صفحه اصلی | مقالات | یک دهه بحران سرمایه داری

یک دهه بحران سرمایه داری

اندازه حروف Decrease font Enlarge font

بحرانی که در نهم اوت 2007 در آمریکا آغاز گردیده و سپس در فرصت کوتاهی مجموعه ی جهان سرمایه داری و حتی کشورهای پیرامونی را در برگرفت، اکنون ده سالگی خود را پشت سر می گذارد. اگرچه ایدئولوگ های سرمایه داری در مدیاهای خویش کوشش مجدانه ای به عمل آوردند که دلایل بحران را با آز و طمع این یا آن مدیر بنگاه های مالی توضیح دهند ولی کشانده شدن بحران به تمام عرصه های تولیدی و اقتصادی و ادامه آن هرچند با شدت و ضعف کمتری در یک مدت زمان ده ساله را نمی شد با چنین استدلالاتی پاسخ داد. نگاهی هرچند گذرا به رویدادهایی که از نهم اوت 2007 آغاز گردیده و تا 15 نوامبر 2008 یعنی اوج بحران و در نتیجه تشکیل اضطراری اجلاس سران جی بیست منتهی شده و از بحران موسسات مالی به بحران در کلیه رشته های تولیدی و حتی بحران در دولتهای سرمایه داری فرا روئید ، برخی از شاخص های آغاز بحران را ترسیم می کند.

- در نهم اوت 2007 مبادلات بین بانک ها متوقف گردید. بانک مرکزی اروپا در همین روز نود و پنج میلیارد یورو به سیستم بانکی کشورهای اروپایی تزریق کرده و اعلام نمود این عمل را در هفته های آینده نیز ادامه خواهد داد. بانک های مرکزی آمریکا ، ژاپن و حتی کشورهای کوچک سرمایه داری نیز اقدام به این عمل نمودند.

- سیزدهم اوت 2007 بانک سرمایه گذاری گولدمن ساگس Goldman   Sachsمبلغ سه میلیارد دلار در شبکه های مالی وابسته به خود جهت ممانعت از سقوط آنها تزریق نمود.

- دوازدهم سپتامبر 2007 بانک نوردرن روک Northern Rock انگلستان که بزرگترین بانک وام دهنده مسکن بود به علت مسدود شدن معاملات درون بانکی و همزمان بیرون کشیده شدن  سپرده های موجود در بانک از کار افتاد. این عمل در یکصد سال گذشته بی سابقه بوده است. در هفدهم فوریه 2008 بانک مذبور به تصاحب دولت درآمد.

- بیست و دوم مارچ 2008 بانک بیراسترنزBear Stearns در نیویورک با ضمانت سی میلیارد دلار توسط بانک جی پی مورگان و بانک مرکزی آمریکا از سقوط نجات یافت.

- اول آوریل 2008 بزرگترین بانک سویس یو پی اس که در عین حال بزرگترین بانک کارگزار سپرده های دنیاست مجبور گشت که در بیلان سالیانه خود مبلغ نوزده میلیارد فرانک سویس به عنوان وام های بدون بازگشت جای دهد.

- هفتم سپتامبر 2008 دولت آمریکا ضمانت دو بانک عظیم وام مسکن فانی میFannie Mae و فریدی مک Freddie Macرا نمود. گفته می شد بدون این ضمانت تمام سیستم مالی جهان فرو می ریخت.

- سیزده و چهاردهم سپتامبر 2008 بانک سرمایه گذاری لیمن برادرز با خطر ورشکستگی روبرو می شود. دولت آمریکا حاضر نیست مانند مورد قبلی این بانک را ضمانت نماید. بانک های بارکلیس Barclays و بانک آمریکا که قبلا اعلام آمادگی برای خرید آن کرده بودند، پا پس می کشند. یک روز بعد یعنی در پانزدهم سپتامبر بانک لیمن برادرز اعلام ورشکستگی می نماید. این بزرگترین اعلام ورشکستگی یک بانک در تاریخ آمریکا بود.

- هفدهم سپتامبر بانگ مرکزی آمریکا هشتاد در صد از سهم بزرگترین شرکت بیمه جهان AIG جهت ممانعت از ورشکستگی آن رابه مبلغ هشتاد و پنج میلیارد دلار خریداری می کند.

- دوم اکتبر 2008 بعد از منازعات مختلف در کنگره و سنای آمریکا دولت آمریکا یک طرح هفتصد میلیارد دلاری جهت حمایت از موسسات مالی را تصویب می کند.

