صفحه اصلی | مقالات | ترامپ و تقویت تروریسم اسلامی

ترامپ و تقویت تروریسم اسلامی

اندازه حروف Decrease font Enlarge font

تصمیم روز چهارشنبه 6 دسامبر (15 آذر 96) دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، مبنی بر به رسمیت شناختن بیت المقدس، به عنوان پایتخت اسرائیل، چون یک تصمیم مطالعه نشده قلمداد شده است. این در حالی است که اراده به انجام این کار تایید اکثریت قریب به اتفاق اعضای کنگره را به همراه داشت. گرچه سران اکثریت دول جهان، در ظاهر، با آن به مخالفت برخاستند، اما نمی توان به صداقت آنان در موضعگیری هایشان خوش بین بود. دروغگویی و ریاکاری و برگزاری جلسات فریبنده و بی محتوا بخشی جدایی ناپذیر از اخلاق سران و سیاستمدارانی است که جیره خوار سرمایه دارانند.

تصمیم ترامپ شروع مبارزات و آکسیون هایی را رقم زد که در همان گام اول به سربازان رژیم نژاد پرست اسرائیل امکان داد تا در غزه و ساحل غربی موجب جانباختن 4 نفر و زخمی شدن حدود 800 نفر گردندند. گرچه اهالی فلسطین هزاران بار حق دارند علیه امپریالیسم آمریکا و دولت نژاد پرست اسرائیل دست به مبارزه بزنند، اما رهبری مبارزات کنونی در دست نیروهای مرتجعی است که نهایتا آب به آسیاب امپریالیسم آمریکا و دولت ضد بشری اسرائیل می ریزند. لازم است دست این مرتجعین از جنبش رهائیبخش فلسطین کوتاه شود.

دلیل اتخاذ تصمیم ترامپ:

رئیس جمهور آمریکا ادعا کرد که اتخاذ تصمیمش جوابگویی به یکی از وعده های انتخاباتیش بوده است. این یکی از صد ها دروغی است که این مکار سرمایه دار تحویل می دهد. ترامپ طی کمپین انتخاباتیش وعده های زیادی داد، که اکثرا عملی نشده اند:

او تعهد سپرد که با ایجاد شغل، جلب سرمایه از طریق دادن امتیاز و کاهش و یا قطع مالیات سرمایه گذاران، بازگرداندن صنایع خارج شده به آمریکا و جلوگیری از خروج شغل و سرمایه، آمریکا را به دوران "اوج قدرت"ش باز گرداند. این امر در حد یک شعار توخالی باقی مانده و خواهد ماند. زیرا  نه بازگرداندن سرمایه های خارج شده در سطح موثر و کلان امکان پذیر خواهد بود و نه در دوره گندیدگی کامل نظام سرمایه داری بازگشت به دوران طلایی ممکن.

او در همین زمینه تعهد سپرد که طی 10 سال بیست و پنج میلیون شغل تامین کند. ناتوانی کابینه ترامپ در این مورد آنها را ناچار کرد تا مثل همیشه به دروغ متوسل شوند.  ترامپ به محض سرکار آمدن اعلام کرد که با جلوگیری از انتقال یک کارخانه توسط مجتمع عظیم اتومبیل سازی فورد به مکزیک جلو  بیکار شدن کارگران را گرفته است. نوشتند در این مورد باج خوبی هم به این مجتمع پرداخت گردیده. فورد پس از شش ماه اعلام کرد که به جای مکزیک دومین کارخانه بزرگ اتومبیل سازیش را در چین خواهد ساخت (1).

حالا به دروغ دیگر بپردازم. اداره آمار کار آمریکا در ماه اوت اعلام کرد که در شش ماه اول حضور ترامپ در کاخ سفید بیش از یک میلیون شغل ایجاد شده است. فاینانشیال تایمز بلافاصله مقاله ای منتشر کرد و روشن نمود که شغل ها مدتها پیش و در دوره اوباما ایجاد شده و فقط اعلام آنرا به خاطر کابینه ترامپ عقب انداخته بودند.(2) کارشناسان اقتصادی نوشته اند بیشترین کارهای ایجاد شده از 2008 ببعد شغل های موقت، پاره وقت و با دستمزد پائین بوده است. به همین جهت خود همین شغل آفرینی ها نتوانسته از کاسته شدن درآمد شاغلین در آمریکا جلوگیری کند. بر طبق آخرین گزارش پخش شده توسط "دپارتمان شغل" برای نوامبر 2017 علیرغم اینکه وال استریت در بخش سهام و قمار بازی سودهای هنگفتی برده، اما دستمزد شاغلین فقط دو دهم در صد اضافه شده که با توجه به تورم دو و چهار دهم درصدی کاهش هم یافته است.(3) بنابراین در اینمورد قول ترامپ در بهبود شرایط به قول خودشان طبقه متوسط (یعنی طبقه کارگر) و بازگشت به دوران طلایی تا همین جا حباب روی آب بوده است.

