صفحه اصلی | مقالات | چگونه سازمان بیابیم؟

چگونه سازمان بیابیم؟

اندازه حروف Decrease font Enlarge font
چگونه سازمان بیابیم؟

النور مارکس و زنان کارگر

النور مارکس را در شماره ۳۶۸ جهان امروز به سان النور مارکس را در شماره ۳۶۸ جهان امروز به سان چهره   ماندگار، کمی بازشناختیم. هم او که خدمتکارش Gertrude Gentry که تا آخرین لحظه دوست و غمخوارش بود و خانه و وسایل خصوصی النور را  پس از مرگ جمعآوری کرد، می گفت: «باور نمیکنیم و هر آینه چشم به راه بازگشت او داریم.» او که در محلهی سوهو Soho)) جایی که مهاجرین سیاسی آلمان را در خود پناه داده بود، زاده  شد او را پوسی[ (Ryme- Pussy) در شعر به معنای قافیه]  مینامیدنداش. النور را میتوان مادر فمینیسم  سوسیالیستی نامید. او در تغییر جهان و مبارزه برای تغییر آن که وظیفه فلسفه و دانش مبارزه طبقاتی پرولتاریا  و در بارهی تز ۱۱ فوئر باخ بود، در کنار مارکس و انگلس نقشی تاریخی یافت. نقش سازنده وی در ویرایش و تنظیم کاپیتال کافی است تا این ادعا را ثابت کنیم که النور خود در دگرگون سازی دیالکتیکی جهان و مبارزه طبقاتی، همواره با رزم پرولتاریا برای دنیایی سزاوار انسان، جاری است. النور بهسان یک زن کمونیست، «مسئله زنان» و « مبارزهی زنان کارگر» را برای نخستین بار با نگرش طبقاتی در میان نهاد. او از حق رای زنان پشتیبانی میکرد و حتی آنرا میستود،  اما خواست‌‌های رفرمیستی زنان خرده بورژوا و بورژوا، از جمله حق رای زنان  و آزادیهای فمینیستی درچارچوب سرمایه داری را با موضوع، مسئله و خواست زنان کارگر، موضوعاتی کاملن طبقاتی و جدا میدانست که «پاسخگوی موضوع و کارکرد سوسیال دمکراسی [سوسیالیستی سالهای ۱۸۸۰] نبود.»

النور در بریتانیایی زاده شد و زیست که زنان از حق آموزش، و حق رای و ورود به پارلمان و حق  گزینش زندگی و بسیاری از کار و کرده ها ممنوع بودند. منعها و بازدارندگیهای زندگی، تولید و کنترل تولید و  حقوق فکری و اندیشگی و زندگی محروم بود. النور در حالیکه از حقوق زنان درتمامی این زمینهها دفاع می کرد، اما در همان سال های نوجوانی و حتی کودکی ستم طبقاتی را میشناخت و در برابر آن مبارزه کرد و تمامی زندگی خود را در راه مبارزه برای برابری انسانها و انقلاب اجتماعی سراسر جهان  گذارد. رفاقتاش با انگلس و جورج برنارد شاو و هیولوک الیس (George Bernard Shaw  و  Henry Havelock Ellis ) در دامان مادر و پدرو انگلس در پرورش و آموزش و اندیشهاش جان مایه بود. رفاقت نزدیک اش با زن فرهیخته و مبارز، الیور (Olive Schreiner) در ادبیات سیاسی و تاریخی زبانزد است. نوشتارهای ماری وولستون کرافت (Mary Wollstonecraft- 1759- 1797) زن نویسنده و فلیسوف و پیشرو و پژوهش درخشان انگلس (منشاء خانواده، مالکیت خصوصی، و دولت) و نوشتارهایی از ویرجینیا ولف به ویژه کتاب خانه‌‌ای برای خود، در دیدگاه و جایگاه  النور، و نگارشهای وی به همراه ادوارد آولینگ، کارساز بودند. معرفی ایبسن و ایبسونیسم، این انسان پیشرو و سوسیالیست آغازین و سبک رئالیستی و نقادانه اسکاندیناویایی ایبسن در نمایش و نمایشنامه نویسی را انگلستان  و جهان انگلیسی زبان، بخشی از کار النور میباشد.