- هشتم اکتبر 2008 هفت بانک مرکزی در یک آکسیون مشترک بهره ی بانکی را کاهش می دهند تا بانک های مختلف با بهره ی بسیار ناچیزی بتوانند از بانک های مرکزی وام بگیرند.

- سیزدهم اکتبر 2008 دولت انگلستان پنجاه و هشت درصد از سهام بانک اسکاتلند را خریداری می کند و در همین روز دولت های اروپایی مبلغ یک هزار میلیارد یورو در اختیار بنگاه های مالی می گذارند.

- نهم نوامبر 2008 دولت چین یک طرح توسعه اقتصادی به مدت دو سال با حجم پانصد و هشتاد و شش میلیارد دلار جهت سرمایه گذاری  در زیر ساخت ها و بخش خدمات اجتماعی به تصویب می رساند .

- پانزدهم نوامبر 2008 برای اولین بار اجلاس جی بیست، با شرکت سران این کشورها در واشنگتن تشکیل می شود. موضوع مرکزی اجلاس پیدا کردن راه حل جهت مهار بحران است آنها  یک طرح  "نظم جدید" برای بازار مالی جهان را مورد توافق قرار می دهند.

آنهایی که با هزاران ترفند به گوش مردم جهان می خواندند که "بازار خود قادر به تنظیم روابط خویش است" اکنون بی شرمانه خواهان دخالت دولت ها در "تنظیم روابط بازار" گشتند. آنهایی که در گوشه و کنار جهان بازارهای بورس به راه انداخته و میلیاردها دلار در یک چشم برهم زدن از طریق رد و بدل اوراق بورس به جیب زده و شب ها با خیال راحت به خواب می رفتند، اکنون فریاد برمی آوردند که بانک ها و بازار بورس را باید کنترل نمود. آن غول مالی را که از دورن شیشه بیرون آورده بودند و تمام مرزهای جغرافیایی را برای جولانش بدون برج و بارو نهاده بودند، اکنون انبوهی از خرابی ها را برجای گذاشته بود. مضحک اینکه کسانی که بحران را آفریده بودند اکنون می باید مدیریت مهار بحران را عهده دار می شدند. گرگ ها را به پاسداری گله ی گوسفندان گماردند.

و اما تصمیمات اتخاذ شده در این اجلاس در بهترین شرایط توانست عظیم ترین بنگاه های مالی را که به روایت اقتصاد دانان بورژوازی بیش از آن عظیم بودند که جلوی سقوط شان را نگرفت از ورشکستگی نجات دهد. ولی ورشکسته شدن بیش از 140 بانک فقط در آمریکا ، بحران در صنایع اتومبیل سازی، حمل و نقل و خدمات دال بر گستردگی و عمق بی سابقه ی بحران بود.

در واقع مشکل اساسی این نبود که در پی یافتن استدلالات تئوریک جهت توضیح بحران بود.  و یا  نیاز چندانی به این نبود که توضیح داده شود چرا و چگونه یک مناسبات در دنیای سرمایه داری دچار اخلال گردیده است، بلکه بیش از همه نیاز به این بود که توضیح داده شود چرا چندین سال نیاز بود که بحران، جهان سرمایه داری را در خود فرو برد. چراکه بحران کنونی چیزی جز بحران مازاد تولید در جهان سرمایه داری نبود. این بحران در واقع بیان تضاد مابین تولید اجتماعی و مالکیت خصوصی در یک مقیاس جهانی بود. به زبان دیگر بیان جوهر ذاتی تضاد نظام سرمایه داری.

زمانی که تولید کنندگان واقعی ارزش و یا پول، توان آن را ندارند آنچه را که تولید کرده اند خریداری نمایند این مازاد تولید به گونه ای باید نابود شود تا زمینه جهت انباشت مجدد و افزایش نرخ سود فراهم گردد. جنگ های امپریالیستی در واقع چیزی جز انهدام بازارهای موجود و به تصرف درآوردن بازارهای جدید توسط قدرت های درگیر در جنگ نیستند، تا زمینه ی انباشت مجدد فراهم گردد.

