صفحه اصلی | مقالات | جمهوری اسلامی و مشکلات آن

جمهوری اسلامی و مشکلات آن

اندازه حروف Decrease font Enlarge font

جمهوری اسلامی با مشکلات عدیده ای روبروست که در این اثر به سه مشکل بزرگ آن اشاره می کنم. اولین مشکل خود رژیم است که با بحران های اقتصادی، اجتماعی و حکومتی عمیق روبروست. دومین مشکل صف آرایی امپریالیسم آمریکا و متحدین منطقه ای آن در مقابل رژیم است. سومین و اساسی ترین مشکل روبرو بودن رژیم با میلیون ها کارگر و زحمتکشی است که خواهان تامین معاش مناسب و ازادی هستند.

1 - جمهوری اسلامی:

این رژیم که به عنوان بدیل حکومت پهلوی از 17 شهریور (جمعه خونین) 1358 به بعد بتدریج بر انقلاب 57 هژمونی پیدا کرد محصول دو فاکتور بود: یکی کسب پشتیبانی بورژوازی و خرده بورژوازی در داخل و دوم جلب حمایت ۴ قدرت اصلی بلوک غرب  یعنی آمریکا، انگلستان، فرانسه و آلمان غربی وقت، در خارج. پشتیبانی هر دو دسته مقدمتا به این خاطر بدست آمد که جریان اسلام سیاسی (مشهور به جریان خمینی) جریانی ضد کارگر و ضد سوسیالیستی بود. این جریان که در شرایط فقدان آلترناتیو از جانب بورژوازی و امپریالیسم و ناتوانی طبقه کارگر در کسب حاکمیت، متولد شده بود از همان ابتدا مقبول نه طبقه کارگر بود، نه بورژوازی و نه امپریالیسم. امپریالیسم و بورژوازی ایران به جریان خمینی به عنوان یک محلل می نگریستند. اما تعمیق انقلاب پس از سقوط حکومت پهلوی و ضرورت در هم شکستن جنبش کارگری با شوراهایش، جنبش زنان با خواست برابری جنسیتی، جنبش جوانان با خواست های شبه سوسیالیستیش، جنبش رهائبخش در کردستان و تحرکات دهقانان در ترکمن صحرا و اعرابِ خوزستان به رژیم جدید مطلوبیت سیاسی داد. توانایی این رژیم در سرکوب انقلاب موجب ماندگاری آن شد.

اما این رژیم سرکوبگر هیچوقت به رژیمی تبدیل نشد تا بتواند در یک چارچوب متعارف بورژوایی جامعه را به لحاظ اقتصادی و اجتماعی و سیاسی اداره کند. به همین جهت همیشه در دل بحران های خارجی و داخلی و خلا یک بدیل متعارف بورژوایی و نیز عدم شکل گیری یک جنبش کمونیستی متکی به فعالین کارگری و لاجرم توده کارگران تا هم اکنون به زیست غیرعادی خود ادامه داده و همیشه دارای مشکل حاکمیت بوده است. این مشکل اکنون به بحران تبدیل شده است. شکل گیری سپاه پاسداران به عنوان یک نیروی نظامی و اقتصادی - مافیایی، که به رکن اصلی قدرت حاکمیت تبدیل شده، محصول این وضعیت غیرمتعارف و بحرانی است. این نهاد تا دندان در فساد و جنایت غرقه شده به قولی در کنار باند خامنه ای بر 40 درصد اقتصاد ایران غلبه دارند که آنرا به صورت مافیایی اداره می کنند.

نیروی سوم هم دم و دستگاه روحانی می باشد که می خواهد در دل بحران و منجلاب حکومتی بخش خصوصی ضعیف ایران را نمایندگی کند که نوشته اند بر 15 درصد اقتصاد ایران تسلط دارد.

استراتژی باند سپاه - خامنه ای برای حفظ بقای رژیم سرکوب شدید در داخل و داشتن نفوذ گسترده در عراق، سوریه و لبنان است. آنها فکر می کنند برای داشتن نفوذ سیاسی کارا و برخورداری از یک بازار برای تجار و بخشی از تولید گران ایرانی باید مخارج رژیم اسد، ده ها هزار نیروی ایرانی و افغانی در سوریه، 80 هزار حشدالشعبی در عراق، حوثی ها در یمن و مخارج کامل حزب الله در لبنان را بپردازند. این باند با استراتژی پر مخارج خود پشتش به حمایت روسیه و تا حدودی چین گرم است. شکست این استراتژی که در خون نطفه بسته و دشمنی حکومت آمریکا، پادشاهی عربستان سعودی، تشدید دشمنی اسرائیل و مخالفت ترکیه را برانگیخته چشم اندازی جز شکست ندارد.

