صفحه اصلی | مقالات | ترامپ وتوهمی که فرو ریخت!

ترامپ وتوهمی که فرو ریخت!

اندازه حروف Decrease font Enlarge font

 

ترامپ رئیس جمهور آمریکا  چهارشنبه شب ششم دسامبر برابر با پانزدهم آذر، در یک سخنرانی دوازده دقیقه ای به رسمیت شناختن اورشلیم به عنوان پایتخت اسرائیل را اعلام کرد. او بدین وسیله به تصمیمی که کنگره آمریکا  در سال 1995 مبنی بر انتقال سفارت آمریکا  از تلاویو به اورشلیم، جامه ی عمل پوشاند. او اعلام کرد آنچه را که رؤسای جمهور پیشین آمریکا  جراتش را نداشتند، او انجام داد و البته بی شرمانه مدعی شد که این شناسایی در خدمت یافتن یک راه حل صلح آمیز برای منطقه است و البته فراموش کرد سخنی هم از اینکه فلسطینی ها هم حق دارند که به سرزمینشان و پایتختشان برگردند، به زبان نیاورد.

بدون تردید این تعرض وحشیانه ی ترامپ به حق حیات یک ملت در ارتباط با یک مناقشه ی تاریخی که دست کم هفتاد سال از آن می گذرد، نه یک تصمیم ناگهانی بلکه یک تصمیم حساب شده بود. تصمیمی که هدیه ای جهت قدردانی از کمک های میلیونی جامعه ی طرفدار دولت اسرائیل در آمریکا  در جریان کارزار انتخاباتی وی بود. ولی پیش از آن که هدیه ای برای آنان باشد هدیه ای بود به جریان راسیستی و فوق ارتجاعی مذهبی در آمریکا  که اتفاقا یهودی هم نیستند. همانهایی که جریان راسیستی سفیدپوست پایه ی اجتماعی ترامپ و همان هایی که خواهان تغییر محتوای کتاب های آموزشی به نفع تفسیر عقب مانده و ارتجاعی مذهبی آنان از مقوله ی تکامل است. به ویژه اگر توجه کنیم که این تصمیم یک دهن کجی آشکار به مصر و اردن بود که دولت اسرائیل را به رسمیت شناخته و مناسبات نزدیکی با آن دارند و یا دولت عربستان به مثابه کلید دار "حرمین مقدس" بوده و آنها را با معضلات جدیدی روبرو خواهد  ساخت. بی جهت نبود که این تصمیم با شعف فراوان همین پایه ی راسیستی و دولت اشغالگر اسرائیل روبرو شد و اگر نارضایتی هایی این جا و آنجا از جانب بخشی از عناصر هیئت حاکمه آمریکا  اعلام شد؛ نه در مورد محتوای این تصمیم بلکه در فرم و زمان اعلام این تصمیم بود.

همزمان نمی توان فراموش کرد که این تصمیم با در نظر گرفتن برخی دیگر از چالش های داخلی و بین المللی دولت ترامپ انجام می گرفت. آنچه که مربوط به مولفه های داخلی است باید گفت که بخش بزرگی از وعده های انتخاباتی ترامپ در مقابل مخالفت جناح رقیب و حتی بعضی از عناصر موثر در حزب جمهوری خواه تا این لحظه عملی نگردیده اند. ترامپ در جریان کارزار انتخاباتی اش نعره می زد که دیوار قطوری در سراسر مرز آمریکا  با مکزیک و آن هم به خرج دولت مکزیک برپا خواهد نمود. ترامپ فریاد می زد که سند برجام را پاره خواهد کرد. اوگفت که  طرح بیمه بیماری را که در دولت اوباما به تصویب رسیده بود، لغو خواهد  کرد و می دانیم که هیچ کدام از این وعده های انتخاباتی را نتوانسته است به سرانجام برساند. مضافا اینکه تنش های موجود در میان مشاورینش تا آنحایی پیش رفته که تعداد بسیار اندکی از آن تیم اولیه باقی مانده اند. درعین حال ترامپ و نزدیکترین مشاورانش درارتباط با نقش روسیه در انتخابات آمریکا  در مضان اتهام قرار دارند او البته در یک زمینه موفق بود و آن کاهش مالیات برای کمپانی ها و صاحبان ثروت های میلیاردی در آمریکا  از 35 به 22 درصد که سالیانه معادل یک هزار میلیارد دلار هزینه برای بودجه آمریکا  ارمغان خواهد آورد.

