صفحه اصلی | مقالات | گفتگوی جهان امروز با صلاح مازوجی پیرامون اوضاع سیاسی کنونی ایران

گفتگوی جهان امروز با صلاح مازوجی پیرامون اوضاع سیاسی کنونی ایران

اندازه حروف Decrease font Enlarge font
گفتگوی جهان امروز با صلاح مازوجی  پیرامون اوضاع سیاسی کنونی ایران

جهان امروز: اگر بخواهیم تصویری عمومی از اوضاع سیاسی ایران ارائه بدهیم؛ شما بحران حاکمیت رژیم را  چه در بعد تشدید بحران با آمریکا  و متحدینش و چه در مصاف با مردم چگونه می بینید؟ جایگاه سرو صدایی که اخیرا در بین باندهای رژیم و احمدی نژاد و قوه قضاییه راه افتاده در این میان چیست؟

صلاح مازوجی: موقعیت کنونی رژیم جمهوری اسلامی بازتاب تناقض های درونی و ناتوانی در مقابله با بحران های چند جانبه ای است که با آنها مواجه شده است. چهار سال و نیم پیش حسن روحانی را با این وعده ها بر کرسی ریاست جمهوری نشاندند که با حل بحران هسته ای از طریق سیاست تنش زدائی و اعتماد سازی با آمریکا و غرب به تحریم های بین المللی پایان دهد و با جذب سرمایه های خارجی و توسعه اقتصادی و اشتغال زایی وضعیت زندگی و معیشت مردم را بهبود بخشد. اما امروز بعد از چهار سال و نیم، اگر چه پروژه های اتمی از حرکت باز ایستاده اند، اما ابعاد بیکاری و فقر اقتصادی چرخ زندگی مردم را نیز بیشتر از هر زمانی زمین گیر کرده و جمعیت بیشتری از مردم ایران به زندگی کردن در زیر خط فقر سوق داده شده اند. بر اساس نتایج مطالعات تخصصی بانک جهانی، فقر و نابرابری درآمدی در طول دولت روحانی افزایش یافته است و سودهای حاصل از سرمایهگذاری ها و احیای تجارت و با جهان خارج به جیب سرمایه داران بخش دولتی و خصوصی سرازیر شده است، بدون اینکه از اشتغال زایی خبری باشد. بعد از برجام تاکنون حدود بیست هزار کارخانه و مرکز تولیدی تعطیل و کارگران آن از چرخه تولید خارج شده اند. به این تصویر بودجه ریاضتی  دولت روحانی برای سال ۹۷ را هم اضافه کنید. مطابق این بودجه بندی در حالی که بودجه سپاه پاسداران، نیروی انتظامی،  وزارت اطلاعات و نهادهای مختلف وابسته به دستگاه روحانیت افزایش پیدا کرده اند، با کاهش ۴۵ درصدی سهم یارانه های نقدی و غیر نقدی معیشت ۳۰ میلیون نفر مورد تعرض قرار گرفته است. یا با پیش بینی افزایش ۵ تا ۱۰ درصدی دستمزدها قرار است دستمزدها همچنان سه، چهار مرتبه زیر خط فقر باقی بمانند. همه اینها بدون کم و کاست از نتایج تداوم سیاست های نئولیبرالی از جانب دولت روحانی هستند. مدل نئولیبرالی هر جا که پیاده شده نابرابری و شکاف های طبقاتی را عمیق تر کرده است. البته سران رژیم جمهوری اسلامی از پیامدهای اجرای این سیاست های نئولیبرالی غافل نیستند، اما به پیروی از ایدئولوگ های مدل نئولیبرالی در سطح جهان بر این باور هستند که تشدید نابرابری در عین حال رشد سریع اقتصادی و افزایش درآمد اقشار پایین  جامعه را نیز به دنبال خواهد داشت. وعده های پی در پی روحانی در مورد اشتغالزایی و بهبود سطح زندگی و معیشت مردم در چهارچوب همین نگرش نئولیبرالی می گنجد.

