صفحه اصلی | دیدگاهها | موج اعتراضات اخیر، ده روزی که ایران را لرزاند

موج اعتراضات اخیر، ده روزی که ایران را لرزاند

اندازه حروف Decrease font Enlarge font

همانطور که شاهد هستیم موج اعتراضات مردم بر کف خیابان ها پایه های حکومت دیکتاتوری جمهوری اسلامی را لرزاند. این اعتراضات با شعار مرگ بر گرانی آغاز شد و در عرض چند روز، بیشتر از ۸۰  شهر مناطق ایران را در برگرفت. اگر چه شدت این اعتراضات تا حد زیادی فروکش کرده است اما معترضین از مطالبات رادیکال خود، که در طرح شعارهایشان کاملن آشکار بود، عقب نشینی نکرده اند. بلکه آتش زیر خاکستری است که کلیت نظام و حاکمیت مذهبی ایران را نشانه گرفته، و هر لحظه امکان شعله ور شدنش کاملن مهیا است. ریشه های اصلی این اعتراضات را باید در بطن سیاست های اقتصاد نئوالیبرالی، جستجو نمود، که شرایط زندگی اسفباری را از جمله فاصله ی طبقاتی عمیق، فقر و فلاکت، گرانی و بیکاری را برای میلیونها انسان رقم زده است.

 

اگر هم بخواهیم بر سیاست های اقتصادی و سیاسی در دو دوره ی ریاست جمهموری خود حسن روحانی تکیه کنیم، به وضوح میتوان دید که روحانی نه تنها نتوانست به شعارهای انتخاباتی اش عمل کند، بلکه شرایط معیشتی توده های زحمتکش و فرودست جامعه را نسبت به سال های گذشته بحرانی تر نموده است. این دولت هم مثل تمام دولت های دیگر حاکمیت جمهوری اسلامی ایران، نقش سوپاپ اطمینان را در راستای تحکیم هر چه بیشتر حکومت جنایتکار تا دندان مسلح جمهوری اسلامی، بازی کرده است. به این معنا که هم دولت‌های اصلاح‌طلب، اصول‌گرا و در کل سیستم سرمایه داری حاکم، سرنوشت میلیونی کارگران، زحمتکشان و دیگر قشرهای جامعه را در اختیار بازار آزاد و  سیاست‌های افسار گسیخته ی اقتصاد  نئوالیبرالی قرار داده اند. موج اعتراضات اخیر در ایران برآمده از چالش های متعددی در عرصه های مختلف اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و حاصل پیشبرد همین سیاست های سرمایه دارانه می باشد، که نه تنها ربطی به ناکارآمدی مدیریت دولتی ندارد بلکه دعوا بر سر پیشبرد و عملی کردن تمام و کمال سیاست های اقتصاد نئوالیبرالی در ایران است که حاصلش فقر و فلاکتی است که گریبان بخش زیادی از جمعیت ایران را در برگرفته است. من سعی خواهم کرد مختصر  به چند نکته از عملکرد و نتایج این سیاست ها اشاره کنم.

 

اول : بحث صندوق های موسساتی مالی و اعتباری با مجوز و بی مجوز بانک مرکزی است که به دلیل بحران های مالی و کلاهبرداری های کلان در آستانه ی ورشکستگی قرار گرفته اند. همین امر باعثِ شده است مال باخته گان سپرده گذارا با چالش ها و مشکلات عدیده ایی روبه رو شوند. قربانیان سپرده گذار نه تنها نتوانسته پول های خود را دریافت کنند، بلکه در اعتراض به این اختلاس ها، از طرف نیروهای امنیتی و سرکوبگر رژیم با تعرض و  ضرب و شتم مواجه شده اند. باتوجه به اینکه بانک مرکزی به عنوان نماینده ی حاکمیت عمل می کند، و این برخوردهای تعرضی به قربانیان، نشان از آن دارد که صاحبان پشت پرده ی این موسسات بانکی در واقع خود مسئولان حکومتی و دولتی ها هستند.