تجربه نشان داده است که راه حل بورژوازی در تمام جوامع برای تامین این هزینه ها هجوم به اقشار تحتانی جامعه و کاهش خدمات اجتماعی است. خروج از قرار داد اقلیمی پاریس در ارتباط با کاهش تولید گازهای گلخانه ای هدیه ی دیگری برای آن کمپانی هایی بود که بتوانند با دست بازتری جهت استخراج نفت و گاز از روش فراکینگ استفاده کنند.

درعین حال این تصمیم پاسخ جناحی از هیئت حاکمه به تضعیف موقعیت و وزنه ی جهانی امپریالیسم آمریکا  ست. این تضعیف موقعیت بیش از همه خود را در چگونگی سازمان دادن جغرافیای خاورمیانه انعکاس می دهد. این تضعیف موقعیت در عین حال خود را در نقش فزاینده ی روسیه در منطقه و اختلاف بین امپریالیسم آمریکا  و متحدین منطقه ای اش نظیر ترکیه و عربستان به ویژه در مورد سوریه و عراق خود را عیان می سازد. در چنین شرایطی تقویت موقعیت دولت اسرائیل یعنی مهمترین دژ دفاع از منافع جهان امپریالیستی غرب به ویژه آمریکا  جهت چپاول منابع طبیعی و غارت نیروی کار ارزان این منطقه و همزمان عامل مهمی جهت ممانعت از اتحاد کشورهای این منطقه جهت مقابله ی مشترک با سیاست های تجاوزکارانه و امپریالیستی جهان غرب است. شکاف بین آمریکا  و اتحادیه ی اروپا به ویژه بعد از روی کار آمدن ترامپ و سیاستهای خارجی آن تا آنجا پیش رفته که سیاستمداران قدرتمند اروپایی سخن از گسستن بند ناف اروپا از آمریکا ، حرکت در جهت استقلال بیشتر از قدرت نظامی آمریکا  گفته و حتی تا تصویب پروژه ی ایجاد یک نیروی دفاعی مشترک از 25 کشور اروپایی درهمین هفته ی گذشته پیش رفتند. اظهار عدم رضایت یک پارچۀ دولتهای اروپایی با این تصمیم ترامپ بیان آشکار شکافهای موجود در جهان غرب است. شعارهایی نظیر "آمریکا  اول"، "بازگشت به آمریکا ی قدرتمند"

اتخاذ این تصمیم ادامه ی یک تحقیر تاریخی ملت های این منطقه و به ویژه ملت فلسطین است. تحقیری که به مثابه  یک مؤلفه ی مهمی در مرکز یک مناقشه تاریخی که از عمر آن نزدیک به یک قرن می گذرد، عمل کرده است. این تحریف تاریخی از زمانی که قرارداد سایکس پیکو با تلاشی امپراطوری عثمانی جهت تعیین مرزهای این منطقه و ضمانت ایجاد یک دولت یهود در سرزمین فلسطین به "آژانس یهودیان" آغاز گردیده و در حافظه ی تاریخی مردم این بخش از جغرافیای جهان نقش بسته است. چندین دهه قیمویت امپراطوری بریتانیا بعد از جنگ جهانی اول، سرازیر شدن یهودیان از گوشه گوشه ی جهان به این سرزمین، عملیات گروه های تروریستی صهیونیستی جهت راندن فلسطینی ها از سرزمینشان، قتل عام هایی نظیر دیریاسین و بالاخره قطع نامه سازمان  ملل در سال 1947 ، جنگ شش روزه 1967 و شکست دولت های عربی و اشغال بخش های دیگری از سرزمین فلسطینیان، آوارگی بیش از 6 میلیون از این مردم، ادامه تعرضات گسترده و سرکوب گرانه ی دولت اسرائیل و گسترش دائمی آبادی های یهودی نشین، تبدیل نوار غزه به یک زندان بدون سقف برای نزدیک به دو میلیون نفر تنها گوشه هایی از این تحقیر تاریخی است که بر مردم این سرزمین اعمال شده است.

