صفحه اصلی | مقالات | جهان به کدام سو می رود؟

جهان به کدام سو می رود؟

اندازه حروف Decrease font Enlarge font
جهان به کدام سو می رود؟

اگرچه با شکست استراتژی آمریکا در خاورمیانه، شعله ور شدن جنگ های نیابتی و قومی در این منطقه ، سربرآوردن جریانات به غایت ارتجاعی اسلامی نظیر القاعده، الشباب، بوکوحرام، جبهه نصر و.... عروج مجدد روسیه بعد از یک دوره فترت ناشی از فروریختن دیوار برلین و فروپاشی بلوک شرق، ورود چین به مثابه دومین قدرت اقتصادی جهان به عرصه رقابت های بین المللی ، شکست سیاست های نئولیبرالیستی ، بروز عمیق ترین بحران جهان سرمایه داری و ادامه این بحران، بحران پناهندگی، رفراندوم بریتانیا، عروج جریانات راسیستی در کشورهای اروپایی، این پرسش را که جهان به کدام سو می رود اینجا و آنجا بیان می شد اکنون با قرار گرفتن ترامپ در راس بزرگترین قدرت امپریالیستی جهان و طرح استراتژی جدید از جانب او در ارتباط با مجموعه ای از محورهای مهم استراتژی جهان سرمایه داری و مناسبات بین قدرت های امپریالیستی و موسسات جا افتاده چند دهه گذشته، پرسش جهان به کدام سو می رود، دیگر نه یک پرسش جانبی بلکه به یک پرسش مرکزی تبدیل شده است.

اکنون خود ایدئولوگهای بورژوازی  و اتاق های فکری آنان صحبت از شکاف های عمیق دست کم در نظم حاکم نیم قرن گذشته می کنند. آنها پنهان نمی سازند که مناسبات ترانس - آتلانتیک بعد از جنگ جهانی دوم بین اروپا و آمریکا در هم ریخته است. ترامپ می گوید ناتو ابزار کهنه است. لاوروف وزیر خارجه روسیه در کنفرانس امنیتی 17 و 18 فوریه در مونیخ می گوید که "ناتو هم در اندیشه و هم در قلب خود همچنان نهاد دوران جنگ سرد است" . وزیر خارجه پیشین  و رئیس جمهور آینده آلمان با اشاره به عروج جریانات راسیستی در بخشی از اروپا و نتایج انتخابات آمریکا می گوید" اکنون نه فقط نظم دموکراتیک موجود بلکه خود دموکراسی در خطر است ".

اینکه ترامپ با مشت های گره کرده فریاد می زند "آمریکا اول" و یا اینکه "دیدگاهی تازه بر کشور حکمفرما خواهد بود" این پیام را با خود دارد که نظم دوران پس از جنگ – نظم نزدیک به هفتاد ساله – که دست کم کشورهای امپریالیستی غرب و هم پیمانان آنان در چهارچوب این نظم مناسبات خود را با یکدیگر تنظیم می کردند، در حال فروپاشی است. مضافا وقتی این مواضع را در پیوند با گفتار او در ارتباط با افزایش سلاح های اتمی در نظر بگیریم، مفهومی جز این ندارد که نظم جدید باید در خدمت منافع آمریکا باشد. مخاطبین این استراتژی دیگر تنها رقبای آمریکا – روسیه و چین – نیستند. بلکه همزمان متحدین ترانس - آتلانتیک او را نیز در بر می گیرد. نا آرامی موجود در جهان غرب درست ناشی از همین استراتژی جدید بیان شده از جانب ترامپ است.

"آمریکا اول" او همه ی حوزه های روابط داخلی و خارجی آمریکا را در بر می گیرد. از جابجایی شکاف ها در درون جامعه تا عرصه قراردهای تجاری، از اعلام جنگ به همان اندک توافقات حفظ محیط زیست تا کشیدن دیوار در مرزهای آمریکا، از به کار بردن هرنوع شکنجه علیه به اصطلاح دشمنان تا هجوم به زنان و رنگین پوستان.