اگر اقتصاد دانان بورژوایی به سختی قادر بودند که یک تبیین مشترک در ارتباط با بحران جاری به دست دهند برای مارکسیست ها توضیح مسئله چندان سخت نبود یک بار دیگر بحران جهان سرمایه داری صحت تحلیل داهیانه ی مارکس را عیان ساخت. از یک جانب مازاد تولید در کلیه ی بخش های صنعتی و تولیدی افزایش نرخ سود را چه در کشورهای متروپل سرمایه داری و چه در کشورهای پیرامونی به علت فقر مطلق حاکم بر این جوامع غیر ممکن می سازد و از جانب دیگر به دلیل رشد تکنولوژی و افزایش بارآوری کار، میلیون ها کارگر بی کار گشته و به ارتش ذخیره کار می پیوندند. مضافا اینکه در جوامع پیشرفته سرمایه داری با موج وسیع کارگران قراردادی در این دو دهه روبرو می شویم که دائما رشد چشمگیری می یابند. اینان بردگان مدرنی هستند که در فواصل کوتاه از این موسسه به آن موسسه انتقال داده می شوند. آنهم در صورتی که این شانس را داشته باشند که در این فاصله برای مدتی هم به ارتش ذخیره بی کاران نپیوندند.

آمار منتشر شده در همین هفته در قوی ترین اقتصاد اروپا یعنی آلمان حکایت از نزدیک به یک میلیون کارگر قراردادی می کند. این رقم نسبت به سال 2013 افزایشی معادل شانزده وچهار دهم درصد و در مقایسه با سال 2003 افزایش معادل سیصد درصدی را نشان می دهد. آنان در مقایسه با کارگران ثابت در برابر کار یکسان معادل پنجاه و هشت درصد مزد کمتری دریافت می کنند. در واقع قدرت اقتصادی آلمان و مازاد تجارت خارجی آن روی دیگر سکه ی این بردگی مدرن و به دوش همین کارگران قراردادی است که امکان پذیر می گردد.

اگر چه ظاهرا اجلاس جی بیست در نوامبر 2008 یک "نظم جدید" را برای موسسات مالی جهانی تصویب می کند، ولی تمام آمارها و شواهد نشان می دهند که این بنگاه های مالی که با تزریق صدها میلیارد دلار از ورشکستگی نجات پیدا کرده اند بار دیگر به جانب همان سیستم اسپکولاسیون سوق پیدا کرده اند. یک بار دیگر شبح حباب های مالی که خود را در بحران مسکن در آمریکا و آغاز بحران جاری نمایان ساخت، دارد مجددا جهان را تسخیر می کند. یک بار دیگر در آمریکا حجم وام های داده شده به طور فوق العاده ای افزایش پیدا کرده اند. هر چند که این وام ها در ارتباط با مسکن نیستند و عمدتا در رابطه با اتومبیل می باشند، ولی هیچ دلیلی برای بی خطر بودن آنان نیست. با بالارفتن بهره ی بانک ها در طول یک سال گذشته اولین شکاف ها  در بازپرداخت این وام ها عیان می شود. درصد وام هایی که وام دهندگان قادر به بازپرداخت آن نیستند، در همه ی بانک های معتبر آمریکایی رشد صعودی پیدا کرده اند. به طوریکه رئیس شرکت مالی کمپاس پوینت  Compass Pointمی گوید:"ما به یک نقطه ی عطف رسیده ایم. از اکنون اوضاع فقط می تواند بدتر شود".

آمار منتشر شده از جانب فدرال رزرو آمریکا نشان می دهد که بدهی انباشته شده در کارت های اعتباری در فاصله ی ماه مه سال گذشته و ماه مه امسال معادل شش درصد افزایش یافته است. تحلیل گر کارت اعتباری بارکرلیز Barclays حتی از این هم فراتر رفته و بدهی دارندگان کارت اعتباری بدون وام مسکن را رقمی بالاتر از سال 2009 می داند. رقم وام های دریافت شده برای خرید اتومبیل در آمریکا  از ششصد و شصت و هشت میلیارد دلار در سال 2010 به   یک هزار و یکصد و دوازده میلیارد دلار در آخر سال 2016 افزایش پیدا کرده است. اینها برخی از مولفه های واقعی ادامه ی بحران هستند. فراموش نکنیم که  دولت های سرمایه داری که در جریان ده سال گذشته بی محابا هزاران میلیارد به بنگاههای مالی و صنعتی تزریق کرده اند،با آن چنان رقم بالای بدهی روبرو هستند که در صورت ادامه و تعمیق بحران جاری امکانات بسیار محدودتری را برای مهار و ترمیم آن در اختیار خواهند داشت.