اعتراضات گسترده در نوار غزه و ساحل غربی رود اردن و در اکثر کشورهای خاورمیانه به این تصمیم در واقع بیان اعتراض به این تحقیر تاریخی است. خود این امر سبب گردیده است که رهایی ملت فلسطین به مرکزی ترین عنصر تمام مناقشات مابین دولت های منطقه و دولت اشغال گر اسرائیل، بین خود این دولت ها و چگونگی این رهایی در میان احزاب و سازمان های فلسطینی تبدیل گردیده است. به یقین می توان گفت که هیچ رویداد مهمی را در منطقه نمی توان نام برد که مسئله ی فلسطین در آن حضور نداشته باشد. هرچند که خیزش های مردم در کشورهای عربی و شمال آفریقا ، اشغال عراق، عروج داعش ، جنگ در سوریه و از هم پاشیده شدن لیبی برای دوره ی کوتاهی از نقش مرکزی این مناقشه کاست ولی حتی در همین دوره هم بمباران های دوره ای دولت اشغالگر در نوار غزه و گسترش ابادی های یهودی نشین و قطعنامه های صادره از جانب سازمان ملل بخشی از اخبار میدیا را به خود اختصاص داده و اکنون با شکست نسبی داعش در سوریه و عراق و تصمیم ترامپ مجددا این مناقشه ی تاریخی را به وسط میدان پرتاب نموده و رهایی مردم فلسطین و مبارزه علیه اشغالگری دولت اسرائیل  در عین حال قدرت بسیج توده ای مردم در این منطقه را به همراه داشته است بی جهت نیست که همه ی دولت های منطقه در تمامی این سالها با به خدمت گرفتن مسئله ی فلسطین کوشش نموده اند که استراتژی های منطقه ای خود و حتی از آن جهت پیش برد سیاست های داخلی بهره جویند.

همزمان نباید فراموش کرد که مسئله ی چگونگی رهایی ملت فلسطین و استراتژی و تاکتیک های گوناگون در مقابله با دولت اشغالگر و مبارزه علیه آن و قطب بندی های جهانی و منطقه ای بخشی از چالش ها و انشقاقات درون احزاب، سازمانها و گرایشات موجود در جنبش رهایی بخش فلسطین بوده است.

انعکاس تفاوت دراستراتژی و تاکتیک مابین نیروهای اصلی سازمان آزادی بخش فلسطین (پ ال او) خود را در جدایی این نیروها از یکدیگر در فواصل مختلف بازتاب داده است. کم نبودند  دوره هایی   که سازمان های اصلی جنبش فلسطین جنگ های خونینی را علیه یکدیگر به پیش بردند. در عین حال شورش مردم فلسطین همواره آنان را مجبور کرده که به جدایی ها پایان داده و متحد شوند. نزدیک شدن یاسرعرفات به حسنی مبارک رئیس جمهور مصر که عضویتش از سال 1979 به علت انعقاد قرارداد صلح جداگانه با اسرائیل در جامعه ی کشورهای عربی لغوگردیده بود، به دنبال خود نزدیکی با اردن را نیز به همراه آورد .  در سال 1985 قراردادی مابین یاسرعرفات و پادشا ه اردن شامل 5 ماده که در آن مسئله ی استقلال فلسطین مسکوت گذشته شده که باید درانتهای قراردادهای صلح جداگانه با اسرائیل تعیین تکلیف شود، امضا شد. طرح مشترک عرفات و پادشاه اردن حتی از نظر مطالبات مردم فلسطین عقب تر از طرحی بود که ولیعهد عربستان فهد در سال 1981 به پیش گذاشته بود در طرح فهد علاوه برخواست بازگشت اسرائیل به مرزهای قبل از 1967، شناسایی دولت فلسطین به رهبری سازمان آزادی بخش فلسطین، به رسمیت شناختن اورشلیم به مثابه پایتخت دولت فلسطین و انحلال آبادی های یهودی نشین در مناطق اشغالی قید شده بود. بی جهت نبود که طرح مشترک عرفات و پادشاه اردن سبب گردید  جبهه خلق برای آزادی فلسطین به رهبری جرج حبش، جبهه ی دموکراتیک خلق به رهبری نایف هواتمه و جبهه ی خلق برای آزادی فلسطین فرماندهی کل که خود انشعاباتی از جبهه ی خلق برای آزادی فلسطین بودند خروج خود را از " پ ال او" اعلام کردند. این دوره  تا آغاز انتفاضه اول دوره انشقاق ها و درگیری های خونین مابین نیروهای درون جنبش آزادی بخش فلسطین است.