ترامپ می گوید ما باید قدرتمند ترین نیروی اتمی جهان حتی در میان متحدین خود باشیم. پوتین هم همین استراتژی را دنبال می کند این بدان معناست که جهان مجددا با تشدید رقابت در حوزه سلاح های اتمی و پایان یک دروه از محدود کردن این سلاح ها روبرو می شود. به سختی می توان پیش بینی کرد که خطابه های تحسین برانگیز ترامپ از پوتین و چراغ سبزهای او در ارتباط با جزیره کریمه چندان به درازا بکشد. ترامپ خواهان موقعیت برتر جهانی برای آمریکاست. اما روسیه پوتین تن به این موقعیت برتر نخواهد داد. هرچند که تقویت نیروی دریایی آمریکا متوجه چین است ولی افزایش 55 میلیاردی بودجه نظامی و گسترش و مدرنیزه کردن سلاح های اتمی و خرید آخرین مدل موشک های تدافعی همزمان پیام روشنی برای دومین ابرقدرت اتمی جهان است.

 ترامپ در مورد تصادمات آتی با چین دچار لکنت زبان نمی شود. هرچند که او در مقابله با چین به قدرت اقتصادی آمریکا اشاره می کند،  ولی همزمان فراموش نمی کند که بگوید برای عقب نشاندن این کشور از دریای جنوبی چین ابایی از این ندارد که در صورت لزوم به زور هم متوسل شود. همه ی این گفتمان ها پتانسیل این را دارند  که جهان را به ورطه نابودی بکشانند. ترامپ می گوید:  "چتر حمایتی ما در طول هفتاد سال گذشته دیگران را ثروتمند و مارا فقیر کرده است ". اکنون به زعم او همه ی آنهایی که از این وضعیت سود برده اند باید سودهایشان را پس دهند. و می دانیم که آمریکا 20 هزار میلیارد بدهی دارد و می دانیم که آمریکا با کسری عظیم موازنه تجارت خارجی روبرو است. و این آن مسئله ای است که ترامپ مدام در موردش صحبت می کند و می خواهد آن را تغییر دهد. بیش از همه این پیام به چین است. چین با سرعت سرسام آوری اوراق قرضه دولت آمریکا و دول اروپایی را می خرد تا همچنان صادرات خود را افزایش دهد. ترامپ به مثابه یک میلیاردر و یک تاجر می داند که سرمایه باید دائما رشد کند و نیاز به این دارد که بازارهای جدیدی را فتح کند، در غیر این صورت با بحران روبرو خواهد شد. اما  این فتح بازارهای جدید تنها می تواند به قیمت خارج ساختن متحدین و رقبا از بازارهای موجود باشد .

نبوغ چندانی لازم نیست تا فهمید شعار "بازگشت به آمریکای بزرگ " ترامپ به روشنی بیان این واقعیت است که سرکردگی آمریکا تضعیف شده است. آمریکا نه فقط با چالش های بزرگی در مرزهای خود روبرو است، بلکه دولت آمریکا نیاز به بازسازی اقتصادی خود دارد. حملات ترامپ به الیت سیاسی در واشنگتن هم شامل دموکرات ها و هم بخشی از جمهوری خواهان است. این الیت سیاسی باوجود رقابت های خود، در حلقه های اساسی استراتژی امپریالیسم آمریکا توافق داشتند. به ویژه این امر در سیاست خارجی آمریکا بیش از همه حوزه ها انعکاس داشت. برای این الیت سیاسی اینکه کدام کشورها حلقه های نزدیک و یا کمی دورتر را تشکیل داده و کدام کشورها در خارج از این حلقه و در حوزه رقبای بالقوه و بالفعل قرار داشتند، روشن بود. ترامپ اکنون اعلام می کند که در فکر بازتعریف این حلقه ها و جابجایی آنهاست .