نگرش درخشان النور را میتوان از نامه‌‌ی سرگشاده وی به یکی از رهبران جنبش سوسیالیستی انگلستان به نام  ارنست بلفورت باکس (Ernest Belfort Bax)  در نوامبر سال ۱۸۹۵  دریافت. «... به دید من به عنوان یک سوسیالیست، نه بهسان نمایندهی «حقوق زنان»...مسئله حقوق زن (آنچه که به نطر میرسد که تنها چیزی است که از آن می فهمید)  یک نگرش بورژوایی است. به نگرش من، موضوع و مسئله زنان را  باید از  موضع طبقه کارگر و مبارزه طبقاتی، نگریست. مبارزه برای حق رای زنان، در پاسخگویی به  موضوع  زنان، کمبود دارد. چنین رویکردی، تلاشی نارسا و بی سرانجام  و دارای یک کمبود ریشهای، از جمله کمبود پایه‌‌های اقتصادی و نیروی کار طبقاتی، تولیدی و باز تولیدی است. »

نگاه به مسائل زنان و فهم نقش اقتصاد طبقاتی در جامعه، برای النور، موضوعی ضروری است. برای النورمارکس، خوشنودی انسان موضوعی نهادینه و پرسشی کلیدی است. او، کار را کلید واژهی این خوشنودی نهادینه در انسان  میشمارد و به نگرش وی، رابطهی آدمی با کار، تولید و بازتولید، موضوع اصلی و گرهگشای پرسشتاریخی رهایی زنان است. گسترش یابی کارزار زنان سوسیالیست در برابر فمینیسم بورژوایی سر تیتر نوشتاری از النور، نمایانگر نگرش و دغدغهی طبقاتی یک زن آگاه و وفادار و رزمندهی جنبش سوسیالیستی و کارگران است. بدون مبارزه تئوریک النور مارکس، بی آنکه نقش کلارا زتکین در تئوری و رهبری او در جنبش سوسیالیستی کمرنگ شود، دیدگاه حاکم در آلمان و نیز کلارا زتکین با تمامی تلاشهایش، کارزار و خواستهها و بینش رویزیونیستی فمینیسم بورژوایی زنان از جمله لیلی براون، تاثیر میگرفتند. اما این روند از سال ۱۸۹۱ به بعد است که دگرگون میبینیم. سازماندهی مجله گلایش هایت (Gleichheit) در سال ۱۸۹۱ دراین رابطه، کمک بزرگی بود. با این همه، آنان برای ایجاد ارگان طبقاتی خود برنامهریزی میکردند. مجله زنان کارگر (Arbeiterinnenzeitung) که در ژانویه ۱۸۹۲ نشر یافت، دستاورد این تلاش بود. لوئیز کائوتسکی که در اینزمان  از کارل کائوتسکی، جداشده و بدون او در لندن می زیست و هنوز فامیل  کائوتسکی را برای خود نگهداشته بود، درکنار انگلس بهسان هماهنگساز کارها و تلاشهای انگلس، حضوری ارزنده داشت. نوشتاری از Louise Kautsky با تیتر حقوق زنان  و  کاهش  روز کار زنان  و نوشتار النور، با تیتر زنان کارگر در برابر فمینیسم بورژوایی، از جمله دستاوردهای این برهه میباشند.

در سال ۱۸۹۲ میلادی، روی سخن او نه تنها  به "فعالین زنان سوسیالیست" اتریش، بلکه همه مبارزین این راه بودند.

"فردریک انگلس" النور را در نوشتن چنین نوشتارهایی همیشه همراه بود. این نوشتار، بخشی از یک پروژه و وظیفه مشترک النور، خواهرش لورا مارکس و لوئیز کائوتسکی، برای سمت و سو دهی گرایشهای زنان سوسیالیست اتریش در برابر فمینیسم بورژوایی غالب بود. در این برهه، علیرغم حضور کمونیست انقلابی، کلارا زتکین، در جنبش سوسیالیستی و مبارزات زنان در اتریش و آلمان، اما گرایشها و آلایندههای فمینیسم بورژوایی، برجسته بود. اگر درست و از جایگاه کمونیسم کارگران و طبقه کارگر به سوسیال دمکراسی آن زمان نگریسته میشد، رگهها و گرایشهای  سوسیال دمکراسی بورژوایی در آنها  قابل دید بودند. به ویژه موضوع آزادی زنان، و دستیابی زنان به حقوق انسانی خود که در آن سالها به هیچ انگاشته میشد، و غلبه حضور و اندیشه و فرهنگ زنان بالاییها، فمینیسم غیرکارگری نشو ونما مییافت و برجسته میشد. النور مارکس، نورا مارکس (لافارگ)،  ببل، انگلس، روزا لوگزامبورگ، و بعدتر الکساندر کولنتای از رزمندگان و آگاهگران روند انقلابی مبارزه زنان برای رهایی بودند. دوم اکتبر۱۸۹۱انگلس در نامهای به النور نوشت: "نوشتارهای شما در جنبش حقوق زنان آلمان و اتریش بسیار کارساز خواهند بود، زیرا پرسش واقعی و پاسخ به آن؛ به آن روشنایی که شما سه نفر، بیان کرده اید، هیچگاه تا کنون مطرح نشدهاند. زنان کارگر آلمان، بنا گزارشهای "بِبِل" با اشتیاق بسوی جنبش سوسیالیزم "رویآور" میشوند، و اگر اینگونه باشد، نظریهپردازان واپسگرای حقوق زن خرده-بورژوازی بهزودی واپس رانده خواهند شد."