اما اکنون جدای از موانعی که به ساختار قدرت سیاسی و ساختارهای اداری، حقوقی و ایدئولوژیک نظام اسلامی مربوط می شود، دولت روحانی و کلا رژیم جمهوری اسلامی برای پیشبرد برنامه های نئولیبرالی خود با دو مانع اساسی تر روبرو است. یکی ادامه بحران در مناسبات بین المللی است، همانطور که پیش بینی می شد، توافقات هسته ای و برجام نه نقطه پایان این بحران بلکه فقط نقطه آغاز کشمکش های جدیدی برای حل این بحران بوده است. تشدید فشارهای آمریکا به کمک هم پیمانان منطقه ای آن برای کنترل مداخله گری های رژیم  در کانون های بحران منطقه، فشارهای سیاسی و دیپلماتیک بر رژیم برای کنترل برنامه موشکی بالستیک و پیامدهای سیاسی و روانی آن و همچنین اوضاع بحرانی خاورمیانه شرکت ها و کمپانی های غربی را جهت سرمایه گذاری در ایران بشدت محتاط کرده است. دومین مانع گسترش اعتراضات و اعتصابات کارگری بویژه در کارخانه ها و مراکز بزرگ کارگری ایران در یک سال اخیر است. رشد جنبش اعتراضی کارگران فضای سیاسی جامعه را تحت تأثیر قرار داده است. مبارزات گسترده بازنشستگان، مبارزه مالباختگان، مبارزات معلمان، جنبش های سیاسی و توده ای در کردستان، به صحنه آمدن دوباره جنبش دانشجویی با خواسته های رادیکال، این تغییرات در فضای سیاسی جامعه سران رژیم را وحشت زده کرده است. دولت روحانی نگران آن است که قبل از آنکه برنامه های اقتصادی آن به نتایج مورد نظرشان برسد، کنترل اوضاع را از دست بدهند.  سرمایه داری ایران و دولت برای ایجاد رونق اقتصادی امنیت می خواهند تا در سایه آن بتوانند قانون کار را هر چه بیشتر در خدمت منافع صاحبان صنایع تغییر دهند و همین میزان محدودیت های وضع شده بر اخراج کارگران را هم از سر راه بردارند. روند رو به رشد اعتصابات کارگری امنیت دلخواه و مورد نیاز دولت و سرمایه داران را برهم زده است. رژیم جمهوری اسلامی خود را در برابر روند رو به گسترش مبارزات کارگری ضربه پذیر می داند. همانطور که می دانید در ایران از نهادهای پیش رفته ی جامعه مدنی بورژوایی از نوعی که در کشورهای اروپای غربی وجود دارند و به مانند سپری در برابر رادیکالیزه شدن مبارزات کارگری عمل می کنند خبری نیست. وجود نهادها و تشکل های زرد دولتی و ضد کارگری که اصلاح طلبان حکومتی در آنها لانه کرده اند نمی توانند این نقش را ایفا کنند. بنابراین فشار اعتراضات کارگری بلافاصله به دولت و دستگاه حاکمیت منتقل می گردد.

اگر می بینیم که بعد از برگزاری انتخابات روحانی گام به گام در برابر سپاه پاسداران عقب نشسته است و فرماندهان سپاه  به شیوه ای خزنده گاها در نقش دولت نیز ظاهر می شوند و قبل از اعلام موضع دولت در قبال مسائل مهم منطقه ای و جهانی موضع گیری می کنند، اینها بازتاب فضای اعتراضی و سیاسی حاکم بر جامعه است. سازش و عقب نشینی گام بگام روحانی در برابر سپاه پاسداران از این رو است که روحانی به بازوی سپاه پاسداران برای برقراری امنیت مورد نظر سرمایه نیاز دارد. در حقیقت همه جناح های درون حاکمیت برای حفظ نظام اسلامی به قدرت سرکوب سپاه تکیه دارند.

