صفحه اصلی | مقالات | چپ و خیزش دی ماه

چپ و خیزش دی ماه

اندازه حروف Decrease font Enlarge font

خیزش  سراسری  توده های گرسنه و تهیدست در دی ماه، که بر بستر تشدید بحران های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و پیامد ویرانگر سیاست های نئولیبرالیسم اقتصادی و فقر و فلاکت روز افرون محرومان جامعه به وقوع پیوست، یک پدیده ناگهانی نبود. توده های مردم در دی ماه در سطحی بی سابقه و سراسری به خیابان ها آمدند، نشان دادند که هیچ امیدی به بهبود اوضاع فلاکتبار اقتصادی کنونی و شرایط اختناق سیاسی تحت حاکمیت رژیم جنایتکار اسلامی ندارند.

این خیزش اگر چه فصل تازه ای در مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی گشود و با عبور از اصلاح طلبان حکومتی به جلو آمد،  اما در همان حال نشان داد که جنبش اعتراضی توده ها هنوز آمادگی و ملزومات  انقلاب و سرنگونی رژیم را فراهم نیاورده است و باید برای این امر بویژه در  شرایطی که تناسب قوای مناسب تری بوجود آمده است مجدانه کوشید.

در این راستا این سئوال پررنگ تر از همیشه در مقابل نیروهای چپ و کمونیست قرار گرفت که چپ در این اوضاع  و برای متحقق نمودن استراتژی خود کجا ایستاده است؟ فرصت ها و محدویت های سر راه این فطب کدام ها هستند و ...؟

نگاهی اجمالی به این موضوع  مفید و می تواند به پیشروهای آتی یاری رساند.

اولین واکنش و قضاوتی که بعد از رویدادهای دی ماه در رابطه با نقش و جایگاه نیروهای کمونیست و چپ نشان داده شد، این بود که چپ در قامت احزاب و سازمان های شناخته شده از اوضاع عقب بود و یا به عبارتی دیگر نمایندگی جنبش عظیم و توده ای و سراسری را نکرد.

پاسخی که به این چالشگری عینی می شود داد، تایید مسئله است. اما  این پاسخی  است مشاهده ای و به دلایل  و ریشه مسئله نمی پردازد. این پاسخ به تمامی نمی گوید که اولا تعریف ما از قطب چپ جامعه چیست و دوما کمبودها و فرصت ها کدام ها هستند. یعنی اگر بخواهیم از موضعی صمیمانه  به این چپی که ما از آن گله مندیم، بگویم چکار باید بکند و یا نکند، بدون روشن تر شدن این مسائل از پاسخ عاجر خواهیم ماند. از این روی  ابتدا باید تکلیفمان را با تعریف از قطب چپ روشن کنیم که بتوانیم هم قضاوتی منصفانه داشته باشیم و هم در پرتو این ارزیابی قدم های پیش رو را مشخص تر کنیم.

قطب چپ جامعه

قطب چپ جامعه را تنها نباید در قامت احزاب و نیروهای سیاسی خلاصه کرد. چپ هم در بعد اجتماعی اش و هم در بعد احزاب و سازمان ها، اگر چه یک کلیت واحد را تشکیل می دهند اما تا حدی باید جدا از هم بررسی شوند.

تا آنجا که به سازمان ها و احزاب شناحته شده چپ برمی گردد. مشکل غالب آنها غافلگیر شدنشان در مقابل رویدادهای دی ماه نبود. تا آنجائیکه به بعد تحلیلی برآمد خیرش دی ماه برمی گردد، هر چند کسی نمی توانست تاریخ و روز آن را تعیین کند، اما در تحلیل غالب نیروهای سیاسی آنچه اتفاق افتاد، روندی قابل پبش بینی بود.

اما در عین حال خیزش دی ماه محرومان جامعه ایران این واقعیت را روشن تر ساخت که نیروهای موجود چپ اگر چه تحلیلا این روند را پیش بینی می کردند، اما در بعد کنونی تشکیلاتی شان (که بخشی از این احزاب در داخل به آن متکی هستند)، و با اتکا به هسته ها و حوزه های حزبی و کمیته های تشکیلاتی شان، هنوز امکان تاثیرگذاری موثر بر طوفان چنین خیزش های توده ای گسترده و فراگیر را ندارند.

از این روی مهمترین درسی که نیروهای چپ و کمونیست می توانند از این تجربه بگیرند، این است که از توازن قوایی که بعد از خیزش دی ماه در جامعه ایران بوجود آمده است، نهایت تلاش را برای برطرف کردن  و یا تحفیف این ضعف که اساسا اختناق سیاسی دلیل آن بوده است، به عمل آورند.

