صفحه اصلی | مقالات | آینده ایران و جایگاه نیروهای چپ و سوسیالیست

آینده ایران و جایگاه نیروهای چپ و سوسیالیست

اندازه حروف Decrease font Enlarge font
آینده ایران و جایگاه نیروهای چپ و سوسیالیست

(متن سخنرانی صلاح مازوجی در سمینار “آینده ایران و جایگاه نیروهای چپ و سوسیالیست در استکهلم به تاریخ ١۴ آوریل ٢٠١٨)

 

با سلام و درود به شما عزیزان و تشکر از رفقایی که امکان برگزاری این سمینار را فراهم آوردند، سخنانم را آغاز می کنم. برای پرداختن به مبحث این سمینار، ابتدا عنوان بحث را به صورت یک سئوال سرراست مطرح می کنم و به سهم خود تلاش خواهم کرد به آن پاسخ دهم. اجازه دهید عنوان بحث این سمینار را به این شکل مطرح کنیم که احزاب و سازمانها ی موجود در جنبش کمونیستی ایران چه نقشی می توانند در شکل دادن به آینده ایران داشته باشند؟

 

از آنجا که موقعیت نیروهای کمونیست بستگی دارد به اینکه طبقه کارگر به عنوان نیروی محرکه اصلی انقلاب در تحولات آتی از چه میزانی از آمادگی برای کسب رهبری انقلاب برخوردار خواهد شد، در واقع محور اصلی بحث این است که احزاب و نیروهای کمونیست چه نقشی در فرآیند آماده کردن طبقه کارگر برای کسب رهبری انقلاب و خیز برداشتن این طبقه به طرف تسخیر قدرت سیاسی ایفا می کنند؟

 

ضرورت این بحث از این واقعیت نتیجه می شود، که خیزش دی ماه به مانند یک تجربه عینی و یک آزمون اجتماعی نشان داد که جنبش کارگری ایران هنوز به لحاظ سازمانیابی برای رهبری جنبش های اعتراضی در جامعه و تأمین رهبری بر جنبش های پیشرو اجتماعی آمادگی لازم را ندارد. طبقه کارگر به دلیل ضعف سازمانی و ضعف در رهبری سیاسی نتوانست تداوم این خیزش سراسری را تضمین کند. بنابراین سازمانیابی کارگران در تشکل های توده ای و طبقاتی و تحزب یابی کارگران و در مرحله اول فعالین و رهبران کارگری از پیش شرط های رهبری طبقه کارگر بر جنبش های پیشرو اجتماعی و جنبش های اعتراضی در ایران است. اما این آمادگی در چه پروسه ای فراهم می گردد؛  در این راستا چه وظایفی بر دوش ما قرار می گیرد؛ و در چه شرایطی این وظایف را پیش می بریم.

امروز ما در شرایطی این وظایف را پیش می بریم که: جمهوری اسلامی در یک بحران عمیق اقتصادی گرفتار آمده است، افق دستیابی به موقعیت یک قدرت برتر منطقه­ای را از دست داده است، در انزوای بین المللی بسر می برد، زیر خطر برآمد جنبش کارگری و خیزش­های توده ای قرار دارد و در کنترل این بحران­ ها درمانده است و هیچ راه برون رفتی ندارد.  جمهوری اسلامی فراتر از اینها با یک بحران ایدئولوژیک عمیق روبرو است. یعنی آن پروسه و شیوه هایی که جمهوری اسلامی از طریق آنها جامعه را به لحاظ اخلاقی و فکری کنترل می کرد، به بن بست رسیده اند. تا زمانی که جمهوری اسلامی هژمونی ایدئولوژیک خود را اعمال کرده بود، مردم ایران به آرمان و ارزش هایی تمکین کرده و رضایت داده بودند که مورد نظر رژیم بود و این یکی از ستون های حاکمیت آن بود، اکنون این ستون در نتیجه گسترش فرهنگ مقاومت و مبارزه زنان، جوانان و مردم عاصی از سلطه حکومت مذهبی فرو ریخته است. از طرف دیگر گفتمان اصلاح طلبان حکومتی که مبارزه در چهار چوب تنگ قوانین اسلامی را به بستر اصلی اعتراض علیه وضع موجود تبدیل کرده بودند، به پایان خط خود رسیده است. خیزش سراسری دی ماه با پایان دادن به سلطه گفتمان اصلاح طلبی مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی را وارد فاز تازه ای کرده است.  این روزها از محافل اصول گرایان حکومتی خبر می رسد که می خواهند یک فرمانده نظامی سپاه را به ریاست جمهوری برسانند. این تلاش ها مستقل از آنکه تا چه اندازه امکان عملی دارد، نشان می دهند که رژیم به آخرین گزینه خود یعنی حکومت نظامی، یعنی قهر مطلق نزدیک شده است.