در مورد نزاع احمدی نژاد با سران قوه قضاییه در این اواخر سئوال کردید. واقعیت این است که سپاه پاسداران که ولی فقیه و اصول گرایان به دور آن حلقه زده اند و ائتلاف اعتدالیون و اصلاح طلبان حکومتی که روحانی را جلو انداخته اند همچنان دو جناح اصلی درون حکومت اسلامی هستند. جدال و یا سازش بین این دو جناح اصلی است که آرایش سیاسی کلیت رژیم اسلامی را تعیین می کند. احمدی نژاد و تیم همراهش یک گروه فشار و جریان حاشیه ای هستند، اینها در این توهم هستند که می توانند احساسات مردم پایین شهر را برای گرفتن امتیاز از سران قوه قضائیه به بازی بگیرند. البته احمدی نژاد با این مانورهای سیاسی می خواهد وانمود کند که یک جریان حاشیه ای نیست و در فردای بعد از مرگ خامنه ای می تواند نقشی ایفا کند. با اینحال دو جناح اصلی حکومتی نه آن جریان را جدی می گیرند و نه آن را خطری برای نظام سرمایه اسلامی می دانند.

جهان امروز: شما به رشد مبارزات حق طلبانه  در قالب جنبش های اجتماعی و مشخصا جنبش کارگری ایران اشاره کردید. مایلم ارزیابی مشخص تر شما را در این رابطه بدانیم. از نظر شما  جنبش کارگری در مصاف با صاحبان کار و رژیم در چه موقعیتی قرار دارد؟ چرا علیرغم ابعاد وسیع و گسترده مبارزات کارگری این جنبش نتوانسته در ابعاد سراسری و متشکل ابراز وجود موثرتری داشته باشد؟ موانع و فرصت ها در برابر فعالین و پیشروان کارگری کدام ها هستند؟

صلاح مازوجی: در مورد جنبش کارگری در واقع می توان گفت تغییر و تحولاتی که سرمایه داری ایران طی دو ، سه دهه اخیر از سر گذرانده است، موج دوم روی آوری زحمتکشان روستا به شهرها، ادامه روند صنعتی شدن و چند برابر شدن جمعیت کارگرانی که در بخش صنعتی به کار اشتغال دارند اکنون بازتاب خود را در گسترش اعتصابات و اعتراضات کارگری در کارخانه ها و مراکز صنعتی بزرگ نشان داده است. بخش هایی از مراکز صنعتی به کانون اعتصابات کارگری تبدیل شده اند. یعنی اگر پیامدهای اصلاحات ارضی و موج صنعتی شدن ایران در آن دوره سرانجام بازتاب خود را در گسترش مبارزات کارگران در دهه پنجاه و ابراز وجود قدرتمند طبقه کارگر در انقلاب بهمن ۵۷ نشان داد، تحت تأثیر تحولات سه دهه اخیر نیز  اکنون این اعتصابات و اعتراضات کارگری در مراکز بزرگ تولیدی هستند که فضای سیاسی جامعه را تحت تأثیر قرار داده اند. ایران کنونی در مقایسه با ایران دهه پنجاه به سرزمین اعتصابات کارگری تبدیل شده است. تداوم مبارزات در این مراکز بزرگ جدای از تأثیرات آن بر فضای سیاسی جامعه و تکامل طبقه کارگر .... می تواند بخش های دیگر طبقه کارگر را نیز به حرکت در آورد. میلیون ها کارگر بیکار و کارگرانی که در کارگاههای کوچک به کار اشتغال دارند و به دلیل فقدان تشکل از امکان ابراز وجود مؤثر برخوردار نیستند تحت تأثیر تداوم روند مبارزات جاری به این جنبش اعتراضی می پیوندند.