ترامپ در همان کمپین قول داد که زیر بنا های موجود را نوسازی کرده و زیر بناهای جدید خواهد ساخت. قرار بود میلیارد ها دلار در این عرصه به سرمایه گذاران بخش خصوصی واگذار شود تا شغل ایجاد کنند. در این مورد هنوز هیچ کاری انجام نگرفته و قولش فعلا پا در هواست. بنا براین ادعای وفادار بودن به وعده های سرخرمن کمپین انتخاباتی دروغی است مثل بقیه دروغ ها. البته او طی این مدت گذشته از به رسمیت شناختن بیت المقدس به تعهدات دیگری نیز عمل کرده است. ترامپ بودجه نیروهای مسلح و دستگاه های جاسوسی را افزایش داده است. او اخیر لایحه ای را به تصویب مجلسین آمریکا رساند که طبق آن یک تریلیون دلار قطع و کاهش مالیات به نفع کلان سرمایه داران انجام میگیرد. یکی از بندهای مهم لایحه کاهش مالیات صاحبان سرمایه از 35 درصد به 20 درصد می باشد. البته مجتمع های عظیم با استفاده از راههای فرار قانونی گاه هیچ مالیاتی به حکومت فدرال و حتی ایالتی نپرداخته اند. یک تریلیون دلار مذکور از طریق قطع بیشتر در کمک های دولتی و بویژه کمک به آموزش و پرورش تامین خواهد شد.(4) و (4A    )

دلایل اصلی اتخاذ سیاست کنونی:

با توجه به واقعیاتی که به چند تایی از آن ها اشاره شد دلیل واقعی اتخاذ تصمیم ترامپ نیاز به رژف نگری دارد. نوشته اند که ترامپ به خاطر قولی که به مسیحیان فوق راست  و بنیاد گرا (پیروان انگلیکانیسم) و یا یک میلیاردر صهیونیست داده، تصمیم نامبرده را گرفته است. در این ادعاها هیچگونه حقیقتی وجود ندارد. در مورد اتخاذ چنین تصمیم مهمی منافع کنونی و آینده ی تمام کلان سرمایه داران، دستگاه ها و دولتمردان در نظر گرفته شده است.

با توجه به نکات مورد اشاره اصلی ترین دلیل این تصمیم را در کجا باید جستجو کرد؟

برای توضیح این مسئله کمی باید به عقب برگشت. استراتژی دولت آمریکا پس از سقوط بلوک شرق در اواخر 1991 تبدیل شدن به تنها ابر قدرت در نظم نوین جهانی بود که شکست خورد. سپس احیای هژمونی آمریکا در خاورمیانه و تدوام جلوگیری از قدرت گیری دولت روسیه و بویژه دولت چین در این منطقه در دستور قرار گرفت. این هژمونی مدتهاست همراه با کاهش سلطه اقتصادی آمریکا در دنیا و نیز خیزش های توده ای مشهور به بهار عربی دچار نقصان شدید شده است. بنابراین دولت آمریکا نیاز دارد برای احیای این هژمونی از قدرت نظامیش به طور مستقیم تر و بیشتر از پیش استفاده کند. این امر به تداوم تراشیدن یک دشمن نیاز داشت تا عملا از به میدان آمدن کارگران و آزادی خواهان در خاورمیانه و شمال آفریقا جلو گیرد، ازیاد بودجه نظامی و تقویت قدرت نیروهای مسلح آمریکا را توجیه نماید و نیز امکان فروش سلاح در مقیاس نجومی را  فراهم نماید. سردمداران آمریکا فروش سلاح را برای تداوم به قول خودشان "بهبود اقتصادی" و در نغلطیدن به بحرانی دیگر حیاتی میدانند.

