صفحه اصلی | مقالات | چهره های ماندگار

چهره های ماندگار

اندازه حروف Decrease font Enlarge font
چهره های ماندگار

میرزا جهانگیرخان شیرازی (۱۲۸۷ -۱۲۵۳خورشیدی شیراز)

 

میرزا جهانگیر خان، یار و همراه دهخدا

 

میرزا جهانگیر شیرازی، در سال ۱۲۵۳ خورشیدی در یک خانوادهی تنگدست شیرازی زاده  شد. با از دست دادن پدر در کودکی، سرپرستی او را عمه و پدر بزرگش به دوش گرفت. در همان کودکی همراه عمهاش به تهران آمد پس از مدتی دوباره به شیراز بازگشت. آموزشهای آغازین را در مکتب خانههای شیراز و تهران گذراند و در ۱۹ سالگی به تهران بازگشت و در مدرسه دارالفنون به آموزش دانش     نوین پرداخت و هنگامی که زمزمهی مشروطه خواهی در تهران شنیده شد،     همانند روشنفکری رادیکال به جنبش پیوست.

در سال ۱۲۸۵ است که با علی اکبر دهخدا و قاسمخان تبریزی، دو فعال سیاسی و روشنگر، همراه می‌‌شود تا روزنامه صوراسرافیل را که نقش آگاهگرانه و رادیکال جنبش مشروطه خواهی دارد و تریبون و زبان فرودستان است را      سازماندهی کند. از همین روی در این برهه است که نام میرزا جهانگیر شیرازی، به «میرزا جهانگیر صوراسرافیل» تبدیل میشود. همانگونه که در شماره ۳۷۷ جهان امروز آنجا که از چهرهی ماندگاری به نام علی اکبر دهخدا نوشتیم، روزنامه صور اسرافیل، شیپور آزادیخواهی تودههای زیر ستم است که با شعار «هویت، مساوت، اخوت» بر پرچم، نقش عمدهای در بیداری جامعه دارد. از همین روی مورد خشم اشراف و دربار و روحانیت است.

نویسنده گان صوراسرافیل، برخوردار از گرایش طبقاتی کارگری و فرودستان جامعه و اندیشه ی سوسیالیستی، به انقلاب تهی دستان باور دارند. میرزا جهانگیر شیرازی، «شورش» و خیزش برزگران و تهی دستان را پشتیبانی میکنند و از «انقلابات شدنی» مینویسند.

نوشتارهای سیاسی و روشنگرانهی میرزا جهانگیر و دهخدا خشم حکومت قاجار، ملاکین و روحانیون را بر می آشوبد. به فتوای روحانیت مرتجع،  نویسندگان آن و دفتر روزنامه بارها مورد ترور و تهدید و تکفیر و تخریب قرار گرفتند. به فتوای ملایان چند بار دفتر روزنامه را ویران کردند. بارها شکایت ملایان و تجاری که در مجلس مشروطه خزیده بودند، در پارلمان خوانده شد و در یکی از نشستهای مجلس به شکایت انجمن اتحادیه طلاب از روزنامه صوراسرافیل اشاره شد. داوری به  گروه بررسی شکایات مجلس رسید. صوراسرافیل در برههی دو سالهی عمر كوتاه اما پربار خود، پنج بار توقیف شد و با پایداری شجاعانه و مسئولانه میرزا جهانگیر و دهخدا و قاسم تبریزیها تا به توپ بستن مجلس  و به خون تپیدن میرزا جهانگیر شیرازی پایدار ماند. در پی آخرین ممنوعیت در پنجم تیرماه ۱۲۸۷، پس از پناه گرفتن دهخدا در اروپا، ۹ شماره از آن در سوئیس و پاریس منتشر شد و سپس برای همیشه صور اسرافیل تعطیل شد.