در پاسخ به بخش دوم سئوال شما، همانطور که بارها تأکید شده است اساسا به دلیل اختناق سیاسی و به این دلیل ساده که رژیم سرمایه داری حاکم حق اولیه ایجاد تشکل توده ای و طبقاتی مستقل از دولت را از کارگران سلب کرده است، اعتصابات کارگری بدون ارتباط از هم انجام می گیرند و هنوز سراسری نشده اند. اکنون فرا رفتن از وضعیت کنونی و اینکه چگونه مي توان مبارزات کارگران را از پراکندگي بيرون آورد؟ به يکي از گره گاههای جنبش کارگري تبدیل شده است. در شرايط نبود تشکل های توده ای کارگری و در حالی که سرمایه داران و دولت حاکم از امکانات و شگردهای مختلف برای ایجاد تفرقه و چند پارچه کردن مبارزات کارگران تلاش می کنند، به منظور متحد و سراسری کردن مبارزات کارگری لازم است در دو جهت اصلي گام برداشت. نخست لازم است فعالین و پیشروان کارگری  در مراکز بزرگ صنعتی و خدماتی که در جریان مبارزات جاری به چهره های مورد اعتماد کارگران تبدیل شده اند پیوند و ارتباط منظمی با یکدیگر داشته باشند، دوم اینکه همین فعالین کارگری تلاش نمایند که کارگران بخش های مختلف را حول مطالبات و شعارهاي واحد مبارزاتي به هم نزدیک کنند. به هم مرتبط شدن فعالین کارگری در کارخانه ها و موسسات مختلف تولیدی می تواند گوشه ای از خلاء نبود تشکل توده ای کارگران را پر کند. به توافق رسیدن کارگران بخش های مختلف مراکز صنعتی حول مطالبات و شعارها گام مهمی در راه ایجاد وحدت مبارزاتی است. همين ساده ترين شکل وحدت از طريق مطالبات و شعارهاي واحد به فعالين و پيشروان کارگري امکان مي دهد تا روحيه همبستگي و آگاهي طبقاتي، تشکل پذيري و اعتماد بنفس و ايمان به قدرت طبقه کارگر را در ميان کارگران بالا ببرند.

فقط براي نمونه، اکنون که همه کارگران با معضل دستمزدهاي پايين تر از خط فقر، عدم پرداخت بموقع دستمزدها و اخراج و بيکارسازي هاي گسترده و عدم بهره مندی از بیمه های اجتماعی روبرو هستند، اگر بتوان در اين زمينه ها شعار هاي واحدي را تثبيت کنيم، اگر بتوان خواست افزايش دستمزد متناسب با نرخ تورم واقعي و تأمين يک زندگي انساني، و مطالبه بيمه بيکاري، براي مقابله با اخراج ها را به ميان کارگران ببريم، آنگاه اعتراض در هر کارخانه بر سر اين مطالبات مي تواند بصورت يک خواست عمومي و طبقاتي مطرح شود و کليه کارگران را به دخالت در تعيين سرنوشت اين مبارزه و به حمايت و همبستگي فراخواند و به ميدان کشاند. اين يک گام اساسي در جهت متحد کردن مبارزات کارگري است و امکان مي دهد تا حول اين شعارهاي واحد نيروي پراکنده کارگران را که هر کدام در چهارچوب کارخانه هاي منفرد صرف مبارزات پراکنده براي مطالبات متنوع مي شود حول خواست هاي کل طبقه کارگر متمرکز کنيم و به حرکت در آوريم. یا در شرایط کنونی با توجه به بیکاری میلیونی به راه انداختن یک حرکت سازمانیافته کارگری علیه بیکاری و برای تأمین بیمه بیکاری از زمینه های عینی و مقبولیت اجتماعی برخوردار است، اینها همه می توانند موضوع همکاری فعالین و پیشروان جنبش کارگری باشند.

