صفحه اصلی | مقالات | "چپ" در آمریکا و آینده آن

"چپ" در آمریکا و آینده آن

اندازه حروف Decrease font Enlarge font

مقدمه: 

آنچه در این یادداشت می آید طرح بحثی است که نیاز به تحقیق بسیار بیشتر دارد؛ تلاشی است در جهت به میان نهادن این مسئله: در حالیکه "راست افراطی" در آمریکا بر رأس حکومت خزیده، گرایش "چپ" در میان بدنه جامعه، یعنی، در میان توده های مردم، کجا ایستاده و کجا می تواند برود؟

انتخاب ترامپ رشد بیشتر احزاب ماوراء راست پوپولیستی، در فرانسه، ایتالیا، آلمان، اتریش، هلند، مجارستان و چند کشور دیگر را فراهم کرده است. مشاهدات عادی و نیز گزارش ها و نوشته های رسانه های امپریالیستی و خط رسمی این "توهم" را می آفرینند که گویا این تنها روندی است که در دنیا، از جمله در آمریکا، جریان دارد. در حالیکه این توهم آفرینی از تعصبات طبقاتی و منافع امپریالیست ها و طبقه حاکم در کشورهای بزرگ و کوچک سرمایه داری سرچشمه گرفته و نه از واقعیت. در دنیا "چپ" نیز یک روند واقعی است که لازم است وضع حال و آینده آن بررسی گردد.

کشمکش چپ و راست، بخشی مهم از مبارزه طبقاتی موجود است، که با فراز و نشیب هایی در تمام دنیا جریان دارد و در تعیین تناسب قوای بین طبقه کارگر و بورژوازی تاثیر اصلی را دارد. در این روزهای منتهی به روز جهانی کارگر توجه به این امر مهم مبرم تر از همیشه است.

مفاهیم "چپ"، "راست" و "راست افراطی" در این مقاله به همان معنای گل و گشادشان به کار رفته که در رسانه ها به کار می روند.

تحرکات گرایش چپ در آمریکا:

اوج گیری بحران اقتصادی در آمریکا در سال 2008 توجهات را به آسیب پذیری سیستم سرمایه داری جلب کرد. این بحران چند لایه، عمیق و جهان گستر خواندن آثار کارل مارکس، بویژه اثر دورانساز او، یعنی "کاپیتال" و "مانیفست کمونیست" نوشته مشترک مارکس و فردریک انگلس را به رأس نیازها راند. به همین جهت تدریس "کاپیتال" از جانب دیوید هاوری مخاطبین ده ها و در مواردی صدها هزار نفری را جلب کرد.  نوشتند  که در سال های اخیر "مانیفست" بعد از انجیل بیشترین فروش را داشته  و بیش از هر "کتابچه" دیگری در تاریخ خوانده شده است.(1) در همین راستا توجه به آثار و نوشته های دانشمندانی که با استفاده از آثار و متد مارکس و انگلس تحقیق و اوضاع را تحلیل می کنند به شدت وسعت گرفته است. داستان ریچارد ولف، پروفسوری که مجله "تایم" او را با نفوذترین اقتصاد دان مارکسیست آمریکا لقب داده، شنیدنی است. او بارها گفته که قبل از سال 2008 حاضرین در جلساتش، در بهترین حالت، به دهها نفر می رسید و در میان رسانه ها نیز کسی به فکرش خطور هم نمی کرد با او مصاحبه کند. اما حالا به طور روزانه با او مصاحبه می کنند و جلساتش تلویزیونی شده است. ریچارد برنامه ای هفتگی دارد به نام "آخرین اطلاعات اقتصادی"(2) که با ارائه اخبار، گزارشات، آمارها و شواهد نشان می دهد که سیستم سرمایه داری، به عنوان یک کل، مصیبت آفرین و رفتنی است و لازم است با بدیلی جایگزین شود. بدیل او دموکراتیزه کردن مراکز کار و گسترش دادن به تعاونی هایی با مالکیت و مدیریت جمعی است. این برنامه آموزنده از 2008 به بعد به صورت رادیویی و تصویری پخش شده است. به قول ریچارد بینندگان و شنوندگان برنامه در حال حاضر در سراسر دنیا به بیش 50 هزار نفر رسیده است. او در برنامه 27 مارس 2017 اعلام کرد که شبکه سراسری و تلویزیونی "فری سپیچ تی وی" (3) از آن تاریخ ببعد شب های هر پنجشنبه برنامه او را در سراسر ایالات متحده پخش تلویزیونی می کند. 80 گروه داوطلب در 80 شهر آمریکا و یک گروه در ملبورن استرالیا ریچارد را در تهیه، پخش و توزیع برنامه ها کمک می کنند.(4)

