صفحه اصلی | مقالات | چهره های ماندگار:

چهره های ماندگار:

اندازه حروف Decrease font Enlarge font

علی‌اکبر دهخدا

 

     (زاده ۱۲۵۷ خورشیدی تهران – در  گذشت ۷ اسفند ۱۳۳۴ تهران)

 

در این شماره "جهان امروز" به گوشههایی از زندگانی پر بار و اندیشههای سیاسی چهره‌‌ی سیاسی،  ادبی و فرهنگی جامعه، علی اکبر دهخدا،  می پردازیم.

علی اکبردهخدا، زاده تهران،۲۱ ساله است که در سال ۱۲۷۸خورشیدی با گشایش مدرسه علوم سیاسی وابسته به وزارت امور خارجه به مدت چهارسال به آموزش سیاسی می پردازد. او از نخستین فارغالتحصیلان این دانشکده در ایران بود. دهخدا، ادبیات را نزد محمدحسین فروغی در همین آموزشگاه فراگرفت و خود به آموزش دیگران نیز می پرداخت. سپس در وزارت امور خارجه کارمند شد و در سال ۱۲۸۱ همراه سفیر ایران در کشورهای بالکان به منشی گری سفارت درآمد و دو سالی در وین پایتخت اتریش، فرانسوی و آلمانی آموخت و در همین برهه است که با اندیشه سوسیالیستی، به ویژه با حزب سوسیالیست کارگران روسیه آشنا میشود. در سال ۱۲۸۴ هنگامی که دهخدا به ایران بازگشت، خیزش مشروطه خواهی اوج گرفته بود. شش ماهی در اداره شوسه ی خراسان به عنوان مترجم، مهندس بلژیکی به کار میپردازد. در سال ۱۲۸۵ است که با میرزا جهانگیرخان شیرازی و میرزا قاسمخان تبریزی دو فعال سیاسی همراه می شود تا روزنامه صوراسرافیل را که نقش آگاهگرانه و رادیکال جنبش مشروطه خواهی و تریبون و زبان فرودستان است را ایفا میکند سازماندهی کند. روزنامه صور اسرافیل، شیپور آزادی این جنبش است که با شعار «هویت، مساوت، اخوت» بر پرچم، نقش عمدهای در بیداری جامعه داشت و در تلاش برای نشر اندیشههای نو پیشتاز، برآن بود تا با شیپوری بیدارباش در جان جامعه ی خاموش و سرکوب شده و تن سپرده به روحانیت و مذهب و استبداد قجری و فئودالی نوای بیدار باش بدمد.

نویسندگان صوراسرافیل، برخوردار از گرایش طبقاتی کارگری و فرودستان جامعه و اندیشه ی سوسیالیستی، به انقلاب تهی دستان باور دارند. دهخدا و میرزا جهانگیر شیرازی، «شورش» عمومی برزگران و تهی دستان ار پشتیبانی می کنند و «انقلابات شدنی» را چاوشگر هستند. به این بیان که آنان، انقلاب را مامای فلاکت جامعه میدانند و از رفرمهای رادیكال نیز می نویسند و به فقر و ریشه ی نابسامانیهای جامعه می پردازند. در هنگامهی قیام کارگران در مسکو، که انقلاب کارگران نیز خوانده میشود و همزمان است با انقلاب مشروطه در ایران و روس، صور اسرافیل، با نقل قول از ایسکرا، ارگان تبلیغی، ترویجی و سازمانگر حزب سوسیالیست (سوسیال دمکرات) کارگران روسیه، به روشنی از خواستههای سوسیالیستی طبقه کارگر انقلابی سخن میگوید و میافزاید که  تهی دستان و حکومت شوندگان در ایران همان را میخواهند که کارگران در روسیه، یعنی  سوسیالسم (نقل به معنی).

نخستین شماره این روزنامه هفتگی، روز پنجشنبه هشتم خرداد ۱۲۸۶ (۳۰ مه ۱۹۰۷) در هشت صفحه در تهران منتشر شد و در گذر چهارده ماه بعدی با توقیفها و یورشها و ویران سازی دفتر و تهدید  به مرگ نویسندگان، روی هم رفته سی و دو شماره منتشر شد. دهخدا در آغاز هر شماره روزنامه نوشتاری سیاسی، اقتصادی و اجتماعی می نگاشت و در ستون آخر هر شماره مطلبی طنزسیاسی، زیر نام «چرند و پرند» با نام های مستعار و بیشتر «دخو» مینوشت. دهخدا به این گونه سبک نگارش و ادبیات ویژه ای را برای نخستین با در ایران باب کرد.