اسلام سیاسی یا جهادی، که کارائی خود را بویژه در پاکستان، افغانستان، عربستان و ایران نشان داده بود، همچنان به عنوان دشمن آینده در نظر گرفته شد. قبلا یک استاد و متخصص دست راستی علوم سیاسی به نام ساموئل هانتینگتون اینرا در کتاب "برخورد تمدن ها و بازسازی نظم جهانی" تئوریزه کرده و سازمان های جاسوسی نظیر "سیا"ی آمریکا به پرورندان این دشمن پرداخته بودند.

آنها به کمک پترو دلارهای شاهنشاهی عربستان گروه های تروریست اسلامی را مستقیما و یا بطور غیر مستقیم تقویت کردند. این گروه ها کمک نمودند تا جنبش های مردمی در خاورمیانه را عقب بنشانند، آنها با دست زدن به ترور در شهرهای اروپا، نظیر بریتانیا و فرانسه، و اخیرا نیویورک به کابینه های ارتجاعی حاکم میدان دادند تا شهروندان را تحت فشارهای پلیسی و جاسوسی بیشتری قرار دهند. آمریکا به بهانه موجودیت آنها در جنگهای زمینی و هوایی (افغانستان، عراق و ...) و بعدا اساسا هوایی (سوریه) فرصت یافت پیشرفته ترین سلاح هایش را بیآزماید و الی آخر.

اکنون بعد از سقوط داعش به عنوان یک حاکمیت خود خوانده در عراق و سوریه و لاجرم ضعف اسلام سیاسی آمریکا با دست زدن به عمل شناسائی بیت المقدس به عنوان پایتخت جدید رژیم نژاد پرست اسرائیل آتش خشم اسلامیون را فروزان کرده و امکان می دهد تا دوباره نیروهای مرتجع اسلامی، نظیر حماس، داعش، القاعده و نظایر آنها، توان سربازگیری پیدا کرده و به ترور در خاورمیانه و اروپا تداوم بخشند. عربستان و ترکیه نیز، که از خیزش هایی شبیه آنچه که در تونس، مصر، سوریه، لیبی و یمن روی داد، نگرانند با قدرتگیری کنترل شده اسلامیون مسلح توافق دارند. آنها از قبل در جریان شناسایی بیت القدس بوده اند. بعضی رسانه ها نوشته اند ولیعهد عربستان با تهدید قطع کمک مالی به محمود عباس، رئیس حکومت خودگردان فلسطین اخطار داده که جز از طریق مخالفت ظاهری، با تصمیم آمریکا مقابله جدی نکند. نیروهای کنترل شده ی مورد نظر باید ضمن دادن شعارهای تند علیه اسرائیل منافع این حکومت ارتجاعی را به خطر نیاندازند. آنها در ضمن باید علیه جمهوری اسلامی و نیروهای تحت حمایت آن نظیر حزب الله در لبنان، حوثی ها در یمن و حشد الشعبی در عراق عمل کنند. همین جا باید یادآور شد که دولت آمریکا از داعشی های تحت کنترل نیز استفاده خواهد کرد. آنها به همین دلیل هزاران امیر و فرمانده و جنگجوی داعشی و خانواده های آنها را از رقه خارج کردند و به مناطق امن فرستادند. این داعشی ها با فرمان ترامپ جان تازه ای خواهند گرفت.

قابل پیش بینی است که اهداف مورد نظر دولت آمریکا به اهداف استرتژیکش نخواهد رسید. بحران سیاسی و اقتصادی موجود و تشدید تناقضات و اختلافات سرمایه داران و دولت ها در جغرافیاهای گوناگون اجازه این کار را نخواهد داد اما ظاهرا استراتژیست های آمریکا سود پروژه مذکور را ار زیانش بیشتر میدانند. در هر صورت این پروژه ویرانی ها، کشتارهای فراوان تر و نیز آوارگی های گسترده تر به همراه خواهد داشت.