روحانی بر عکس نماینده آن دسته از سرمایه داران و نیروهای سیاسی در ایران است که معتقدند سیاست منطقه ای سپاه - خامنه ای تنش زا و زیانبار است. این ها خواهان همراهی کردن با آمریکا در خاورمیانه و دست کشیدن از تحریکات علیه حکومت های خرد و درشت در منطقه و تعامل با آنها هستند. جماعت روحانی تصور می کنند که اگر سیاست خارجی جمهوری اسلامی پیروزمندانه به سوی رفع تنش در منطقه سوق داده شود سرمایه داران و مجتمع های صنعتی و بانکی بزرگ در صنایع و بویژه صنعت نفت و گاز به صورت کلان سرمایه گذاری خواهند کرد، تکنولوژی نوین خواهند آورد و با ایجاد شغل میلیون ها کارگر بیکار را به سرِ کار خواهند آورد و بار مشکلات جمهوری اسلامی سبک خواهد شد. آنها، به همین دلیل، بستن قرارداد با شرکت های بین المللی نظیر توتال را دستآورد مهمی برای خود می دانند. نوشته اند که این قرارداد 4 میلیارد و 800 میلیون دلاری، که برای توسعه فاز 11 میدان گازی پارس جنوبی منعقد شده، به شدت در خدمت هرچه بی حقوقتر کردن کارگران و ارزانتر کردن نیروی کار بوده و برای خود رژیم هم خفتبار است.

ترس از سرنگونی:

بن بست سیاسی رژیم و نداشتن هیچ چشم اندازی برای غلبه بر بحران های کشنده مذکور، تضعیف کارایی نیروهای سرکوب، گسترش و تعمیق مبارزات کارگری و مقاومت سایر مردم ناراضی نظیر زنان سبب شده هر از چند گاهی یکی از مقامات ترس سران از سرنگونی رژیمشان را بر زبان آورد به این امید که نیروهای سرکوب را در حال هشدار نگهدارد.

در همین رابطه می توان به گوشه هایی از سخنان ایراد شده احمد جنتی، رئیس مجلس خبرگان، را بیان کرد. او در 5 مرداد  96 در نشست مشترک هیئت رئیسه و کمیسیون های داخلی این مجلس از جمله گفت: "مهمترین حساسیت رهبر جمهوری اسلامی "فتنه" است. ... مهمترین مسئلۀ فتنه براندازی است. ..." دشمن در فکر براندازی است و "می خواهد این براندازی را از داخل شروع کند چرا که از خارج نتوانست به نتیجه برسد."

البته بهانه این هشدار در ظاهر تشدید فشارهای دولت آمریکا بر رژیم و مقامات آنست که هیچ برنامه ی بالفعلی برای تغییر رژیم ندارد. اما ترس واقعی از مردم است.

هراس مقامات خالی شدن تدریجی زیر پای آنها در حوادث کوچک و روزانه هم خود را می نمایاند. " در بخشی از مقاله "کند و کاوی در پیام های سیاسی یک قتل!" نوشته احمد مجد آمده است: در روز شنبه ۲۴تیرماه، در ایستگاه زیرزمینی مترو شهرری، یک شهروند جوان ورزشکار و خوشنام آن منطقه، به نام اصغر نحوی پور فریدونی، به رفتار سرکوبگرانه آخوندی به نام ذوالفقاری که سال ها در شهرری مقام قضایی داشته و در آن صحنه بر سر حجاب به یک خانم رهگذر توهین می کرده، تاب نیاورده، اعتراض کرد و آخوند را به شدت کتک زد.

تیم مسلح نیروی انتظامی تا به صحنه رسید، بدون آن که با حمله و تعرضی از سوی اصغر روبه رو باشد و بدون کمترین هشدار و اخطاری، از فاصله کمتر از دومتری با تفنگ خودکار کلاشینکف به وی شلیک کرد. اصغر که بر زمین افتاده بود، یکسره می گفت: در اثر دیرکرد مأموران در جابه جایی زخمی، اصغر در راه بیمارستان با همین شعار جان باخت. (او بلافاصله از جانب مردم همچون تختی لقب پهلوان گرفت و ستایش شد.)