در سیاست امنیتی آمریکا پیمان ناتو  از زمان تاسیسش به مثابه مهمترین مولفه زیربنایی عمل کرده است و فارغ از اینکه دموکرات ها و یا جمهوری خواهان در کاخ سفید حضور داشتند، ناتو  این اهمیت را حفظ کرده است. ولی اکنون ترامپ آشکارا  از کهنه شدن آن نام برده و حفظ آنرا منوط به سهم بیشتر بودجه نظامی گشورهای عضو ناتو  و شرکت موثر آنان در انهدام داعش می کند. او می گوید کشورهای ناتو باید طبق توافق 2 درصد تولید ناخالص خود را صرف هزینه دفاعی کنند. این حتی برای دولت امپریالیستی آلمان که عملا رهبری اروپا را در دست داشته و قوی ترین اقتصاد  اروپاست به این مفهوم است که هزینه ی دفاعی خود را 30 میلیارد یورو یعنی معادل 10 درصد بودجه سالیانه خود افزایش دهد. مسئله ای که دست کم در آینده ی نزدیک عملی نیست.

اروپا خود حتی قبل از میهمان جدید کاخ سفید نیز با چالش های حیاتی روبرو بود، هنوز از اثرات بحران جهانی سرمایه داری رها نگشته است. بدهی دولت های اروپایی همچنان گلوی اتحادیه اروپا را می فشارد. نتایج خروج بریتانیا برای مجموعه اتحادیه اروپا و بازار داخلی آن هنوز روشن نیست. تا همینجا هم اولین قربانی این خروج لغو  ادغام بازار بورس فرانکفورت و لندن به ارزش 25 میلیارد یورو بود. البته کشورهای دیگری هم پشت سر بریتانیا برای خروج از اتحادیه اروپا نوبت گرفتند. تمام کوشش ها جهت اتخاذ یک سیاست واحد برای حل بحران مهاجرت با شکست روبرو شده است. اکنون آشکارا  از اتحادیه اروپا با "دو سرعت متفاوت " صحبت می شود. راسیست ها و پوپولیست ها در حال پیشروی هستند. روسیه از هیچ کوششی جهت ایجاد شکاف در اتحادیه اروپا کوتاهی نمی کند. طرح اورآسیایی او باید جایگزین اتحادیه اروپا گردد. اینکه یک روز قبل از اجلاس سران اتحادیه اروپا در مالتا، رئیس جمهوری مجارستان با پوتین ملاقات کرده و بارها مخالفت خود را با تحریم روسیه از جانب اتحادیه اعلام کرده است یک دهن کجی آشکار به آنهایی در اروپا بود که همچنان بر طبل تشدید محاصره روسیه می کوبند. خود اینکه اروپا برای حل بحران پناهندگی با چالش ها و تضادهای عظیم روبرو بوده و مجبور به تکیه به اردوغان شده و چشم خود را آگاهانه بر جنایت های او می بندد، خود تصویر دیگری از درهم ریختگی اروپاست.

ترامپ پیش تر هم گفته بود که برایش فرقی نمی کند که کشورهای اروپایی درون یا خارج این اتحاد باشند. برای او مهم این است که چه چیزی به نفع – بورژوازی- آمریکاست. به طور واقعی اکنون اروپا در منگنه ی فشارهای آمریکا  از سویی و روسیه از سوی دیگر قرار دارد. در حالیکه آمریکا و روسیه هر دو با تکیه بر شوونیسم عظمت طلبانه استراتژی خود را تنظیم می کنند. اروپا در مقابل از چنین به اصطلاح امتیازی برخوردار نیست. ناسیونالیسم، راسیسم و شونیسم درون کشورهای اروپایی بیش از آنکه در خدمت تحکیم اروپای واحد قرار گیرند، فاکتور از هم پاشاندن آن و بازگشت به مرزهای ملی است. اروپا به آن سمتی حرکت می کند که تبدیل به آمریکای لاتین شود که در مرکزش آلمان قرار دارد، آنچنان که امپریالیسم آمریکا در مرکز آمریکای لاتین قرار داشت.