اقبال به آثار مارکس و داشمندان مذکور ریشه در تحولی عظیم و حرکت به چپی دارد که در بطن جامعه آمریکا رخ داده است. این تحول در کشوری رخ داده که در سی سال گذشته در دانشگاه ها و حتی در رشته اقتصادش هم نامی از مارکس به میان نمی آمد. در این کشور سرمایه داران، دولت ها، سیستم آموزشی و رسانه هایشان یک سیاه نمایی مطلق از جامعه "شوروی" کرده و آنرا به عنوان یک جامعه کمونیستی به خورد چندین نسل داده بودند. آنها نوشتند و تدریس و ایده اش را صادر کردند که کارگر خوب کسی است که "خود را بهتر بفروشد." اما گرایش چپ در همین کشور امپریالیستی، که نژاد پرستی در میان طبقات بالا، پلیس، دستگاه قضایی و کلا دولتش نهادینه است، میدان داد تا باراک اوباما به کاخ سفید راه یابد. جنبش اشغال وال استریت که کل آمریکا و بخش های مهمی از جهان را تحت تأثیر ژرف خود قرار داد نیز برخاسته از همان گرایش می باشد. توجه ده ها میلیونی به نابرابری نجومی ناشی از کلیت سیستم سرمایه داری در آمریکا و  غیرعادلانه خواندن آن دستآورد ماندگار و تعمیق شده این جنبش است. به چپ چرخیدن جامعه پدیده "برنی سندرز" را آفرید. وقتی او، بعنوان کاندیدای حزب دموکرات برای ریاست جمهوری و تحت نام "سوسیالیست" خود را در جامعه آمریکا معرفی کرد تمام رسانه های خط رسمی اعلام کردند که انتصاب هر کاندیدایی به "سوسیالیسم" برای بی اعتبار کردن و بیرون راندن او از دایره رقابت ها کافی است. اما اقبال ده ها میلیونی توده های کارگر و بویژه جوانان نسبت به او نشان داد که تلاش دهها ساله این رسانه ها و اربابان میلیاردر آنها در بی اعتبار کردن سوسیالیسم در حال حاضر کارایی چندانی ندارد. گرچه سندرز با انواع حیله از دایره رقابت ها کنار گذاشته شد و او با پشتیبانی از هیلاری کلینتون میلیون ها حامی خود را نومید کرد، اما این حرکت سیاسی، که از یک سوسیال دموکراتِ حامی نهاد حاکمیت بورژوایی انتظار می رفت، نتوانسته از افزایش محبوبیت او، پس از سرکار آمدن ترامپ، جلوگیری کند. وبسایت متعلق به شبکه رسانه ای "سالن" در مقاله ای که در 23 مارس و به قلم "چارلی مه یز" انتشار داد آخرین مراجعه به آراء عمومی از جانب "فوکس نیوز" در مورد محبوب ترین سیاستمدار آمریکایی را انتشار داد. بر طبق این رأی گیری برنی سندرز با اخذ 62 درصد آراء با فاصله بسیار از سایرین به عنوان محبوب ترین سیاستمدار آمریکا شناخته شد.(5)