جمهوری اسلامی و تصمیم ترامپ:

تصمیم ترامپ، گرچه در کوتاه مدت به جمهوری اسلامی امکان جنجال سازی می دهد، اما نهایتا علیه آنست. این مسئله بازی کردن با مسئله فلسطین از جانب رژیم و این پیش بینی که گویا اسرائیل رو به نابودی است را مثل قبل به سخره میگیرد. در ضمن رژیم نخواهد توانست جز نیروهای جیره خوارش کسی را به بهانه تصمیم ترامپ بسیج کند. اقتصاد ویران و ازدیاد فقر این شعار را تقویت خواهد کرد که در تظاهرات ها مطرح شد: "فلسطین را رها کن، فکری به حال ما کن!"

این شعار ناسیونالیستی و انفعالی، از یکی از راهپیمایی های خانه کارگر و شوراهای اسلامی در روز جهانی کارگر سربرآورد و در نفس خود ارتجاعی است. اما در حال حاضرحقیقتی را در خود نهفته دارد. جمهوری اسلامی از ابتدای سرکار آمدن با سوء استفاده از ستمگری امپریالیستی و نژاد پرستانه و مذهبی بورژوازی اسرائیل علیه مردم مقاوم فلسطین، جریانات اسلامی و ارتجاعی را در جنبش رهایی بخش فلسطین تقویت و لاجرم موجب تضعیف جریانات سکولار و چپ شد. بنابراین باید دست این رژیم هرچه زودتر از کل خاورمیانه کوتاه گردد. اما چه نیرویی باید این مهم را به انجام برساند؟

فقط کارگران و مردم آزاده ای که دارند مبارزه می کنند تا حق خود را از حلقوم این رژیم بیرون بکشند میتوانند با به سوی گور بردن جمهوری اسلامی آنرا از دخالت در سرنوشت مردم منطقه و از جمله فلسطین بازدارند. هر حرکت مردمی و رادیکال در ایران طبعا نیروهای مشابه خود در منطقه را تقویت خواهد کرد. در چنین صورتی دولت آمریکا هم در دل مبارزات ممکن آینده ضعیف خواهد شد.

آینده:

 همانطور که یادآوری شد استراتژی دولت آمریکا، که آثار ویرانگر، جنایتکارانه و ضد بشری  آن در عراق، افغانستان، لیبی، سوریه و یمن در مقیاس نجومی تجربه شده، و با توجه به احیای امپریالیسم روسیه و قدرتگیری دولت سرمایه داری چین شکست خواهد خورد. اما در این میدان نقش کارگران و کمونیست ها و انسان ها زحمتکش و ازاده چه خواهد بود؟ طبعا گام اول در ایجاد زمینه برای ایفای نقش موثرِ کمونیست ها در منطقه و لاجرم در فلسطین از طریق تقویت گرایش سوسیالیستی و علمی ممکن خواهد بود.

حل مسئله فلسطین:

مسئله فلسطین و (لاجرم مردم اسرائیل)، که در حال حاضر آبشخور پیدایش و تقویت نیروهای گوناگون اسلامی، تروریستی و توطئه های دول نژاد پرست، امپریالیستی و اسلامی بوده، هر چه زودتر از زاویه چپ حل شود موجب تقویت جنبش ضد استبدادی و ضد سرمایه داری در منطقه خواهد گردید. دخالت رژیمهای ارتجاعی و امپریالیستی در مسئله فلسطین موانع زیادی در مقابل حل این مسئله ایجاد و آنرا به صورت یک امر پیچیده بین المللی در آورده است. یکی از موانع حضور میلیون ها یهودی مهاجری است که توسط مرتجعین یهود و امپریالیست های غرب و نیز از طریق فشار حکومت های ضد بشری اسلامی به یهودیان به فلسطین  کوچانده شده اند. بخشی از اینان طبعا برای کشتار فلسطینیان و آواره کردن آنان به کار گرفته شده اند. اما اکثریت آنان انسان هایی هستند که بر این تصور غلط بوده اند که در اسرائیل برای توده مردم رفاه و امنیت وجود دارد. این تصور نادرست را ابتدا و مقدمتا امپریالیست های انگلیسی و بعدا آمریکایی ایجاد کردند و فاناتیک های یهودی از سرچشمه گل آلودش برای تبلیغات مشابه بهره بردند. آنها اسرائیل را آفریدند تا حافظ منافع ضد بشریشان در خاورمیانه نفت خیر باشد. سایر دول سرمایه داری غرب هم از آنها حمایت کردند. برای حل مسایل مردم ساکن در کل سرزمین فلسطین (و لاجرم مردم اسرائیل)، صرف نظر از دین و قومیت، نژاد، و صرفا به عنوان انسان لازم است دست این همه دولت استثمار گر و ستمگر و پیش از همه دولت و بورژوازی آمریکا، از منطقه کوتاه شود.