نوشتارهای سیاسی و روشنگرانهی میرزا جهانگیر و دهخدا خشم حکومت قاجار، ملاکین و روحانیون را بر می آشفت و از این روی بارها مورد ترور و تهدید و تکفیر قرار گرفت. به فتوای ملایان چند بار دفتر روزنامه را ویران کردند. بارها شکایت ملایان و تجاری که در مجلس مشروطه خزیده بودند، در پارلمان خوانده شد و در یکی از نشستهای مجلس به شکایت انجمن اتحادیه طلاب از روزنامه صوراسرافیل اشاره شد. داوری به  گروه بررسی شکایات مجلس رسید و سرانجام «آقا سید محمد جعفر» نمایندهای دیگر اعلام کرد که در شمارههای مورد شکایت ۱۲ و ۱۴ صور اسرافیل نوشتهای که به تکفیر انجامیده باشد، دیده نمیشود. اما بررسی مطالب سیاسی را به وزارت علوم و معارف سپردند که حکم به توقیف روزنامه داده شد. و دهخدا نیز به مجلس فراخوانده شد. وی توانست با استواری، هوشمندانه، مرتجعین را  خاموش سازد. اوباشان دین و حکومت، در همان روز در برابر پارلمان مشروطه با سلاح گرم در انتظارش بودند تا مانند کسروی که بعدتر به دست سیدنواب صفوی و گروه فداییان اسلام در دادگستری به فتوای آیتاللهها به قتل رسید، کشته شود، که با پیش بینی از نقشه ترور، با خروج از در پشتی مجلس،  جان به در برد. صوراسرافیل در برههی دو سالهی عمر كوتاه خود، پنج بار توقیف شد و با پایداری شجاعانه و مسئولانه گروه روزنامه تا به توپ بستن مجلس  و به خون تپیدن میرزا جهانگیر شیرازی پایدار ماند. در پی آخرین ممنوعیت در پنجم تیرماه ۱۲۸۷، پس از پناه گرفتن دهخدا در اروپا، ۹ شماره از آن در سوئیس و پاریس منتشر شد و سپس برای همیشه تعطیل شد.

بنا به بیان ناظمالاسلام کرمانی از کوشندگان پیشرو مشروطه و نویسندهی تاریخ بیداری ایرانیان، بنا شد که شش نفر از کسانی که در «سفارتخانه انگلیس بودند نفی و تبعید شوند که هر یک را از قرار ماهی صد و پنجاه تومان بدهند و غلام سفارت آنها را ببرد به سرحد برساند و رسید گرفته مراجعت کند، تا یک سال در خارجه باشند. پس از یک سال مختارند به هر جا بخواهند بروند و یا مراجعت کنند به ایران». سید حسن تقیزاده، میرزا محمد نجات، وحیدالملک، دهخدا، حسین پرویز از جمله کسانی هستند که از توپ باران مجلس و چوبهی دار آیتالله نوری و محمدعلی شاه و قراقان جان به در برده و از راه تفلیس به پاریس رفتند. با ورود دهخدا و آزادیخواهان تبعیدی به پاریس، انتشار صوراسرافیل در تبعید از سر گرفته می شود. یکی از شمارههای آن در سوئیس منتشر شد. باقر مومنی، در پی یافتن این شماره و جمع آوری تمامی شماره های صوراسرافیل تلاشی ارزنده ورزید و سرانجام شماره گمشده را یافت.

با ورود دهخدا و گروه جان به دربرده، به دعوت ادوارد براون، تنی چند از آنان به لندن رفتند. میرزا آقا فرشی، سید حسن تقیزاده، معاضدالسلطنه و محمدعلی تربیت از آن جمله بودند. دهخدا دعوت براون را برای رفتن به لندن و نشر صوراسرافیل در آن شهر را نپذیرفت. براون وجود امکاناتی از جمله روزنامههایی در شمار گاردین و دیلی نیوز که به هواخواهی مشروطه می نوشتند را برای دهخدا و همراهان دلیل می آورد، اما دهخدا نپذیرفت. معاضدالسلطنه از لندن به پاریس بازگشت و با دهخدا همراه شد. در این برهه، در پاریس دهخدا، با علامه محمد قزوینی دوستی و همراهی داشت.