حرکت دیگری که معرف گردش به چپ در جامعه آمریکا به حساب می آید انتخاب کشاما سوانت، عضو حزب سوسیالیست آلترناتیو، به عنوان عضوی از شورای شهر سیاتل، در واشنگتن، است که مجلس قانون گذاری در شهر می باشد. این شورا در اولین اقدام کارگر پسند خود حداقل دستمزد 15 دلار در ساعت را برای کارگران بخش عمومی در شهر به تصویب رساند. این امر در چندین ایالت دیگر تکرار شد. اعضای شورای شهر سیاتل اخیرا به اتفاق آراء  قانونی را به تصویب رساند که بر اساس آن یک کمیسیون برای دفاع از حقوق "اجاره نشینان" را سازمان داد. این برای اولین بار در تاریخ ایالات متحده است که مستأجرین از نوعی پشتیبانی قانونی در شهری برخوردار می شوند که زود الگو می گردد. بر طبق آمار 50 درصد مردم آمریکا مستأجرند. این آمار برای سیاتل 54 درصد می باشد. این کمیسیون می تواند در کنار اجاره نشینان از بی خانمان ها نیز دفاع کند، زیرا یکی از وظایف آن جلوگیری از بی خانمان کردن مستأجران توسط مالکان است.(6)

طبق اطلاعات مندرج در یک مقاله، که در فوریه 2017 در الجزیره پخش گردید، در حالیکه اتحادیه های کارگری به دلیل پشتیبانی از ترامپ عضو از دست می دهند داوطلبین پیوستن به تشکل های سوسیالیستی به طور مستمر رو به افزایش است. برای مثال سازمان "سوسیالیست های دموکراتیک آمریکا" گزارش کرد که از می 2016 تاکنون اعضایش از 8 هزار به 16 هزار نفر رسیده است. تنها در دو هفته اخیر 2000 نفر تقاضای عضویت کرده اند.(7)

این گردش به چپ در آمریکا مایه دلخوشی است، اما باید آنرا یک گام شمرد. طبعا توجه به این نکته ضروری است که این تحول در میان توده ها هنوز و عمدتا از چهارچوب سوسیال دموکراسی خارج نشده و گاه بازگشت به سوسیالیسم تخیلی نیز محرک حرکات است. اما فعالان و متفکرین همین تحول تا همینجا با مستدل کردن ناکارایی کلیت نظام سرمایه داری در اداره جامعه، نابرابری نجومی برخاسته از ذات نظام و به فقر راندن توده های کارگر، افشاگری از فساد نهادینه در میان مجتمع های چند ملیتی (پولشویی، فرار از دادن مالیات و الخ) و حاکمیت، دلایل بی حقوقی کارگران، ستم بر زنان، تخریب محیط زیست و نظایر آنها خدمات زیادی کرده است. اما گام اساسی تنها می تواند احیای سوسیالیسم علمی و با استفاده از دستاوردهای مذکور باشد.

آینده محتمل:

الف: اوضاع اقتصادی:

بحران شروع شده در سپتامبر 2007 و همه جا گستر شدن آن در 2008 در آمریکا در 2009 برای بانک داران بزرگ و کلان سرمایه داران فروکش کرد. اما برای توده های وسیع عمیق تر شد. دلیلش هم این بود که بار بحران از طریق ریاضت اقتصادی به دوش مزدبگیران، حقوق بگیران و کسانی انداخته شد که از بیمه ها و کمک های دولتی استفاده می کردند. در همانحال تریلیون ها دلاری که کابینه ها به عنوان بسته کمکی به صاحبان بانک ها و مجتمع های بزرگ دیگر، نظیر صنایع اتومبیل سازی پرداخت کردند، کاهش مالیات و فرار از مالیات ها و نیز پس انداز حاصل از ریاضت اقتصادی به جیب کسانی رفت که لایه نازکی از کلان سرمایه داران هستند. همین امر بر فاصله نجومی بین دارا و غنی افزود. خشم ناشی از این وضعیت هم به چپ نیرو داد و هم به راست و به سرکار آمدن ترامپ کمک کرد. 