یکی دیگر از مهمترین موانع پیشروی جنبش کارگری در شرایط کنونی تحزب نیافتگی کمونیستی فعالین و پیشروان کارگری است. فعالین و رهبران کارگری برای مقابله با سلطه هژمونیک بورژوازی باید در حزب سیاسی خود متشکل شوند. در ایران نه تنها رشد ناموزون طبقه کارگر، بلکه وجود طیف گسترده ای از فعالین و پیشروان جنبش کارگری که هماهنگی فعالیت آنها اهمیت عملی پیدا کرده است، تحزب یابی کمونیستی فعالان و رهبران کارگری را ضروری ساخته است. در غیاب وجود چنین حزبی، این نگرانی وجود دارد که در دوره برآمد جنبش کارگری طبقه کارگر نتواند مهر طبقاتی خود را بر تحولات سیاسی آتی بکوبد. این نگرانی وجود دارد که باز بورژوازی بتواند با آرایش سیاسی دیگر مناسبات موجود را از بحران عبور دهد و به حیات خود ادامه دهد. در این رابطه تا جایی که به جریان ما مربوط می شود، بخش تعطیل ناپذیری از وظایف ما معطوف کردن توجه کارگران پیشرو و سوسیالسیت به استراتژی و سیاستهای حزب و تسهیل امر پیوستن آنان به صفوف حزب کمونیست ایران است.  تنها با حضور و شرکت فعال در سوخت و ساز مبارزاتی طبقاتی از مبارزه برای خواستهای روزمره گرفته تا خواستههای سیاسی، است که احزاب و سازمانهای موجود می توانند توجه کارگران را به خود معطوف کنند. در آنصورت استراتژی، سیاستها و تاکتیکهای هر کدام از احزاب و سازمان ها و پاسخی که به معضلات سر راه مبارزه کارگران داده می شود، مورد قضاوت و داوری قرار می گیرد، رابطه تاکتیک هایی که اتخاذ می شوند با منافع دراز مدت طبقه کارگر مورد قضاوت قرار میگیرند، و این بار فعالین و پیشروان کارگری انتخاب می کنند. با این درک، تحزب یابی کارگران و کارگری شدن حزب یک رابطه دو طرفه است. در عین حال که حزب باید به تمام وظیفه خودش در این زمینه عمل کند، اما در همان حال پاسخ دادن به ضرورت و نیاز مرحله ای از مبارزه، تحول و دگرگونی طبقه کارگر و جامعه است که فعالین و رهبران کارگری را در ابعاد گسترده  به سوی حزب می کشاند. آنگاه که ضرورت و نیاز مبارزه طبقه کارگر به آستانه ای می رسد که نه اصلاح وضع موجود بلکه انقلاب اجتماعی در چشم انداز آن قرار می گیرد روی آوری به حزب به یک نیاز حیاتی تبدیل می شود. بنابر این تحزب یابی کارگران نمودی از پیشروی و تکامل خود مبارزه طبقه کارگر است.  اگر ما در تبلیغات خودمان تا این اندازه بر اهمیت مبارزات جاری کارگران تأکید می کنیم و این مبارزات را تنها به معیار خواسته های صنفی که کارگران مطرح می کنند نمی سنجیم به خاطر نقشی است که این مبارزات در رشد آگاهی و تکامل مبارزات کارگران دارند.

جهان امروز: به غیر از جنبش کارگری در جامعه ایران ما شاهد جنبش های اجتماعی دیگری نیر هستیم. جنبش رهایی زن، مبارزات ارزشمندی که فعالین محیط زیست پیش می برند، مبارزات زندانیان سیاسی و عقیدتی؛ جنبش دانشجویی که در گرامیداشت ۱۶ آذر در روزهای اخیر بار دیگر نشان داد که همچون آتش زیر خاکستر زنده و تهدیدی برای حاکمیت است.  به نظر شما در فضایی عمومی تر در اوضاع سیاسی کنونی جایگاه این حرکت ها و جنبش ها و راههای یاری رسانی آنها به همدیگر چگونه باید باشد؟

  