از آنجا که امکان نشر روزنامه در پاریس دشوار بود، گروه صوراسرافیل، یعنی دهخدا، میرزا قاسمخان تبریزی، میرزا محمد نجات و حسین پرویز، در آذر ماه ۱۲۸۷ خ به شهرک ایوردُن (Yverdon) در سوئیس رفتند، اما محل چاپ روزنامه همچنان در پاریس حفظ بود. دوره دوم صوراسرافیل در ایوردن در دی و اسفند ۱۲۸۷ تنها سه شماره به کمک میرزا ابوالحسن خان پیر نیا (معاضد الدوله) منتشر شد. مطالب و مقالات روزنامه به قلم دهخدا و بسیار تندتر و آشکارتر از پیش بود. در شماره سوم، دهخدا  شعر معروف خود «یاد آر ز شمع مرده یاد آر» که آن را در یادبود میرزا جهانگیرخان شیرازی سروده بود به چاپ می رساند. در این برهه، دهخدا به دشواری روزگار می گذراند و زندگی در تبعید و حاکمیت دوباره استبداد وی را به افسردگی می کشاند. در فروردین ۱۲۸۸ گروه سوئیس به استانبول رفتند و به «انجمن سعادت» ایرانیان پیوستند. در استانبول، دهخدا با نشر چهارده یا پانزده شماره از روزنامه سروش از تیر تا آبانماه ۱۲۸۸ فعالیت سیاسی ارزنده دیگری را تجربه کرد. مؤسس و مدیر این روزنامه فارسی زبان ، سیدمحمد توفیق و سردبیر آن علیاکبر دهخدا و نویسندگان آن معاضدالسلطنه، میرزا یحیی دولتآبادی و میرزا حسین دانش اصفهانی بودند. در همان دوره اقامت دهخدا در اروپا دوره دوم روزنامه روحالقدس با گرایش رادیکال سوسیالیستی احتمالاً در پاریس، منتشر میشد که دبیر و نگارنده آن میرزا علیاکبرخان دهخدا  شناخته شده است.

پس از آزادی تهران به رهبری و جانفشانی انقلابیون چپ و سوسیالیست به ویژه از تبریز و گیلان و مازندران و خلع محمدعلی شاه، در انتخابات دوره دوم مجلس شورای ملی علیاکبر دهخدا در حالی که هنوز در استانبول بود، هم از تهران و هم از کرمان به نمایندگی مجلس برگزیده شد. دهخدا نمایندگی مردم کرمان را پذیرفت. دهخدا در بازگشت به ایران و در ادامه فعالیت سیاسی خود در برابر حزب عامیون  به حزب اعتدالیون که ستارخان و باقرخان نیز از آن پشتیانی می کردند پیوست. با آغاز جنگ جهانی اول و ورود نیروهای  اشغالگر تزاری از روسیه به شمال ایران و نزدیک شدن آنها به پایتخت و سقوط دولت قاجاری، دهخدا همراه با اعضای کمیته مهاجرت (دفاع ملی در گیراگیر جنگ جهانی نخست و حمله روس ها به ایران) ابتدا به قم و سپس به کرمانشاه رفت. سپس به مدت دو سال و نیم به دعوت رهبران مشروطه خواه ایل بختیاری در چهارمحال بختیاری به سر برد و در این برهه بود که تدوین فرهنگنامهای برای زبان فارسی در اندیشه اش نشست و به جمعآوری واژه ها پرداخت.

با پایان یابی جنگ جهانی یکم، دهخدا از فعالیتهای سیاسی کناره گرفت، و در دوران سلطنت رضاشاه به کارهای علمی، ادبی و فرهنگی پراخت. در سال ۱۳۰۶ دهخدا ریاست مدرسه عالی حقوق و علوم سیاسی را به عهده گرفت. دهخدا، در سال ۱۳۱۴ به عضویت فرهنگستان ایران انتخاب شد. از زمان برپایی دانشگاه تهران در سال ۱۳۱۳ ریاست دانشکده حقوق و علوم سیاسی را تا سال ۱۳۲۰ به عهده داشت و از همین سال با بازنشستگی، به تدوین  فرهنگ دهخدا پرداخت.

دهخدا در باور به سوسیالیسم و انقلاب سوسیالیستی، در برههای سردبیری برخی نشریات مربوط به حزب کمونیست ایران (دهه ۱۹۲۰) را نیز به عهده داشت. برخورداری از محبوبیت و اعتبار و اعتماد، زمزمه انتخاب وی به عنوان  نخستین رئیس جمهور ایران در سال ۱۳۰۰ بازتاب یافت. از همین روی بی آنکه خود کوچکترین گرایشی به  قدرت سیاسی داشته باشید، تا پایان عمر مورد خشم شاه قرار داشت. در کودتای 28 مرداد 1332، کودتاچیان به خانه اش هجوم آوردند و تا  مرز مرگ او را زدند و از آن پس تا پایان زندگی در دوران سلطنت شاه، بارها مورد بازجویی و توهین قرار گرفت.  دهخدا در یکی نوشتههای خود تکلیف همه را با این بیت روشن ساخت: «بلشویسم است خضر را راه نجات   بر محمد و آل محمد صلوات»