شورش مردم فلسطین علیه نیروهای اشغالگر از هشتم دسامبر 1987 تا 1991 که از آن تحت عنوان انتفاضه اول نام برده می شود، به این کشمکش ها پایان داد. سرکوب خونین جنبش اعتراضی توسط نیروهای نظامی دولت اشغالگراسرائیل سبب گردید که نه تنها سازمانهای مزبور بلکه همه ی گرایشات موجود در جنبش فلسطین در هجدهمین نشست "شورای فلسطین" در الجزایر در آوریل 1987 حضور پیدا کنند. در طول این شورش در بسیاری از موارد ساکنین عرب اسرائیل نیز با اعتصابات خود بخش مهمی از این جنبش اعتراضی بودند. این تعرض اولین شورش قدرتمند از جانب فلسطینی ها بعد از پراکندگی در کشورهای مختلف عربی بود. شش روز بعد از شروع این شورش است که برای اولین بار جریان ارتجاعی حماس با صدور اطلاعیه ای موجودیت خود را ابراز می دارد. با این وجود "شورای ملی  فلسطین" درخواست آنان را جهت پیوستن به " پ ال او "  به اتفاق آرا رد می کند.   طبق گفته ی فعالین حقوق بشر در فلسطین از زمان شروع انتفاضه ی اول تا شروع انتفاضه ی دوم  در سپتامبر 2000 در مناطق اشغالی 1376 فلسطینی به دست سربازان اسرائیلی و 115 فلسطینی به دست ساکنان آبادی های یهودی نشین کشته شدند. طبق همین گزارش 91 سرباز اسرائیلی و 94 نفر از ساکنین آبادی های یهودی نشین به دست نیروهای فلسطینی به قتل رسیده اند.

مهمترین دستاورد انتفاضه کسب اعتماد به نفس بیشتر در میان سازمان ها و گرایشات جنبش فلسطین در سازمان " پ ال او "  بود که در سال 1988 در میانه ی انتفاضه ی اول دولت اردن مجبور شد تمام توافقاتی را که در ارتباط با الحاق فلسطین به پادشاهی اردن بود به نفع " پ ال او" کنار بگذارد و این در واقعیت امر نقطه ی پایانی بر تمام کوشش های که از جانب آمریکا  و متحدین اروپایی اش که مسئله ی فلسطین را در چهارچوب جغرافیایی اردن حل کنند  گذاشت. اعلام این امر از جانب پادشاه اردن در فضایی که انتفاضه اول به وجود آورده بود، باعث گردید که شورای ملی فلسطین در نوزدهمین اجلاس خود در نوامبر 1988 به طور رسمی ایجاد دولت مستقل فلسطین را در اطلاعیه ی پایانی اجلاس قید نماید. علی رغم اینکه طرح روشنی جهت چگونگی ایجاد این دولت مستقل موجود نبود ولی تا همینجا هم دست کم اعلام رسمی این امر پاسخ به یک خواست مهم ملت فلسطین بود.

دراین فاصله تغییراتی هم در حیطه ی کلان در بعد جهانی به وقوع پیوسته بود، به قدرت رسیدن گورباچف در سال 1985 و تغییر استراتژیک در ارتباط مابین مناسبات آمریکا  و روسیه عامل مهمی بود که زمینه ی دور شدن عرفات از تاکتیک مبارزه ی مسلحانه شود. و اکنون بعد از گذشت بیش از سی سال از اعلام ایجاد دولت مستقل فلسطین دست یابی به آن به افق دورتری پرتاب شده است. آشکارا میتوان گفت توهماتی را که جریان غالب در جنبش فلسطین تحت عنوان ایجاد دو دولت،  "صلح پایدار" در دو دهه ی اخیر و در نشست و برخواست های متعدد با مقامات دولت اشغالگر که تسلیم طلبی خود را با آن توجیه می کردند دارد فرو می ریزد.