 آیا این کار ممکن است؟

با اینکه دولت و بورژوازی آمریکا هنوز قدرت اول اقتصادی و نظامی در جهان هستند، اما این قدرت در چهل سال گذشته رو به افول بوده و این سیر سقوط ادامه دارد. برای توضیح بیشتر باید به اختصار به تاریخ اخیر سرمایه داری اشاراتی کرد.

 بورژوازی و دولت آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم به دلیل اینکه در جنگ لطمه ای ندیده بود و با استفاده از ذخایر عظیم طلا و سایر ذخایر مادیش توانست جای امپریالیسم بریتانیا در جهان را بگیرد. آنها با سازمان دادن صندوق بین المللی پول، بانک جهانی و سازمان تجارت جهانی بر اقتصاد دنیا مسلط شدند. آنها همزمان به بازسازی دول غربی، و بویژه دولت و بورژوازی آلمان، کمک کردند و با راه انداختن جنگ سرد و ایجاد دشمنی با بلوک شرق عملا رهبری امنیتی آنها را به دست گرفتند. از دهه هفتاد ببعد و با حذف طلا به عنوان پایه ارز آمریکا دوران افول هژمونی اقتصادی و نظامی آمریکا شروع و روز به روز تعمیق شد.

این نزول بر بطن گندیده تر و طفیلی تر شدن بیشتر سرمایه در دنیا انجام گرفت و میگیرد. این افول یکی از پایه های ظهور "جنبش اشغال وال استریت" و پدیده ساندرز در داخل آمریکا شدند. ظهور چاوزیسم و ضدیت با گلوبالیزاسیون در آمریکای لاتین و ظهور جمهوری اسلامی و گروه های اسلامی و نیز سهم خواهی عربستان و ترکیه از زاویه اولترا راست نیز در همین چهارچوب فهمیدنی است. این سیر نزولی پایه اصلی شکست سیاست ها و اقدامات نظامی دولت آمریکا در سراسر جهان و بویژه در خاورمیانه بوده است.

در آمریکا پا به پای تقویت اولترا راست چپ نیر در هیئت سوسیال دموکراسی تقویت شده است. اگر این چپ رادیکالیزه شود و به سمت سوسیالیسم علمی میل نماید می توان به تضغیف و سرانجام قطع دخالت دولت آمریکا در فلسطین امیدوار بود. از آنجا که رهایی فلسطین به حمایت موثر کارگران سازمان یافته و آگاه و کمونیست ها در جهان نیاز دارد نقش کارگران و آزادیخواهان آمریکایی در هموار کردن راه حل مسئله فلسطین بسیار مهم می باشد. کارگران ایران نیز در این عرصه سهم مهمی به عهده دارند.

کلام آخر:

در شرایط موجود تقویت دوباره تروریست های اسلامی از طرف آمریکا جنگ و ویرانی بیشتر (این بار احتمالا در لبنان) ببار خواهد آورد و خود دولت آمریکا را نیز با شکست های بیشتری روبرو خواهد کرد.                            

       

              دسامبر 2017

***

(1)  Ford Chooses China, Not Mexico, to Build Its New Focus

By BILL VLASICJUNE 20, 2017

(1 The New York  Times

(2)       Trump and jobs: the tweets and the facts

Patti Waldmeir in Chicago

AUGUST 29, 2017

(1)  Financial Times

(3)Amidfull employment,” no recovery in US wages

By Jerry White

11 December 2017

(4) Trump tax cut plan will devastate public education

By Patrick Martin

6 December 2017

World Socialist web site

(4A) Trump White House preparing sweeping attack on the poor

By Patrick Martin

12 December 2017

 فریدون ناظری

 

 

  • ارسال به دوستان ارسال به دوستان
  • نسخه چاپی نسخه چاپی
  • نسخه ساده نسخه ساده

برچسب ها(Tag):

برچسبی برای این خبر وجود ندارد

ارزیابی این خبر

0