در پی کودتای محمدعلی شاه و آغاز «استبداد صغیر» در سال ۲۸۷ خورشیدی و به توپ بستن مجلس به فرماندهی لیاخوف، سرفرمانده قزاقان اجاره ای از تزار روس، دهخدا، تبریزی و میرزا جهانگیر نیز به همراه شماری از آزادیخواهان در سفارت انگلیس پناهنده شد. محمدعلی شاه که به ظاهر خواهان تبعید آنان به خارج است، اما به ویژه برای ربودن و به دارآویختن دهخدا و میرزاجهانگیر شیرازی، کمین گذارده است. در کتاب صور اسرافیل و علیاکبر دهخدا، یک بررسی تاریخی و ادبی در خصوص اندیشه و تفکر میرزا جهانگیر خان شیرازی چنین آمده است : ” او در صف اول است و عضو فعال چند انجمن علنی و سری؛ انجمن آذربایجان، گروه اجتماعیون عامیون (سوسیال دمکرات) و کمیته انقلاب.» این کمیته مخفی، به رهبری سوسیالیست هایی مانند حیدر عمواغلی در کارزار بود. میرزا جهانگیر، از رفقای نزدیک حیدر عمواوغلی است، آرمان گرا و شیفتهی آزادی. او به انقلاب اجتماعی و سوسیالیسم گرایش شور انگیزی دارد. ضرورت سازماندهی کمیته انقلاب، مقابله با استبداد و مناسبات حاکم است. حیدر عمواغلی و شماری از کمونیستها، در شمار هستههای مخفی کمیته انقلاب به شمار میآیند.

میرزا جهانگیر شیرازی که با رویکرد سوسیالیستی، عضو مخفی هسته سوسیالیستی انجمنهای سری (انجمن باغ میکده) در رهبری رادیکال جنبش  نقش دارد، زیر پی گرد است و دستگیر میشود. نام میرزا جهانگیرخان صور اسرافیل به همراه سید جمالالدین واعظ، ملکالمتکلمین از روحانیون رویکرده و وابسته به فرودستان) و سید محمدرضا مساوات در میان چهار نفری بود که محمدعلی شاه پیش از به توپ بستن مجلس، درخواست تبعید وی را از ایران کرده بود. مجلس در برابر این درخواست، ایستادگی کرد. آنان در مجلس به مقاومت نشستند.

ساعت ۶ صبح ۲ تیر ۱۲۸۷، بود که جوخههایی از نیروهای بریگاد کازاک زیر فرمان لیاخوف روسی، به محاصره مجلس پرداختند. آنان دستور داشتند که محلس را تعطیل و نمایندگان و متحصنین را دستگیر کنند. نیروهای مردمی از جمله، اعضای انجمن آذربایجان و انجمن مظفری در دفاع از  دستاورد مشروطه تا پای جان به مقاومت مسلحانه دست زدند.در این مقاومت، چند نفز از مهاجمین حکومتی کشته میشوند. ایستادگی دلیرانهی آزادیخواهان، تهاجم ارتجاع را در هم شکست و  سرکوبگران فراری شدند. بحشی از میدان مجلس آزاد شد و در نتیجه کشته شدن چند توپچی که توپهای آنها در سنگر اول بود، چند توپ، بدون محافظ ماند. مبارزین که از این مقاومت، شور گرفته بودند برای مصادره گرفتن توپها، دروازهی مجلس را گشودند. تنی چند از انقلابیون به فرماندهی اسدالله خان جهانگیر، عمهزاده میرزا جهانگیر خان (صور اسرافیل) در میان گلوله توپ و تفنگ، خود را به توپها رسانیده، آنها را در اختیار گرفته و در میان باران گلوله، به درون کشانیدند. گلوله باران قزاقان ارتجاع باریدن گرفت و اسدلله جهانگیر به خون غلتید و تنی چند مجروح شدند... به اینگونه، عمه زاده صوراسرافیل، اسدالله جهانگیر، در سنگر مقاومت در روز به توپ بستن مجلس پس از مقاومتی تا پای جان و مسلحانه جان باخت.

آیت الله های اسلام، طباطبایی و بهبهانی، آنگاه که آتش جنگ شعلهور بود، به برگزاری نماز وحشت پرداختند و تسلیم و واگذاری مجلس را درخواست نمودند. آنان مبارزین را  به رها کردن سنگرها  موعظه کردند. لیاخوف فرمانده کل نیروی  سرکوب،  با این پشتگرمی، فرمان حمله و سرکوب  را صادر کرد. در نتیجهی این حمله، تا آنجا که از گزارشها به دست آمده است:

میرزا ابراهیم تبریزی، نماینده مجلس جان باخت.