واقعیت این است که نه دولت اسرائیل و نه متحدین غربی اش و به ویژه امپریالیسم آمریکا  هیچ وقت خواهان ایجاد ی دولت مستقل فلسطین و یک صلح پایدار در این سرزمین نبوده اند. آنچه که مربوط به دولت اسرائیل است این امر را بارها و بارها آشکارا طرح کرده است. بی جهت نیست که هیچگونه سند رسمی و دولتی از جانب دولت اشغالگر موجود نیست که مرزهای جغرافیایی آن را مشخص کند آنان تسلط به مجموعه ی این سرزمین را حق طبیعی خود می دانند. نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل در تعرض دیپلماتیک خود بعد از اعلام تصمیم ترامپ در گفتگو با سخنگوی خارجی اتحادیه ی اروپا خانم موگرینی با بی شرمی تمام اعلام کرد که: "صلح تنها بر پایه ی قبول واقعیت می تواند به وجود آید. واقعیت این است که اورشلیم پایتخت همیشگی و ابدی اسرائیل خواهد بود." او در عین حال امیدواری خود را در اینکه دولت های اروپایی درفاصله ی نه چندان دوری تصمیم ترامپ را دنبال خواهند کرد ابراز نمود. فراموش نکنیم که حتی در قرار داد اسلو در سال 1993 که یاسرعرفات برای اولین بار دولت اسرائیل را به رسمیت شناخت در مقابل آنچه را که دولت اسرائیل قبول کرد به رسمیت شناختن "پ ال او"  به عنوان تنها نماینده ی فلسطینی ها بود.

امپریالیسم آمریکا  هم در تمام این سال ها کوچکترین وقعی به قطعنامه های سازمان ملل مبنی بر محکومیت دولت نژادپرست اسرائیل نگذاشت. برای آنان حفظ یک دژ مستحکم و پاسدار منافع آنان در این منطقه پراهمیت و ارزشمند تر از آن بود که تمایلی به حمایت از خواست عادلانه ی یک ملت جهت حق تعیین سرنوشت وجود داشته باشد.

از نظر تاریخی رؤسای جمهوری آمریکا  علی رغم تمام تعلقات حزبی به این امر وفادار ماندند. ریگان رئیس جمهور آمریکا  در سپتامبر 1982 درست در روزی که بعد از یک جنگ چندین ساله ی خونین علیه فلسطینیان در لبنان و محاصره ی طولانی آنان اجازه ی خروج از لبنان را می یابند در یک سخنرانی طرح خود را برای حل مسئله ی فلسطین و اسرائیل ارائه داد. طبق این طرح برای ساکنان نوارغزه ومناطق اشغالی در ساحل غربی یک دوره ی گذار 5 ساله تحت قیمومیت نظامی دولت اسرائیل در نظر گرفته می شود؛ بعد از آن یک نوع خودمختاری اداری محدود که در بدترین حالت به معنای تسلط دوگانه ی اسرائیل و اردن به این مردم و در بهترین حالت پیوستن این مناطق به پادشاهی اردن بود. در این طرح نه تنها سخنی از ایجاد یک دولت مستقل فلسطین نیست، بلکه ریگان مصرانه از یک "اورشلیم یک پارچه" دفاع می کند. مصوبه کنگره آمریکا  در سال 1995 و تصمیم اخیر ترامپ چیزی جز مادیت بخشیدن به این استراتژی تاریخی آمریکا  نیست.

همزمان باید گفت که این تصمیم آخرین میخ بر تابوت تمام توهماتی که دو دهه ازجانب جریانات رهبری کننده جنبش فلسطین جهت آرام نگاهداشتن مردم به پیش برده شد، بود.

اکنون باید گفت که طرح "صلح پایدار" و تشکیل "دو دولت" یک فریب آشکار از جانب امپریالیست های غربی و متحدینش در منطقه و در رهبری  "پ ال او"  که به مردم فلسطین تحمیل شد.  تصور برقراری یک صلح پایدار بین یک دولت اشغالگر و مردمی که از سرزمین هایشان رانده شدند و فاقد هرنوع دولتی هستند همان اندازه وعده ای توخالی بود که ایجاد دولت مستقل فلسطین در تکه پاره هایی از سرزمینی که در لحظه ی کنونی تنها بیست درصد سرزمینی را در اختیار دارد که در قرار داد 1947 به فلسطینی ها تعلق گرفت.