فرو ریختن پایه ایدئولوژیک رژیم جمهوری اسلامی يك پيش شرط اساسی برای به حركت در آوردن گرايش های نهفته سوسياليستی در جامعه و توليد آگاهی انقلابی را فراهم آورده است. جنبش کمونیستی ایران باید این فرصت را دریابد. نیروهای جنبش کمونیستی ایران باید در راستای مبارزه برای تأمین هژمونی و رهبری طبقه کارگر بر جامعه به هر میزانی که می توانند فضای سیاسی و فکری جامعه را اشغال کنند. یعنی اینکه از زاویه منافع طبقه کارگر در مورد تمام رویدادهای مهم در این جامعه و منطقه به موقع عکس العمل نشان بدهند و موضع بگیرند و نگذارند رسانه ها و مطبوعات رنگارنگ بورژوایی افکار مردم را مسموم کنند و به بیراهه ببرند. باید از زاویه منافع طبقه کارگر برای تمام معضلات موجود در این جامعه پاسخ داشته باشیم. باید برای معضل اعتیاد، معضل آلودگی محیط زیست، ستمگری ملی، کارکودکان، بیکاری توده ای، حجاب اسلامی و ده ها معضل اجتماعی دیگر که زندگی میلیون ها انسان را تحت فشار قرار داده و یا با خطر مواجه کرده اند راه حل ارائه داد. چون همه این معضلات به طبقه کارگر مربوط هستند، چون طبقه کارگر می خواهد رهبر جامعه باشد و در موضع رهبری و صاحب جامعه باید برای این مشکلات اجتماعی پاسخ داشته باشد. نیروهای موجود در جنبش کمونیستی ایران با پرداختن فعال به این مسائل است که می تواند نگاه جامعه را به طرف خود برگرداند.

ما  کمونیست ها در عرصه پرداختن به این مسائل و معضلات اجتماعی بی رقیب نیستیم. نیروهای اپوزیسیون بورژوایی پروغرب نیز برای اشغال فضای سیاسی و فکری جامعه، از نگاه خودشان، از زاویه منافع بورژوازی به این معضلات می پردازند و رسانه های قدرتمند تری از ما در اختیار دارند و همان پاسخ های رایج نئولیبرالی را در برابر جامعه قرار می دهند. اینها هم استراتژی سیاسی و راه کارهای خودشان را در برابر جامعه و در برابر جنبش های اجتماعی مانند جنبش زنان، جنبش دانشجویی و جنبش کردستان و جنبش کارگری قرار می دهند. ما در عین حال که پاسخ های اثباتی سوسیالیستی به این معضلات را مطرح می کنیم باید ماهیت واقعی استراتژی این نیروهای بورژوایی، بی پایگی پاسخ هایی که به معضلات جامعه می دهند را نشان دهیم. باید به مردم نشان دهیم که این نیروها دسته به ریشه نمی برند، دست به اقتصاد نمی برند، به این دلیل ساده که مالکیت خصوصی برایشان مقدس است نمی توانند پاسخی ریشه ای به این معضلات اجتماعی داشته باشند. باید به مردم نشان دهیم که استراتژی سیاسی نیروهای بورژوایی نمی تواند پاسخگوی مطالبات آزادیخواهانه مردم و خواسته های آنان در زمینه تأمین رفاه اجتماعی باشد.

با این توضیحات به همان بحث اول بر می گردم. گفتیم که خیزش دی ماه نشان داد که طبقه کارگر و احزاب و سازمانهای چپ و کمونیست آمادگی رهبری یا تأثیر گذاری بر اعتراضات توده ای یا جنبش های خود جوش را از خود نشان ندادند. گفتیم که ناآمادگی طبقه کارگر اساسا به دلیل عدم سازمانیابی کارگران است و اینجا تاکید  می کنم که تشکل های توده ای و طبقاتی و سراسری کارگران در خلاء ایجاد نمی شوند و فقط می توانند محصول پیشروی و تکامل مبارزات جاری کارگران باشند. بنابراین ایفای نقش آگاهانه ما در تسریع این روند می تواند از طریق فعالین ما در محل و از طریق سازمان دادن کمپین های موثر تبلیغی و از راه یاری رساندن به برانگیختن و دامن زدن به همین جنبش مطالباتی و جاری کارگران باشد.