سخنان ترامپ در مورد ناتو و اتحادیه اروپا و چراغ سبزهای او به روسیه دست کم باعث سردرگمی سیاست مداران اروپا گشته است، آنها می خواهند بدانند که سیاست خارجی آمریکا در دوره رهبری ترامپ چیست و آنها در قبال دولت جدید آمریکا چه سیاستی را باید پیشه کنند.

در چنین فضایی از بیم و امیدهای جهان سرمایه داری پنجاه و سومین کنفرانس امنیتی مونیخ در روزهای 17 تا 19 فوریه (29 بهمن تا 1 اسفند) برگزار شد. در این کنفرانس رهبران دولتی سی کشور، حدود هشتاد وزیر و شماری از صاحب نظران بلند پایه سیاسی، اقتصادی و نظامی شرکت داشتند. این کنفرانس اولین ملاقات با نمایندگان دولت جدید آمریکا بود. بی جهت نبود که ولفگانگ ایشینگر میزبان اجلاس امنیتی مونیخ  "این لحظه را لحظه ای با حداکثر ابهامات" خواند.

رادیو آلمان کنفرانس مونیخ را "کنفرانس بازبینی امنیت و سیاست بین المللی در سایه ی دولت ترامپ " اعلام کرد. ژنرال ماتیس وزیر دفاع آمریکا گفت که دولت جدید آمریکا نیز به پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) وفادار بوده و به مسئولیت خطیر خود در قبال این سازمان نظامی واقف است" او پیش شرط این وفاداری را، اما تعهد اعضا ناتو به افزایش هزینه ی دفاعی خود دانست . جیمز استاوردیس ژنرال آمریکایی که تا سال 2013 فرمانده نیروهای ناتو در اروپا بود از "شرایط جدید " سخن گفت و اینکه "اعضا پیمان ناتو  باید خود را با این شرایط وفق دهند".

سخنرانی پنس، معاون ترامپ نیز کمک چندانی به شرکت کنندگان در کنفرانس ننمود. او گفت " ایالات متحده آمریکا می خواهد با اروپا و همه ی کشورهای جهان روابطی دوستانه داشته باشد". صحبت های او در مورد ناتو  اگر ظاهرا برای اعضا این پیمان دل نوازتر بود، ولی در مضمون خود تفاوتی با آنچه که ترامپ و وزیر دفاع گفته بودند، نداشت. او در تمام سخنرانی اش حتی یک بار از اتحادیه اروپا نام نبرده و سئوالات مرکزی دول اروپایی در مورد تحریم علیه روسیه، مناطق تجارت آزاد، دیوار بین آمریکا و مکزیک و .... پاسخی نداده و از کنار آنها گذشت.

لاوروف در سخنرانی خود در حالیکه ناتو را یک موسسه بازمانده از دوران جنگ سرد خواند، همزمان خواستار یک "نظم جهانی پسا غربی" شد که در آن "هر کشوری از طریق حاکمیت خود تعریف شود" . رئیس کمیسیون روابط خارجی در شورای فدراسیون روسیه در دومین روز کنفرانس با اشاره به سخنان معاون ترامپ نوشت "با چنین اظهاراتی بهبود مناسبات میان مسکو و واشنگتن در هوا معلق شده است. روسیه از واشنگتن انتظار رویکرد سازنده و سنجیده ای را در رابطه با موضوع اوکراین  دارد" .