تصمیم جدید ترامپ درعین حال چراغ سبز کاملی برای یکه تازی بیشتر دولت اشغالگر جهت اعمال ستمگری ملی و تنگ کردن حلقه ی محاصره به دور میلیونها مردمی است که در نوار غزه و ساحل غربی رود اردن به سر می برند.

در عین حال این تصمیم دور جدیدی از رقابت ها و جنگ و جدال های خونین بین دولت های منطقه و بین نیروهای به غایت ارتجاعی قومی و مذهبی را رقم خواهد زد. از هم اکنون زمینه ی کشمکش در میان قدرت های منطقه گشوده شده است. جارچی های جمهوری اسلامی از "برکتی" که به وجود آمده است صحبت می کنند. یادداشت نویس روزنامه ی کیهان حتی از آن فراتر رفته و اعلام می کند که: "باید برای این مرحله یک اجماع بین المللی با این اقدام حقوقی دولت آمریکا  صورت پذیرد. این اجماع می تواند به محوریت ایران برای آزادی ملت های منطقه و ازجمله ملت مظلوم فلسطین بدل شود." اردوغان در توهم جانشینی امپراطوری عثمانی  حق طبیعی خود می داند که در رهبری جهان اسلام قرار گیرد و لذا از کشورهای عضو همکاری اسلامی دعوت به یک نشست اضطراری در ترکیه نمود. او در آغاز کنفرانس از شرکت کنندگان خواست که کشور فلسطین و پایتخت آن اورشلیم را به رسمیت بشناسند امری که در بیانیه پایانی اجلاس بازتاب یافت.

مهم اما این است که جنبش اعتراضی  به دام جدال های این دولت ها  و جریانات ارتجاعی نیفتد. نعره های "ضد امپریالیستی" آنان پوششی جهت سوار شدن بر موج اعتراضات توده ای و مشروعیت بخشیدن به حاکمیت ضد مردمی خویش است. مهمتر از این اما عکس العمل توده های مردم به این وضعیت جدید است . مقاومت قهرمانانه جوانانی که با سنگ و چوب در مقابل یک ارتش تا دندان مسلح ووحشی به میدان آمده اند، هرچند که بسیار ارزشمند است ولی این مقاومت قهرمانانه هم نیاز به یک پشتیبانی توده ای درسرتاسر منطقه وهم نیاز به یک استراتژی وافق انقلابی واقعی جهت رهائی مردم فلسطین وپایان دادن به شرایط هرج ومرج  و آشوب حاکم بر منظقه است. نباید از نظر دور داشت آن نسلی که در کشورهای عربی وشمال آفریقا برای نان وآزادی به خیابان آمدند هر چند که سرکوب شدند ولی منهدم نگردیده اند. همبستگی آنان با جنبش اعتراضی مردم فلسطین و همزمان پیوند آن با پیکار جهت سرنگونی دولتهای ارتجاعی منطقه آن بدیلی است که میتواند توازن قوای موجود را به نفع جبهه انقلاب، به نفع جبهه رهائی وبه نفع اردوی کار وزحمت تغییر دهد. نیروهای مترقی، انقلابی وکمونیست در مقیاس جهانی در لحظه کنونی نمیتوانند و نباید خود را بی وظیفه کنند. هنوز همبستگی میلیونها انسان درسرتاسرجهان دردفاع ازمبارزۀ انقلابی مردم ویتنام علیه نیروهای اشغالگر امپریالیستی درحافظه تاریخی بشریت مترقی حضور دارد . چه کسی می تواند مدعی شود که نتوان چنان همبستگی جهانی را سازمان داد. اگر جرات داشته باشیم، اگر از دوشقه شدن نترسیم ، میتوانیم قیصر را به پائین بکشیم.

بیست و چهارم آذر 1396

پانزدهم دسامبر 2017

 نصرت تیمورزاده

 

 

  • ارسال به دوستان ارسال به دوستان
  • نسخه چاپی نسخه چاپی
  • نسخه ساده نسخه ساده

برچسب ها(Tag):

برچسبی برای این خبر وجود ندارد

ارزیابی این خبر

0