صفحه اصلی | مقالات | رهایی زن

رهایی زن

اندازه حروف Decrease font Enlarge font
رهایی زن

هردم به این عبارت فکر می کنم گرفتار موجی از احساس های متضاد، اوهام عجیب و غریب، برانگیختگی و سرافکندگی، خشم و نفرت، آرزو و یاس، رویا و واقعیت، مبارزه و بی تفاوتی، سکوت و فریاد، شادابی و افسردگی، تلاش و درجازدن و... می شوم. یک سو دنیای سرمایه داری و یک سو مبارزه و کمونیسم و رهایی. و دمادم باخودم فکر می کنم آسان نیست اما شدنی است.

شدنی است از این منظر که آنچه لازم است در رابطه با علم اقتصاد سیاسی، شرایط تاریخی اجتماعی، روند تکامل نیروهای مولده، تضادهای بزرگ و کوچک موجود در جهان حاضر و حتی مولفه های براندازی این جهان ناانسانی، فراهم است اما  آیا آن نیروی پیشرونده ی انقلابی که زنان هم به عنوان یکی از مهمترین و کلیدی ترین نیروهای به پیش برنده انقلاب سوسیالیستی عمل کنند، حضور لازم و در خور را دارند؟ اینکه سرمایه داری امپریالیستی در کشورهای به اصطلاح پیش رفته و یا در کشورهای بازهم به اصطلاح پیرامونی نظیر ایران که با کمک ایدئولوژی به شدت مرتجعانه ی اسلام چگونه در مورد زنان عمل می کند، آنها را به خانه می راند یا ابژه ی جنسی می کند و.. مورد نظر نگارنده نیست بلکه چپ به معنای علی العمومش و مسئله ی زنان است که دغدغه ی نگارنده است.

با جرات می توان گفت که در هیچ برهه ای از تاریخ، اتفاقات ریز و درشت، شکاف ها، فاجعه ها، قتل ها و جنگ ها، کشتارهای بی رحمانه، تجاوزات گروهی، قتل های ناموسی عجیب و غریب، تجاوزات محارم و غیرآن، پائین آمدن سن بزه های اجتماعی، پرونو، مواد مخدر صنعتی آزمایشگاهی، مشکلات رفتاری، خودزنی، خودکشی، اختلالات روانی، عروج فاشیسم، سکسیسم، تخریب دهشتبار محیط زیست،  هنر، سینما ، موسیقی، حتی خوراک و نوشیدنی، فشن ها، مد شدن ها و از مد افتادن ها، از این سرعت باورنکردنی و فزاینده امروزی برخوردار نبوده است.

هر رخدادی آنقدر سریع اتفاق می افتد که انگار مردم فرصت پی بردن به عمق فاجعه را پیدا نمی کنند. این مولفه از لحاظ زمانی، تاثیرات اجتماعی عجیب و غریبی برجای می گذارد. به نظر می رسد گونه ای گیجی اجتماعی، هدف رسانه های امپریالیستی است. بنگریم که چگونه هولناکترین و ضدانسانی ترین رخدادهای روزمره را در روند تدوین اخبارها، با خبری از فلان سلبریتی کم اهمیت نشان می دهند و زهرش را می گیرند. به جایی رسیده ایم که فاجعه ها در لحظه اتفاق می افتد. اما چپ انقلابی به عنوان نیروی تقابل کننده، از این سرعت لازم برای سازمانیابی، و به پیش بردن امر انقلاب بی بهره است، نمی تواند خودش را از حالات های عقب مانده اش برهاند، از عهده ی پدرسالاری و مردسالاری بر نمی آید، سکتاریسم، خود را به رخ می کشد، بی دانشی، و البته فروپاشی بلوک شرق و شکست های تاریخی وضعیت جهانی موقعیت چپ علی العموم و..... باعث شده است ما به سرعت لازم و کارایی لازم دست نیافته باشیم.

اینکه جنبش سوسیالیستی و جنبش رهایی زنان بتواند توامان، شرایطی را برای کسب قدرت سیاسی دولت پرولتری آماده کنند در هرجای جهان و با هر خصوصیت منحصر به خود، امیدی است که در دل هر انسان کمونیستی زبانه می کشد این شعله ی سوزان خواستنی.