 

دوم: بحث بیکاری و کاهش قدرت خرید مردم به دلیل بحران و تورمهای اقتصادی. بر اساس ماده ی ۴۱ قانون کار، حداقل دستمزد از طرف شورای عالی کار تعیین می شود، خود این موضوع در واقع دارای دو معیار اساسی تعیین کننده است، اول نرخ تورمی که توسط مرکز آماری ایران اعلام می شود و دوم هزینه معیشت سبد کالایی خانوارهای کارگری. این در حالی است که حداقل دستمزد کارگران با واقعیت های عینی موجود  جامعه همخوانی ندارد. یعنی اینکه با توجه به میزانی تورم، نه تنها دستمزدها اضافه نشده بلکه قدرت خرید روز به روز کاهش یافته است، و نشان میدهد حداقل دستمزد کارگران با نرخ تورم موجود در بازار کار در جامعه  تفاوت زیادی دارد.‌ بر همین اساس می توان نتیجه گرفت آمارهای اعلام شده توسط دولت با واقعیت های درون جامعه همخوانی ندارد و دروغ است. آمار اعلام شده دستگیرشدگان اعترضات اخیر حاکی از آنست که ۸۰ درصد آنها شامل رده ی سنی زیر ۲۵ سال و قشر بیکار و دانشجو یان تحصیلکرده هستند و هر ساله ۷۰۰ هزار نفر دانشجو فارغ التحصیل می شوند اما به دلیل عدم سیاست های درست اشتغال زایی بخش زیادی از آنها به آمار بیکاران اضافه می شود.

 

سوم: بحث در خصوص بحران صندوق های بازنشستگی در ایران، به عنوان مثال فولاد اصفهان به دلیل بحران های مالی بخش قابل توجهی از اعتراضات سالانه ی اخیرا را به خود اختصاص داده است و همچنین کسری نقدینگی صندوق بازنشستگان تامین اجتماعی، که یکی از بزرگترین صندوق ها بشمار می آید با چالش جدی روبرو است. دیگر صندوق‌ها هم با مشکلات مشابهی مواجه هستند. باتوجه به سیاست های اقتصاد نئوالیبرالی و تحولات بازار کار در ایران و هم زمان در کنار رکود اقتصادی مزمن و تا حدودی ساختاری، بسیاری از صندوق های بازنشستگی  را در آستانه فروپاشی قرار داده است، در حالیکه نهاد صندوق بازنشستگان باید تامین درآمد فرد را پس از پایان دوران کاری تضمین‌کند.

 

چهارمبحث میزان بودجه ی تعیین شده ی دولت و  ناکارآمدی آن برای سال ۱۳۹۷، یکی دیگر از مولف های بحران اقتصادی در ایران است. چونکه این میزان بودجه در سطح بسیار گسترده ایی در شبکه های اجتماعی رسانه ایی شده و آگاهی پیدا کردن مردم از جزییات و اختصاص دادن بخش زیادی از این بودجه به موسسات و بنیادهای ایدوئولوژیک، نظامی و امنیتی که بعضن نهادهای مذهبی از معافیت های مالیاتی برخوردار هستند، در حالیکه  این موسسات اساسن هیچ نوع شفافیتی در عملکرد شان وجود ندارد. همین موضوع باعث خشم زیادی از تهیدستان جامعه شده که برای نان شب شان محتاج و چند درجه در زیر خط فقر زندگی میکنند.

 

پنجم: مشکلات و بحرانهای محیط زیست مناطقی که به دلیل روبرو شدن با خشکسالی و چالش‌های زیست‌محیطی به دلایل متعدد از جمله سیاست های غلط در طول ۳۹ سال حاکمیت جمهوری اسلامی، ساکنین آن مناطق را با  مشكلات محيط زندگي، كسب و كار، اقتصاد، سلامت و بهدا شت روبرو  نموده، که موجب مهاجرت تعداد زیادی از ساکنان مناطق محروم و روستایی به دیگر جاهای ایران گردیده و همین امر باعث شده، عدم پیش بینی در راستای اشتغال زایی، فقدان فرصت های شغلی در بسیاری از مناطق کشور، فقدان مکانیسم های جبران و تامین معیشت زندگی، مردم را با مشکلات عدیده ایی روبرو کند که بیکاری، به یکی از چالش ها ی  مهم درون جامعه ایران تبدیل شود.

 