سید عبدالله بهبهانی،مجتهد، (دستگیر و به عراق فرستاده شد)

سید محمد طباطبائی، مجتهد (دستگیر و به خراسان فرستاده شد)

ابوالحسن پیرنیا، نماینده مجلس (به اروپا رفت)

محمدتقی بنکدار، نماینده مجلس و بازاری (پس از فرار دستگیر شد)[۹

شیخ احمد روحالقدس، روزنامهنگار (دستگیر و اعدام شد)

میرزا نصرالله ملکالمتکلمین، نماینده مجلس (دستگیر و اعدام شد)

جهانگیرخان صور اسرافیل، نماینده مجلس (دستگیر و اعدام شد)

میرزا صادقخان مستشارالدوله، نماینده مجلس (دستگیر شد و پس از آزادی منشی محمدعلیشاه شد)

سید جمالالدین واعظ اصفهانی، نماینده مجلس (پس از فرار به بروجرد به قتل رسید)

میرزا اسماعیلخان ممتازالدوله، نماینده مجلس (از فرانسه پناهندگی سیاسی گرفت)

ابراهیم حکیمی، نماینده مجلس (پناهندگی به سفارت فرانسه)

میرزا محمدعلیخان طهرانی، روزنامهنگار (دستگیر شد)[۱۰]

حسینقلیخان نواب، نماینده مجلس (در میان درگیری به خانهاش در قلهک گریخت)

محمدناصر صفا، نقاش (دستگیر شد)

سید عبدالرحیم خلخالی، روزنامهنگار (پناهندگی به سفارت بریتانیا در تهران)

علیاکبر دهخدا، (پناهندگی به سفارت بریتانیا در تهران و سپس به اروپا پناهنده شد)

یحیی میرزا اسکندری، شاهزاده مشروطهخواه (بر اثر زخم در جریان توپبندی درگذشت)

قاسمخان (تبریزی) صور اسرافیل، روزنامهنگار (به اروپا رفت)

سیدحسن تقیزاده، نماینده مجلس (پناهندگی به سفارت بریتانیا در تهران)

روز سوم تیر ماه ۱۲۸۷ خورشیدی مجلس به فرمان محمدعلیشاه به توپ بسته شد، جهانگیرخان صوراسرافیل نیز به همراه آیت اللهها: بهبهانى، طباطبایى،(که برای تسلیم طلبی آمده بودند) خویى، و حکیم الملک، مستشارالدوله، ممتازالدوله، بها الواعظین، قاضى قزوینى، حاج میرزا ابراهیم آقا، داوود خان على آبادى، على اکبر ارداقى و ملک المتکلمین با ایجاد حفره در دیوار مجلس  از محاصره گریختند و به پارک امین الدوله رسیدند. محسن خان امین الدوله از اشراف قاجار و از الیگارشهای حکومتی، به سیّدعبدالله بهبهانى و سیّد محمد طباطبایى و چند تن دیگر پناه داد. این درباری منفور به حکم وابستگی طبقاتی خویش،  مبارزین رادیکالی مانند میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل و ملک المتکلمین و چند تن دیگر را  که با بازار و دربار سرسازش نداشتند به کام دژخیمان حکومتی افکند کرد. این مرتجع درباری، با تلفن به باغشاه زنگ زده و محل فرار آنها را گزارش داد. به زودی سربازان سر رسیده، آنان را دستگیر کردند.

میرزا جهانگیر پس از به توپ بسته شدن مجلس به همراه گروهی دیگر از مشروطهخواهان دستگیر شد و در روز چهارشنبه ۲ تیرماه۱۲۸۷در حضو رو به دستور محمدعلیشاه به همراه ملکالمتکلمین و قاضی ارداقی در باغشاه پس از شکنجه در برابر محمدعلی شاه در سن ۳۴ سالگی  به خون نشانیده شد.

گفتگوی دو آیت الله  بهبهانی و طباطبایی از رهبران «مشروطه» که یک پا در میان بست نشینان داشتند و یک پیک در دربار قاجار، ماهیت روحانیت اسلامی را نشان میدهد، آیتالله طباطبایی به بهبهانی میگوید: «آقا شما مقاله صور اسرافیل را خواندهاید؟ بهبهانی با خونسردی جواب میدهد: بلی. طباطبایی با عصبانیت میگوید: نویسندگان این مقاله کافرند و به اسلام توهین کردهاند و واجبالقتلاند». روزنامه خاطرات عین السلطنه از سران قاجار نیز در دفاع از حکومت قاجار و فئودالیسم هم سخن با رهبران اسلام مینویسد: این میرزا جهانگیر شیرازی یکی از آن لامذهبها است، لاشی محض. تا به حال دو بار روزنامه اش توقیف، سه مرتبه محاکمه شده. این توقیف و محاکمه هم مثل چوب خوردن و تبعید کردنهای سابق باعث ترقی او شده... ؛ بالاخره موقوف یا توقیف ابدی خواهد شد. یا از مذهب بد مینویسد و یا از علما یا از شاه و محترمین... اول کاری که روزنامهها کردند بعد از هزار و سیصد سال، دنبال مذهب افتاده و میخواهند مذهب تازه برای ما درست کنند. مثل اینکه همه چیز درست شده، فقط این یک کار ناقص مانده است!

