند اراده یک ملتی را که بیش از هفت دهه مقاومت کرده است، در هم بشکند. 

اکنون پرسش اساسی این است که آیا جنبش اعتراضی توان آن را خواهد داشت که نیروی جدیدی را برای پایان دادن به شرایط هرج و مرج و آشوب حاکم در منطقه به میدان آورد و اینکه کدام نیروی اجتماعی رهبری این اعتراضات را در دست خواهد گرفت؟ همانهایی که راه حل هایشان یکی از فاکتورهای اساسی به شکست کشاندن و انفعال جنبش مقاومت قهرمانانه مردم فلسطین است و یا نیرویی که دورنمای رهایی از این وضعیت فلاکتبار را در مقابل جامعه قرار دهد. در این میان بدون تردید یک جنبش قدرتمند همبستگی  از جانب نیروهای مترقی، چپ و انقلابی جهان و به ویژه منطقه با مبارزات مردم فلسطین جهت رهابی  می تواند نقش مهمی داشته باشد. این کافی نیست که آرزوهای خیرخواهانه و پیروز مندانه برای مقاومت مردم فلسطین داشته باشیم. جریانات مترقی و انقلابی باید خود بخشی از مبارزه و مقاومت این مردم باشند.

هفدهم ماه مه 2018
بیست وششم اردیبهشت 1397

 نصرت تیمورزاده

 

  • ارسال به دوستان ارسال به دوستان
  • نسخه چاپی نسخه چاپی
  • نسخه ساده نسخه ساده

برچسب ها(Tag):

برچسبی برای این خبر وجود ندارد

ارزیابی این خبر

0