اظهارات پنس، معاون ترامپ و لاوروف، وزیر خارجه روسیه به روشنی تضادهای موجود بین بلوک های امپریالیستی را به نمایش گذاشت. ادامه بحران جهانی سرمایه درای، عروج مجدد امپریالیست های روسیه و چین، سرکردگی آمریکا را - امری که برای چند دهه بسیار عادی به نظر می رسید -  زیر علامت سئوال برده است. اکنون بورژوازی آمریکا می کوشد با اتخاذ تدابیری پیشروی رقبا را مانع شود. این تدابیر می تواند در مورد روسیه ادامه تحریم های اقتصادی و اعمال فشار سیاسی بر بورژوازی روس و یا در مورد چین اعلام یک جنگ تجاری باشد. همه  این تدابیر باید در خدمت تقویت سرکردگی آمریکا قرار گیرد. البته همه ی این کشمکش ها و تضادها خود را به بهترین وجهی در کوشش برای تقسیم مجدد بازارهای جدید نشان می دهند که خود یکی از جوهری ترین خصوصیات سیستم امپریالیستی است. صدالبته این رقابت ها خود را تنها در تحریم های اقتصادی نشان نداده و از جمله در جنگ های نیابتی طرفین بازتاب می یابد.  اوضاع سوریه شاید برجسته ترین نمونه این امر باشد. سخنان مرکل صدراعظم آلمان در کنفراس امنیتی مونیخ که "اروپا باید اعتماد به نفس داشته، مستقل عمل کرده و نقش لازم " را عهده دار شود در عین حال که کوشش بورژوازی آلمان برای تثبیت هژمونی خود در اروپاست، همزمان ایجاد مصونیت برای اقتصاد کشوری است که قهرمان صادرات جهان بوده و همچنین توجیهی برای سیاست های نوین میلیتاریستی امپریالیسم آلمان است.

کنفرانس امنیتی مونیخ در عین صحنه حملات صریح قدرت های منطقه ای در خاورمیانه بود. حملات صریح وزیر خارجه عربستان و وزیر دفاع اسرائیل و پیشتیبانی وزیر خارجه ترکیه از مواضع نمایندگان عربستان و اسرائیل را باید بدون شک در پرتو  اوضاع جدید جهانی و سمت گیری هایی که دارد شکل می گیرد، ارزیابی نمود. وزیر خارجه عربستان در حالیکه در حاشیه کنفرانس، دعوت ایران را برای گفتگو با هدف "کاهش خشونت ها در منطقه " رد کرده و تهران را حامی اصلی تروریسم در جهان و عامل بی ثباتی در خاورمیانه خواند خواستار آن شد که "جامعه جهانی باید خط قرمزی برای بازداشتن ایران از چنین اقداماتی در نظر بگیرد" او گفت: "ایران تنها کشوری است که هنوز مورد حمله داعش یا القاعده نبوده است". لیبرمن، وزیر دفاع اسرائیل گفت: "هدف ایران تضعیف خاورمیانه و ریاض " است. وزیر خارجه ترکیه جمهوری اسلامی را متهم کرد که علیه عربستان و بحرین "یک سیاست فرقه گرایانه " را دنبال می کند. ظریف وزیر خارجه ایران در کنفرانس گفت: "ما در منطقه مشکلات زیادی داریم و می خواهیم دیالوگی با کشورهایی که برادران دینی ما هستند ، داشته باشیم " . البته همه ی این چهار نفر آشکارا دروغ گفته و تنها تصویر یک جانبه و کج و معوج از منطقه را ترسیم می کنند. همه ی اینها از بازیگران مهم صحنه نبرد در خاورمیانه اند. آنکه فلسطینیان را سرکوب می کند، آنکه امکانات لجستیکی برای گروه های مرتجع اسلامی سنی تهیه می کند، آنکه در پشت اسد قرار گرفته و حشد شعبی را در عراق سازمان می دهد، و آنان که آشکارا در یمن، سوریه، عراق و لبنان در مقابل هم صف کشیدند خود بخشی از فاکتورهای هرج و مرج و بی ثباتی در منطقه هستند. در کنفرانس امنیتی مونیخ، عربستان، ترکیه و اسرائیل سوار قطاری شدند که لوکوموتیو رانش ایران را اصلی ترین کشور حامی تروریسم در جهان و منطقه معرفی کرده است. با وجود همه ی این عوامل ترامپ می داند که نابودی داعش – چیزی که بارها در سخنرانی های ترامپ به آن اشاره شده است- بدون همگامی و همراهی روسیه و ایران ممکن نیست. نزدیکی به روسیه و تقابل با ایران و پاره کردن برجام در شرایط اوضاع پیچیده خاورمیانه چندان ساده نیست. مضافا اینکه روسیه چقدر تمایل به این امر خواهد داشت که ایران یعنی مهمترین متحد استراتژیک خود در منطقه را به سادگی قربانی کند. فراموش نکنیم که بخش بزرگی از هرج و مرج کنونی در خاورمیانه نتیجه لشکرکشی آمریکا به این منطقه و شکست استراتژی خاورمیانه بزرگ آمریکاست.