با توجه به موارد اشاره شده در بالا، خیزش ها و اعتراضات اخیر مردمی در طرح شعارهایشان، با خواست طبقاتی و رادیکالتر شدن این اعتراضات در به چالش کشیدن سیستم سیاسی، اقتصادی و اجتماعی سرمایه داری ایران در چارچوب قوانین متحجر اسلامی، توانسته مبارزات مردمی را وارد فاز کاملن جدیدی کند و خصوصیات بارزی که این اعتراضات از خود بروز داد، در طول نزدیک به ۴۰ سال حاکمیت جمهوری اسلامی بی سابقه بود. به این معنا، جنبشی است نه تنها مختص به شهرهای بزرگ نیست، بلکه گستردگی این اعتراضات نشان داد خواست مردم طبقاتی، ضد مذهبی که در طول صد سال تاریخ سیاسی- اجتماعی ایران بی نظیر و صدای اعتراض برآمده از عمق جامعه بود.  صدای میلیونها بیکار و کسانی که برای نان شب شان محتاج اند. صدای کودکان کار و  کودکانی که در سر چهار راههای شهری مشغول دستفروشی و نان آور خانوادهایشان هستند. صدای اعتراض میلیونی زنانی است که به دلیل تمام قوانین متحجر اسلامیِ مرد سالارانه و آپارتاید جنسی، نزدیک به چهار دهه حاکمیت دیکتاتوری اسلامی، در سخترین شرایط زندگی کرده اند. صدای زنانی که به خاطر تامین معیشت روزانه مجبور به تن فروشی و گاهن در خرید و فروش مواد مخدر مورد سواستفادهای جنسی قرار میگیرند. صدای اعتراض خانوادهای زندانی های سیاسی ازجمله کارگران، دانشجویان و جنبش انقلابی و رادیکال کردستان که هر کدام از موارد برشمرده نقش موثر و نقاط قوت خاصی به این خیزش ها بخشید. در واقع نقطه قوت های این اعتراضات، سراسری شدن و گستردگی آن بود که از مناطق محروم و حاشیه نشین شروع و دیگر شهرهای بزرگ مناطق ایران را در برگرفت. این خیزش ها روز به روز با شعارهای رادیکال خواست و مطالبات مردم بر کف خیابان ها را مطرح نمود تا جاییکه علنن و شفاف خواستار سرنگونی کل حاکمیت دیکتاتوری حکومت جمهوری اسلامی ایران شد. و همچنین نشان داد که اعتراضات سنخیتی با جنبش سبز سال ۱۳۸۸ اصلاح طلبی نه تنها ندارد، بلکه عبور کرده، و در مقایسه با شعارها، دو خواست طبقاتی مختلف را مطرح نموده است. اصلاح طلبان با شعار رای من کو، در راستای تدوام سیستم حکومت جنایتکار جمهوری اسلامی،  حفظ ولایت فقیه از طرف طبقه ی متوسط جامعه، اما به روشنی دیدیم خیزش ۱۳۹۶ خواست گاهی کاملن طبقاتی از طرف توده های کارگر و زحمتکش جامعه با شعار سرنگونی طلبانه کل نظام حاکمیت ولایت فقیه را برای به زیرکشیدن، آن نشانه گرفت.

اما در این میان جریانات راست اپوزیسیون ایرانی به تکاپو افتاده اند. با اتکا به رسانه ها و تریبون های خبری سرمایه داری از جمله بی بی سی فارسی میخواهند با خبر پراکنی های هدفمند و سازمان یافته،  تصویری کاملن برعکس از خیزش های اخیر را، روبه داخل و خارج از ایران القاء نمایند. با استناد به اینکه، خیزش های اخیر فاقد رهبری و خود جوش است، و هم زمان با دعوت به مصاحبه از طیف سلطنت طلبها از جمله رضا پهلوی، اصلاح طلبان و طیف سازمانی مجاهدین خلق، در بی بی سی فارسی در راستای تمام و کمال سیاست راست و دموکراسی خواهی عوامفریبانه ی آنها، تبلیغ و ترویج میکند. به این معنا تلاش دارند با  مسخ افکارعمومی توده های کارگر و زحمتکش ایران به نفع طبقه بورژوازی و دولت های این طبقه و بزرگ نمایی حمایت اشخاصی مانند ترامپ، محمد بن سلمان سعودی و نتانیاهو از این خیزش ها، مطالبات احزاب راست بورژوازی را وارد مطالبات توده های مردمی کنند. این خیزش ها با توجه به شعارها و مطالبات رادیکال مردم زحمتکش که برآمده از خواست طبقه ی فرودست جامعه بود، نشانگر آنست که مطالبات این احزاب و ابوزیسیون راست بورژوازی، کوچک ترین ارتباطی با مطالبات تودهای زحمتکش جامعه نه تنها ندارد، بلکه همین احزاب خواهانه یک تغییر بنیادی برای سرنگونی حاکمیت سرمایه داری ایران نیستند و با شعار خشونت زدایی به میدان آمده اند. دقیقن با تکیه بر همین سیاست عوامفریبانه هست که با تبلیغ شعار رفراندوم می خواهند مبارزات خود جوشِ مردمی، در بطن جامعه ی ایران را به بیراهه ببرند و با نشان دادن چراغ سبز به دولت آمریکا و شرکایش در منطقه و کمک های تبلیغی از طرف رسانه های خبری همچون بی بی سی فارسی، خود را به عنوان تنها آلترناتیو جدی برای کسب قدرت سیاسی، به مردم ایران حقنه کنند.