چهارشنبه ۲۴ جمادیالاولی، صبح به اتفاق حاجی افخمالدوله باغ شاه رفتیم. لدیالورود مسموع شد که ملکالمتکلمین بهشتی و میرزا جهانگیر مدیر صور اسرافیل را طناب انداختند. آن یکی واصل به جهنم، دیگری هم پی او انتظار نفخ صور را باید بکشد. این است سزا و جزای کسی که از خدا گرفته تا تمام انبیا و رسل را بد بگوید و هزارها بیت در کهنهپرستی و دین و مذهب و تربت حضرت سیدالشهدا مضمون و ناسزا کتابت کند. خدا منتقم حقیقی است و دستبردار نیست. برای سی و دو عدد روزنامه خودش را به کشتن داد. اما ملک پولی جمع کرد، افسوس که لذتی از آن نبرد. این دو نفر اگرچه بابی ازلی بودند؛ اما عقیده بیشتر مردم در لامذهبی آنهاست... خداوند، همه را از سوء اعمال خود حفظ فرماید...[ عین السلطنه، روزنامه خاطرات، جلد سوم، برگ ۱۸۳۴]

سند دستخطی از عباس افندی عبدالبهاء رهبر بهاییان، در دست است که در آن به ازلیها («امت یحیای بی وفا») تاخته و ملکالمتکلمین و میرزا جهانگیرخان شیرازی را به کینه (ملک الخرمین) و (صور و ناقور) نام داده است.[۷]

انجمن آذربایجان و کمیته انقلاب

اسناد معتبر، نشان میدهند که میرزا جهانگیر، عضو فعال انجمن آذربایجان و همرزمان، از اعضا «حوزه مخفی اجتماعیون عامیون تهران»، یعنی شاخهای از سوسیالیست های انقلابی بوده است که وابسته به «فرقه ی اجتماعیون عامیون مسلمانهای قفقاز است و با فرقه ی اجتماعیون عامیون روسیه نیز ارتباط داشته» است. حیدرعمو اوغلی، از رهبران حزب کمونیست ایران، در این پیوند، رابط وی با بلشویکهای انقلابی و سازمانده  رادیکالیسم جنبش مردمی بوده است.

به پژوهش رفیق محمدباقر مومنی، میرزا جهانگیر صوراسرافیل «جوانیست پاکباز و برای دفع شر استبداد، گاه اندیشههایی بیسابقه به خاطرش خطور میکند... میرزا جهانگیر خان به این خیال افتاد که برای راندن امیر بهادر از دربار ایران، یکی از شبها به طوری که او را نبینند به خانه امیر بهادر برود و خودش را بکشد و تصور میکرد، قتل او را منسوب به امیر بهادر خواهند کرد و ملت امیر بهادر را قاتل او خواهد دانست و به ناچار محمد علی شاه مجبور خواهد شد یا او را تسلیم محاکمه کند یا به خارج فرارش دهد؛ ولی ملک المتکلمین و سید جمال الدین به قصد جهانگیر خان پی بردند و با هزار دلیل و برهان او را از این کار بازداشتند...( محمد باقر مؤمنی، صوراسرافیل، مجله: «نامه انجمن کتابداران ایران» دوره هفتم، بهار ۱۳۵۳ - شماره ۱، برگهای ۴۲ و ۴۳).

آخرین نامه

بخشی از نامهای که میرزا جهانگیر خان در آخرین ساعات زندگی، به عمه خود نوشت: «...عقیده مرا به خوبی میدانید که دلبستگی به زندگانی و عمر نداشتم و همیشه مرگ با شرف و افتخار را از زندگی بد، بهتر میدانستم، زیرا همواره شنیده Share on: Post on Facebook Facebook Add to your del.icio.us del.icio.us Digg this story Digg StumbleUpon StumbleUpon Twitter Twitter

  • ارسال به دوستان ارسال به دوستان
  • نسخه چاپی نسخه چاپی
  • نسخه ساده نسخه ساده

برچسب ها(Tag):

برچسبی برای این خبر وجود ندارد

ارزیابی این خبر

0