از این روی، مبارزه طبقاتی در برابر نگرش ایدئولوژیک آن نیز ضرورت داشت و فمینیسم بهسان یک ایدئولوژی بورژوایی باید به وسیله اندیشه سوسیالیستی به چالش کشانیده میشد.

در سال ۱۸۹۱، مجله «برابری» یا به زبان آلمانی "گلایش هایت"Gleichheit در آلمان، پیشتاز بود و نقشی سازمانگرانه داشت. و الگویی بود تا زنان سوسیالیست اتریشی نیز  مجله "زنان کارگر"  را سازمان دهند. "لوئیز کائوتسکی" همسر "کارل کائوتسکی" در کنار انگلس و در خانه او در شهر لندن، مجله «زنان کارگر» را پشتیبانی مالی و تئوریک میکردند. پیوند لوئیز کائوتسکی با انگلس، النور و نورا مارکس، نیرویی را ساختار داد تا بهنیروی تئوری فمینیسم سوسیالیستی در برابر ایدئولوژی فمینیسم بورژوایی، به مبارزه بپردازند. با این نوشتارها و کارزارها بود، که برای نخستین بار موضوع زنان و شرایط رهایی زنان ازموضع طبقاتی به گفتگو و چالش کشانیده شد. برای نخستین بار، پرسش به میان آمد که حقوق، آزادی و رهایی زنان با کدامین دیدگاه و معیار طبقاتی نگریسته میشود؟ حقوق زنان کدامین طبقه و لایه اجتماعی در کدامین مناسبات تضمین میشود! و بااین پرسشها، سازمانیابی زنان کارگر، به سان یک ضرورت طبقاتی برای رهایی در دستور کار زنان و مردان کمونیست قرار گرفت.

چگونه سازمان یابیم؟

النور، پنجم فوریه۱۸۹۲ ، به نگارش چهار مقاله پرداخت که به مسئله چگونگی سازمانیابی زنان کارگر و سوسیالیست و اینکه زنان کارگر درانگلستان چگونه سازمان یافتند و چگونه اتحادیههای خود را تشکیل دادند میپرداخت. آموزنده است که به قطعنامه آخرین نشست کنگره سال ۱۸۹۱ انترناسیونال سوسیالیستی در بروکسل بنگریم تا به آشکارا تفاوت نگرش التقاطی غالب بر بینش سوسیالیستها را از سویی و در سوی دیگر، نگرش النور و هسته سوسیالیستی کارگری وی را  دریافت : قطعنامه کنگره سوسیالیستها اعلام کرد: «ما تمامی احزاب سوسیالیست همهی کشورها به بیان دقیق برنامههای خویش به مبارزه برای دستیابی زنان و مردان از هر دو جنس به برابری کامل و درخواست تمامی حقوق و تضمین  آنها به سان انسان در حقوق مدنی و عرصههای سیاسی فرا میخوانیم.»

این قطعنامه در آن شرایط  به پشتیبانی از حق رای و حتی بیش ازآن به صراحت اعلام کرد که کنگره کارگران سوسیالیست مطلقا هیچ پیوندی با نگرش وفعالیت زنان راست گرا ندارد. کنگره تفاوت شعار صلح  بورژوازی و کارگری را نمایان میسازد  و اعلام میکند که شعارمتداول صلح انجمن صلح سرمایهداری که با زاری، درخواست  صلح، صلح میکند و در آن هیچ صلحی متصور نیست که هیچ صلح اقتصادی، حزب صلحی و هیچ آشتی طبقاتی درمیان نیست. برجسته ترین موضوعی که هر سه نفر با ادبیات گوناگون، اما هماندیشه، به آن می پرداختند، موضوع "دشمنی فمینیست  های بورژوا نسبت به قوانین حمایت کننده از زنان کارگر" بود. موضوعی که به مطرح شدن پرسش مهم "اختلاف طبقاتی" در جنبش های مدافع حقوق زنان انجامید، و به آن موجودیتی واقعی بخشید که از آن زمان تا به امروز همچنان ماندگار بوده است: "کدامین زنان؟ کدامین حقوق ...؟"