صلاح مازوجی: ابراز وجود دوباره جنبش دانشجویی با مطالباتی که مطرح کرده بعد از یک دوره افت مبارزاتی نشان از آن دارد که فعالین و پیشروان جنبش دانشجویی تا چه میزان به جایگاه سیاسی جنبش دانشجویی آگاه هستند. اهمیت و کارائی سیاسی جنبش دانشجویی بویژه تحت حاکمیت رژیم اختناق اسلامی در این نهفته است که بتواند بعنوان زنگ هشدار نیروهای بزرگ تر اجتماعی عمل کند و پژواک اعتراض حق طلبانه جنبش های پیشرو اجتماعی باشد، جنبش دانشجویی اگر بخواهد نقش پیشتاز خود را ایفا کند نمی تواند خود را به مبارزات صنفی محدود نماید. نقد و به چالش کشیدن سیاست های نئولیبرالی دولت و ارائه تصویری روشن از پیامد اجرای این سیاست ها بر کار و معیشت کارگران و تأکید بر اثرات ویرانگر خصوصی سازی ها در حوزه های آموزش و پرورش و بهداشت و درمان، افشای اهداف دولت از اصلاح قانون کار و اجرای طرح کارورزی و طرح مطالبات دمکراتیک و برابری طلبانه از جانب نهادها و فعالان جنبش دانشجویی در این دوره نشان می دهند که صف بندی درون دانشگاه بنحوی صف بندی درون جامعه را منعکس می کند. همین واقعیت تا حدودی جهت گیری ها و وظایف بخش سوسیالیست جنبش دانشجویی را مشخص می نماید، یعنی گرایش سوسیالیستی در جنبش دانشجویی با شناخت عینی جنبش های اجتماعی موجود در جامعه مانند جنبش کارگری، جنبش زنان و جنبش انقلابی کردستان، باید پیگیرانه مطالبات رادیکال این جنبش ها را منعکس و مورد حمایت قرار دهد و در برابر دیگر گرایش های موجود در این جنبش ها گرایش سوسیالیستی را تقویت نماید. کمونیست های جنبش دانشجویی با تکیه بر این جهت گیری ها و با مبارزه پیگیر در دفاع از آزادی های سیاسی می توانند محیط پادگانی درون دانشگاهها را به چالش بکشند، به توده ای شدن جنبش دانشجویی یاری رسانند و گرایش های بورژوا لیبرالی و اسلام سیاسی در درون دانشگاهها را به عقب برانند.

جنبش انقلابی کردستان نیز تحت تأثیر تغییر توازن قوا به نفع جنبش اعتراضی در ابعاد سراسری گوشه هایی از پتانسیل و ظرفیت های خود را نشان داد. تجمع توده ای مردم شهر بانه در اعتراض به قتل و کشتار کولبران و اعلام همبستگی مردم شهرهای دیگر با کولبران، راهپیمایی گسترده مردم شهر سنندج و دیگر شهرهای کردستان به نشانه همبستگی با مردم کردستان عراق که برای دفاع از حق استقلال کردستان به پای صندوق های رفراندم آمده بودند، جنبش توده ای و سازمانیافته کمک رسانی به زلزله زدگان استان کرمانشاه، گوشه هایی از ظرفیت های موجود در جنبش انقلابی کردستان را به روی صحنه سیاسی جامعه آورد. این رویدادهای سیاسی نشان دادند که جنبش انقلابی کردستان به رغم افت و خیزهایش از چه ظرفیت های عظیمی برخوردار است و تأمین رهبری سوسیالیستی بر این جنبش و به عقب راندن افق ناسیونالیستی تا چه اندازه می تواند به پیشروی جنبش سوسیالیستی و انقلابی در ابعاد سراسری یاری رساند.

