صفحه اصلی | مقالات | در سالروز جانباختن ترانه سرا و کارگر انقلابی، جو هیل؛ 19 نوامبر 1915 میلادی

در سالروز جانباختن ترانه سرا و کارگر انقلابی، جو هیل؛ 19 نوامبر 1915 میلادی

اندازه حروف Decrease font Enlarge font

جوهیل (Joe     Hill    - Joel  Emmanuel Hägglund) جوهیل کارگری مبارز، و هنرمند و ترانه سرای انقلابی، نامی آشنا در میان فعالین جنبش کارگری سوسیالیستی در جهان است. این آژیتاتور توانا متولد سال ۱۸۷۹ در شهر یوله (Gävle) از سوید است که در سال 1902 میلادی در جستجوی کار به آمریکا سفر کرد و در یکی از محله های فقیرنشین و کارگری محله " بووری" Bowery سرپناهی یافت و در رستوران های این محله آواز خوانی و ترانه سرایی میکرد و با مردم فقیر منطقه روابط رفیقانهای برقرار میکند. از جمله ویژگیهای برجسته این کارگر انقلابی و ترانه سرا این بود که هیچگاه خود را غریبه احساس نکرد، او انسانی آزاده بود که عشق ورزیدن به انسان و آرزوی زندگی درخور انسان را  برای همهی مردم در سینه داشت، و این نگرش، شخصیتی ویژه به او بخشیده بود. جوهیل، شاعر، ترانه سرا، نوازندۀ گیتار و ویلون، نقاش، و سازمانده و فعال طبقۀ کارگر آمریکا بود که سر انجام به همین جرمها  مورد خشم سرمایهداران و حکومتشان قرار گرفت. تاثیر وی و آثارش در ادبیات جنبش  کارگری اما همواره زنده و پایدار  مانده و پا برجاست.

جوهیل کارش را در محله مهاجرین شهر نیویورک با پیشخدمتی در رستورانی آغاز کرد و سپس  به صورت کارگری دوره گرد در شهر کلیولند (ایالتِ اوهایو) مشغول به کار شد و   سرانجام  به شهر سان فرانسیسکو رسید. او در سال ۱۹۱۰، در سن ۳۱ سالگی، به اعضای اتحادیۀ “کارگران صنعتی دنیا” (Industrial Workers of the World (I.W.W) که اعضای این اتحادیه را به نام "وابلی ها" یا یک اتحادیه بزرگ برای همه کارگران هم میشناختند می پیوندد. 

او بعنوان خزانه دار اتحادیۀ کارگران بارانداز در شهر سان پدرو در کالیفرنیا انتخاب شد و مسئولیت سازماندهی اعتصاب برای "۸ ساعت کار در روز" در آن بندر را به عهده میگیرد.  شعار کارگران اول ماه می یعنی "۸ ساعت کار؛ ۸ ساعت خواب و استراحت؛ ۸ ساعت مطالعه و با خانواده و دوستان بودن". الگوی این تلاش است.

او بارها دستگیر میشود و همچنان به مبارزه ادامه می دهد. سرانجام به اتهام واهی قتل دستگیر و  تیرباران شد. در نامهای که در آخرین روزهای زندگی در زندان برای رفقایش فرستاده شده تاکید میکرد: "من از خود چیزی ندارم که بگویم" تنها میتوانم ادعا کنم که به سهم خود همیشه تلاش و مبارزه کردهام که این جهان را برای طبقه عظیم تولید کننده کمی بهتر سازم".

جوهیل در کمال یگانگی و پاکی، پیام و  احساسش را با مخاطبانش در قالب شعر و ترانه در میان میگذاشت. او این آموزش مارکس را آموخته بود و میگفت بر پرچم اتحادیه، بهجای شعار محافظه کارانهی «مزد کامل در مقابل کار کامل» باید روی پرچم ما این شعار انقلابی حک گردد: لغو سیستم کارمزدی!

در میان تواناییهای جوهیل، میتوان به نیروی او در تبلیغ و ترویج و آژیتاسیون و مهارت وی در رهبری نام برد، اما آنچه که بیشتر با نام جو هیل همراه میشود، هنر ترانه سرایی و سرایشهای انقلابی و طبقاتی اوست. او با برقراری رابطه منطقی میان هنر ترانه سرایی با مبارزه طبقاتی کارگران در آن سالهای سخت و سیاه 1910 میلادی که ترور چهره های پیشرو کارگری و یا سر به نیست کردن مبارزین سوسیالست به دستور سرمایهداران رواج داشت، جوهیل همانند کارگری انقلابی و ترانه سرایی که با نام مستعار ترانه هایش را در میان کارگران پخش میکرد  امید بخش و شورانگیز بود.

مرگ جوهیل، چهره کریه و ددمنشی سرمایهداری را به نمایش گذاشت. او در آخرین سرایش با نام "آخرین آرزوی من" مینویسد که جسدش را بسوزانند و خاکستر آن را به دست باد سپرده تا به پای گلها بریزد.

جوهیل در یادداشتی برای دبیر اتحادیهIWW ویلیام دی های وود نوشت: "من همچون یک انقلابی واقعی سرافرازانه میمیرم، وقت خود را در سوگواری برای من صرف نکنید، وقت را برای سازمان دادن خود در مبارزه از دست ندهید".

یاد جوهیل را با پاسخ کوتاه های او، گرامی میداریم:

سلام جوهیل عزیز :

تو در قلب طبقه کارگر همواره خواهی زیست. با ترانه ها و سرودههایت در سازماندهی و مبارزه کارگری!

آخرین نامه جوهیل که در 18 نوامبر 1915 یک شب پیش از اعدام در زندان نوشته است:

اجرای وصیت من آسان است ،

چون چیزی برای تقسیم ندارم ؛

بستگانم نیازی به گریه نخواهند داشت ؛

"خزه به سنگ غلتان نمیچسبد"

پیکرم؟ آه  اگر  به اختیار من است ؛

بسوزانیدش و خاکسترش را

به نسیمی سبکخیز بسپارید.

تا به آنجایش ببرد که رویشگاه گلهاست ؛

شاید آنجا گل پژمرده ای ؛

به زندگی برگردد .

و دوباره باز بشکفد .

این است آخرین خواست من ؛

سرافرازی از آن همه شما باد!

جوهیل، در زندان ترانههای زيادی میسراید. «دختر شورشی» یکی از ترانههایی است كه خود وی، آن را   بیشتر دوست دارد:

در اين جهان عجيبی كه ما می شناسيم

زنان به گونه های مختلفی هستند

بعضی هاشان در قصرهای با شكوه می زيند

و لباس های گران می پوشند

ملكه ها و پرنسس ها نيز بسيارند

با جواهرات و الماس های درخشان

اما ارجمندترين زنان

دختر شورشی ست.

(هم صدايان)

اينه دختر شورشی!

اينه دختر شورشی!

برای طبقه كارگر

دختر شورشی

مرواريد گران بهايی ست

برای پسران رزمنده

تهور و سربلندی و شور می آورد

آری اگرچه دستانش از كار كبره بسته است

و لباس هايش چندان مناسبت نيستند

اما برای طبقه خود

در سينه قلبی صادق و تپنده دارد.


 اردشیر نصراله بیگی

 

 

  • ارسال به دوستان ارسال به دوستان
  • نسخه چاپی نسخه چاپی
  • نسخه ساده نسخه ساده

برچسب ها(Tag):

برچسبی برای این خبر وجود ندارد

ارزیابی این خبر

0