 النور، در  چگونه سازمان بیابیم؟ برآن است که: حزب سوسیالیست – که بر آن است تا "دلائل جنگ" را از میان بردارد؛ در رابطه با "مسئله زنان" نیز به همان روشنی، بر تفاوت میان حزب "عدالت زنان" که نه مبارزه طبقاتی، بلکه تنها مبارزه میان جنسیتها را به رسمیت می شناسد، از آنِ طبقهی داراست و خواهان کسب حقوقی است که بهدست آوردن آنها، نه برابری، بلکه به راستی بی عدالتی نسبت به خواهران کارگرشان خواهد بود. در حزب واقعی زنان، حزب سوسیالیست، که ریشههای اقتصادی وضعیت ناسازگار زنان کارگر را می فهمد و زنان کارگر را دعوت به نبردی مشترک دست - در- دست مردان طبقه خودشان بر علیه دشمن مشترک: "مردان و زنان طبقه سرمایه دار" می کند، تاکید می ورزد.

قطعنامه کنگره سوسیالیستها در بروکسل در ظرفیت "بیان اصول" عالی است – اما اجرای عملی آن چطور؟  زنان چگونه باید حقوق مدنی و سیاسی را که این بیانیه مطرح می کند بهدست آورند؟ تا زمانیکه ما هوشیارانه و واقع گرایانه در نظر نگیریم که "چه باید بکنیم"؛ از بیانیه های تئوری درباره اینکه "چه - باید – باشد" هیچ بدست نخواهد آمد. 

تنها اشاره کردن به نبرد طبقاتی کافی نیست. کارگران همچنین باید بیاموزند که چه سلاحی را لازم است بهکار گیرند و چگونه از آن استفاده کنند؛ به چه اهدافی حمله کنند و از چه دستاوردهایی محافظت کنند. از همین روست که کارگران اکنون میآموزند که کِی و در کجا باید دست به اعتصاب و بایکوت بزنند، چگونه قوانین حمایتی ومحافظتی کارگران را بهدست آورند، و چه باید بکنند تا قوانینی بهدست آورده را،  همانند سندهای بی استفاده در گوشهای به بایگانی سپرده نشود.

ما زنان چه باید بکنیم؟ در یک چیز،هیچ شکی نیست: ما خود را سازمان خواهیم داد – سازمانیابی نه به سان "زنان" بلکه بهعنوان پرولتاریا؛ نه بهعنوان رقیبهای زنِ مردان کارگرمان، بلکه بهسا رفقای آنان در مبارزات در پیش روی. مهمترین پرسش روبرویمان این است: چگونه باید سازمان بیابیم؟  به دیدگاه  من، در این شرایط، ما باید با سازمانیابی در اتحادیههای صنفی آغاز کنیم، و از نیروی جمعی بهدست آمده از این اتحاد، به‌‌سان وسیلهای برای دستیابی به هدف نهایی – که آزادی طبقه ماست – استفاده کنیم.

این کار آسان نخواهد بود. شرایط کارگران زن، در واقع بگونه ای است که غالبا دستیابی به هر پیشرفتی را سخت و غم انگیز می سازد. اما کار ما روز بروز آسانتر خواهد شد، و به تدریج که زنان و مردان کارگر، نیروی نهفته در اتحاد را مشاهده می کنند؛ دشواریها نیز به نظر کوچکتر و کوچکتر خواهند رسید.

زنان کارگر اتریش "چرا دانستن چگونه سازمان یابی" را به ما نشان می دهند، اما میتوانند از چیزهایی که خواهران شان در کشورهای دیگر انجام می دهند نیز بیاموزند. گزارشهایی از فعالیتهای اتحادیه های زنان در انگلستان، سه نتیجه گیری آشکار می گردد:

1. هر کجا که زنان سازمان یابند، موقعیت بهتری را کسب خواهند کرد – درآمدها بالا میروند، ساعت های کار کاهش خواهند یافت و شرایط کاری بهتر خواهند شد.

2. هنگامیکه زنان سازمان می یابند و در نتیجه مزد آنها بهسان مزد کارگران واقعی، و نه همانند مکمل کوچکی به درآمد کلی خانواده، شمرده می شود؛ کارگران مرد نیز – دستکم به همان اندازه زنان – سودمند خواهند شد.

3. جدا از موارد شغلهای کاملاویژه، و بهخصوص در مورد کارگران غیر حرفه ای، همانگونه که بودنِ آنها در یک حزب واحد کارگران؛ ضروری است، لازم است که مردان و زنان به اتحادیه های صنفی مشترک بپیوندند.

 

 عباس منصوران

 

 

  • ارسال به دوستان ارسال به دوستان
  • نسخه چاپی نسخه چاپی
  • نسخه ساده نسخه ساده

برچسب ها(Tag):

برچسبی برای این خبر وجود ندارد

ارزیابی این خبر

0