آخوند مصباحی مقدم، سخنگوی جامه روحانیت در تفسیر این حادثه گفت: «در شرایط بسیار حساسی به سر می بریم، مردم ایران طغیان کرده اند و باید کاملا مراقب باشیم، زیرا شواهد اینگونه نشان می دهد که در ایران آخوندکشی آغاز شده و مردم چنان نسبت به آخوندها نفرت پیدا کرده اند که اگر جلو این گستاخی ها گرفته نشود، هرکس یک آخوند را زخمی کند یا بکشد، قهرمان ملی محسوب می شود».

2  - آمریکا:

رکس تیلرسون، وزیر خارجه آمریکا، در 24 خرداد (14 ژوئن 2017)، در کمیته امور خارجی مجلس نمایندگان گفت: "سیاست در قبال ایران در دست تدوین است و هنوز به رئیس جمهور ارائه نشده است. اما می توانم به شما بگویم که ما قطعا به حضور ادامه دار بی ثبات کننده ایران در منطقه، پرداخت  هایش به جنگجویان خارجی، صدور نیروهای شبه نظامی به عراق، سوریه و یمن، حمایتشان از حزب الله  واقف هستیم و در پاسخ به هژمونی ایران اقدام می کنیم. تحریم هایی علیه افراد و دیگران وضع شده است".

وزیر خارجه آمریکا همچنین گفت: "سیاست ما در قبال ایران پس زدن این هژمونی، مهار کردن توانایی شان برای ساخت سلاح هستهای و تلاش برای حمایت  از عناصری در داخل ایران است که به تغییر مسالمت آمیز رژیم شان منجر می شود".

تحریم های دولت آمریکا علیه روسیه، کره شمالی و جمهوری اسلامی قبل از هر دولتی رژیم (و سپاه در قلب آن) را زیر ضربه خواهد گرفت. این تحریم ها در سوم مرداد (25 جولای)، ابتدا در مجلس نمایندگان با کسب 419 رای موافق و 3 رای مخالف و سپس در مجلس سنا با 98 رای موافق و 2 رای مخالف به تصویب رسید. این تحریم ها، که به احتمال زیاد به تصویب ترامپ خواهد رسید، همچنین در راستای منافع پادشاهی عربستان و حکومت نژاد پرست اسرائیل و به این امید تنظیم شده که روحانی را در داخل تقویت کند. اما این تحریم ها اولین ضربه را به روحانی و سرمایه داران حامی آن می زند که می توانستند کمکی برای امپریالیسم آمریکا در جهت رام کردن باند سپاه - خامنه ای در منطقه خاورمیانه باشند. اظهار تمایل روحانی به انتخاب اعضای کابینه با صلاحدید خامنه ای، دیدار او با فرماندهان اصلی سپاه و تایید نقش آنها در اقتصاد در دوم مرداد 96 نمایانگر این واقعیت است.  باید گفت نوعی سردرگمی در سیاست های امپریالیسم آمریکا در مقابل جمهوری اسلامی وجود دارد. برخورد متفاوت وزارت امور خارجه و کاخ سفید به برجام این امر را تایید می کند.

در مجموع باید گفت که آمریکا هیچ نقشه راهی برای تغییر رژیم به شیوه مسالمت آمیز در داخل ندارد. اگر حکومت آمریکا در این مورد قاطع می بود، می بایست با دقت تمام روحانی و حامیانش را تقویت می کرد. زیرا وی و پیروانش تنها نیروی منسجم از تایید کنندگان سیاست های امپریالیستی آمریکا هستند. خبرگزاری تسنیم، نزدیک به سپاه پاسداران در هفتم مرداد (29 جولای) گزارشی تحت عنوان "مثلث تحریمی آمریکا علیه ایران بهدنبال چیست؟" را روی سایت خود پست کرد که نکاتی قابل توجه دارد. در گزارش از زبان یک کارشناس به هدف تغییر حاکمیت اشاره شده، ولی در سخنان یک نماینده مجلس و نتیجه گیری خبری تسنیم از تغییر رژیم در سخنی میان نیست. نتیجه گیری گزارش چنین است: "بنا بر آنچه رفت، آمریکا همانطور که ترامپ اعلام کرده با نارضایتیای که از برجام دارد بهدنبال بر هم زدن آن است. اما این بازی از سوی واشنگتن طوری طراحی شده تا ایران از برجام خارج شود و به این ترتیب بتواند همه اعضای شورای امنیت را با خود همراه کند و برای اقدامات ضدایرانی خود در سطح جهانی همپیمانانی داشته باشد. در همین راستا میتوان پیشبینی کرد که طی ماههای آینده فشارهای بیشتری به ایران وارد شود تا مقامات کشورمان خروج از برجام را برگزینند."