اما همانگونه که اشاره شد خطاست که در تعربف چپ در جامعه ایران این قطب را تنها در قامت احزاب و سازمان های سیاسی موجود دید و به چپ مانند یک قطب اجتماعی در اشکال مختلفش توجه نکرد. این امر نه فقط از زاویه نشان دادن طول و عرض این قطب، بلکه از زاویه درهم تنیدگی و تاثیرات متقابلی که چپ هم در قامت سازمانی و حزبی و هم در قامت اجتماعی آن، روی همدیگر می گذارند، اهمیت دارد.

لذا واقعیتی که باید روی آن تاکید کرد این است که مدتهاست در جامعه ایران دیگر نمی توان با تعریفی کلاسیک و سنتی از این قطب، تنها در قالب نیروهای  شناحته شده بسنده کرد. چپ در جامعه ایران به دلایلی واقعی که مهمترین آن نبود هیچ فضایی برای فعالیت مستقیم و علنی، عوارض منفی تبعید طولانی و مشکلات سیاسی و سبک کاری درون خود این نیروها و...  بطور واقعی و اجباری مجبور شده به فعالیت محدودتر و مخفیانه روی آورد و این از ظرفیت و توان احزاب و سازمان های چپ کاسته و همانگونه که اشاره شد آنها نتوانسته اند در ابعاد توده ای، موثر و راهبر، در رویدادهای بزرگی مانند خیزش دی ماه ظاهر شوند. اما همانگونه که اشاره شد قطب چپ بسیار فراتر و متنوع تر از نیروهای سیاسی شناخته شده در جامعه ایران عمل کرده است. ایجاد فاصله بین این نیروها با موضوع کارشان در داخل ایران باعث این نگردیده که چپ علی العموم بر بستر مبارزه طبقاتی و اجتماعی اقشار تهدیدست جامعه، منطبق بر شرایط، ظرفیت چالشگری و مبارزاتی خود را از دست دهد و ابزارهای دیگری را منطبق بر شرایط نسازد.

در اوضاع و احوالی که تضادهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی هر روز بیشتر جامعه را به قهقرا می برد، بدون شک مقاومت و ستیزه جویی هم، راه های خود را همچون جویبارهایی در میان سنگلاح ها پیدا می کند و روزی به رودی خروشان تبدیل می شود. بر این مصداق  قطب چپ مورد نظر ما در جامعه ایران پدیده ای بمراتب گسترده تر و متنوع تر از احزاب، سازمان ها، گروه ها و محافلی است که بیشترشان در خارج کشور به فعالیت سیاسی مشغول هستند و یا بخشی از آنها در داخل کشور هم متکی به تشکیلات های مخفی شان هستند.

برای نشان دادن این فطب در مقیاس اجتماعی آن و آنهم در داخل کشور تنها نباید به دهها سندیکا، انجمن، و نهاد صنفی، مدنی، اجتماعی و ... که با نام و نشان سالهاست در عرصه هایی همچون جنبش کارگری، جنبش دانشجویی و جوانان، جنبش زنان، تشکل های دفاع از محیط زیست، کودکان کار و .... با گرایشات بارز چپ، بسنده کرد. بلکه نسلی متقاوت، رزمنده و  آماده برای استفاده از فرصت ها، نیز مورد نظر است که گوشه ای از پتانسیل انقلابی و رادیکال خود را در روزهای پر تنش دی ماه امسال نشان داد و حاکمیت جمهوری اسلامی را با همه جناح ها و باندهایش به لرزه انداحت. زن تحت فشار آپارتاید جنسیتی، جوان بی آینده و متنفر از جمهوری اسلامی، مردم زحمتکش و تهیدست گرسنه ی نان و تشنه ی آزادی، کارگرانی که اگر شانس آورده و در صف بیکاران قرار نگرفته باشند، چند ماه دستمزدشان به تعویق افتاده  و ... همه و همه، نمی توانند به راهکاری ریشه ای و چپ برای تغییر اوضاع روی نیاورند و جزو قطب چپ جامعه محسوب نشوند.

این تغییرات در زیر پوست جامعه بحرانی ایران با خود نسلی از رهبران جوان با گفتمانی و شیوه کاری متفاوت را بخشا مستقل و بخشا متاثر از خط ها و جریانات سیاسی شناحته شده به صحنه آورده است. این نسل گفتمانی تازه و نوتر را در بطن مبارزه ای دشوار و پیچیده با دیکتاتوری حاکم جهموری اسلامی خلق کرده است. نسلی از رهبران و پیشروان عملی و غالبا ناشناخنه با تلفیق کار علنی و کار مخفی، نیروی محرک خیزش دی ماه بودند و جنبشی متفاوت از همه خیرش های قبلی را از نظر گستردگی، مطالبات رادیکال و مستقل بودنش از جریانات رفرمیست آفریدند.  اما این نیرو و پتانسیل هنوز از سازماندهی درونی خود که بتواند استراتژی مستمر و ادامه کاری را سامان دهد، محروم است و این امری است که باید بطور جدی به آن معطوف شد.