صاحبان سرمایه های کلان با خرید آثار عتیقه، کالاهای لوکس و گرانقیمت تا حدودی در به جریان انداختن سرمایه کمک کردند. ثروت انباشته شده در دست این سرمایه داران تا قبل از سرکار آمدن ترامپ به دلیل کاهش خرید کارگران تا حدود کمی توانست در صنایع معدودی نظیر اتومبیل سازی، به کار افتد و بقیه در بورس بازی، دلالی و اقتصاد کازینویی جریان یافت. اتومبیل سازی ها در بخش تولید موفق بودند. اتومبیل ها اکثرا برای میلیونر و میلیاردر ها در آمریکا و کشورهای نظیر چین ساخته شدند. در کنار آن بانک ها با دادن وام سبب شدند که افراد با درآمدهای متوسط نیز بتوانند اتومبیل بخرند. همین امر موجبات رونق صنایع اتومبیل سازی را فراهم کرد. ترامپ با مقررات زدایی از استخراج زغال سنگ و نفت و با به خطر انداختن بیشتر محیط زیست این صنایع را نیز فعال کرد. در ضمن ترامپ با دادن وعده کاهش مالیات های سرمایه گذاران، و کار آفرینی از طریق جلوگیری از خروج سرمایه ها، بازگرداندن سرمایه های ارسال شده به خارج، کشیدن دیوار در مرز آمریکا و مکزیک، نوکردن و ساختن زیر ساخت های لازم برای رونق صنایع و خدمات و نظایر آنها موجبات افزایش چشمگیر و حباب گونه ارزش بازار بورس را فراهم کرد.

اکنون معلوم شده است که انجام وعده های ترامپ در مواردی بسیار مشکل و در مواردی غیر ممکن است. برای مثال جلوگیری از خروج سرمایه ها و بازگرداندن سرمایه های خارج شده ممکن نیست. سرمایه گذاری در زیر ساختها و کاهش مالیات کلان سرمایه داران و سرمایه گذاران نیز از یکطرف تشدید "ریاضت اقتصادی" را می طلبد و از طرف دیگر قروض آمریکا از 20 تریلیون دلار کنونی را بسیار بالاتر خواهد برد. ممکن است کنگره با مورد اخیر موافقت نکند. افزایش فشار بر 150 میلیون نیروی کار و لایه های میانی در آمریکا از طریق ریاضت اقتصادی نیز طرح های ترامپ را با مقاومت و مبارزات بیشتری روبرو خواهد کرد. این واقعیات موجب کاهش شدید بازار بورس گردید. با اینکه ارزش سهام بانک های بزرگ آمریکایی هنوز بالاست و میزان این ارزش در ماههای آینده نوسان خواهد داشت، اما پیش بینی شده است که روند رو به کاهش ارزش این سهام ها سرانجام سرعت خواهد گرفت و بحرانی عمیق تر از سال 2007/8 را دامن خواهد زد.

یکی از نشانه ها وضع نامناسب بازار در تولید اتومبیل های لوکس و گرانقیمت، متوسط قیمت و فروش اتومبیل های دست دوم نیز دیده می شود. زیرا بازپرداخت وامهایی که برای اتومبیل پرداخت شده با مشکل جدی روبرو شده است. در اواخر سال 2016 وام های اتومبیل به رقم یک تریلیون و 600 میلیارد دلار بالغ شده بود. آمار همین ایام حکایت از این دارد که بازپرداخت وام های تا سی روز عقب افتاده به رقم 23 میلیارد و 27 میلیون دلار رسیده است.  با ازیاد بهره بانکی در ماه مارس 2017 و احتمال افزایش آن در ماههای آینده رقم مذکور بیشتر هم خواهد شد.(8)

ب: اوضاع سیاسی:

از جنگ جهانی دوم به اینطرف جامعه آمریکا به لحاظ طبقاتی به این میزان دچار شکاف نبوده و خشم تلنبار شده در میان توده ها علیه سرمایه داران، سیاستمداران خدمتگزار آنها و سیستم اقتصادی و سیاسی جامعه به این میزان عمیق نبوده است. شکاف نژادی نیز نه تنها با سرکار آمدن اوباما کاهش نیافت، بلکه تشدید و در مواردی طبقاتی شد. این وضعیت بر بستر کاهش قدرت امپریالیسم آمریکا در عرصه های سیاسی، نظامی و اقتصادی پیش آمده است. بخش زیادی از سرمایه داران به سرکار آمدن ترامپ کمک کردند تا شاید قدرت از دست رفته امپریالیسم آمریکا را برگردانده و خطر به چپ رفتن بیشتر آمریکا را سد کنند.