3  - طبقه کارگر و مطالبات آن:

کاربدستان رژیم این روزها به فراوانی دم از در پیش بودن یک فتنه جدید می زنند. منظور آنها از فتنه خیزشی شکوهمند نظیر تظاهرات ها و آکسیون های ضد دیکتاتوری 1388 است. آن خیزش، که با "رای من کو؟" آغاز شد و تا مرگ بر دیکتاتوری، مرگ بر خامنه ای و پایمال کردن و آتش زدن عکس های خامنه ای و خمینی ارتقا یافت توسط موسوی و کروبی، یعنی رهبران مرتجعی با ناکامی روبرو شد که خود از جانیان و معماران همین رژیم بودند. اما خیزش آینده به لحاظ بافت جمعیتی، مطالبات و رهبری متعلق به طبقه نعمت آفرین جامعه خواهد بود که در گام نخست خواستار تامین معیشت مناسب انسان قرن بیست و یک و تامین آزادی برای در جامعه خواهد بود.

در دل بحران جهانی سرمایه داری و زیر سلطه جمهوری اسلامی بین 50 تا 70 در صد شهروندان زن و مرد در ایران به زیر خط فقر نسبی رانده شده اند. طبقه کارگر با حدود 8 میلیون بیکار و شاغلینی که دستمزد 4 بار زیر خط فقر را نیز سروقت دریافت نمی کنند، اکثریت این به فقر رانده شدگان را تشکیل می دهند. این کارگران اعم از زن و مرد یا خود و یا والدینشان همین چهار دهه پیش برای تامین رفاه و ازادی در یکی از بزرگ ترین انقلاب های قرن بیستم شرکت داشتند و با اعتصابات سراسری و مبارزاتشان موجبات حکومت پهلوی را فراهم کردند.

امکانات پیشروی طبقه کارگر:

طبقه کارگر به لحاظ جایگاهش در تولید سرمایه داری به طور بالقوه طبقه ای انقلابی است که وظیفه نجات بشر از مصائب سرمایه داری و استقرار سوسیالیسم را به عهده دارد. کارگران در ایران در اوایل قرن و به برکت داشتن تماس با بلشویک ها با همین خصوصیات پا به عرصه سیاسی گذاشتند و رشد کردند. اما آنان از همان زمان تاکنون زیر بزرگترین ضربات از جانب دولت های حامی طبقات و سپس طبقه حاکمه بوده و در یک خط زیزگزاگی از پیشروی و پسروی حرکت کرده اند. اما بخش پیشرو این طبقه در وجه غالب خصوصیت ضد سرمایه داری و متمایل به سوسیالیسم را حفظ کرده است. این خصوصیت در انقلاب 57 با تولد شوراها خود را نشان داد. پس از سرکوب های دهه شصت به بعد کارگران پیشرو و فعالین کارگری از اوایل دهه 80 میلادی تحرکاتی در ایجاد تشکل مستقل، برگزاری مراسم های اول ماه مه و روز زن و نظایر آنها از خود نشان دادند که موجب ایجاد تغییراتی در تناسب قوا و ترک انداخین بر دیواره ی شیشه ای استبداد شد. این دوره از پیشروی با اغراق در علنی کاری همراه بود. به همین دلیل اکثریت تام فعالین کارگری زیر ضربات قرار گرفتند. به نظر می رسد که اغراق در علنی کاری دارد جای خود را به تلفیق درستی از کار علنی - قانونی می دهد. از شواهد این امر می توان به ظهور طیف تازه ای از فعالین کارگری اشاره کرد که وجودشان در رهبری اعتصاب ها و تظاهرات های بلند مدت تر، جمعی تر و پایدار تر محسوس است. اما مثل قبل در سطح توده ای شناخته شده نیستند. علیرغم این واقعیت باید اذعان کرد که کل طبقه هنوز ضعیف است. عواملی موجبات این ضعف را فراهم کرده که در اینجا به دو عامل محلی، یعنی استبداد و عامل جهانی یعنی سلطه نئولیبرالیسم بر اقتصاد اشاره می شود:

الف:  وضع حکومت استبدادی

یکی از فاکتورهای اصلی وضع مصیبت بار موجود طبقه کارگر ناشی از استبداد موجود است. سرمایه داری نحیف و سرمایه داران و خرده بورژوازی ایران همیشه تحت پوشش دیکتاتوری نظامی (حکومت پهلوی) و دیکتاتوری دینی بوده اند. این رژیم های استبداد در عین حمایت از آنها در مقابل طبقه کارگر هر جا لازم بوده اقشاری از آنها را نیز سرکوب کرده است. تشدید استبداد پس از سرنگونی حکومت پهلوی مربوط به وجود طبقه کارگر مبارز، جوانان آزادیخواه و سکولار، زنان مقاوم و جنبش رهائیبخش کردستان بوده است. این استبداد علیرغم اینکه قادر شد ضرباتی گاه کاری وارد کند، اما قادر به نابودی مبارزه و مقاومت نشد. اکنون مبارزات کارگری راه پیشروی در پیش گرفته، آزادیخواهی، سکولاریسم و نفرت از مذهب تقویت شده، مقاومت زنان ادامه دارد و جنبش انقلابی کردستان ظرفیت های پیشروی را حفظ کرده است. این جنبش ها و حرکات در شرایط متحول کنونی این امکان را دارند تا سرنوشت جمهوری اسلامی را رقم بزنند. 

ب :  وضع نئولیبرالیسم در دنیا و ایران

خصوصی و شبه خصوصی سازی ها، گسترش شدید شرکت های پیمان کاری، تعدیل نیرو و بیکار سازی ها، ارزان سازی مستمر نیروی کار، بی تامین شدن شغل ها از طریق قرارداد های سفید امضا و موقت، بیرون راندن زنان از مشاغل رسمی و به کار گرفتن کاملا ارزان آنها در مشاغل غیر رسمی و نظایر آنها محصول سیاست های نئولیبرالیستی در بخش های خصوصی، دولتی و شبه دولتی است. این سیاست ها به شدت از جانب دولت روحانی دنبال می شود. تلاش در جهت رسمیت بخشیدن حقوقی به بی حقوق کارگران از طریق تغییر قانون کاری که در عمل پیاده نمی شود و اجرایی شدن طرح برده وار طرح کارورزی از نمونه های رسوای این سیاست هاست. اما نئولیرالیسم در زادگاه آن، که آمریکا باشد، بدلیل ناتوانی شدید به طرزی نومیدانه دارد به پروتکشنیسم پناه می برد. سرنوشت چنین سیاست هایی در یک کشور سرمایه داری عقب افتاده نظیر ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی معلوم است.

سخن آخر:

از گرامشی نقل است که گفت در ادواری که نظم کهن ناتوان مانده و نظم جدید هنوز متولد نشده هیولا متولد خواهد شد. در دوره ما هیولاها مثل هیتلرها واقعی نیستند، بلکه مثل ترامپ ها آشفته، نظیر احمدی نژاد ها خل مزاج، بسان خامنه ای ها خشک اندیش و همانند روحانی ها جبونند. بر عکس جبهه سرمایه و ارتجاع در جبهه نعمت آفرینی و انقلاب زمینه های ظهور رهبران ژرف اندیش، آینده نگر و جسور دارد در دل تشکل های طبقاتی و احزاب انقلابی کارگری و کمونیست فراهم می شود. و رهبری جمعی و شخصیت ها در دل آنها در انقلابات آینده مثل همیشه نقش کلیدی در جهت پیروزی بازی خواهند کرد.

اوت 2017 - مرداد 96

 فریدون ناظری

 

 

  • ارسال به دوستان ارسال به دوستان
  • نسخه چاپی نسخه چاپی
  • نسخه ساده نسخه ساده

برچسب ها(Tag):

برچسبی برای این خبر وجود ندارد

ارزیابی این خبر

0