در عین حال سخن گفتن از ویژگی ها، ظرفیت ها  و کمبودهای این چپ پای در آتش در داخل، مطلقا به معنای ندیدن ظرفیت های آن بخش از نیروهای چپی که با زور و سرکوب از محل کار و مبارزه اشان کوچ داده شده اند، نیست. سالهاست به یمن زندگی در عصر اطلاعات و ارتباطات و بهره گیری از کانال های اینترنتی شاهد کم شدن هر چه بیشتر مبارزه در داخل و خارج کشور هستیم. کوچکترین اعتراضی حتی در سیاه چال های رژیم به سرعت جهانی می گردد و هزینه سرکوبگری های رژیم را برای او بیشتر می کند.

سالهاست ضرورت همکاری و همگامی نیروهای چپ و کمونیست را برای هرچه بیشتر چفت دادن این بخش از چپ با روندهای مبارزاتی در داخل شاهد هستیم و علیرغم دشوارهای های همراهی و همگامی این بخش از نیروها، می بینیم که تحولات و نقطه عطف هایی مانند خیزش دی ماه به سرعت پروسه همکاری و همگامی را در بین این نیروها بیشتر می کند. و این به ما می گوید که دیوار چینی بین مبارزه در داخل و خارج نیست و این دو تکمیل کننده همدیگر هستند. شاهدی بر این ادعا  همچنین بوجود آمدن دهها انجمن و نهادهای تک مضمونی برای دفاع از جنبش کارگری، جنبش زنان، دفاع از حقوق ملیت ها، آزادی های سیاسی و آزادی زندانیان سیاسی و ... در خارج کشور است که تاثیرشان بر همگان آشکار است. 

همه و همه اینها در کنار هم نشان می دهد که قطب چپ در جامعه ایران به شرطی که رسالت اجتماعی خودش را در پاسخ به روندهای مبارزاتی که در ابعادی سترگ در حال رشد و نمو است، دریابد و بر ضعف های درونی خود فایق آید می تواند نقش موثرتری در راهبری اوضاع متحول آتی ایفا نماید. یکی از راه های رسیدن به این هدف همکاری های  عملی مشترک و گشودن بحث و دیالوگ به منظور آمادگی بیشتر و تلاش برای دستیابی به یک منشور سیاسی مشترک که هم سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی را معنی کند و هم مطالبات روزانه کارگران و اقشار تهیدست و ستمدیده مردم ایران را بیان کند، می باشد.

اوضاع آتی

خیزش های خیابانی اگر چه فروکش کرده است و به اشکال دیگری جاری است، اما شبحی که جمهوری اسلامی با همه جناح هایش را در ده روز دی ماه لرزاند، هنوز بر فراز سر آنها در گشت و گذار است. گفتمان چپ همانگونه که در دی ماه نشان داده شد اینک گفتمان اصلی هر جنبش اعتراضی در ایران است. خیزش سراسری تهدیستان ایران برای نان و آزادی نشان از تعمیق مبارزه طبقاتی، به میدان آمدن گرسنگان، بیکاران، جوانان، زنان و ... است و نشان داد که اوضاع آتی را قطب چپ جامعه که به اصلاح طلبان و رفرمیست ها توهمی ندارند رقم می زند. همچنین تجربه همین دوره بار دیگر نشان داد که رژیم جمهوری اسلامی را تنها با جنگ و گریز های خیابانی نمی شود از پای انداحت، بلکه روش های موثرتر و فرسایشی تری که فرصت رشد و گسترش به توده ها برای سازماندهی می دهد، در دستور قرار گیرد. اعتصاب عمومی یکی از این ابزارهاست که هم توده های وسیع تری را به میدان می آورد و هم به سادگی برای رژیم قابل مهار و سرکوب نیست.

این دوره نشان داد که سازمان های توده ای که مبارزه را از سطح پیشروان به ابعادی توده ای تر می کشانند، نیازی حیاتی است. تجربه این دوره همچنین به همه نیروهای سیاسی نشان داد که باید بیشتر از هر زمانی ضرورت معطوف شدن بیشتر و چرخش برای ایفای نقش و رسالت خود در پاسخگویی به جامعه ای که در التهاب رهایی از حاکمیت این رژیم است برآیند.

جسارت، اعتماد به نفس و احساس مسئولیت در برابر کشاکش های سیاسی و طبقاتی این دوره از همه نیروهای چپ جامعه می طلبد که با همکاری و همگامی بیشتر، هویت سازمانی، متحدانه و مسئولانه این قطب را پررنگ تر سازند.

هلمت احمدیان

 

 

  • ارسال به دوستان ارسال به دوستان
  • نسخه چاپی نسخه چاپی
  • نسخه ساده نسخه ساده

برچسب ها(Tag):

برچسبی برای این خبر وجود ندارد

ارزیابی این خبر

0