از طرف دیگر جنبش زنان اگر چه در این دوره مجال ابراز وجود در شکل آکسیون های اعتراضی گسترده و یا سازمانیابی در تشکل توده ای را پیدا نکرده است اما فشارهای ساختاری و نهادینه شده رژیم بر زنان باعث شده که زنان در ایران تمام عرصه های زندگی و فعالیت اجتماعی را به میدان مقاومت و مقابله با قوانین اسلامی و زن ستیز رژیم حاکم تبدیل کنند. برای نمونه رژیم با اعمال سیاست های تبعیض جنسیتی و محدود کننده سعی کرد زنان را از بازار کار رسمی و فعالیت در بیرون محیط خانواده خارج کند، اما زنان با دور زدن این سیاست ها و با حضور در بازار کار غیر رسمی تلاش کرده اند که به لحاظ اقتصادی روی پای خود بایستند. یا به رغم محروم کردن دختران از تحصیل در ده ها رشته تحصیلی به دلیل اجرای طرح ارتجاعی سهمیه بندی جنسیتی اما هنوز بیش از پنجاه در صد فارغ التحصیلان دانشگاهی زنان هستند. این دو تحول اعتماد به نفس بیشتری به زنان در مقابله به قوانین و سیاست های زن ستیزانه بخشیده است بطوریکه که موقعیت عینی زنان در جامعه را از موقعیتی که آنان در قوانین رسمی از آن برخوردارند تماما متمایز کرده است.  رواج گسترده پدیده "ازدواج سفید" ضربه محکمی است به رژیمی که می خواهد عقد و ازدواج و مناسبات زن و مرد در محیط خانواده را در چهار چوب قوانین ارتجاعی اسلامی اسیر نماید. پیشرفت و موفقیت زنان در عرصه های مختلف فعالیت هنری و ورزشی، سبک تنظیم مناسبات با محیط اطرف، سبک لباس پوشیدن و آرایش، روی آوری به ازدواج در سن بالا، حضور گسترده  در شبکه های اجتماعی  و ... اینها همه موجبات خشم و درماندگی سران رژیم جمهوری اسلامی را فراهم آورده اند. زنان کارگر و زحمتکش ، زنان خانواده های کارگری که فشار فقر و فلاکت اقتصادی آنها را به بازار کار غیر رسمی کشانده است یک پای اصلی این جنبش مقاومت و رودررویی با جمهوری اسلامی هستند.  این بخش از زنان که تحت استثمار شدید با دستمزدهای پایین تر از حداقل دستمزد تعیین شده قرار گرفته اند بدون تعرض به مناسبات سرمایه داری نمی توانند بهبودی در موقعیت کار و زندگی خود به دست آورند. تحرک و ابراز وجود علنی این بخش از جنبش زنان می تواند زمینه عینی رشد گرایش سوسیالیستی و اتحاد و همبستگی با حنبش کارگری و دیگر جنبش های پیشرو اجتماعی را تقویت کند.

 در مجموع همانطور که به اختصار توضیح دادم وجود جنبش های اجتماعی نظیر جنبش زنان، جنبش دانشجویی، جنبش انقلابی کردستان، مبارزه علیه تخریب محیط زیست به رغم همه فراز و نشیب هایی که دارند، و در پیشا پیش همه اینها پیشروی جنبش کارگری پتانسیل عظیم مبارزاتی برای ایجاد تحول انقلابی در ایران را نشان می دهد. شبکه گسترده ای از فعالین و پیشروان و مبارزان سیاسی در دل این جنبش ها حضور دارند که مرتبط شدن و هماهنگی فعالیت آنها می تواند ظرفیت های مبارزاتی و سیاسی این جنبش ها را ارتقاء دهد.

جهان امروز: در دور اخیر ما شاهد مبارزات باشکوهی  در دفاع از کارگران زندانی و زندانیان سیاسی بوده ایم، بگونه ای که این عرصه توجه جهانیان را بیشتر متوجه شرایط  و موقعیتی که جنبش کارگری ایران با آن روبروست ساخته است. جایگاه این مبارزات را که غالبا با جسارت و فداکاری چهره های سرشناس  و در بند جنبش کارگری صورت می گیرد، چگونه می بینید  و  به نظر شما هزینه ای که این رهبران با به خطر انداختن جان خود می پردازند،  در چه مسیرهایی می تواند موثرتر نتیجه بدهد؟ وظیفه فعالین و نیروهای سیاسی در این کارزار چیست  و چه ملزوماتی برای نهادینه کردن و استمرار این مبارزات باید بیشتر مورد توجه قرار گیرد؟