تدابیر اتخاذ شده در همان سال 2008 هم هرچند که بنگاه های عظیم مالی را که نقش کلیدی در کارکرد بازار مالی داشتند، نجات داد ولی این بار دولت ها بودند که با بدهی های نجومی روبرو گردیدند. آن دول سرمایه داری که امکان سرشکن کردن بحران به دوش کارگران و زحمتکشان  جامعه را داشتند بخشی از بحران خود را روی دوش آنان سرشکن کرده و بخشی را هم به کشورهای پیرامونی انتقال دادند و آن دولی که حلقه های ضعیف سیستم جهانی سرمایه داری را تشکیل داده و شدت بحران اقتصادی و فقر عمومی در آن جوامع امکان سرشکن کردن بحران در مقیاس وسیع را به آنان نمی داد، با ورشکستگی روبرو شدند.  ایسلند، لیتوانی، پاکستان، رومانی و تا حدودی اسپانیا و پرتغال و بالاخره یونان از آن جمله بودند. نه اختصاص بیش از 320 میلیارد یورو وام و نه تهاجم گسترده ی دولت یونان به مزدوحقوق بگیران، بیکار سازی های گسترده ، کاهش حقوق بازنشستگان، کاهش خدمات اجتماعی و خصوصی سازی های گسترده اموال عمومی، نتوانسته اند بحران یونان را مهار کنند. در این میان بانک های اروپایی و بیش از همه بانک های آلمان از بستر وام های داده شده به یونان، سودهای هنگفتی بردند. اگر در سال 2010 بهره وام های داده شده به یونان سیصد و نود و سه میلیون یورو نصیب بانک های آلمان نمود در سال 2016 این بهره معادل نهصد وپنجاه ودو میلیون و در سال 2017 معادل  یکهزار ویکصد و چهل و هفت میلیون یورو خواهد بود. و این فقط مردم یونان بودند که باید بارسنگین بحران را به دوش می کشیدند.

بحرانی با چنین عمق و گستردگی امواج بی رحمانه اش را به همه جای جهان می کوبید. افزایش آن بخش از جمعیت جهان به مرز یک میلیارد نفر که در زیر خط فقر زندگی می کنند، نمایش مولفه ی دیگری از سرشت ضد انسانی این نظام است. البته نباید فراموش کرد که این بحران برندگانی نیز داشت. ثروتمندترین زالوهای جهان ثروت خود را آنچنان افزایش دادند که اکنون ثروت هشت نفر از آنان معادل ثروت نصف جمعیت جهان است.

وقتی یک ارگانی برای مدتی طولانی و بدون تغییر بیمار است، پزشکان از آن به مثابه یک بیماری مزمن نام می برند. پر بیراه نخواهد بود اگر طولانی شدن ده ساله این دوره از بحران ما را بر آن دارد که نه از یک بحران دوره ای و گذرا، بلکه از یک بحران مزمن صحبت کنیم. تحکیم موقعیت سرمایه مالی و هجوم مجدد آن به کلیه عرصه های اقتصاد بعد از سپری شدن سال های اولیه بحران ما را ملزم می سازد که همچنان از ادامه عظیم ترین بحران جهان سرمایه داری صحبت کنیم و همزمان اعلام کنیم که خروج از این وضعیت بدون درهم شکستن نظم سرمایه دارانه که در شرایط حاضر خود را در شکل نئولیبرالیسم اقتصادی به نمایش می گذارد، عملی نیست.

در هم شکستن این نظم اما نیاز به این دارد که طبقه ی کارگر انقلابی در یک بعد اجتماعی و با روحیه ای انترناسیونالیستی در میدان نبرد حضور پیدا کرده و افق گذار از سیستم کنونی را در مقابل جامعه قرار دهد. اما تمام تجارب تاریخی پرولتاریا نشان داده است بدون وجود یک رهبری انقلابی که خود را در قامت یک حزب کمونیستی اجتماعی شده نشان می دهد، مبارزات طبقه ی انقلابی توان گسستن زنجیرهای بردگی مدرن را نخواهد داشت.

اوت 2017  مرداد1396

 نصرت تیمور زاده

 

 

  • ارسال به دوستان ارسال به دوستان
  • نسخه چاپی نسخه چاپی
  • نسخه ساده نسخه ساده

برچسب ها(Tag):

برچسبی برای این خبر وجود ندارد

ارزیابی این خبر

0