"راست افراطی" و ترامپ:

قدرت مخالفت لیبرال ها در "مارچ زنان"، راکد کردن فرمان ترامپ علیه شهروندان چند کشور مسلمان، راکد کردن فرمان لغو "اوباما که یر" و تهدید کارشناسان لیبرال از عدم همکاری با کابینه ترامپ خود را نشان داده است. اما آنها مخالفین پا بر جای کابینه ترامپ نخواهند بود. اقدامات آنها در جهت تصحیح سیاست های این کابینه است. اقدامات این کابینه از ابتدای سرکار آمدن مثل "یو یو" بوده است. دولت ترامپ که قرار بود علیه چین به روسیه نزدیک شود، اکنون ظاهرا به چین نزدیک شده و از روسیه دوری گزیده است. ترامپ که با منسوخ خواندن اتحادیه اروپا و ناتو میخواست دول اروپای غربی را سرکیسه کند، اکنون با تایید ناتو و پشتیبانی از اتحادیه اروپا باید راه دیگری برای کسب پول از این کشورها پیدا کند.

ترامپ در داخل نیز با اعتراضات و تظاهرات توده ای وسیعی روبرو شد که چپ در هدایت آنها دست داشته، اما به نظر میرسد لیبرال ها در این عرصه نقش بیشتری داشته اند. همین امر موجب فروکش آنها شده است. اما باید منتظر تداوم آنها در مسیر و با رهبری رادیکالی بود.

واقعیت اینست که جامعه آمریکا مثل بقیه دنیا در حالت گذار قرار دارد. در این کشور سرمایه داران و دولتشان هنوز به لحاظ اقتصادی و نظامی قدرت اول جهان هستند. چپ نیز هنوز خطری جدی برای دم و دستگاه سرمایه و بویژه "دولت" نیست. اما در شرایط موجود سوسیالیسم علمی نیز این شانس را دارد تا در تداوم به چپ چرخیدن جامعه به نیرویی تبدیل شود که خواب را از چشم سرمایه داران برباید. مشاهدات عادی این احتمال را بسیار ضعیف نشان می دهد، اما باید دید که در زیر پوست شب چی می گذرد.

                                                                                                                                           آوریل 2017

 فریدون ناظری    

(1) Stuart    Jeffries, The Guardian, Wednesday 4 July 2012

(2) Economic Update, Richard Wolff site,

(3) Free speech TV

(4) بدیل ریچارد ولف برای جایگزینی سرمایه داری دموکراتیزه کردن مراکز کار و توسعه بخشیدن به تعاونی هائیست که انواع آنها در دنیا موجود است. این بدیل را اولین بار "رابرت اوئن" سوسیالیست تخیلی و رهبر بزرگ کارگران انگلیس در قرن نوزده مطرح کرد و به شکست انجامید. ریچارد  دانشمندی دلسوز کارگران و متنفر از سیستم سرمایه داری بوده و عمیقا به ضرورت سازمانیابی کارگران در تشکل های سیاسی و طبقاتی خود اعتقاد دارد. آیا او به این نتیجه خواهد رسید که صرفا با دموکراتیزه کردن مراکز کار و کنترل کارگری و بدون انقلاب و خرد کردن ماشین دولتی سیستم سرمایه از بین رفتنی نیست؟ اینرا آینده نشان خواهد داد.

(5) Salon, Bernie Sanders has become the most popular politician in America with no help from the inside, by CHARLIE MAYS, 23 March 2017

(6) Capitol Hill Seattle Blog, Seattle City Council approves nations first RentersTuesday, March 21, 2017 -  by Kaylee Share on: Post on Facebook Facebook Add to your del.icio.us del.icio.us Digg this story Digg StumbleUpon StumbleUpon Twitter Twitter

  • ارسال به دوستان ارسال به دوستان
  • نسخه چاپی نسخه چاپی
  • نسخه ساده نسخه ساده

برچسب ها(Tag):

برچسبی برای این خبر وجود ندارد

ارزیابی این خبر

0