 

دامنه ی این تکاپوها، احزاب بورژوا ناسیونالیست در کُردستان ایران را هم در برگرفته است. بطوریکه نشست ۵ جانبە احزاب کردستان ایران در راستا تشکیل جبهە یا ائتلاف احزاب کُرد، دقیقن از زوایه ی سیاست های احزاب راست سراسری در ایران می توان بررسی کرد. رهبران جریانات بورژوا ناسیونالیست در کُردستان، از جمله حضور فعال عبدالله مهتدی در کانال های عربی در راستای پروژه ی قدرتهای سرمایه داری،  سیاست های نئوالیبرالی در منطقه و با اتکا کردن به حمایت های ترامپ از خیزشهای ایران توسط اپوزیسیون بورژوا ناسیونالیست، با تمام قطعنامه ها و پروژه های نخ نما و قدیمی عبدالله مهتدی و شرکایش تا به امروز از جمله:  پلاتفرمی برای دمکراسی و فدرالیزه کردن ایران ، جیهه متحد خلقهای ایران و جبهه متحد کُردستانی، عوامفریبانه و هدفمند، برای پیشبرد ستراتژی دولت آمریکا و سیاست های نئولیبرالی عمل میکنند. این در حالی است اتخاذ این سیاست ها با ماهیتِ مطالبات واقعی، رادیکال و انقلابی مردم در کُردستان خوانایی ندارد. در واقع با شعار فدرالیسم و سیاست های سوداگرانه، برای دور زدن اِراده ی مستقیم مردم در جنبش انقلابی کردستان، برای مماشات و بند و بست با قدرت های جهانی و منطقه ایی، خارج از منافع بر حق و دخالت مردم در سرنوشت خود، دنبال میکنند. به اعتقاد من افشا کردن سیاست های راست این جریانات اپورتونیستی، احترام به شعور همگانی جامعه ی کُردستان است.

 

کلام آخر

همانطور که دیدیم نبود یک رهبری که بتواند تمام این خیزش ها را در یک سطح سراسری رهبری کند کاملن مشخص بود. اما این بدین معنا نیست که هیچگونه رهبری نداشت بلکه آن چیزی که در این اعتراضات ملموس بود، در تک تک شهرها نشان از یک هماهنگی و رهبری محلی کاملن عیان بود. به باور من این خیزش ها در همچین شرایطی می تواند زمینه های یک رهبری سراسری را فراهم نماید تا با اتکا به آن پتانسیل و هژمونی بالقوه ی خود را در سطح سراسری بکار بگیرد. برای عملی کردن این هژمونی، تشکل یابی کارگران، در ابعاد گسترده و با گِره زدن آن به دیگر جنبش های رادیکال جامعه از جمله جنبش زنان، جنبش دانشجویی و جنبش معلمان در هماهنگی و همگام بودن و استفاده از ظرفیت و تجارب رهبران اش در عرصه های مختلف مبارزاتی در ایران، در راستای تداوم این اعتراضات، از وظایف و الزامات عملی بی چون و چرای این جنبش ها است.

 

 نهایتن احزاب کمونیست و چپ، انسانهای مترقی و پیشرو جامعه در چنین شرایطی که جامعه ایران آبستن حوادث و رویدادهای عظیم سیاسی و تاریخی است، کار مشترک در سطح سراسری ، یکی از الزامات واقعی احزاب چپ رادیکال و همگام کردن آن با جنبش های رادیکال و پیشرو در داخل ایران است. به این معنا اگر اقدام به تشکیل یک جبهه یا یک قطب واحد اعم از احزاب و افراد کمونیست جدای از منافع و رسوبات سکت حزبی نکند و از گفتمان تحلیل محور وضع موجود به فاز تغییر وضع موجود گام برندارد در یک پروسه هم به لحاظ سیاسی هم به لحاظ تشکیلاتی با فرسایش مواجهه خواهد شد، و این باعث  می شود که احزاب و افراد پیشرو جامعه به افرادی نظاره گر و بدون دخالت و بی خطر در رویدادهای مهم تبدیل شوند، در صورت گذار نکردن از این مرحله و ترس از گام برداشتن برای تغییر، ما مجبور به تکرار تاریخ خواهیم شد.

زنده باد خیزش گرسنگان

زنده باد سوسیالیزم.

ناصر زمانی

 

۲۳/ ۰۱/۲۰۱۸

  • ارسال به دوستان ارسال به دوستان
  • نسخه چاپی نسخه چاپی
  • نسخه ساده نسخه ساده

برچسب ها(Tag):

برچسبی برای این خبر وجود ندارد

ارزیابی این خبر

0