اما تا جایی که به تحزب یابی کارگران در ابعاد کلان مربوط می شود، این امر می تواند محصول تلاقی و به هم رسیدن دو فرایند و دو پروسه باشد. یکی همان تداوم روند رو به گسترش مبارزات کارگران که در مرحله ای از تکامل آن، تحزب یابی به نیاز و ضرورت پیشروی مبارزات کارگران تبدیل می شود. یعنی فعالین کارگری به مرحله ای برسند که متوجه بشوند بدون تحزب یابی نمی توانند پیشروی جنبش کارگری را تضمین کنند، و از طرف دیگر احزاب و سازمانهای کمونیست هم توانسته باشند در پروسه تلاش برای پاسخ گویی به معضلات جامعه و مسائل و معضلات جنبش کارگری بر فضای سیاسی و فکری جامعه تأثیرات محسوسی را بجای گذاشته و توانسته باشند نگاه جامعه و توجه فعالین و رهبران کارگری را به مواضع و سیاست های خود جلب کرده باشند. فقط در آن صورت است که استراتژی مختلف احزاب سیاسی، سیاست ها و تاکتیک هایشان از جانب فعالین کارگری در سطح گسترده مورد قضاوت قرار می گیرد و از میان احزاب انتخاب می کنند، ممکن است به چند حزب و سازمان بپیوندند، یا اگر استراتژی و مواضع احزاب موجود را پاسخگو ندانستند بدون تعارف دست اندرکار ایجاد حزب تازه می شوند. وقتی گفته می شود شرایط عینی انقلاب آماده است اما شرایط ذهنی آماده نیست، باید بگویم شرایط ذهنی در همچون پروسه ای آماده می شود.

زمانی از مکانیسم اجتماعی تحزب یابی فعالین و رهبران کارگری در ابعاد گسترده صحبت می شود، به این معنی نیست که فعالیت های روتین حزب کمونیست ایران یا احزاب و سازمان های دیگر در زمینه ایجاد تشکیلات حزبی  را نادیده بگیریم. منطور این است که اگر مکانیسم های اجتماعی وارد عمل نشوند، هژمونی سوسیالیستی تأمین نگردد، پاسخ سوسیالیست ها به مسائل و معضلات اجتماعی از مقبولیت اجتماعی برخوردار نگردد و تکامل مبارزات کارگران تحزب یابی آنان در ابعاد گسترده را به نیاز مبارزات کارگری تبدیل نکرده باشد،  ممکن است موج های خروشان یک خیزش توده ای چند حوزه و کمیته حزبی وابسته به این یا آن حزب و یا سازمان کمونیستی را با خود ببرند.

در آخر می خواهم چند جمله ای هم در مورد جایگاه همکاری احزاب و سازمان ها و نیروهای چپ و کمونیست صحبت کنم. اگر باور داریم که تنها یکی از دلایل تحزب گریزی در میان فعالین سوسیالیست جنبش های اجتماعی روند انشعابات پی در پی در احزاب و سازمان های مختلف جنبش کمونیستی ایران بوده است. یعنی این انشعاب ها به یأس و سرخوردگی در داخل دامن زده اند. باید این روند را معکوس کرد. باید تلاش کرد روند همکاری، گسترده تر کردن اتحاد عمل ها، و نهادینه کردن این همکاری ها جای روند انشعاب ها را بگیرند. این همکاری ها تمام استراتژی ما نیست، بلکه گوشه ای از فعالیت ماست، اما اگر این همکاری ها  کمک می کنند که گرايش های نهفته سوسياليستی در جامعه به حرکت در آیند، و کمک می کنند که گرایش های سیاسی مختلف چپ و رادیکال در داخل جامعه راحت تر با هم همکاری کنند، اگر  این همکاری ها یک ذره کمک می کنند که نگذاریم، این ذهنیت تسلیم طلبانه در جامعه جا بیافتد، که اگر در جریان انقلاب ۵۷ طبقه کارگر و چپ عرصه را به ضد انقلاب اسلامی، به اسلام سیاسی باختند، عرصه انقلاب آتی را هم به بورژوازی پرو غرب می بازند، بنابر این باید این همکاری ها را ادامه بدهیم. در شرایطی که هم پیامدهای خیزش دی ماه و هم تشدید فشارهای دولت آمریکا بر رژیم جمهوری اسلامی بخش های مختلف اپوزیسیون بورژوایی ایران را به تحرک جدیدی واداشته است، گسترش همکاری و اتحاد عمل نیروهای موجود در جنبش کمونیستی ایران بیش از هر زمان دیگری به یک ضرورت سیاسی تبدیل شده است. نیروهای موجود در جنبش کمونیستی ایران با پرداختن به این وظایف و رعایت این جهت گیری هاست که می توانند مهر خود را به تغییر و تحولات آینده ایران بکوبند.

 

  • ارسال به دوستان ارسال به دوستان
  • نسخه چاپی نسخه چاپی
  • نسخه ساده نسخه ساده

برچسب ها(Tag):

برچسبی برای این خبر وجود ندارد

ارزیابی این خبر

0