 اما آنچه به سوسیالیستها بر می گردد اینجاست که علی العموم به مسئله ی زنان، با اغماض نگاه می کنند، آنرا به اندازه ی کافی جدی نمی گیرند، زوایای پنهان را مسائل مربوط به زنان را از نظر دور نگاه می دارند، حاضر نیستند غور کنند در مسائل، با این استدلال که رفقای زن خودشان بکنند، معلوم است که رفقای زن درگیر امر انقلاب هستند، اما با پدر سالاری و مردسالاری که موجود است در واقعیت، سوسیالیستهای آلوده به تبعیض جنسیتی  چگونه برخورد می کنند؟ چگونه از منافعشان به عنوان مرد عقب می کشند، چه بستری را برای پرداختن و برجسته کردن به مسئله ی زن را مد نظر دارند؟ اساسا مسئله ی زن چه جایگاهی برای آنها دارد؟

البته که جنش رهایی زنان باید مستقل از امر و نهی، مردانه ی تاریخی خیلی از مردها و زنها باشد اما در عمق مسئله که دقیق می شوی می بینی، طیف مردانه ی چپ نمی خواهد پایش را از از مناسبات فرهنگی، روانی و ارزشی مردسالارانه اش پس بکشد. وقتی به اندازه ی لازم- مهم است که چه اندازه جنبش رهایی زنان را و مسئله ی زنان را مهم و کلیدی دانست- نمی خواهد روی مسئله ی زنان خم شود، یعنی به آن مناسبات ظالمانه ی علیه زنان ادامه می دهد. اهمیت دادن به مسئله ی زنان، عمق دادن به پایه های مادی آن، آمادگی برای مقابله با جنبه های مختلف آن، کمک به شرایط پرورش و نمو رفقای زن رزمنده، امکان دادن بیشتر و بالیدن آنها و محکم و گسترده شدن صفوف زنان کمونیست.

 منظور از این امکان این است، آنها که فکر می کنند کمونیست هستند و نیستند، پایشان را پس بکشند، تا بتوان در میان جامعه ای که نفس زن ومردش را بریده اند، فریاد برآورد و دیگران را به صف مبارزه دعوت کرد که جایگاه انسانی رها از مناسبات ستم بر زن به رهایی از مناسبات ظالمانه ستم بر مرد هم منجرد می شود.

یاد بگیرند که ظلم تاریخی و نابرابری نسبت به زنان را در عرصه های مختلف و البته در چپ به رسمیت بشناسند در سطوح مختلف ، از زاویه و جنبه های پیچیده ی آن، در ادبیات و لفظ، و در رفتار و ارزش گذاری و ارزش دهی نسبت به رفقای زن. نگاههای شماتت دار، لبخندهای معنادار، خشم و غضب های گستاخانه ی حقارت بار، کم اهمیتی و کم توجهی، به رسمیت نشناختن، بی سوادی و بی دانشی راجع به مسئله ی زنان، شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیتهای لازم در قبال فرهنگ مردو پدرسالاری در بین رفقای چپ و.... مسائلی است که به جرات می توان گفت که کمتر زنی با آن برخورد نکرده باشد.

بی دانشی در رابطه با مسئله ی زنان و امررهایی زنان از نظر من به خط فکری یک جریان بر می گردد. فقط لازم نیست گفته شود، بله همانطور که مارکس وانگلس گفتند از زمانی که تقسیم کار به وجود آمد و انباشت صورت گرفت وضعیت ظالمانه در رابطه با زنان هم شکل گرفت. اتفاقات امروزه دنیای امپریالیستی پیچیده است، در ثانیه اتفاق می افتد، شرایطی که وجود دارد، به عناوین مختلف وارونه نشان داده می شود، لاپوشانی می شود، آدرس غلط داده می شود، واقعیت را دست کاری می کنند و کنار هم می گذارند که برای خیلی از مردم، خیلی خیلی اغوا کننده است، سرگرم کننده است، تحمیق کننده است، چیزی از انسانیت انسانها باقی نیمگذارد، تلاشهایی که از سوی امپریالیسم صورت می گیرد در هرکجا مهم نیست، مهم این است درصدد تهییج احساسات و منافع فردی است، لذتهای چون سکس در فیلم های پرونو، ماری جوانا و کوک به قول خودشان، مشروب و کنار دریا و .... دنیای تحقیرآمیزی است که مالکان ابزارتولید برای میلیونها انسان در رنج و بی عدالتی ترسیم می کنند. و همه ی اینها را، با قدرت رسانه انجام می دهند، کافی است چند ساعت در روز با تلویزیون، اینترنت و شبکه های ماهواره ای در تماس بود. کافی است روبروی تلویزیون بنشینی فقط!

اما از دیگر سو آگاهی طبقاتی، وقت می خواهد، شهامت شجاعت و زحمت را به مصاف می طلبد، پا پس کشیدن از مناسبات ظالمانه را می طلبد و درافتادن با رژیم هاری مثل جمهوری اسلامی، درافتادن با خانواده، اجتماع، با خود، بانزدیکترین دوستان و آشنایان. در ایران و در فرهنگ پدرسالاری، مردسالاری و خویشاوندی، همه چیز یک زن به همه کس مربوط می شود الا به خودش. از دورترین فامیلها و آشنایان گرفته، خود را محق می دانند در مورد موقعیتت به عنوان یک زن، سن و سالت، تاهل یا مجرد بودن، قیافه، اندام، جذابیت، متانت، بی آبرویی و هزاران امر دیگر نه تنها نظر داده بلکه زن را به کنترل درآورند، در صورت تمرد، تادیب کنند، بکشند، خفه کنند به آتش بکشند و دیگر زنان را درس عبرت دهند.