صلاح مازوجی: واقعیت این است که بگیر و ببند رهبران، فعالین و چهره های های شناخته شده جنبش کارگری  از سوی جمهوری اسلامی، سیاست آگاهانه ای است که در بالاترین سطوح رژیم در مورد آن بحث و تصمیم گیری شده است. اعمال فشار بر فعالان کارگری، پیام  کلیت رژیم اسلامی و سرمایه داری حاکم به همه رهبران کارگری و جنبش کارگری ایران است. رژیم به خوبی تشخیص داده است که در متن بحران سیاسی و اقتصادی و حکومتی موجود، چه خطری و از جانب کدام بخش جامعه، طبقه سرمایه دار و رژیم حامی آن را تهدید می کند. رژیم جمهوری اسلامی بنا به غریزه طبقاتی دریافته است که باید در مقابل هر تلاشی که از سوی کارگران صورت می گیرد، مقاومت کند و اعتراضات کارگری را سرکوب و رهبران کارگری را به زندان افکند. از اینرو سعی دارد با زندانی کردن رهبران و فعالان شناخته شده و تأثیرگذار جنبش کارگری و محکوم کردن آنها به مرگ تدریجی در پشت میله های زندان از دیگر فعالین و پیشروان طبقه کارگر ایران زهر چشم بگیرد. رژیم از بیم حضور رهبران کارگری در میان کارگران و نقش سازمانگرانه آنان، همواره می کوشد عده ای از آنان را در گرو داشته باشد و با تحت فشار قرار دادن و تسلیم کردن آنها روحیه فعالان جنبش کارگری را تضعیف نماید. البته تاکنون مقاومت جانانه و استقامت فعالین و رهبران کارگری در درون زندان رژیم اسلامی را از دستیابی به این هدف ناکام گذاشته است. برای خنثی کردن این سیاست رژیم لازم است روحیه مقاومت و مبارزه جویی فعالان کارگری در درون زندان را به بیرون زندان انتقال داد. لازم است خانواده های کارگری با تجمع های گسترده خود در برابر اداره اطلاعات و زندان ها، رژیم را برای آزادی فعالین کارگری تحت فشار قرار دهند. در گذشته ما شاهد ابتکارات و اقدامات کم نظیری در این زمینه بوده ایم. متأسفانه اینبار در مبارزه برای آزادی محمود صالحی و رضا شهابی شاهد چنین تجمع های اعتراضی در داخل نبودیم در حالی که ظرفیت به راه انداختن این نوع تجمع های اعتراضی وجود دارند. سازماندهی این نوع حرکات اعتراضی در داخل بویژه در اوضاع کنونی می تواند هزینه سیاسی به گروگان گرفتن فعالین و رهبران کارگری را برای رژیم بسیار بالا ببرد و به کمپین های سیاسی و تبلیغی برای آزادی فعالین کارگری در خارج کشور توان بیشتری ببخشد.

در خارج کشور با اینکه فعالیت های گسترده و بسیار با ارزشی انجام گرفت، با اینحال معتقدم که احزاب، سازمان ها و نهادهای درون جنبش کمونیستی ایران و مدافعین جنبش کارگری در خارج کشور هنوز هم بخش زیادی از انرژی و ظرفیت های خود را در این زمینه به کار نیانداخته اند. اتحاد عمل و همکاری برای سازمان دادن کمپین های موثر سیاسی و تبلیغی با هدف دفاع از جنبش کارگری ایران حداقلی است که این نیروها می توانند و باید حول آن به توافق برسند. اما متأسفانه همکاری ها و اتحاد عمل ها در این زمینه نیز به دلیل ارجعیت دادن به "مصالح" محدود سازمانی و حزبی بسیار پراکنده و ناهماهنگ انجام می گیرند و هنوز همکاری این نیروها حول دفاع از جنبش کارگری و فعالین در بند آن نهادینه نشده است. کمپین های سیاسی و تبلیغی نباید تنها به حمایت از کارگران زندانی و زندانیان سیاسی محدود بماند، کارگران نیشکر هفت تپه که برای گرفتن دستمزدهای معوقه خود اعتصابات پی در پی سازمان می دهند، کارگران خودروسازی هپکو و آذرآب ارک که برای رسیدن به خواسته هایشان اعتصاب و راهپیمایی سازمان می دهند و مورد یورش نیروهای سرکوبگر قرار می گیرند و ... اینها همه می توانند موضوع کمپین های حمایتی از جنبش کارگری ایران باشند.

  • ارسال به دوستان ارسال به دوستان
  • نسخه چاپی نسخه چاپی
  • نسخه ساده نسخه ساده

برچسب ها(Tag):

برچسبی برای این خبر وجود ندارد

ارزیابی این خبر

0