علیاکبر دهخدا در روز دوشنبه هفتم اسفند ماه ۱۳۳۴ در سن ۷۷ سالگی در حالیکه آخرین قطرههای جان را در راه فرهنگ سازی هزینه ساخته بود، در  خانهی خویش در خیابان ایرانشهر تهران چشم بر هم نهاد. پس از درگذشت دهخدا، خانهاش به دبستانی به نام دهخدا تبدیل شد که حکومت اسلامی  در کینه و نفرت از  اندیشه و نام  دهخدا، نام دهخدا را از دبستان برداشت.

از آثار دهخدا می توان به "امثال و حکم" در چهار مجلد اشاره کرد؛ و به دو ترجمه از تألیفات مونتسکیو که تاکنون به چاپ نرسیده. همچنین فرهنگ فرانسه به فارسی در بردارنده ی واژه های علمی، تاریخی، ادبی، جغرافیایی و طبی است که  نشری از آن دیده نشده است. از دیگر نوشتارهای وی "شرح حال ابوریحان بیرونی" و تصحیحاتی بر دیوان های شعرای نامی ایران است. طنز دهخدا روشنگرانه، دلسوزانه و  سیاسی است و روی به کارگران و تهی دستان دارد.

در سال ۱۳۳۲ رادیوی صدای آمریکا برنامهای را به زبان فارسی برای معرفی علیاکبر دهخدا ترتیب داده بود که در پاسخ به دعوت آنها، دهخدا اینگونه نوشت: "شرح حال من و امثال مرا در جراید ایران و رادیوهای ایران و بعضی از دول خارجه، مکرر گفتهاند. اگر به انگلیسی این کار می شد، تا حدی مفید بود؛ برای اینکه ممالک متحده آمریکا، مردم ایران را بشناسند. ولی به فارسی، تکرار مکررات خواهد بود، و به عقیده من نتیجه ندارد... اینهاست که شما میتوانید به ملت خودتان اطلاعات بدهید، تا آنها بدانند در اینجا به طوری که انگلیسیها ایران را معرفی کردهاند،یک مشت آدمخوار زندگی نمیکنند." [۱۶]

فرهنگ دهخدا از اواخر دهه ۱۳۰۰ هجری خورشیدی آغاز شد و نسختین مجلد آن در سال ۱۳۱۸ منتشر شد.

دهخدا شعر ازدل برآمدهی «یاد آر ز شمع مرده یاد آر» را به یاد رفیق همراهش،میرزا جهانگیر شیرازی سرود. در آخرین شماره دوره دوم صور اسرافیل (دوشنبه ۱۷ اسفند ۱۲۸۷ خورشیدی).

دهخدا میگوید:

«شبی مرحوم میرزا جهانگیر خان را به خواب دیدم. در جامه سپید (که عادتا در تهران در برداشت) و به من گفت: «چرا نگفتی او جوان افتاد؟». من از این عبارت چنین فهمیدم که میگوید: «چرا مرگ مرا در جایی نگفته یا ننوشتهای؟» و بلافاصله در خواب این جمله به خاطر من آمد: یاد آر ز شمع مرده یاد آر! در این حال بیدار شدم و تا نزدیک صبح سه قطعه از مسمط ذیل را ساختم و فردا گفتههای شب را تصحیح کرده و دو قطعه دیگر به آن افزودم...»

یاد آر ز شمع مرده یاد آر

ای مرغ سحر! چو این شب تار

بگذاشت ز سر سیاهکاری،

وز نفحه ی روح بخش اسحار

رفت از سر خفتگان خماری،

بگشود گره ز زلف زرتار

محبوبه ی نیلگون عماری،

یزدان به کمال شد پدیدار 

و اهریمن زشتخو حصاری،

یاد آر ز شمع مرده یاد آر

...

بخشی از کارهای نوشتاری دهخدا:

Share on: Post on Facebook Facebook Add to your del.icio.us del.icio.us Digg this story Digg StumbleUpon StumbleUpon Twitter Twitter

  • ارسال به دوستان ارسال به دوستان
  • نسخه چاپی نسخه چاپی
  • نسخه ساده نسخه ساده

برچسب ها(Tag):

برچسبی برای این خبر وجود ندارد

ارزیابی این خبر

0