در این دنیای کثیف آشفته، جنایت عادی شده است، عادی اش کرده اند در واقع. عمق، گستره و ابعاد این فجایع نوک پیکانش رو به زنان و کودکان است. آنوقت در این شرایط است که یک انقلاب سوسیالیستی به درجه ای اهمیت می یابد که نجات کل زمین. و این انقلاب سوسیالیستی بر گرد چه چیز می چردخد؟ راهی برای احقاق حق میلیونها میلیون انسان. دست انداختن به قدرت سیاسی در یک دولت پرولتری و نهایتا کمونیسم.

بعد از انقلاب اکتبر، لنین وقتی به آمار زنان عضو در اتحادیه های کارگری توجه کرد، این سوال را پیش کشید که چرا تعداد عضوهای اتحادیه ها با حضور واقعی زنان فاصله دارد. این مسئله را می شود مخصوصا به گرایش سوسیالیسیتی ایرانی تعمیم داد – بگذریم از این که این گرایش سوسیالیستی چه تعریف گل گشادی دارد- منتهی در این طیف چپ، حضور زنان در عرصه های مختلف حزبی و رهبری و یا حتی انفرادی و در گروههای زنانه هم قابل تامل است. برابری در روی کاغذ شاید اما عدالت واقعی نه.

شاید این مثال کمی غیرمتعارف باشد اما به نظر من قابل تعمیم است. وقتی سیاسیون سوسیالیست پا را از منافع مردانه، اعتمادبه نفس های کاذب و بیمارگونه، عدم اعتماد به زنان و..... پس نمی کشند ، چگونه می شود مردم تحت ستم را، زنان له شده را، مردان ستمدیده و ستمگر را، را به مبارزه فراخواند، سازمان داد و انقلابی را به سرانجام رساند.

عمیق تر شدن هر روزه ی شکاف های طبقاتی در سراسر جهان و بالاخص در ایران، اعتراضات اجتماعی هرروزهه خود را به دنبال دارد، از زنان به خیابان آمده درآمریکا با کلاه های صورتی بگیر تا همین اواخر در اعتراضات خوزستان. با همه ی تلاشی که در سراسر دنیا در رابطه با تحمیق زنان صورت می گیرد، زنان نه تنها از تک و تا نیافتاده اند بلکه علیه سیاست های نژادپرستانه ترامپ در آمریکا به خیابان می آیند و در ایران جلوی استانداری خوزستان با شهامت تمام حرف هایشان را می زنند. اما این کافی نیست. برون ریزی خشم باید سازمان داشته باشد، هدف و برنامه ریزی و افق داشته باشد. در غیر اینصورت ره به جایی نخواهد برد.

مسئله ی زنان در ایران مثل هر امر اجتماعی دیگری با مسئله ی جهانی در ارتباط است. از این روست که سرمایه داری امپریالیستی از کانالهای تولید فرهنگی اش مثل اسکار، تلاش دارد که قشرهای تحت ستم، خاصه زنان را، به بیراهه ببرد. این به بیراهه بردن سالیان است که توسط امثال شیرین عبادی با برنده شدن جایزه صلح، مطرح کردن کسی مثل زهرا رهنورد به عنوان یک الگو برای زنان، و یا دادن اسکار به فیلم جدایی و فروشنده در دستور کار سیاست امپریالیستهاست.

وقوع یک انقلاب سوسیالیستی، ضرورتی است غیرقابل انکار و فوری. مسئله ی زنان در بطن این ضرورت در جای جای جهان قرار دارد. هیچ مسئله ی ستمگرانه ای نیست که به اندازه مسئله ی ستمگرانه در برخورد با زنان، واقعیت های دنیای امروز را عیان کند. از این روز ضروری است آنکه دلش برای یک انقلاب سوسیالیستی می تپد، حساسیت لازم را نسبت به این موضوع داشته باشد.

هشت مارس بر همه انقلابیون کمونیست خاصه زنان مبارز در راه رهایی پیروز باد.

5 مارس 2017 هامبورگ

 شیوا سبحانی

 

 

  • ارسال به دوستان ارسال به دوستان
  • نسخه چاپی نسخه چاپی
  • نسخه ساده نسخه ساده

برچسب ها(Tag):

برچسبی برای این خبر وجود ندارد

ارزیابی این خبر

0