آنچه که روشن است اینکه جهان به سوی هرج و مرج و نا آرامی بیشتری پیش می رود. در دل این هرج و مرج جهانی و به هم ریختن نظم لیبرالی حاکم اکنون گرایشات مختلف بورژوایی و دولت های سرمایه داری پاسخ های گوناگون جهت برون رفت از این شرایط ارائه می دهند. این پاسخ ها در شرایط ادامه بحران جهانی سرمایه داری، در شرایط بهم خوردن توازن قوا و عروج قطب های جدید از هم اکنون بی افقی خود را نشان می دهند. به ویژه آنکه این راه حل ها از یک پشتوانه قدرتمند جهانی نیز برخوردار نیستند. جهان نه با سرکردگی یک قطب، نه با توازن قوای جهان دوقطبی، بلکه با قطب های متفاوت که در جنگ و جدال با یکدیگرند به سر می برد. قرار گرفتن ترامپ در راس قدرتمندترین کشور امپریالیستی جهان فقط می تواند دهشت های موجود را تشدید کند.

آن نیروهایی که ترامپ را بر شانه های خود به کاخ سفید رهسپار کردند بیان راسیسم، ناسیونال شووینیسم، سکسیسم و فاشیسم موجود در آمریکا ست. این ویژگی ها همه متعلق به دوران تاریک قرن گذشته است که اکنون یک بار دیگر نه تنها در آمریکا که در اروپا هم سربرآورده است. هرچند که در هر کشوری مهر ویژگی های آن کشور را خورده است. این ویژگی ها نباید پرده ساتری بر جوهر یکسان آنان باشد. فاشیسم و راسییسم ترامپ، فاشیسم و راسیسم "جبهه ملی فرانسه "، "حزب آزادی هلند" و یا "حزب آلترناتیو برای آلمان "  تفاوت دارد. ولی با وجود این همه ی آنها در یک ارکستر واحد می نوازند. همه ی اینها خواهان جایگزین نظم دموکرات لیبرالی بورژوایی بعد از پایان جنگ با یک نظم بیگانه ستیز، ضد مهاجر، ضد زن بوده و هارترین هجوم سرمایه به همه ی ارزش هایی است که کمونیست ها، نیروهای آزادی خواه و مترقی برای یک دوره طولانی جهت حفظ آنان جنگیده اند.

نباید فراموش کرد که تاریخ همواره در دل خطرات فرصت های مهمی را نیز فراهم آورده است. از دل جنگ جهانسوز اول انقلاب پیروزمند  اکتبر سربرآورد. چه کسی می تواند مدعی شود که در دل تلاش نظم موجود نمی توانیم نظمی را سازمان دهیم که پایانی بر بربریت سرمایه داری باشد. هنوز هم فریاد "سوسیالیسم یا بربریت" در گستره جهان معاصر به گوش رسیده و می تواند و باید پژواک خود را بیابد.

دوازدهم اسفند 1395  دوم مارس 2017

 نصرت تیمورزاده

 

 

  • ارسال به دوستان ارسال به دوستان
  • نسخه چاپی نسخه چاپی
  • نسخه ساده نسخه ساده

برچسب ها(Tag):

برچسبی برای این خبر وجود ندارد

ارزیابی این خبر

0